نقد و بررسی
نقد محبوب نظامی من (My Military Valentine) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای بلندپروازانه در جامهٔ کمدی رمانتیک «My Military Valentine» از همان آغاز بر برخورد دو جهان متضاد بنا میشود: جهان ستارهای کرهٔ جنوبی که زندگیاش زیر نگاه پیوستهٔ هواداران و دوربینها میگذرد، و جهان سربازی از نیروهای ویژهٔ کرهٔ شمالی که انضباط، وظیفه و احتیاط در آن اصل است.
سریال این تقابل را در وضعیتی خیالی مینشاند؛ پس از دههها تنش، دو کره به سوی صلح میروند و اجرای کنسرتی در منطقهٔ غیرنظامیشده قرار است نشانهای از این دگرگونی باشد. اما سوءتفاهمی میان لوید و بک یونگاوک، تصویری را پدید میآورد که مردم آن را عاشقانه تفسیر میکنند و مسیر قصه را به سوی خدمت نظامی و نزدیکی ناگزیر این دو میبرد.
سریال دوازده قسمت دارد و در کنار عاشقانه، از عناصر نظامی، درام و کمدی بهره میگیرد. این طرح ظرفیت چشمگیری دارد: میتواند از رابطهٔ دو شخصیت برای کاوش در شکافهای فرهنگی، برداشتهای نادرست و دشواری اعتماد بهره ببرد؛ میتواند همزمان قصهای سبک و سرزنده باشد و پسزمینهای سیاسی را در اختیار داشته باشد که به موقعیتها وزن بیشتری میدهد.
بااینحال، اثر در همهٔ لحظهها نمیتواند میان این دو مقصد تعادل برقرار کند. گاهی فضای سیاسی و نظامی فقط بستری برای پیش بردن عاشقانه است و گاهی بار داستانی آنقدر جدی میشود که لحن شوخ و بازیگوش قصه از نفس میافتد. نتیجه، سریالی است که جذابیت ایدهاش زودتر از انسجام اجراییاش خود را نشان میدهد.
« سریال دوازده قسمت دارد و در کنار عاشقانه، از عناصر نظامی، درام و کمدی بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهای که با تضاد جان میگیرد موتور عاطفی سریال رابطهٔ لوید و یونگاوک است؛ رابطهای که ابتدا از برخورد، بدفهمی و تفاوت منش شکل میگیرد و بعد بهتدریج امکان همدلی پیدا میکند. لوید در جایگاه یک چهرهٔ مشهور، به عادت دیدهشدن خو گرفته است؛ اما ورودش به محیط نظامی او را از قواعد آشنای زندگیاش جدا میکند.
یونگاوک، در سوی دیگر، شخصیتی وظیفهشناس و مقتدر است که برای حفظ نظم، ناگزیر به سختگیری تکیه میکند. تفاوت این دو بهخودیخود زمینهٔ مناسبی برای کمدی فراهم میآورد: یکی بیشتر با منطق شهرت و تصویر عمومی زندگی کرده و دیگری با انضباط و مسئولیت. لحظات بامزهٔ زوج اصلی از همین فاصلهها نیرو میگیرند.
شوخیها و واکنشهایشان اغلب چنان طراحی شدهاند که بهجای تکیه بر لطیفههای مستقل، از تضاد شخصیتها و سوءتفاهم میانشان بیرون بیایند. این شیوه به رابطه حس پویایی میدهد و اجازه میدهد صمیمیت در لابهلای اصطکاک شکل بگیرد. از همین رو، تماشاگرانی که بیش از هر چیز دنبال یک کمدی رمانتیک خوشحالوهوا هستند، احتمالاً با بخشهای پرانرژی این زوج ارتباط خوبی برقرار میکنند.
البته شیمی بازیگران همیشه بهتنهایی نمیتواند جای پرداخت تدریجی و دقیق رابطه را بگیرد؛ قصه گاه از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میرسد بیآنکه برای دگرگونی عاطفی شخصیتها بهاندازهٔ کافی مکث کند. بازیگری؛ نقطهٔ قوتی با نوسان بازی سونگ جهریم از بخشهای برجستهٔ اثر است. حضور او به شخصیتش نیرویی میدهد که میان خشونت و مهربانی در نوسان است، بیآنکه این دو کیفیت کاملاً از هم جدا بمانند.
