نقد و بررسی
نقد ساير الجنة (Going to Heaven) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری کوچک در جغرافیای عاطفه «Going to Heaven» ساختهٔ سعید سالمین المری، در ظاهر روایت سفری ساده است: سلطان، پسری یازدهساله که در کودکی مادرش را از دست داده، همراه دوستش سعود از ابوظبی راهی فجیره میشود تا مادربزرگ دورافتادهاش را پیدا کند. اما جاده در این فیلم فقط فاصلهای میان دو شهر نیست؛ مسیری است که سلطان در آن میکوشد برای اندوه و تنهایی خود نامی بیابد و به تصویری از محبت دست پیدا کند.
فیلم با تکیه بر همین طرح سرراست، داستانی خانوادگی و کودکمحور میسازد که نیروی اصلیاش نه تعلیق پیچیده، بلکه میل ساده و عمیق یک کودک به دوست داشته شدن است. ماجرای صندوق قدیمی و نشانی مادربزرگ، نقطهٔ آغاز این حرکت است؛ راهی که از یک تصمیم کودکانه آغاز میشود، اما بهتدریج معنایی فراتر از ماجراجویی پیدا میکند.
عنوان فیلم نیز در همین چارچوب قابل تأمل است: «به سوی بهشت» میتواند هم به مقصدی آرمانی اشاره کند و هم به تمنای رسیدن به پناهی امن، جایی که فقدان و بیمهری برای لحظهای رنگ ببازند. فیلم این معنا را همیشه با ظرافت بسط نمیدهد، اما ریشهٔ عاطفی آن روشن و قابلدرک است. سلطان و نیاز به مهر سلطان شخصیتی است که فقدان مادر، جهان عاطفیاش را از همان ابتدا شکل داده است.
« فیلم این معنا را همیشه با ظرافت بسط نمیدهد، اما ریشهٔ عاطفی آن روشن و قابلدرک است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او تنها در سوگ گذشته نیست؛ در زمان حال نیز با کمبود توجه و گرمای خانوادگی روبهروست. همین محرومیت است که جستوجوی مادربزرگ را از کنجکاوی صرف جدا میکند. پسرک در پی دیدار یک خویشاوند دورافتاده است، اما در لایهای عمیقتر، میخواهد بخشی از پیوندی را بازیابد که تصور میکند از زندگیاش حذف شده است.
فیلم از این منظر، تجربهٔ کودکانهٔ فقدان را سادهسازی نمیکند: سلطان همیشه قادر نیست احساسش را توضیح دهد یا برای آن واکنشی سنجیده نشان دهد. گاه سرسختی، گاه سکوت و گاه تصمیمهای ناگهانی جای گفتوگوی مستقیم را میگیرند. این ویژگی، در بهترین لحظهها، به شخصیت حالوهوایی باورپذیر میدهد؛ زیرا کودکان غالباً درد خود را نه در قالب سخنرانی، بلکه با رفتار و خیالپردازی آشکار میکنند.
بااینحال، فیلم هرجا میخواهد معنای این رفتارها را بیدرنگ روشن سازد، بخشی از ابهام و پیچیدگی شخصیت را از دست میدهد. دوستی در مقام نیروی حرکت حضور سعود، سفر را از تجربهای صرفاً درونی به ماجرایی دونفره تبدیل میکند. او همراه سلطان است، اما فقط همسفر نیست: دوستیاش به پسرک امکان میدهد تصمیمی بزرگتر از توان معمول خود را عملی کند.
« او تنها در سوگ گذشته نیست؛ در زمان حال نیز با کمبود توجه و گرمای خانوادگی روبهروست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ این دو بر تفاوت خلقوخو و تقسیم نقش بنا شده است؛ یکی در مرکز جستوجوی عاطفی قرار دارد و دیگری با همراهی و ابتکار، حرکت داستان را پیش میبرد. این همراهی، بخش مهمی از گرمای فیلم را میسازد. بازی بازیگران کودک در لحظاتی که به کنشهای روزمره و تعامل طبیعی تکیه دارد، به رابطهٔ میان شخصیتها جان میدهد.
نگاهها، مکثها و شوخیهای کوچک، گاهی بیش از گفتوگوهای توضیحی دربارهٔ صمیمیت آنها سخن میگویند. بااینهمه، اجرای عاطفی در همهٔ صحنهها یکدست نیست. بعضی احساسات بهجای آنکه از دل موقعیت سربرآورند، با تأکیدی آشکار ارائه میشوند و همین امر باورپذیری لحظه را کاهش میدهد. فیلم در ثبت دوستی روزمره موفقتر است تا در صحنههایی که از بازیگران میخواهد اندوه یا تأثر را بهشکلی پررنگ منتقل کنند.
جاده و سیمای امارات یکی از امتیازهای اثر، استفاده از سفر برای گشودن فضای دیداری فیلم است. مسیر میان ابوظبی و فجیره، امکان میدهد داستان از محیط خانه و تنشهای آن فاصله بگیرد و در چشماندازهای جادهای نفس تازه کند. تصویرهای آرام و قابهای بیرونی، به روایت ضربآهنگی contemplative میدهند و سفر را همچون عبور از فضایی آشنا اما گسترده نشان میدهند.
