نقد و بررسی
نقد ۹۹ فرانک (99 Francs) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هجوی که از دلِ صنعت تبلیغ بیرون میآید «۹۹ فرانک» فیلمی است که تبلیغات را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه منطق مسلط جهان خود میگیرد: جهانی که در آن میل را میتوان ساخت، کالا را میتوان به رؤیا بدل کرد و آدمها نیز، در چشمِ حرفهایترین فروشندگان، چیزی جز محصولاتی با بستهبندی جذاب نیستند.
فیلم بهجای آنکه صنعت تبلیغ را از بیرون و با فاصلهای اخلاقی داوری کند، تماشاگر را به درون دستگاه پرزرقوبرق و پرهیاهوی آن میبرد؛ جایی که خلاقیت با دستکاری خواستهها درهم میآمیزد و شوخی، خود، بخشی از همان سازوکار فریبنده میشود. مرکز این جهان اکتاو پارانگو است؛ تبلیغاتچیای باهوش، موفق و برخوردار از جذابیتی که گاه همچون سپری در برابر زشتیهای رفتارش عمل میکند.
او در چرخهای از لذتجویی، بیمسئولیتی و بدبینی روزگار میگذراند و کار روی کارزار یک ماست تازه، او را با محدودیتها و تناقضهای حرفهاش روبهرو میسازد. فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی ساده اما ناآرامکننده بهره میگیرد: وقتی کسی زندگی دیگران را با ساختن میل و نیاز شکل میدهد، آیا میتواند خود را از پیامدهای این کار جدا بداند؟
روایت بر پایه همین پرسش پیش میرود، بیآنکه به یک درام اخلاقی آرام و خطی تبدیل شود. اکتاو؛ جذابیت در برابر همدلی اجرای ژان دوژاردن یکی از نیروهای اصلی فیلم است. او اکتاو را با انرژی، اعتمادبهنفس و نوعی خودنمایی حسابشده زنده میکند؛ شخصیتی که میتواند در یک لحظه سرگرمکننده و در لحظهای دیگر آزاردهنده باشد.
« روایت بر پایه همین پرسش پیش میرود، بیآنکه به یک درام اخلاقی آرام و خطی تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور پرجلوه او با منطق جهان تبلیغات هماهنگ است: اکتاو میداند چگونه خود را عرضه کند و چگونه توجه را به سوی خویش بکشاند. اما همین کاریزما به معنای همدلی آسان نیست. خودمحوری و سردی او چنان پررنگاند که تماشاگر ممکن است بیشتر ناظر رفتارهایش باشد تا همراه عاطفیاش. این فاصله، هم ضعف و هم ظرفیت درام است.
اگر اکتاو شخصیتی دوستداشتنیتر بود، شاید نقد فیلم از درون او نرمتر و کمخطرتر میشد؛ اما دشواریِ همدلی، تماشاگر را وامیدارد میان جذابیت ظاهری شخصیت و خلأ اخلاقی پشت آن تمایز بگذارد. بااینحال، فیلم همیشه موفق نمیشود این فاصله را به تحلیلی عمیق بدل کند. گاهی اکتاو بیشتر به کاریکاتوری پرتحرک از یک تبلیغاتچی منحط شباهت پیدا میکند تا انسانی که تناقضهایش بهتدریج گشوده میشوند.
ریتم و تدوین؛ جهانِ پُرشتابِ خواستن «۹۹ فرانک» از نظر بصری میخواهد همان ضرباهنگی را بازسازی کند که تبلیغات به ذهن تحمیل میکند: تصویر پشت تصویر، تحریک پس از تحریک، و فرصتی اندک برای مکث. تدوین پرشتاب و ایدههای تصویری گاه نامتعارف، فضای فیلم را پرانرژی و زنده نگه میدارند. دنیای اکتاو همچون کارزاری پیوسته طراحی شده است که در آن هر لحظه باید چیزی عرضه کند، چیزی بفروشد یا توجهی را از چیزی دیگر بدزدد.
این انتخاب فرمی با موضوع فیلم پیوند دارد و صرفاً آرایش سطحی تصویر نیست. در بهترین لحظهها، فرم تماشاگر را در همان آشفتگیای شریک میکند که فیلم به آن بدگمان است. چشم از تصویر به تصویر کشیده میشود و فرصت سنجیدن آنچه دیده است کاهش مییابد؛ درست همانگونه که آگهی میکوشد واکنش را پیش از داوری برانگیزد.
« اما همین کاریزما به معنای همدلی آسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
اما این راهبرد بهسادگی میتواند به دام خود گرفتار شود. وقتی تقریباً هر صحنه خواهان اثرگذاری فوری است، لحظات مهم نیز مجال رسوب پیدا نمیکنند. گاهی فیلم چنان به سرعت و شلوغی وفادار میماند که در پرداخت روایی و عاطفی، از تماشاگر فاصله میگیرد. طنز سیاه و تناقضِ نقد تبلیغات طنز فیلم تند، گزنده و اغلب عامدانه بیپرواست.
«۹۹ فرانک» از تضاد میان زبان پرطمطراقِ خلاقیت و ماهیت سودجویانهی صنعت تبلیغات بهره میگیرد و نشان میدهد چگونه میتوان محصولی معمولی را با روایت، تصویر و وعده به چیزی ظاهراً ضروری تبدیل کرد. آژانس تبلیغاتی در اینجا فقط محل کار نیست؛ کارخانهای است برای تولید خواستهها و بازنویسی واقعیت به سود فروش.
