نقد و بررسی
نقد میس تارگت (Miss Target) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان فریب و صمیمیت سریال ژاپنی «میس تارگت» از ایدهای برخوردار است که بهتنهایی ظرفیت یک کمدی رمانتیک پرکشش را دارد: زنی که بهواسطهٔ مهارت در فریب عاطفی، مردان ثروتمند و خلافکار را شکار میکند، تصمیم میگیرد این بار رابطهای واقعی و ازدواجی جدی را تجربه کند. آساکورا سومیره سالها عشق را نه عرصهٔ اعتماد متقابل، بلکه مجموعهای از نشانهها، نقاط ضعف و فرصتهای قابلشناسایی دیده است.
اکنون همان تواناییهایی که او را در نقش کلاهبرداری موفق کردهاند، قرار است راهنمایش در بازار همسریابی باشند؛ اما مسئله این است که صمیمیت واقعی را نمیتوان با همان دستورالعملهای فریب ساخت. سریال از همین تناقض برای حرکت میان شوخی و احساس بهره میگیرد. سومیره در ظاهر زنی است که همیشه چند قدم جلوتر از دیگران میایستد، اما ورودش به رابطهای جدی نشان میدهد که دانستن شیوهٔ اثرگذاری بر آدمها با شناختن آنان یکی نیست.
این فاصله، موتور اصلی داستان است و به آن امکان میدهد در کنار سرگرمکردن مخاطب، پرسشی ساده اما مؤثر طرح کند: آیا کسی که همیشه نقش بازی کرده، میتواند بینقاب به دیگری نزدیک شود؟ سومیره؛ زنی که از نقش خود فراتر میرود جذابیت شخصیت اصلی فقط به پیشینهٔ غیرمعمولش وابسته نیست؛ اهمیت او در این است که اعتمادبهنفس حرفهایاش با ناآشناییاش در برابر رابطهٔ صادقانه در تضاد قرار میگیرد.
« سریال از همین تناقض برای حرکت میان شوخی و احساس بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سومیره میتواند ظاهر دلخواهش را بسازد، واکنش طرف مقابل را بخواند و گفتوگو را به سود خود هدایت کند. اما وقتی دیگر قرار نیست هدفی را به دام بیندازد، همان مهارتها به مانع بدل میشوند: آیا لبخندش خودجوش است یا حسابشده؟ آیا علاقهاش واقعی است یا عادتی آموختهشده؟ ماتسوموتو ماریکا این دوگانگی را با حضوری پرجنبوجوش و بازیای متکی بر حالتهای چهره و تغییرهای ظریف در لحن پیش میبرد.
اجرای او گاه رنگوبویی نمایشی و اغراقشده پیدا میکند؛ انتخابی که با وجه کمیک شخصیت سازگار است و به سومیره حالوهوایی اندکی کارتونی میدهد. بااینحال، همین سبک ممکن است برای برخی مخاطبان در بخشهای بعدی بیش از اندازه پررنگ شود. بازی او در بهترین لحظات، نقاب حرفهای شخصیت را به بخشی از طنز بدل میکند و در لحظات آرامتر، آسیبپذیری پنهان زیر آن را آشکار میسازد.
عاشقانهای بر پایهٔ انتظار و تردید رابطهٔ عاشقانهٔ سریال بر کشش فوری و بیدردسر بنا نشده است. میان سومیره و مونههارو، مردی که با او در مسیر همسریابی روبهرو میشود، نوعی فاصله وجود دارد که از تفاوت جهانبینیشان سرچشمه میگیرد. سومیره به نشانههای قابلاستفاده و سود احتمالی عادت دارد، حال آنکه صداقت و سادگی روزمره برای طرف مقابل ارزش بیشتری دارد.
« سومیره میتواند ظاهر دلخواهش را بسازد، واکنش طرف مقابل را بخواند و گفتوگو را به سود خود هدایت کند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین هر دیدار فقط فرصتی برای نزدیکشدن نیست؛ آزمونی است برای اینکه سومیره بتواند رابطه را بدون کنترلکردن تمام جزئیات تجربه کند. سریال از تعلیقِ «آیا این دو به هم نزدیک خواهند شد؟» بهره میبرد و در بسیاری از لحظات، همین تأخیر حسابشده از اعترافهای شتابزده مؤثرتر است. تردید و مکث میان شخصیتها به مخاطب مجال میدهد تغییرهای کوچک در رفتارشان را دنبال کند.
این کشش، هرچند گاه به الگوهای آشنای کمدی رمانتیک تکیه میکند، به لطف تفاوت میان گذشتهٔ سومیره و امکان یک رابطهٔ بیفریب، بنیانی قابلقبول مییابد. کمدی، گروه مکمل و ضرباهنگ «میس تارگت» خود را به فضای عاشقانه محدود نمیکند. شخصیتهای مکمل با واکنشها و انگیزههای متفاوت، جهان اجتماعی سومیره را گسترش میدهند و گاه بهترین لحظات طنز از برخورد نگاه آنان با رفتارهای حسابشدهٔ او پدید میآید.
حضور افرادی که گذشته یا حرفهٔ سومیره را میشناسند، صرفاً برای افزودن شوخی نیست؛ آنان یادآور ایناند که تغییر واقعی، از قطع یک عادت فراتر میرود و باید در برابر روابط و پیامدهای آن نیز آزموده شود. لحن مجموعه میان موقعیتهای خندهدار و لحظههای ملایمتر و عاطفی جابهجا میشود. این جابهجایی اغلب روان است و از سنگینشدن داستان جلوگیری میکند، هرچند گاهی گذار از کمدی به احساسات جدی کمی آشکار به نظر میرسد.