« یونگاوک، در سوی دیگر، شخصیتی وظیفهشناس و مقتدر است که برای حفظ نظم، ناگزیر به سختگیری تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین ترکیبی در داستانی با فضای نظامی اهمیت دارد: خشونت میتواند بهسادگی شخصیت را تکبعدی کند، و مهربانی نیز اگر بیزمینه وارد شود، باورپذیری او را کاهش میدهد. بازی جهریم در بهترین لحظهها میتواند این دو سویه را کنار هم نگه دارد و به نقش، گرمای انسانی ببخشد. بااینحال، کیفیت اجرا در سراسر سریال یکدست نیست.
بعضی صحنهها انگار به بازیگران مجال کافی برای ساختن لحظه نمیدهند؛ واکنشها یا بیش از اندازه به سمت اغراق میروند یا آنچنان فشردهاند که فرصت انتقال احساس را پیدا نمیکنند. این مسئله را نمیتوان تنها به بازیگران نسبت داد، زیرا هدایت اجرا و نحوهٔ چیدن صحنهها نیز در شکلگیری چنین نوسانی مؤثر است.
دربارهٔ ظاهر و گریم لوید نیز ممکن است تماشاگران واکنشهای متفاوتی داشته باشند: برای برخی این انتخاب بخشی از شخصیت ستارهوار اوست، اما برای برخی دیگر تصنعی به نظر میرسد و مانع باورپذیری چهرهٔ مرکزی داستان میشود. ریتم تند، اما گذارهای شتابزده قسمتهای کوتاه و ریتم پرشتاب، از امتیازهای روشن سریالاند.
در بسیاری از درامهای دنبالهدار، کشآمدن موقعیتها میتواند کمدی را فرسوده کند؛ اما این اثر غالباً با سرعتی پیش میرود که مانع ماندن طولانی در یک شوخی یا تعارض میشود. همین ویژگی آن را به تماشایی سبک و کمدردسر تبدیل میکند: موقعیتها زود شکل میگیرند و قصه معمولاً برای پیش بردن ماجرا معطل نمیماند.
« بازی جهریم در بهترین لحظهها میتواند این دو سویه را کنار هم نگه دارد و به نقش، گرمای انسانی ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما سرعت، بهایی هم دارد. برخی پیوندهای داستانی گویی از میانهٔ راه حذف شدهاند؛ رویدادها رخ میدهند، ولی فاصلهٔ لازم برای فهم تأثیرشان بر شخصیتها یا پیامدهایشان بهخوبی پر نمیشود. از این رو، شتاب روایت همیشه به معنای ریتم خوب نیست. گاهی سریال فقط سریع از یک صحنه به صحنهٔ بعدی میرود، بیآنکه گذار عاطفی یا منطقی میان آنها را کامل کند.
تماشاگر ممکن است از پیشرفت داستان لذت ببرد و همزمان حس کند بعضی قطعات مهم در میان راه جا افتادهاند. این همان فاصلهای است که میان سرگرمکنندگی لحظهای و استحکام روایی وجود دارد. کارگردانی و لحن؛ فرصتهای نیمهتمام پیوند کمدی رمانتیک با زمینهٔ سیاسی و نظامی، به هدایت دقیق لحن نیاز دارد.
سریال باید بتواند هم سبک بماند و هم با اهمیت فضای شبهجزیرهٔ کره بیاعتنا رفتار نکند؛ هم لحظههای عاشقانه را باورپذیر کند و هم از تبدیل رابطه به مجموعهای از ترفندهای داستانی بپرهیزد. اثر در برخی موقعیتها به این تعادل نزدیک میشود، اما در بخشهایی دیگر، ضعف کارگردانی اجازه نمیدهد صحنهها به ظرفیت کامل خود برسند.
شوخی ممکن است بیش از حد برجسته شود، لحظهٔ احساسی پیش از آنکه اثرش جا بیفتد پایان یابد، یا تضاد شخصیتها بهجای آنکه به تحول منجر شود، تنها به تکرار موقعیتهای آشنا بینجامد. همچنین زمینهٔ سیاسی سریال گاه بیش از آنکه دراماتیکاً کاویده شود، به اهرمی برای جمعکردن شخصیتها تبدیل میشود.
