نقد و بررسی
نقد زن بی نظیر (One the Woman) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان کمدی هویتی و درام خانوادگی «One the Woman» سریالی کرهای است که از یک فرض آشنا نیروی محرکهای برای کمدی، تعلیق و نقد مناسبات قدرت میسازد: دادستانی سرسخت پس از حادثهای حافظهاش را از دست میدهد و بهاشتباه با زنی از خانوادهای ثروتمند یکی گرفته میشود. این جابهجایی، او را از فضای آشنای قانون به خانهای میبرد که در آن ثروت، منزلت و نسبتهای خانوادگی، قواعدی سخت و گاه بیرحم دارند.
سریال از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست در یک ژانر آرام بماند؛ کمدی موقعیت، معمای هویت، کشمکشهای خانوادگی و رگههای عاشقانه پیوسته در کنار هم حرکت میکنند. این آمیزش در بهترین لحظات، به اثر سرزندگی میبخشد. قهرمان قصه با ورود به محیطی تازه، نه به انفعال پناه میبرد و نه میکوشد خود را با نظم پوسیده آن هماهنگ کند.
او با همان صراحت و جسارتی که در زندگی پیشین داشته، برابر اطرافیان میایستد. تضاد میان شخصیت پرتحرک او و فضای پرتشریفات خانواده ثروتمند، سرچشمه بسیاری از لحظات طنزآمیز سریال است؛ طنزی که اغلب از برخورد دو شیوه زندگی پدید میآید، نه صرفاً از شوخیهای کلامی. قهرمانی با انرژی و حضور پررنگ هسته جذابیت سریال، بیش از آنکه در رازهای خانوادگی یا توطئهها باشد، در شخصیت دادستان و نحوه حضور او در صحنه است.
اعتمادبهنفس، تندی واکنشها و سرسختیاش به او نیرویی میدهد که فضای هر جمعی را دگرگون میکند. او از آن قهرمانانی نیست که برای برانگیختن همدلی، پیوسته مظلوم و بیدفاع نشان داده شوند؛ حتی در موقعیتی نابرابر نیز ابتکار عمل را از دست نمیدهد و با زبان و رفتار خود تعادل قدرت را به چالش میکشد.
« این آمیزش در بهترین لحظات، به اثر سرزندگی میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی پرانرژی Lee Hanee نقش مهمی در شکلگیری این کیفیت دارد. او به شخصیت اصلی ضرباهنگی تند و حضوری کمابیش انفجاری میبخشد؛ تغییر حالتهای چهره، مکثها و واکنشهای سریعش، بخش بزرگی از بار کمدی را بر دوش میکشد. در عین حال، اجرای دوگانهاش به سریال امکان میدهد تفاوت میان دو زنِ همچهره را نه فقط در ظاهر، که در رفتار و نحوه مواجهه با جهان نشان دهد.
با این همه، تفاوت اجرایی بازیگر گاهی بیش از آنکه رازآلودگی دو شخصیت را تعمیق کند، بر ظرفیت نمایشی موقعیت تکیه میکند. جابهجایی هویت؛ موتور کمدی و مضمون جابهجایی هویت در «One the Woman» فقط وسیلهای برای ایجاد سوءتفاهم نیست؛ چارچوبی فراهم میکند تا تفاوت میان چهره اجتماعی و هویت درونی شخصیتها دیده شود.
قهرمان داستان ناگهان در جایگاهی قرار میگیرد که قواعدش را نمیشناسد، اما از همین ناآشنایی برای آشکار کردن تناقضهای آن بهره میبرد. او به خانهای قدم میگذارد که اعضایش انتظار دارند عروس خانواده مطیع، خاموش و سپاسگزار باشد؛ اما شخصیت تازهوارد این انتظار را برهم میزند و واکنشهایش نشان میدهد که قدرت اقتصادی لزوماً به معنای اقتدار اخلاقی نیست.
