نقد و بررسی
نقد او در رویای غولها میبیند (He Dreams of Giants) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از سایه بیرون میآید «He Dreams of Giants» دنبالهای است بر مستند «گمشده در لا مانچا» و بار دیگر کیث فولتن و لوئیس پپه را در کنار تری گیلیام قرار میدهد؛ این بار برای همراهی با تلاشی که پس از سالها وقفه و ناکامی سرانجام به ساخت «مردی که دن کیشوت را کشت» میانجامد. فیلم نه صرفاً گزارشی از پشتصحنهٔ یک تولید دشوار، بلکه تأملی دربارهٔ خودِ رؤیاپردازی است: چه زمانی پافشاری بر یک آرمان به نیرویی خلاق بدل میشود و چه زمانی ممکن است هنرمند را از امکان رهاکردن آن محروم کند؟
این پرسش، آرام و بیشتاب، در سراسر مستند حضور دارد. بازگشت به ماجرایی ناتمام پانزده سال پس از آنکه «گمشده در لا مانچا» فروپاشی نخستین تلاش گیلیام برای ساخت اقتباسش از دن کیشوت را ثبت کرد، دوربینها دوباره به مسیر همان پروژه بازمیگردند. این بار، سرگذشت فیلم در مرحلهای دیگر قرار دارد: گیلیام امکان ساخت اثر را یافته و گروه در اسپانیا مشغول کار است.
اما مستند از بازگشت به این پروژه بهعنوان پیروزی ساده و بیدردسر بهره نمیگیرد. آنچه اهمیت دارد، فاصلهٔ میان آرزویی چنددهساله و تحقق عملی آن است؛ فاصلهای که با نگرانی، فرسودگی، مصالحه و تردید پر شده است. آگاهی از مستند پیشین میتواند تجربهٔ تماشای این اثر را غنیتر کند، زیرا فیلم با گذشتهٔ پروژه گفتوگو میکند و از بار تاریخی آن نیرو میگیرد.
« این پرسش، آرام و بیشتاب، در سراسر مستند حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «He Dreams of Giants» برای آنکه صرفاً مکملی آرشیوی باشد ساخته نشده است. موضوع مرکزیاش نه فقط این است که فیلم چگونه ساخته میشود، بلکه این است که سازنده پس از سالها تعقیب یک تصویر ذهنی، چگونه با واقعیت روبهرو میشود. تری گیلیام؛ هنرمند در برابر تصویر خویش قلب مستند، پرترهای از گیلیام است؛ فیلمسازی که تخیل پرشور و نگاه نامتعارفش با سالها مبارزه برای تحقق پروژهای بزرگ گره خورده است.
دوربین او را نه بهعنوان اسطورهای دستنیافتنی، بلکه انسانی میبیند که همزمان با فشار تولید، تردید دربارهٔ میراث خود و آگاهی از گذر زمان دستوپنجه نرم میکند. همین نزدیکی، یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است: گیلیام در قاب، فقط کارگردانی نیست که دستور میدهد؛ ذهنی است که پیوسته میان ایمان به رؤیا و سنجش محدودیتهایش رفتوآمد میکند.
اما تمرکز شدید بر شخصیت او، دو سویه دارد. از یک طرف، به مستند انسجام و صمیمیت میبخشد و اجازه میدهد تماشاگر تجربهٔ ساخت را از درونِ ذهن خالق دنبال کند. از سوی دیگر، ممکن است نگاه انتقادی به جایگاه هنری او و نسبت میان جاهطلبیاش با حاصل کار را کمرنگ کند. فیلم غالباً به پرسشهای درونی گیلیام نزدیکتر است تا به ارزیابی بیرونی مسیر حرفهای او؛ انتخابی که به اثر عمق شخصی میدهد، ولی گاه میدان تحلیل را محدود میسازد.
« بااینحال، «He Dreams of Giants» برای آنکه صرفاً مکملی آرشیوی باشد ساخته نشده است. »
شخصیتها و اجرا
پشتصحنه بهمثابه میدان اندیشه تصاویر پشتصحنه و گفتوگوهای نزدیک، بهجای آنکه صرفاً مراحل فنی فیلمبرداری را فهرست کنند، فضای کار را به صحنهای برای مشاهدهٔ خلاقیت بدل میسازند. تصمیمها، فشارها و دشواریهای تولید در دل رابطهٔ میان ایده و اجرا معنا پیدا میکنند. تماشاگر از خلال همین جزئیات درمییابد که ساخت فیلم، تنها تحقق یک نقشهٔ ازپیشتعیینشده نیست؛ فرایندی است که در آن نقشه دائماً با شرایط واقعی برخورد میکند و ناگزیر تغییر مییابد.
کارگردانان مستند بهواسطهٔ سالها همراهی با گیلیام، دسترسیای دارند که معمولاً از چشماندازهای بیرونی حاصل نمیشود. دوربین در بسیاری از لحظات حضوری مزاحم یا نمایشی ندارد؛ به همین دلیل، سکوتها، مکثها و واکنشهای کوتاه نیز ارزش پیدا میکنند. این صمیمیت، حس زندهبودن موقعیت را تقویت میکند و بهجای توضیح مستقیم، از خودِ فضای تولید برای انتقال دشواریها بهره میگیرد.