« از این رو، شتاب روایت همیشه به معنای ریتم خوب نیست. »
قوتها و کاستیها
ایدهٔ صلح و همزیستی بالقوه میتوانست بستری برای مواجهه با ترس، پیشداوری و دشواری اعتماد باشد. اما سریال همیشه به این لایه عمق یکسانی نمیدهد؛ در نتیجه، جهان داستانیاش گاهی جدیتر از آن جلوه میکند که خود روایت بتواند از عهدهٔ پیامدهایش برآید. این محدودیت بیش از آنکه جذابیت طرح را از میان ببرد، نشان میدهد که اثر برای پیوند دادن مضمون و سرگرمی به پرداخت منسجمتری نیاز داشته است.
کمدی رمانتیک برای مخاطب صبور تجربهٔ تماشای «My Military Valentine» تا حد زیادی به انتظار مخاطب بستگی دارد. اگر قرار باشد سریال را اثری سبک، پرتحرک و متکی بر دلنشینی زوج مرکزی بدانیم، لحظههای موفق فراوانی برای لذت بردن دارد. شوخیهای میان لوید و یونگاوک، موقعیتهای ناشی از تفاوت جهانهایشان و جذابیت بازی سونگ جهریم میتوانند تماشاگر را با خود همراه کنند.
اگر هم از همان ابتدا انتظار روایتی دقیق، پیوسته و از نظر کارگردانی سنجیده داشته باشیم، ناهماهنگیها بیشتر به چشم میآیند. اثر در آغاز ممکن است زمان بخواهد تا لحن و شخصیتهایش جا بیفتند. پس از آن، اگر تماشاگر با قواعد اغراقآمیز کمدی آن کنار بیاید، سریال مسیر سرگرمکنندهتری پیدا میکند.
این به معنای نادیدهگرفتن ایرادها نیست؛ بلکه نشان میدهد جذابیت آن بیشتر از جنس همراهی با شخصیتهاست تا ستایش معماری بینقص داستان. برای تماشاگرانی که از عاشقانههای سبک با موقعیتهای نامتعارف استقبال میکنند، همین گرمای رابطه میتواند بر لغزشهای روایی غلبه کند؛ برای کسانی که پیوستگی و ظرافت اجرایی را در اولویت میگذارند، کمبودها احتمالاً تعیینکنندهتر خواهد بود.
« ایدهٔ صلح و همزیستی بالقوه میتوانست بستری برای مواجهه با ترس، پیشداوری و دشواری اعتماد باشد. »
جمعبندی
جمعبندی «My Military Valentine» با ایدهای متمایز آغاز میشود: عاشقانهای میان ستارهای جنوبی و سربازی شمالی، در جهانی خیالی که صلح در آن به فرصتی برای برخورد دو سوی یک مرز تبدیل شده است. این طرح، هم برای کمدی ظرفیت دارد و هم برای درام؛ اما اجرای سریال در استفادهٔ همزمان از هر دو ظرفیت همیشه موفق نیست.
زوج اصلی دوستداشتنیاند، شوخیهایشان اغلب جاندار است و بازی سونگ جهریم به اثر عمق عاطفی میبخشد. در مقابل، گسستهای روایی، گذارهای شتابزده و کارگردانی نابرابر مانع میشوند که ایدهٔ جذاب آن به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود. در نهایت، این مجموعه بیشتر بهعنوان کمدی رمانتیکی سبک و خوشگذران به یاد میماند تا درامی سیاسی یا عاشقانهای پرورده.
ارزش اصلیاش در لحظههایی است که دو شخصیت اصلی از حصار نقشهای اجتماعی و نظامی خود بیرون میآیند و رابطهشان را با شوخی، مراقبت و دلتنگی پیش میبرند. نقصهایش واقعیاند، اما برای مخاطبی که از یک عاشقانهٔ سریع، پرشخصیت و کمتکلف انتظار لذت دارد، الزاماً مانع همراهی نخواهند بود.
« زوج اصلی دوستداشتنیاند، شوخیهایشان اغلب جاندار است و بازی سونگ جهریم به اثر عمق عاطفی میبخشد. »



ثبت دیدگاه