به همین دلیل، بخش مهمی از خندهها از تفاوت میان آن چیزی میآید که خانواده از او میخواهد و آن چیزی که او حاضر است انجام دهد. این موقعیتها در بسیاری از قسمتها حالوهوایی سبک و دلپذیر میآفرینند و سریال را به تماشایی مناسب برای فاصله گرفتن از درامهای سنگین بدل میکنند. البته تکرار سوءتفاهمها و واکنشهای مشابه گاه از تازگی این سازوکار میکاهد؛ شوخیای که در آغاز غافلگیرکننده است، اگر بیش از اندازه بازگردد، به فرمولی قابلپیشبینی تبدیل میشود.
« بازی پرانرژی Lee Hanee نقش مهمی در شکلگیری این کیفیت دارد. »
شخصیتها و اجرا
خانواده ثروتمند و نقد مناسبات قدرت خانواده ثروتمند داستان، بیش از آنکه تصویری پیچیده از یک خاندان باشد، صحنهای برای نمایش رقابت، تحقیر و کنترل است. اعضای آن هر یک در پی حفظ موقعیت یا گسترش نفوذ خود هستند و روابط خانوادگی زیر سایه منفعت و میراث قرار میگیرد. این فضا به سریال اجازه میدهد درباره سوءاستفاده از قدرت و فرسایش کرامت فردی سخن بگوید، بهویژه هنگامی که شخصیت اصلی با رفتار صریح خود مناسبات عادیشده خانه را به پرسش میکشد.
با وجود این، پرداخت اجتماعی سریال بیشتر در خدمت سرگرمی و پیشبرد ماجراست تا واکاوی عمیق. فساد و تبعیض گاه به موضوعاتی جدی بدل میشوند، اما داستان معمولاً زود به سوی شوخی، کشمکش یا پیچ تازهای میچرخد. در نتیجه، جهان طبقاتی اثر جذابیت نمایشی دارد، اما کمتر فرصت مییابد به تصویری چندلایه از ساختار اجتماعی تبدیل شود.
سریال از تضاد میان ثروت و آسیبپذیری بهره میگیرد، ولی همیشه پیامدهای انسانی و اخلاقی آن را با همان دقتی دنبال نمیکند که برای ساختن موقعیتهای کمدی صرف میکند. ریتم و ساختار؛ سرگرمی همراه با افتوخیز سریال در قالبی شانزدهقسمتی روایت میشود و همین قالب، هم امکان گسترش شخصیتها را فراهم میکند و هم خطر کشآمدن قصه را به همراه دارد.
بخشهایی از داستان با سرعت و انرژی پیش میروند؛ رازها سرنخهای تازه میسازند و برخورد شخصیتها پیوسته موقعیت را تغییر میدهد. اما در قسمتهایی دیگر، روایت بیش از اندازه در توضیح اختلافها، بازگشت به کشمکشهای پیشین یا تأخیر در حلوفصل مسائل میماند. این نوسان ضرباهنگ، گاهی فاصله میان لحظات جذاب را بیشتر از حد لازم میکند.
« اعضای آن هر یک در پی حفظ موقعیت یا گسترش نفوذ خود هستند و روابط خانوادگی زیر سایه منفعت و میراث قرار میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی در برخی از این بخشهای کمجان، به حفظ لحن و سرزندگی کمک میکند. استفاده از موسیقی و فضای صوتی میتواند صحنهای معمولی را به لحظهای سبکتر و خوشریتمتر تبدیل کند و با انرژی بازیگر اصلی همنوا شود. با این حال، موسیقی نمیتواند جایگزین انسجام روایی شود؛ هرگاه قصه در تکرار میافتد، حالوهوای خوشایند صحنه فقط بخشی از افت را جبران میکند.
تماشاگرانی که با روایتهای پرپیچوخم و طولانی مشکلی ندارند، احتمالاً آسانتر با این فراز و فرودها همراه میشوند؛ اما مخاطبی که انتظار روایتی فشرده دارد، ممکن است در میانه راه خسته شود. معما، شباهت و تعلیق شباهت چشمگیر دو شخصیت اصلی، نقطه آغاز بسیاری از رخدادهاست و از این نظر کارکردی روشن دارد: قصه را به حرکت درمیآورد و امکان میدهد بازیگر در دو نقش متفاوت، دامنه اجرایی خود را نشان دهد.