« تردید و مکث میان شخصیتها به مخاطب مجال میدهد تغییرهای کوچک در رفتارشان را دنبال کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال بهجای تکیه بر طنز گزنده یا نقد اجتماعی تند، لحن دلنشینتری را انتخاب میکند؛ در نتیجه، حتی زمانی که گذشتهٔ سومیره و پیامدهای آن مطرح میشود، اثر بیش از آنکه به درامی تلخ بدل شود، بر امید به دگرگونی تأکید دارد. محدودیتهای ترفند و آشنایی الگوها پیشفرض کلاهبرداری ازدواجی وعدهٔ تنوع و بازیهای هوشمندانه میدهد، اما پرداخت ترفندها همیشه به همان اندازه خلاق نیست.
در بعضی بخشها، شیوههای فریب به الگوی تکرارشوندهای نزدیک میشوند: انتخاب هدف، ایجاد نزدیکی و پیشبردن نقشه. تکرار این چرخه میتواند از تازگی موقعیت بکاهد و بخشی از ظرفیت شخصیت اصلی را بلااستفاده بگذارد. مخاطبی که انتظار دارد هر نقشه از نظر طراحی و اجرا شگفتانگیز باشد، ممکن است از یکنواختی بعضی موقعیتها احساس ناامیدی کند.
در کنار این مسئله، داستان گاهی حس آشنایی ایجاد میکند. تقابل میان زن باتجربه و مرد صادق، سوءبرداشتهای عاشقانه و نزدیکشدن تدریجی دو شخصیت، عناصر شناختهشدهٔ این گونهاند. «میس تارگت» الزاماً آنها را از نو اختراع نمیکند؛ ارزشش بیشتر در ترکیب این عناصر با پیشینهٔ خلافکارانهٔ سومیره و بازی کمدی ماتسوموتو ماریکاست.
« در بعضی بخشها، شیوههای فریب به الگوی تکرارشوندهای نزدیک میشوند: انتخاب هدف، ایجاد نزدیکی و پیشبردن نقشه. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این آشنایی گاه اجازه نمیدهد روایت از مسیرهای قابلپیشبینی فاصله بگیرد. اجرا و لغزشهای اجرایی کیفیت بازیها از نقاط قوت مجموعه است. افزون بر اجرای پرتحرک ماتسوموتو، بازیگران مکمل به رابطهها گرما میبخشند و شخصیتهای فرعی را از ابزار صرف داستانی فراتر میبرند. در نتیجه، جهان سریال با چند چهرهٔ متفاوت و واکنشهای متنوع شکل میگیرد؛ عاملی که بهویژه در قسمتهایی که تمرکز از سومیره به اطرافیانش منتقل میشود، به روایت جان میدهد.
بااینحال، بعضی انتخابهای اجرایی به همان اندازه طبیعی از کار درنمیآیند. صحنهٔ افتادن از پلهها نمونهای است که میتواند مصنوعی و کماقناعکننده به نظر برسد و لحظهٔ موردنظر را از نیروی عاطفیاش دور کند. چنین لغزشی بهتنهایی ساختار اثر را مخدوش نمیکند، اما یادآور میشود که سریال در هماهنگکردن ملودرام و کمدی همیشه به یک اندازه دقیق نیست.
گاهی تأکید بر اثرگذاری صحنه، خودِ صحنه را بیش از حد آشکار میکند. تجربهٔ تماشای مجموعه از نظر ضرباهنگ، سریال برای تماشای پیوسته نیز ظرفیت دارد؛ چون هر بخش به اندازهای پیشروی داستانی یا تغییر رابطهها را عرضه میکند که مخاطب را در جریان نگه دارد. جذابیت آن بیشتر از جنس کنجکاوی دربارهٔ تحول سومیره و چگونگی مواجههاش با صمیمیت است، نه صرفاً انتظار برای پیچشهای بزرگ.
« بااینحال، این آشنایی گاه اجازه نمیدهد روایت از مسیرهای قابلپیشبینی فاصله بگیرد. »
جمعبندی
این انتخاب با لحن ساده و سرگرمکنندهٔ مجموعه هماهنگ است و باعث میشود اثر برای مخاطبی که به کمدی رمانتیکهای سبک و شخصیتمحور علاقه دارد، تجربهای خوشایند باشد. البته همین سادگی دو لبه دارد: از یک سو به روایت وضوح و گرما میبخشد، و از سوی دیگر ممکن است برای کسانی که دنبال پیچیدگی روانشناختی بیشتر یا نوآوری رواییاند، کافی نباشد.
«میس تارگت» بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ جرم و اخلاق حکمی جدی صادر کند، از پیشینهٔ مجرمانهٔ قهرمانش برای ساختن موقعیتهای کمیک و آزمودن امکان تغییر بهره میگیرد. جمعبندی «میس تارگت» کمدی رمانتیکی ساده، خوشریتم و عموماً دلنشین است که نقطهٔ اتکایش را در تناقض میان مهارت سومیره در فریب و ناتوانی او در اعتماد واقعی مییابد.
بازی پرانرژی ماتسوموتو ماریکا، تعلیق عاشقانه و گرمای شخصیتهای مکمل، به اثر گیرایی میبخشند؛ در مقابل، تکرار برخی ترفندها، آشنایی الگوهای داستانی و چند لحظهٔ اجرایی نهچندان طبیعی از تازگی آن میکاهند. حاصل، مجموعهای نیست که بخواهد قواعد ژانر را زیرورو کند، اما در محدودهٔ خود سرگرمکننده و گاه تأثیرگذار باقی میماند: قصهای دربارهٔ زنی که میداند چگونه دل دیگران را به دست آورد، اما باید بیاموزد چگونه دل خود را بیحسابوکتاب در میان بگذارد.



ثبت دیدگاه