فیلم با اغراق و هجو، به پوچی این فرایند اشاره میکند، اما همزمان از همان جذابیت دیداری و هیجانسازیای استفاده میکند که موضوع انتقادش است. این تناقض، مهمترین ویژگی و مسئلهی اثر است. فیلم نمیتواند کاملاً از زبان بصریِ فریبندهای که نکوهش میکند کناره بگیرد؛ زیرا بخش بزرگی از نیروی آن از همان جلوهها، غلوها و تحریکهای حسی حاصل میشود.
گاه این همنشینی به معنای خودآگاهی هنرمندانه است: فیلم نشان میدهد نقدِ بازار نیز ممکن است ناخواسته از ابزارهای بازار بهره ببرد. اما در جاهایی، مرز میان افشاگری و نمایشِ پرزرقوبرق مبهم میشود و هجو، بهجای آنکه استدلالی روشن بسازد، به مجموعهای از شوخیها و تصویرهای تکاندهنده بسنده میکند.
« اما این راهبرد بهسادگی میتواند به دام خود گرفتار شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت پراکنده و مسئلهی تمرکز ساختار روایت، همچون شخصیت اصلی، آرام و منظم پیش نمیرود. مسیر اکتاو از دلِ موقعیتهایی میگذرد که گاه با سرعتی زیاد از پی هم میآیند و به فیلم حالوهوایی بیقرار میبخشند. این پراکندگی با جهان پرهیاهوی اثر تناسب دارد، اما همیشه به سود آن عمل نمیکند.
برخی رخدادها و دگرگونیها بیش از آنکه از دل تحول شخصیت بجوشند، بهانهای برای تغییر لحن یا ساختن شوکی تازه به نظر میرسند. یکی از دشواریهای فیلم این است که میخواهد هم هجوی اجتماعی باشد، هم کمدی سیاه، هم روایت سقوط و بازنگری یک فرد، و هم نمایشگاهی از بازیهای فرمی. این چندگانگی به اثر دامنه و جسارت میدهد، ولی تمرکزش را نیز پراکنده میکند.
در نتیجه، ایدهی مرکزی ــ پیوند میان مصرفگرایی، تبلیغات و مسئولیت فردی ــ گاهی زیر انبوه رخدادها و اغراقهای بصری کمرنگ میشود. فیلم لحظاتی دارد که ظرفیت تأملی چشمگیری دارند، اما بهندرت به آنها فرصت کافی میدهد تا به تجربهای عاطفی و ماندگار تبدیل شوند. مناسبات انسانی در سایهی حرفه در کنار نقدِ محیط کاری، فیلم به تأثیر سبک زندگی اکتاو بر اطرافیانش نیز توجه میکند.
روابط انسانی در جهان او اغلب زیر سایهی نیازهای شخصی، لذتطلبی و میل به کنترل قرار میگیرند. این بخش میتوانست راهی برای ملموسکردن پیامدهای اخلاقیِ رفتار او باشد: نشان دهد بدبینی و خودخواهی فقط خصلتهایی فردی نیستند، بلکه بر کسانی که در نزدیکی او زندگی میکنند نیز اثر میگذارند.
« روایت پراکنده و مسئلهی تمرکز ساختار روایت، همچون شخصیت اصلی، آرام و منظم پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
با اینهمه، شتاب روایت گاهی اجازه نمیدهد این مناسبات به اندازهی کافی عمق بگیرند. از همین رو، دگرگونی درونی اکتاو نیز ممکن است برای برخی تماشاگران بیشتر یک حرکت مفهومی به نظر برسد تا تحولی کاملاً باورپذیر. فیلم پرسشِ بازنگری در معنای کار و مسئولیت را پیش میکشد، اما همیشه شخصیت را با ظرافتی متناسب با وزن این پرسش پرورش نمیدهد.
اکتاو همچنان نیرویی پرجاذبه در قاب است، ولی فاصلهی میان فهمیدنِ خطا و دگرگونشدنِ واقعی، در روایت بهطور یکدست طی نمیشود. جمعبندی «۹۹ فرانک» اثری پرجسارت، پرانرژی و آگاه از تناقضهای خود است؛ فیلمی که با هجو تندِ صنعت تبلیغات، تصویری از جهانی میسازد که در آن میل و مصرف بهآسانی به یکدیگر تبدیل میشوند.
بازی پرشور ژان دوژاردن، تدوین سریع و جسارت بصری، آن را از یک نقد اجتماعی متعارف جدا میکنند و به تجربهای سرگرمکننده و ناآرام بدل میسازند. در سوی دیگر، روایت پراکنده، دشواریِ همدلی با اکتاو و گاه کمعمقماندن استدلالها، مانع میشوند که فیلم همیشه به اندازهی بلندپروازیاش اثرگذار باشد.
ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهی پاسخی قطعی باشد، در ایجاد اصطکاک میان حرف و شکل آن نهفته است: برای محکومکردن فریبِ تصویر، خود از تصویرهای فریبنده و لذتبخش استفاده میکند. این تناقض ممکن است پیامش را مبهم کند، اما به اثر هویتی ویژه میدهد. «۹۹ فرانک» در نهایت نه موعظهای منسجم دربارهی مصرفگرایی، بلکه هجوی عصبی و پرزرقوبرق است که تماشاگر را در دلِ همان چرخهای میاندازد که میکوشد رسوایش کند.
« با اینهمه، شتاب روایت گاهی اجازه نمیدهد این مناسبات به اندازهی کافی عمق بگیرند. »



ثبت دیدگاه