بااینحال، همان فرضی که موتور روایت است، گاه به پرسشی بیپاسخ یا کمپرداختشده بدل میشود. وقتی شباهت دو زن تا این اندازه برای سرنوشت چندین شخصیت اهمیت دارد، انتظار میرود سریال آن را با توضیحی متناسب با جایگاهش در قصه همراه کند. کمبود این توضیح ممکن است برای بعضی تماشاگران نه ابهامی دلپذیر، بلکه خلئی در منطق جهان داستان باشد.
عنصر فقدان حافظه نیز به تعلیق کمک میکند، اما رابطهاش با کشف هویت همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی فراموشی راهی برای تأخیر در آشکار شدن اطلاعات به نظر میرسد؛ گاهی نیز بهانهای برای بازنگری در شخصیت و گذشته اوست. تعادل میان این دو کارکرد در همه قسمتها حفظ نمیشود. در نتیجه، بعضی سرنخها بیش از آنکه از دل کنش شخصیتها بجوشند، برای نگه داشتن راز در مرکز روایت به کار گرفته میشوند.
« موسیقی در برخی از این بخشهای کمجان، به حفظ لحن و سرزندگی کمک میکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی و لحن عاشقانه شخصیتهای فرعی، بهویژه کسانی که درون خانواده ثروتمند جایگاهی مبهم میان دشمنی و همپیمانی دارند، به جهان داستان رنگ میبخشند. برخی از آنان بهواسطه بازیهای سنجیده و حضور مؤثرشان از کلیشههای اولیه فاصله میگیرند؛ برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند و برای تقویت تعارض یا پیشبرد رازها وارد صحنه میشوند.
همین تفاوت سبب میشود کیفیت بازیها یکدست نباشد، هرچند مجموعه بازیگران در حفظ لحن میان کمدی و درام نقش مهمی ایفا میکنند. رابطه عاشقانه نیز در کنار پروندهها و اختلافهای خانوادگی پیش میرود و میکوشد به داستان لطافتی عاطفی ببخشد. کشش میان دو شخصیت اصلی، بیش از آنکه مرکز ثقل روایت باشد، یکی از رشتههای فرعی آن است.
این انتخاب با حالوهوای سریال سازگار است، اما گاهی رشد رابطه در میان انبوه حوادث و رازها به حاشیه میرود. در عوض، تعامل شخصیتها هنگامی دلنشینتر است که بر احترام و همراهی استوار باشد، نه بر سوءتفاهمهای طولانی. جمعبندی «One the Woman» اثری سرگرمکننده و پرتحرک است که بهترین لحظههایش را از برخورد یک قهرمان جسور با جهانی آکنده از امتیاز، ریا و قواعد ناعادلانه میسازد.
بازی پرانرژی Lee Hanee، کمدی موقعیتِ حاصل از جابهجایی هویت و لحظاتی که موسیقی به قصه جان تازه میدهد، از نقاط قوت اصلی آناند. سریال همچنین در ساختن فضایی سبک و خوشتماشا موفق است؛ فضایی که اجازه میدهد حتی در دل فساد و توطئه، شوخطبعی و سرزندگی باقی بماند. در سوی دیگر، ریتم کشدار، نوسان کیفیت روایت، توضیح ناکافی درباره شباهت دو شخصیت و جمعبندیای که ممکن است برای بخشی از مخاطبان استحکام لازم را نداشته باشد، مانع از آن میشود که اثر به تمامی ظرفیتهایش دست یابد.
« رابطه عاشقانه نیز در کنار پروندهها و اختلافهای خانوادگی پیش میرود و میکوشد به داستان لطافتی عاطفی ببخشد. »
جمعبندی
این مجموعه بیش از آنکه در پی درامی کاملاً منسجم و موشکافانه باشد، بر شخصیتمحوری و لذت موقعیتهای کمیک تکیه میکند. تماشاگرانی که از قهرمانی پرانرژی و قصهای آمیخته به طنز، معما و درام خانوادگی استقبال میکنند، احتمالاً لحظات خوشی با آن خواهند داشت؛ اما کسانی که انتظار روایتی فشرده و پایانبندیای کاملاً قاطع دارند، ممکن است با احساس رضایتی ناتمام از آن فاصله بگیرند.



ثبت دیدگاه