ریتمی کند، اما متناسب با فرسودگی یکی از تفاوتهای مهم این اثر با «گمشده در لا مانچا» در ریتم آن است. مستند پیشین، بهسبب حرکت تولید بهسوی بحران، کشش دراماتیک پررنگتری داشت؛ در اینجا، روایت آرامتر و کمحادثهتر پیش میرود. این کندی برای برخی مخاطبان میتواند به معنای افت کشش باشد، بهویژه اگر انتظار داشته باشند هر صحنه گرهی تازه بیفکند یا تنشی آشکار را به اوج برساند.
« تصمیمها، فشارها و دشواریهای تولید در دل رابطهٔ میان ایده و اجرا معنا پیدا میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم کمتر بر الگوی تعلیق متکی است و بیشتر به انباشتهشدن تدریجی احساسات و اندیشهها تکیه دارد. بااینحال، همین ریتم با موضوع اثر نیز پیوند دارد. فیلم دربارهٔ رؤیایی است که در زمانی طولانی شکل گرفته و هزینهٔ تعقیبش را نمیتوان در چند لحظهٔ پرهیجان خلاصه کرد. گاه سکون و تکرار، فرسودگی را بهتر از حادثه نشان میدهد.
مسئله این است که اثر همیشه میان تأمل و ایستایی تعادل کامل برقرار نمیکند؛ بعضی بخشها بیش از اندازه در فضای سنگین خود باقی میمانند و از تنوع عاطفی لازم برخوردار نیستند. طنز، اندوه و صداقت عاطفی «He Dreams of Giants» در کنار فضای اندوهگینش، از طنز نیز بهره میبرد؛ طنزی که بیش از آنکه برای سبککردن مصنوعی فضا به کار رود، از شخصیت گیلیام و تناقضهای خودِ فرایند فیلمسازی سرچشمه میگیرد.
لحظههای خندهآور در دل دشواریها، تصویر هنرمند را انسانیتر میکنند و یادآور میشوند که تخیل و شوخطبعی میتوانند در برابر فشار نیز زنده بمانند. بااینهمه، شور و نشاط جمعیِ ساخت فیلم چندان فراوان نیست و حالوهوای عبوس بر بخش بزرگی از اثر سایه میاندازد. این سنگینی، در بهترین لحظات، به فیلم صداقت میبخشد.
« فیلم کمتر بر الگوی تعلیق متکی است و بیشتر به انباشتهشدن تدریجی احساسات و اندیشهها تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
مستند نمیکوشد دشواری را با موسیقی یا تدوین پرشتاب به نمایشی قهرمانانه تبدیل کند. در عوض، اندوه و تردید را بخشی از تجربهٔ خلاقانه میپذیرد. در لحظاتی دیگر، همین تأکید بر ملال و فرسودگی میتواند اثر را یکنواخت سازد و از ظرفیت شادمانهٔ همکاری هنری بکاهد. مستندی دربارهٔ ساختن و رهاکردن در لایهٔ عمیقتر، فیلم به مسئلهٔ وابستگی هنرمند به رؤیای خویش میپردازد.
رؤیای بزرگ، به خالقش جهت میدهد؛ اما هرچه مدت بیشتری در مرکز زندگی او باقی بماند، جداکردن آن از هویت شخصی دشوارتر میشود. مستند با ثبت تأملات گیلیام دربارهٔ فیلمسازی، پیری و رابطهٔ پیچیدهاش با پروژه، پرسشی فراتر از سرنوشت یک تولید مطرح میکند: آیا پایاندادن به اثر همان تحقق رؤیاست، یا آغاز مواجهه با معنایی تازه برای آن؟
فیلم پاسخ قطعی عرضه نمیکند و همین امتناع از جمعبندی آسان به سود آن تمام میشود. در عوض، تماشاگر را در نزدیکیِ پرسش نگه میدارد؛ با هنرمندی که باید میان نسخهٔ ذهنی یک اثر و صورتی که در جهان واقعی امکانپذیر است، نسبتی برقرار کند. از این رو، مستند حتی برای مخاطبی که علاقهٔ ویژهای به سینمای گیلیام ندارد، میتواند تأملبرانگیز باشد: تجربهٔ او صورتی مشخص از تعارض همیشگی میان آرمانخواهی و محدودیت است.
« مستند نمیکوشد دشواری را با موسیقی یا تدوین پرشتاب به نمایشی قهرمانانه تبدیل کند. »
جمعبندی
جمعبندی «He Dreams of Giants» مستندی صمیمی و اندیشمندانه دربارهٔ پایداری، وسواس خلاقانه و بهای دنبالکردن یک رؤیای دیرپا است. تصاویر نزدیک و فضای بیپیرایهاش، ساخت فیلم را به تجربهای انسانی بدل میکنند و تری گیلیام را در برابر تماشاگر، هم خالق یک آرمان و هم مردی گرفتار تردیدهای شخصی نشان میدهند.
در مقابل، ریتم کند، کمبود فرازونشیبهای دراماتیک و تمرکز محدود بر ارزیابی انتقادی کارنامهٔ او، از دامنهٔ اثر میکاهد. بااینحال، ارزش مستند در گزارش صرفِ تولید نیست؛ در ثبت لحظهای است که رؤیا دیگر فقط خیال نیست و هنرمند ناچار میشود با آنچه ساخته، آنچه از دست داده و آنچه هنوز برایش معنا دارد روبهرو شود.



ثبت دیدگاه