نقد و بررسی
نقد غراب (The Raven) | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ کلاغ؛ از شعر گوتیک تا بازیگوشیِ سینمایی «The Raven» ساختهٔ راجر کورمن، نه اقتباسی وفادارانه از شعر مشهور ادگار آلن پو، بلکه بازی آزادانه با تصویرها و واژگان آن است. فیلم از همان آغاز وام خود را به شعر آشکار میکند: صدای وینسنت پرایس فضای سوگوارانهٔ اثر را احضار میکند، اما این جدیت دیر نمیپاید.
کلاغی که به پنجره میزند، نه پیامآور خاموشِ اندوه، بلکه جادوگری گرفتار در کالبد پرنده است؛ حضوری که مسیر اثر را از وحشت گوتیک به کمدیِ خیالپردازانه میکشاند. این فاصله از متن پو را باید انتخابی آگاهانه دانست: شعر، سکوی پرتاب فیلم است، نه نقشهٔ راه آن. داستانی ساده با مسیری پرپیچوخم هستهٔ روایت، جادوگری است که از طلسمی رهایی میطلبد و برای رسیدن به پاسخ، جادوگری بازنشسته را با خود همراه میکند.
سفر آنها به سوی قلعهٔ رقیبی قدرتمند، بهانهای برای گردهمآوردن شخصیتها و گشودن رازهای پنهان است؛ اما فیلم بیش از آنکه به یک معمای منسجم تکیه کند، از موقعیتهای متوالی و برخوردهای نمایشی نیرو میگیرد. این روش گاه ثمربخش است: هر جابهجایی، فرصت تازهای برای شوخی، نمایش جادو یا تشدید رقابت فراهم میآورد.
« این فاصله از متن پو را باید انتخابی آگاهانه دانست: شعر، سکوی پرتاب فیلم است، نه نقشهٔ راه آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، روایت در پیوند دادن این قطعات همیشه موفق نیست. بعضی شخصیتها بیشتر کارکردی برای پیشبردن صحنه دارند تا نقشی پرورده در مسیر داستان؛ در نتیجه، ماجرا گاهی از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میجهد، بیآنکه همهٔ گذرها به اندازهٔ کافی پرداخت شده باشند. ضعف ساختاری فیلم، کمبود ایده نیست؛ دشواریِ تبدیل ایدههای فراوانش به یک خط روایی یکپارچه است.
لذتِ تماشای پرایس و لوری بزرگترین سرمایهٔ فیلم، شیمی میان وینسنت پرایس و پیتر لوری است. پرایس با طمأنینه، تلفظ روشن و وقاری که حتی در دلِ موقعیتهای مضحک حفظ میکند، نقطهٔ اتکای کمدی میشود. لوری، در سوی دیگر، با بازی پرجنبوجوش و واکنشهای آمیخته به درماندگی و خودبزرگبینی، تعادل این دوگانه را برهم میزند.
تفاوت ریتم و منش بازیگریشان، خود به منبع شوخی بدل میشود: یکی میکوشد اوضاع را تحت کنترل نگه دارد و دیگری با حضوری آشوبگر، هر نظم موقتی را به هم میزند. لذت فیلم، بیش از آنکه از ظرافتِ لطیفهها بیاید، به نحوهٔ اجرای آنها وابسته است. مکثها، نگاهها و تأکیدهای پرایس گاهی از خود دیالوگ بامزهترند؛ لوری نیز با حرکات و صدای متمایزش، حتی لحظههای کممایه را زنده میکند.
« بااینحال، روایت در پیوند دادن این قطعات همیشه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
حضور بوريس کارلوف در نقش جادوگر رقیب، وجه دیگری به این جمع میافزاید: چهرهٔ آشنای سینمای وحشت اینجا در برابر بازیگوشی دو شخصیت دیگر ایستاده و از کشمکش میان لحن شوم و رفتار مضحک فیلم بهره میگیرد. جک نیکلسون نیز در یکی از نقشهای آغازینش در گروه بازیگران دیده میشود. قلعه؛ تکیهگاهِ گوتیکِ فیلم فضای قلعه یکی از دلپذیرترین عناصر «The Raven» است.
راهروهای تیره، معماری نمایشی و دکورهایی که از همان نگاه نخست حالوهوای جهانی افسانهای و اندکی هراسانگیز میسازند، فیلم را از یک نمایش کمدی صرف جدا میکنند. این فضا قرار نیست واقعگرایانه باشد؛ برعکس، اغراق و مصنوعیبودنش بخشی از جذابیت آن است. قلعه بیش از آنکه مکانی طبیعی به نظر برسد، صحنهای است برای نمایش قدرت، رقابت و شعبده.
دکورها همچنین به فیلم هویتی بصری میدهند که با لحن متغیرش پیوند دارد. تاریکی و سایهها وعدهٔ خطری جدی میدهند، اما همان محیط میتواند لحظهای بعد به میدان شوخی و نمایش بدل شود. این تضاد گاه آگاهانه و سرگرمکننده است؛ گاه نیز باعث میشود فضای گوتیک، بیش از آنکه تنش بسازد، تنها پسزمینهای زیبا برای شوخیها باقی بماند.
