نقد و بررسی
نقد وحشتِ مغرب (The Wailing of the Maghrib) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با هستهای هراسانگیز «The Wailing of the Maghrib» با موقعیتی آشنا اما پربازده آغاز میشود: دو دانشآموز از سختگیری معلمشان به خشم میآیند و هنگام اذان مغرب نفرینی بر او میفرستند. اندکی بعد، مرگ معلم و رخدادهای هولناک روستا، آن خشم کودکانه را به کابوسی فراگیر بدل میکند.
آییو کمکم درمییابد که ماجرا تنها پیامد یک رفتار نسنجیده نیست و نیرویی شوم راهی به جهان آدمها یافته است. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا سازوکار این شر را یکسره توضیح دهد، از ابهام و هراسِ ناشناخته برای پیشبردن روایت بهره میگیرد؛ رویکردی که در آغاز، کنجکاوی تماشاگر را بهخوبی برمیانگیزد.
این اثر اندونزیایی را سیدارتا تاتا کارگردانی کرده است و علی فیکری، نافیزا فاتیا رانی و بیما سنا در نقشهای اصلی آن حضور دارند. مغرب؛ مرز میان روزمرگی و وحشت یکی از امتیازهای مؤثر فیلم، پیوند دادن ترس با زمانی آشنا و روزمره است. مغرب در اینجا فقط نشانی از ساعت وقوع یک اتفاق نیست؛ به مرزی میان روشنایی و تاریکی، نظم و آشوب، و جهان معمولی روستا و نیرویی ناشناخته تبدیل میشود.
« اندکی بعد، مرگ معلم و رخدادهای هولناک روستا، آن خشم کودکانه را به کابوسی فراگیر بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صدای اذان و فرارسیدن شب به قصه حسی آیینی میدهد و خطر را از دل باورها و عادتهای محلی بیرون میکشد. همین پیوند، به فضای فیلم هویت میبخشد و آن را از وحشتی که صرفاً بر شوکهای ناگهانی تکیه دارد متمایز میکند. با این همه، ظرفیت نمادین این ایده همیشه بهطور کامل شکوفا نمیشود. فیلم از مخاطب میخواهد مغرب را لحظهای سرنوشتساز و ممنوعه بداند، اما در بخشهایی روشن نمیکند که این قاعده چگونه با زندگی عادی روستا و رفتار شخصیتها درهم میآمیزد.
در نتیجه، گاهی مفهوم مرکزی فیلم بیش از آنکه دراماتیک و چندلایه شود، شبیه قانونی روایی به نظر میرسد که قصه برای ایجاد خطر به آن نیاز دارد. آغاز پرتنش و فضاسازی مؤثر شروع فیلم از نقاط قوت روشن آن است. تهدید کمکم از دل فضای روستایی سر برمیآورد و ترس، پیش از آنکه به نمایش مستقیم موجود یا حادثهای خشن وابسته شود، در انتظار و ناآرامی ریشه میدواند.
روستا هم صرفاً پسزمینهای زیبا یا دورافتاده نیست؛ فاصلهاش از جهان بیرون، احساس گرفتارشدن را تقویت میکند. تماشاگر در آغاز همراه شخصیتها نمیداند چه چیزی در انتظارشان است، و همین نادانی به تعلیق کمک میکند. فیلم همچنین در طراحی موجود و لحظههایی که حضورش را به رخ میکشد، اثری بهیادماندنی بر جا میگذارد.
« صدای اذان و فرارسیدن شب به قصه حسی آیینی میدهد و خطر را از دل باورها و عادتهای محلی بیرون میکشد. »
شخصیتها و اجرا
ظاهر موجود، بهجای آنکه صرفاً تصویری گذرا برای یک شوک لحظهای باشد، بخشی از بافت کابوسوار اثر میشود. بازی علی فیکری نیز از عواملی است که به این فضای پرتنش جان میدهد؛ حضور او به نقش اصلی وزن میبخشد و واکنشهایش در برابر هراس، باورپذیر میماند. این دستاوردها بهویژه در بخشهای نخست، تماشاگر را به ادامهدادن قصه ترغیب میکنند.
بازی کودکان و مرکز عاطفی داستان قصه حول کودکانی میگردد که خشم، ترس و پشیمانی را هنوز با تجربه و بلوغ بزرگسالانه درک نمیکنند. همین محدودیت، از نظر دراماتیک فرصتی جذاب است: یک تصمیم نسنجیده میتواند از نگاه آنان رفتاری ساده یا لحظهای از سر لجاجت باشد، اما پیامدهایش به چیزی بسیار بزرگتر و هولناکتر گسترش یابد.
بازی بازیگران کودک نیز برای باورپذیرکردن این شکاف اهمیت دارد. آنان در بسیاری از لحظهها به شخصیتها حالتی طبیعی میبخشند و اجازه نمیدهند داستان صرفاً به رشتهای از موقعیتهای ترسناک فروکاسته شود. بااینحال، میان حضور مؤثر بازیگران و پرداخت کامل شخصیتها فاصلهای باقی میماند. فیلم بهخوبی از انرژی و آسیبپذیری کودکان برای ایجاد اضطراب استفاده میکند، اما فرصت کمتری برای شناخت دنیای درونی آنان فراهم میآورد.
