نقد و بررسی
نقد استریت آپ (Straight Up) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی عاشقانه، پرسشی نامتعارف «Straight Up» از همان آغاز خود را از کمدیرمانتیکهای آشنا جدا میکند: رابطهای را در مرکز میگذارد که بیش از آنکه بر کشش جسمانی بنا شود، از شوخی، گفتوگو و میل به فهمیدهشدن نیرو میگیرد. تاد، جوانی وسواسی و گرفتار تردید دربارهٔ هویت و خواستههایش، از تنهایی میترسد و در پی راهی برای ساختن رابطهای معنادار است.
آشنایی او با روری، بازیگری که پشت زبان تند و شوخطبعیاش ناامنی و دلزدگی پنهان دارد، به پیوندی میانجامد که تعریفهای معمول از عشق را به پرسش میکشد. فیلم این ایده را بهانهای برای شوخی ساده یا حکمی قطعی دربارهٔ هویت نمیکند. در عوض، دو آدم را نشان میدهد که میکوشند بفهمند چه چیزهایی از یک رابطه میخواهند و کدام نیازها را میتوانند نادیده بگیرند.
همین ابهام، نقطهٔ قوت و سرچشمهٔ تنش اثر است: تاد و روری به هم نزدیکاند، اما نزدیکیشان الزاماً به معنای آن نیست که هر دو از رابطه یک چیز میخواهند. تاد و روری؛ دو صدا در جستوجوی صمیمیت تاد شخصیتی است که ذهنش پیوسته از یک فکر به فکر دیگر میجهد. وسواس، حساسیت شدید و پرگویی او تنها ویژگیهای کمیک نیستند؛ راههاییاند برای مهار اضطراب و ساماندادن به جهانی که در آن احساس امنیت نمیکند.
او بیش از هر چیز از تنها ماندن میترسد، اما همین ترس گاه تصمیمهایش را به سمت رابطهای میبرد که هنوز مطمئن نیست واقعاً خواهان آن است. فیلم این تناقض را با لحنی سبکبال طرح میکند، بیآنکه آن را کاملاً حل کند. روری نیز در ظاهر اعتمادبهنفس زبانی و تیزیِ واکنش دارد، اما پشت این ظاهر، ناکامی حرفهای و دشواری در ارتباط عاطفی دیده میشود.
« فیلم این ایده را بهانهای برای شوخی ساده یا حکمی قطعی دربارهٔ هویت نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او هم از شوخی بهعنوان سپری در برابر آسیبپذیری استفاده میکند. بااینحال، پرداخت او همیشه به اندازهٔ تاد عمیق نیست. گاهی فیلم بیشتر به جذابیت و ضرباهنگ حضور روری تکیه میکند تا به کاوش کامل در ترسها و نیازهایش؛ کمبودی که سبب میشود بعضی از انتخابهای او بیش از آنکه از درون شخصیت بجوشند، تابع حرکت داستان به نظر برسند.
گفتوگوهایی تند، خلاق و گاه نفسگیر مهمترین امتیاز فیلم، فیلمنامهٔ پرجنبوجوش آن است. تاد و روری با سرعتی چشمگیر حرف میزنند، شوخی میکنند و از موضوعی به موضوع دیگر میپرند. ارجاعهای فرهنگی و پاسخهای کنایهآمیز، رابطهٔ آنها را از همان ابتدا ملموس میسازند: این دو نهفقط همصحبت، بلکه همبازیهایی هستند که از ریتم ذهن یکدیگر لذت میبرند.
گفتوگوها به فیلم انرژی میدهند و آن را از عاشقانههایی که صمیمیت را با نماهای شاعرانه و موسیقی پررنگ نشان میدهند، متمایز میکنند. اما همین ویژگی گاهی به مانعی برای تماشا بدل میشود. سرعت دیالوگها چنان بالاست که شنونده ممکن است فرصت مکث، جذب شوخی یا توجه به معنای عاطفی جملهها را از دست بدهد.
در بعضی صحنهها، احساس میشود فیلم بهجای آنکه اجازه دهد شخصیتها در سکوت یا واکنشهای ظریف آشکار شوند، پیوسته آنها را به سخن گفتن وامیدارد. بنابراین، سبک کلامی اثر هم سرچشمهٔ سرزندگی آن است و هم یکی از محدودیتهایش. شیمی بازیگران و رابطهای بیرون از الگو بخش مهمی از باورپذیری رابطهٔ مرکزی به هماهنگی جیمز سوینی و کیتی فایندلی وابسته است.
« او هم از شوخی بهعنوان سپری در برابر آسیبپذیری استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
آنها ریتم مشترکی دارند؛ مکثها و شوخیهایشان به گفتوگویی تمرینشده اما زنده شباهت دارد. تاد و روری در کنار هم چنان راحتاند که میتوان فهمید چرا صمیمیت فکری میانشان بهسرعت شکل میگیرد. این پیوند، بدون تکیه بر نمایش پررنگ میل جسمانی، از خلال نگاهها، شوخیهای خصوصی و توجه به جهان ذهنی دیگری ساخته میشود.
فیلم در این مسیر پرسشی ظریف مطرح میکند: آیا عشق را باید با یک الگوی ثابت سنجید، یا آدمها حق دارند رابطهای را با مرزها و نیازهای خود تعریف کنند؟ پاسخ اثر ساده نیست؛ آن را به گفتوگویی میان دو نفر تبدیل میکند که باید با خواستههای متفاوت و گاه متغیرشان روبهرو شوند. ارزش فیلم در این است که صمیمیت غیرمتعارف را نه بهعنوان شوخی و نه بهعنوان نسخهای برای همه عرضه میکند، بلکه آن را تجربهای خاص و پرتناقض میبیند.