« جک نیکلسون نیز در یکی از نقشهای آغازینش در گروه بازیگران دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وحشت و کمدی؛ پیوندی پرجسارت اما ناپایدار فیلم بهجای انتخاب میان ترس و خنده، میخواهد هر دو را همزمان در آغوش بگیرد. ایدهٔ جادوگران، دگردیسی و قلعهٔ رازآلود از سنت وحشت گوتیک میآید، اما گفتوگوها و رفتار شخصیتها بارها این جدیت را میشکنند. جسارت این آمیختگی، به «The Raven» شخصیتی نامتعارف و بهیادماندنی میبخشد؛ فیلم حاضر نیست صرفاً نسخهای جدی از اقتباسهای پو باشد و با بیپروایی، فضای ترسناک خود را به میدان بازی بدل میکند.
اما این ترکیب همیشه نرم و سنجیده پیش نمیرود. گذار از لحظهای شوم به شوخیای سبک، گاه ناگهانی است و بهجای آنکه تضاد لذتبخشی بسازد، رشتهٔ عاطفی صحنه را قطع میکند. بعضی شوخیها نیز به لوسبازی نزدیک میشوند و برای مخاطبی که انتظار وحشتی تاریک و پیوسته دارد، میتوانند ناامیدکننده باشند.
فیلم در بهترین لحظههایش، از همین ناهماهنگی نیروی کمیک میگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، صرفاً میان دو لحن معلق میماند. جادو، رقابت و منطقِ جهان داستان جادو در این فیلم بیشتر وسیلهای برای نمایش و شوخی است تا نظامی دقیق با قواعد روشن. طلسمها و دگردیسیها به داستان امکان میدهند از موقعیتهای تازهای بهره بگیرد، اما جهان فیلم کمتر میکوشد منطق درونی این نیروها را توضیح دهد.
« اما این ترکیب همیشه نرم و سنجیده پیش نمیرود. »
قوتها و کاستیها
در یک اثر واقعگرایانه، چنین بیاعتناییای میتوانست نقصی بزرگ باشد؛ اینجا بخشی از آزادیِ خیالپردازانهٔ فیلم است. مسئله زمانی پیش میآید که بیقاعدگی جادو با پراکندگی روایت جمع میشود: رخدادها ممکن است سرگرمکننده باشند، اما همیشه حس نمیشود که پیامدهایشان از دل یک طرح حسابشده بیرون آمدهاند.
رقابت جادوگران نیز بیش از آنکه بر تعلیق یا پیچیدگی روانی استوار باشد، بر شخصیتپردازی نمایشی و تقابل بازیگران تکیه میکند. تهدید وجود دارد، اما فیلم علاقهٔ چندانی به سنگینکردن آن ندارد؛ حتی در موقعیتهایی که میتوانست به وحشتی مؤثر برسد، اغلب راه بازیگوشی را انتخاب میکند. همین انتخاب، محدودهٔ اثر را روشن میسازد: «The Raven» دربارهٔ هراسِ محض نیست، بلکه کمدیای گوتیک است که از نشانههای وحشت برای ساختن جهانی رنگارنگ و سرزنده استفاده میکند.
ریتم و میزانسن؛ سرگرمی در برابر انسجام ریتم فیلم تابعِ شوخیها و مواجهههایش است. هرگاه پرایس و لوری در مرکز صحنه قرار میگیرند، اثر جان میگیرد و حتی مکثهای کوتاه میتوانند خندهآور شوند. در مقابل، بخشهایی که باید شخصیتهای فرعی یا مسیر ماجرا را بپرورانند، گاه از انرژی مشابهی برخوردار نیستند.
« ریتم و میزانسن؛ سرگرمی در برابر انسجام ریتم فیلم تابعِ شوخیها و مواجهههایش است. »
جمعبندی
این تفاوت باعث میشود فیلم در سراسر زمان خود یکدست پیش نرود: صحنههای درخشان کنار بخشهایی قرار میگیرند که بیش از اندازه کشدار یا کماثر به نظر میرسند. با این همه، میزانسن و طراحی دکور اغلب مانع از فروپاشی کامل جذابیت میشوند. فیلم با امکاناتی محدود، جهانی نمایشی میسازد و از شکوه اغراقآمیز قلعه و حضور چهرههای برجستهٔ ژانر بهره میبرد.
جذابیتش نه در پرداخت بینقص، بلکه در اعتمادبهنفسِ اجرای ایدهای عجیب نهفته است: فیلمی که میداند قصهاش گاهی از هم میگسلد، اما همچنان با شور و سرزندگی به بازی ادامه میدهد. جمعبندی «The Raven» اثری یکپارچه یا وحشتی جدی و بیامان نیست؛ فیلمی است گوتیک، کمدی و عامدانه نامتعارف که جذابیت اصلی خود را از دکور قلعه، بازیگوشیِ پرایس و لوری و برخورد بیپروا میان ترس و شوخی میگیرد.
ضعف روایت و جهشهای لحن، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزایش به اندازهٔ بهترین لحظههایش موفق باشند. بااینحال، فیلم در همان آشفتگیِ دوستداشتنیاش هویتی پیدا میکند: اثری که بهجای ساختن کابوسی منسجم، تماشاگر را به ضیافتی پرزرقوبرق از جادو، اغراق و خنده دعوت میکند. اگر انتظار وحشت تاریک و قصهای محکم در میان باشد، نتیجه ممکن است ناهموار جلوه کند؛ اما برای تماشای یک کمدی گوتیکِ سبکبال، همین بیقاعدگی بخشی از لذت است.
« با این همه، میزانسن و طراحی دکور اغلب مانع از فروپاشی کامل جذابیت میشوند. »



ثبت دیدگاه