« ظاهر موجود، بهجای آنکه صرفاً تصویری گذرا برای یک شوک لحظهای باشد، بخشی از بافت کابوسوار اثر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، برخی پیوندهای عاطفی که میتوانستند وحشت را دردناکتر و پیامدها را سنگینتر کنند، به اندازه کافی شکل نمیگیرند. مخاطب خطر را میبیند و از آن میترسد، اما همیشه به همان اندازه به سرنوشت تکتک شخصیتها دلبسته نمیشود. روایتی که در میانه راه پراکنده میشود ضعف اصلی فیلم در میانه آن آشکارتر است؛ جایی که ایده آغازین باید به روایتی منسجمتر و شخصیتهایی چندوجهیتر تبدیل شود.
بهجای آنکه هر رخداد تازه، فهم تماشاگر از رابطه میان نفرین، روستا و شخصیتها را روشنتر کند، گاه احساس میشود عناصر مختلف داستان بدون پیوند کافی کنار هم قرار گرفتهاند. مسیر اصلی قصه برای مدتی مبهم میشود و پرسشهایی که در آغاز جذاب بودند، به سردرگمی بدل میشوند. این پراکندگی در پرداخت شخصیتهای فرعی نیز اثر میگذارد.
برخی از آنان وارد ماجرا میشوند، نقشی در پیشبرد آن بر عهده میگیرند و سپس بدون آنکه مسیرشان به اندازه کافی بسط یابد، از مرکز توجه کنار میروند. چنین رفتوآمدی، روستا را از یک جامعه زنده با روابط و کشمکشهای متقاطع به مجموعهای از چهرههای خدمتگزار پیرنگ نزدیک میکند. از سوی دیگر، فیلم در بعضی مقاطع چنان بر بالا نگهداشتن تنش اصرار دارد که مجال مکث، شناخت و شکلگیری رابطههای انسانی از میان میرود.
« مخاطب خطر را میبیند و از آن میترسد، اما همیشه به همان اندازه به سرنوشت تکتک شخصیتها دلبسته نمیشود. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، تناقضی محسوس است: اثر هم در بخشهایی کشدار میشود و هم برای پرداخت عاطفی شخصیتهایش شتاب میکند. ریتم، تکرار و فرسایش تعلیق زمان فیلم برای گسترش یک کابوس روستایی فرصت مناسبی فراهم میکند، اما طولانیشدن روایت همیشه به معنای عمیقترشدن آن نیست. تعدادی از موقعیتها بهجای آنکه هر بار لایه تازهای از تهدید را آشکار کنند، حس مشابهی از خطر را تکرار میکنند.
در آغاز، تکرار نشانهها و افزایش تدریجی اضطراب به ساخت تعلیق کمک میکند؛ اما هرچه قصه پیش میرود، این روش بازده کمتری دارد و فاصله میان صحنههای مؤثر بیشتر به چشم میآید. کندی بخشهایی از فیلم بهتنهایی مشکل نیست؛ وحشت گاهی به زمان نیاز دارد تا در ذهن تماشاگر رسوب کند. مسئله آن است که مکثهای روایی همیشه به شناخت بیشتر یا تنش تازه منتهی نمیشوند.
گاهی فیلم در همانجا میماند، بیآنکه سکونش معنای دراماتیک پیدا کند. از سوی دیگر، در لحظههایی که انتظار میرود شخصیتها و روابطشان عمق بگیرند، روایت بهسرعت به رخداد بعدی میجهد. این ناهماهنگی میان کشآمدن زمان و شتاب در شخصیتپردازی، ریتم کلی را نامتوازن میکند. جمعبندی «The Wailing of the Maghrib» فیلمی است با هستهای ترسناک و فضایی که در بهترین لحظات، باورهای محلی و اضطرابهای کودکانه را به کابوسی فراگیر پیوند میزند.
« نتیجه، تناقضی محسوس است: اثر هم در بخشهایی کشدار میشود و هم برای پرداخت عاطفی شخصیتهایش شتاب میکند. »
جمعبندی
آغاز پرتنش، بازی باورپذیر کودکان، حضور علی فیکری و طراحی موجود از نقاط قوت آناند. بااینحال، روایت در میانه راه انسجام خود را تا اندازهای از دست میدهد؛ بعضی شخصیتها ناتمام میمانند، ریتم گاه فرساینده میشود و تأکید بر رخدادهای پیاپی مجال کافی برای شکلگرفتن دلبستگی عاطفی نمیگذارد.
بدون ورود به جزئیات حساس قصه، میتوان گفت فیلم در پرداخت بخشهای پایانی نیز به اندازه ایده آغازین قانعکننده نیست: برخی انتخابهای روایی بیش از آنکه از دل شخصیتها و نشانههای پیشین بجوشند، تحمیلی به نظر میرسند و اثرگذاریشان محدود میماند. بااینهمه، فیلم در ساخت فضایی تاریک و عرضه چند لحظه هراسانگیز موفق است.
حاصل، اثری دیدنی اما نابرابر است؛ فیلمی که وعده آغازش از انسجام و پرداخت نهاییاش فراتر میرود.
« آغاز پرتنش، بازی باورپذیر کودکان، حضور علی فیکری و طراحی موجود از نقاط قوت آناند. »

ثبت دیدگاه