« این همراهی، بخش مهمی از گرمای فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جغرافیا در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ بخشی از تجربهٔ دو پسر و نشانهای از جهانی است که پیش روی آنان قرار دارد. این نگاه به مکان، به فیلم هویتی بومی نیز میبخشد. فضای امارات نه صرفاً محل وقوع ماجرا، بلکه بستری برای بازنمایی پیوندهای خانوادگی و فاصلههایی است که میان اعضای خانواده پدید میآید.
گاه تصویربرداری آرام جادهای با میل سلطان به یافتن ریشههایش همنوا میشود: هرچه مسیر پیش میرود، سفر بیرونی با جستوجوی درونی او پیوند میخورد. البته زیبایی چشماندازها همیشه به پیشرفت دراماتیک نمیانجامد؛ بعضی نماها بیش از آنکه لایهای تازه به روایت بیفزایند، صرفاً حالوهوای آرام فیلم را امتداد میدهند.
ریتمی آرام، گاه بیش از اندازه آرام آرامش، هم امتیاز «Going to Heaven» است و هم محدودیت آن. فیلم از شتابزدگی پرهیز میکند و به موقعیتهای ساده فرصت میدهد تا حسوحال خود را پیدا کنند. این انتخاب با نگاه کودکانهٔ اثر سازگار است: برای کودکی که در پی یافتن کسی عزیز است، جزئیات مسیر و دشواریهای کوچک سفر میتوانند به اندازهٔ مقصد اهمیت داشته باشند.
« این نگاه به مکان، به فیلم هویتی بومی نیز میبخشد. »
قوتها و کاستیها
اما مکث و تأمل زمانی مؤثر است که زیر سطح آن، تنش یا تغییری در حال شکلگیری باشد. در بخشهایی، فیلم میان لحظات اصلی به اندازهٔ کافی کشش روایی ایجاد نمیکند. در نتیجه، برخی صحنهها طولانیتر از کارکردشان به نظر میرسند و سفر از حرکت دراماتیک به مجموعهای از ایستگاههای کماثر تبدیل میشود.
این کندی بهویژه هنگامی محسوس است که روایت به جای گسترش رابطهٔ شخصیتها یا پیچیدهتر کردن وضعیت آنان، فقط بر فضای آرام خود تکیه میکند. تدوین میتوانست با فشردهتر کردن بعضی گذرها، پیوند عاطفی سفر را حفظ کند و در عین حال از افتوخیز ریتم بکاهد. پیام خانوادگی و صراحت موعظه فیلم به ارزش خانواده، نیاز به ارتباط و اهمیت پیوند میان نسلها توجه دارد.
این مضمون در دل داستان سلطان جای طبیعی دارد: او بهدنبال مادربزرگی است که از خانواده دور افتاده و همین فاصله، شکافی عاطفی در زندگی او پدید آورده است. از این نظر، سفر فرصتی میشود برای تأمل در آنچه خانواده به کودک میدهد و نیز در مسئولیت بزرگترها نسبت به نیازهای عاطفی او. بااینحال، اثر گاهی به مضمون خود بیش از اندازه صریح نزدیک میشود.
« اما مکث و تأمل زمانی مؤثر است که زیر سطح آن، تنش یا تغییری در حال شکلگیری باشد. »
جمعبندی
پیام دینی و اخلاقی فیلم بهجای آنکه همیشه از کنشها، سکوتها و انتخابهای شخصیتها برآید، در بعضی لحظات مستقیم بیان میشود. این صراحت ممکن است برای مخاطبی که با فضای فرهنگی و ارزشی فیلم همدل است، روشن و پذیرفتنی باشد؛ اما از نظر دراماتیک، مجال کشف را محدود میکند. سینما زمانی بیشترین اثر را میگذارد که تماشاگر بتواند معنا را از دل تجربهٔ شخصیتها دریابد، نه آنکه پیوسته با صورتبندی آمادهٔ آن روبهرو شود.
جمعبندی «Going to Heaven» فیلمی خانوادگی و آرام است که سادهترین خواستهٔ سلطان را به مرکز روایت میآورد: یافتن محبت و پیوندی که گمان میکند از او دور مانده است. سفر او و سعود، بهواسطهٔ دوستی صمیمانه، چشماندازهای جادهای و توجه به تنهایی کودکانه، لحظاتی گرم و دلنشین میآفریند. در سوی دیگر، ریتم کند، بازیهای نهچندان یکدست در صحنههای عاطفی و بیان گاه موعظهگرانهٔ مضمون، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مسیر به نیروی احساسی بالقوهٔ خود دست یابد.
با وجود این کاستیها، اثر در نگاه مهربانانهاش به کودکی و در تأکید بر خانواده و نیاز به تعلق، صادقانه باقی میماند. «Going to Heaven» بیش از آنکه ماجرایی پرپیچوخم باشد، سفری است در پی یک آغوش و یک پیوند ازدسترفته؛ سفری که ارزشش را نه فقط از رسیدن به مقصد، بلکه از امیدی میگیرد که سلطان در طول راه با خود حمل میکند.



ثبت دیدگاه