فرم بصری و دنیای اجتماعی فیلم قاببندی و شیوهٔ تصویربرداری، به فیلم هویتی مشخص میبخشد و با فضای ذهنی شخصیتها هماهنگ است. دنیای اثر، بهویژه لسآنجلس، جایی است که آدمها در آن میان رؤیای ساختن زندگی دلخواه و واقعیت روزمره سرگرداناند. این محیط صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ با بیقراری شخصیتها و احساس موقتیبودن خانه و تعلق پیوند دارد.
انتخابهای بصری فیلم به آن حالوهوایی فشرده و کنترلشده میدهند که با گفتوگوهای پرتراکم آن تناسب دارد. بااینهمه، سبک فیلم گاه بیش از اندازه به چابکی کلامی متکی میشود. وقتی هر صحنه میکوشد جملهای زیرکانه یا چرخشی طنزآمیز عرضه کند، امکان شکلگیری سکوتهای معنادار کمتر میشود. گویی اثر همیشه عجله دارد تا نشان دهد شخصیتها چقدر باهوش و بامزهاند؛ در نتیجه، بعضی موقعیتها بهجای آنکه مجال پیدا کنند، سریع به شوخی بعدی میرسند.
« آنها ریتم مشترکی دارند؛ مکثها و شوخیهایشان به گفتوگویی تمرینشده اما زنده شباهت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ناهمواریهای روایی و شخصیتهای فرعی ریتم پرشتاب فیلم در نیمهٔ نخست، امتیازی آشکار است؛ اما حفظ همین ضرباهنگ در سراسر اثر دشوار میشود. گفتوگوهای مداوم ممکن است به تکرار بینجامند و برخی صحنهها بیش از آنکه کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها فراهم کنند، همان الگوی شوخی و پاسخ سریع را بازتولید کنند.
تغییر حالوهوای روایت نیز ممکن است برای تماشاگرانی که به سرزندگی آغازین دل بستهاند، ناگهانی یا کماثر به نظر برسد. شخصیتهای فرعی نیز همیشه از همان عمق تاد و روری برخوردار نیستند. برخی بیشتر نقش ابزار روایی دارند: دیدگاه بیرونی را نمایندگی میکنند یا موقعیتی برای آشکارشدن تنشهای زوج اصلی فراهم میآورند.
همین محدودیت، در صحنههایی که قرار است واکنش اجتماعی اطرافیان را نشان دهند، گاهی مصنوعی به نظر میرسد. همچنین، فیلم در پرداخت برخی دلنگرانیهای روری شتاب میکند؛ ایدههایی که ظرفیت درام بیشتری دارند، گاه پیش از آنکه کاملاً مجال بروز پیدا کنند، به مرحلهٔ بعدی داستان سپرده میشوند.
طنزی که زیر پوست خود آسیبپذیری دارد طنز «Straight Up» فقط وسیلهای برای سرگرمکردن نیست. تاد و روری با حرفزدن، هم به یکدیگر نزدیک میشوند و هم از مواجههٔ بیواسطه با ترسهایشان فاصله میگیرند. شوخی میتواند نشانهٔ هوش و صمیمیت باشد، اما در عین حال سپری در برابر شرم، شکست و نیاز به تأیید نیز هست.
« شخصیتهای فرعی نیز همیشه از همان عمق تاد و روری برخوردار نیستند. »
قوتها و کاستیها
فیلم وقتی موفقتر است که این دو وجه را همزمان نگه میدارد: خنده را برمیانگیزد، اما اجازه میدهد اضطراب زیر آن نیز دیده شود. با وجود این، تعادل میان کمدی و عاطفه همیشه یکدست نیست. برخی موقعیتها چنان با شوخی پوشانده میشوند که اهمیت احساسی آنها کمرنگ میماند. تماشاگر ممکن است احساس کند شخصیتها از گفتوگوهای درخشان برای عبور از موضوعاتی استفاده میکنند که فیلم هنوز حاضر نیست با جدیت کافی دنبالشان کند.
این ناهماهنگی، بهویژه در بخشهایی که رابطه با مسئلهٔ نیازهای متفاوت روبهرو میشود، بیش از پیش به چشم میآید. جمعبندی «Straight Up» عاشقانهای نامتعارف و پرگفتوگوست که جذابیت اصلیاش را از شیمی بازیگران و جسارتش در بازاندیشی دربارهٔ شکلهای صمیمیت میگیرد. تاد و روری زوجی بهیادماندنیاند، نه به این دلیل که رابطهشان بینقص است، بلکه چون پیوندشان از دل تفاوتها، تردیدها و گفتوگوهای بیوقفه شکل میگیرد.
فیلم با طنز هوشمندانه و لحن متمایزش از کلیشههای معمول فاصله میگیرد و لحظاتی شیرین و صادقانه میآفریند. در مقابل، سرعت دیالوگها میتواند خستهکننده شود، شخصیتهای فرعی گاه کمجان میمانند و برخی کشمکشها به اندازهٔ ظرفیتشان پرورده نمیشوند. این کاستیها از ارزش ایدهٔ مرکزی فیلم نمیکاهند، اما نشان میدهند که پرگویی و جذابیت کلامی بهتنهایی برای تعمیق همهٔ لایههای عاطفی کافی نیست.
حاصل، اثری نابرابر اما متمایز است: کمدیرمانتیکی که بهجای ارائهٔ پاسخهای آماده، تماشاگر را به تأمل دربارهٔ عشق، هویت و معنای همراهی دعوت میکند.
« با وجود این، تعادل میان کمدی و عاطفه همیشه یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه