نقد و بررسی
نقد حاوحا (Jauja) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینی که مقصدش از دسترس میگریزد «Jauja» فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند قرار نیست ما را با قصهای سرراست و پرحادثه همراه کند. در آغاز، پدری دانمارکی و دختر نوجوانش در پهنهای دورافتاده از پاتاگونیا حضور دارند؛ جایی که نظم آشنای تمدن در حاشیه میماند و بیابان، با سکوت و وسعتش، به نیرویی مستقل بدل میشود.
هنگامی که دختر ناپدید میشود، پدر به جستوجوی او میرود، اما این جستوجو بهتدریج از یک مأموریت روشن فاصله میگیرد و به سفری در قلمرو خاطره، هراس و رؤیا نزدیک میشود. فیلم بهجای آنکه همهچیز را توضیح دهد، تماشاگر را در دل ابهام نگه میدارد؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل دشواریاش.
بیابان؛ منظرهای زنده و بیاعتنا مهمترین حضور فیلم، شاید نه پدر باشد و نه دختر، بلکه خودِ بیابان است. دشتهای خشک، صخرهها و افقهای دور در قابهایی آرام و حسابشده پدیدار میشوند؛ منظرههایی که صرفاً پسزمینهٔ حرکت شخصیتها نیستند، بلکه بر رفتار و ادراک آنان سایه میاندازند. در برابر این پهنهٔ عظیم، انسان کوچک و موقت به نظر میرسد.
هر قدمی که پدر برمیدارد، گویی نه به مقصدی نزدیکتر، بلکه به درون تنهایی خود نزدیکتر میشود. قاببندیهای فیلم با نسبت تصویری فشرده و گوشههای نرم، حسی از تصویرهای قدیمی و خاطرهای ناپایدار میسازند. این قالب بصری با جهان اثر سازگار است: انگار گذشته را از پشت شیشهای غبارگرفته میبینیم، گذشتهای که هم واقعی به نظر میرسد و هم از دسترس فاصله دارد.
« بیابان؛ منظرهای زنده و بیاعتنا مهمترین حضور فیلم، شاید نه پدر باشد و نه دختر، بلکه خودِ بیابان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین اغلب شتاب نمیکند تا شخصیتها را دنبال کند؛ گاه مکث میکند و اجازه میدهد منظره پس از خروج آنان نیز در قاب باقی بماند. در چنین لحظههایی، طبیعت نه برای انسان صحنهآرایی میکند و نه در خدمت روایت اوست؛ فقط حضور دارد. روایتِ کمگو و رازآمیز «Jauja» اطلاعات داستانی را قطرهقطره عرضه میکند.
گفتوگوها اندکاند و بسیاری از موقعیتها چنان طراحی شدهاند که بیش از آنکه پاسخ بدهند، پرسش تولید کنند. در نیمهٔ نخست، فیلم تا اندازهای به وسترنی تاریخی شباهت دارد: مردی در سرزمینی ناآشنا، در پی دخترش راهی بیابان میشود. اما این چارچوب آشنا کمکم سست میشود. رویدادها دیگر بهسادگی در زنجیرهای علتومعلولی جا نمیگیرند و مرز میان آنچه رخ میدهد و آنچه ممکن است در ذهن شخصیت شکل گرفته باشد، مبهمتر میشود.
این ابهام، تعلیق فیلم را از جنس انتظار برای کشف یک راز معمول نمیکند. «Jauja» بیشتر میخواهد تماشاگر را در حالتِ جستوجو نگه دارد؛ همان حالتی که شخصیت اصلی تجربه میکند. اشیا، حیوانات و چهرههایی که در مسیر دیده میشوند، گاه نشانههایی از پیوندهای پنهاناند، اما فیلم معنای قطعی آنها را در اختیار مخاطب نمیگذارد.
بنابراین تماشاگر ناچار است به جزئیات توجه کند، بیآنکه مطمئن باشد هر جزئیاتی کلیدی برای حل معماست. فیلمی با این روش برای مخاطبی که روایت خطی و توضیح روشن میخواهد، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما برای تماشاگر آمادهٔ تحمل نادانستگی، تجربهای تأملبرانگیز میسازد. زمانِ کشدار و سکوتِ پرمعنا ریتم آهستهٔ فیلم، تنها مسئلهای در تدوین یا طول نماها نیست؛ بخشی از جهانبینی آن است.
« در چنین لحظههایی، طبیعت نه برای انسان صحنهآرایی میکند و نه در خدمت روایت اوست؛ فقط حضور دارد. »
شخصیتها و اجرا
مکثها، راهرفتنهای طولانی و فاصلههای میان جملهها، حس زمانی را دگرگون میکنند. بیابان با ساعتِ قصهٔ پرحادثه پیش نمیرود؛ زمان در آن کش میآید و هر حرکت کوچک وزن بیشتری پیدا میکند. سکوت نیز خلأیی برای پرکردن نیست: صدای محیط، فاصلهٔ میان آدمها و تنهایی شخصیت را برجسته میکند. بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
در بخشهایی، کندی بهجای آنکه فشار روانی یا توجه تازهای ایجاد کند، ممکن است به کشآمدن بیحاصل بدل شود. اگر تماشاگر با ضرباهنگ فیلم همراه نشود، احتمال دارد از جهان آن فاصله بگیرد یا در میانهٔ راه خسته شود. اما همین ریتم، برای کسانی که خود را با آن وفق میدهند، نوعی کشش آرام میآفریند: نه میل به دانستنِ فوریِ پاسخ، بلکه میل به ماندن در فضا و دیدن اینکه فیلم چه تصویر یا حسی پیش رویشان میگذارد.
واکنشهای دوگانه به فیلم—از ستایش منظره و سکوت تا گلایه از کندی و ابهام—از همین انتخاب فرمی سرچشمه میگیرند. بازیها؛ اضطراب درونی بهجای نمایش بیرونی بازی ویگو مورتنسن در نقش پدر بر نمایش پررنگ احساسات تکیه ندارد. او اندوه و نگرانی را بیشتر از راه خستگی بدن، مکثها و نگاههایی که به اطراف میگردند منتقل میکند.
این خویشتنداری با جهان فیلم همخوان است: شخصیتی که در فضایی بیگانه گرفتار شده، الزاماً نمیتواند احساسش را با کلامی روشن بیان کند. در جستوجوی او نوعی درماندگی آرام وجود دارد؛ گویی هرچه بیشتر پیش میرود، کمتر بر جهان اطرافش مسلط است. ویلبیورک مالینگ آگِر نیز با حضوری کمحرف اما مؤثر، دختر را از جایگاه صرفاً یک انگیزهٔ داستانی فراتر میبرد.
« مکثها، راهرفتنهای طولانی و فاصلههای میان جملهها، حس زمانی را دگرگون میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فاصلهای که میان او و پدر شکل گرفته، در دیالوگهای توضیحی خلاصه نمیشود؛ از نگاهها، سکوتها و رفتارهای کوچک خوانده میشود. فیلم به بازیگران مجال میدهد در قاب حضور داشته باشند، نه آنکه هر لحظه را با کنش یا گفتار پر کنند. این خویشتنداری در برخی صحنهها بسیار اثرگذار است، هرچند ممکن است برای مخاطبی که انتظار تحول روانی آشکار و پرجزئیات دارد، سرد و دور از دسترس جلوه کند.
تصویر و صدا؛ زیباییِ ناآرام زیبایی بصری «Jauja» از جنس منظرهپردازی دلنشین و آرامشبخش نیست. قابهای آن چشمنوازند، اما در همان حال حس بیپناهی و تهدید را نیز در خود دارند. فضای خالی اطراف شخصیتها پیوسته یادآوری میکند که چیزی فراتر از قاب وجود دارد و آنچه دیده میشود، تمام جهان نیست.
دوربین با حرکتهای محدود و مکثهای طولانی، از شکوه منظره برای ایجاد هیجان مستقیم بهره نمیبرد؛ بیشتر اجازه میدهد چشم در تصویر بماند و جزئیات را کشف کند. موسیقی نیز بهجای آنکه احساسات را از بیرون به صحنه تحمیل کند، با حالوهوای غریب فیلم همنفس میشود. سکوتها اهمیت خود را حفظ میکنند و همین باعث میشود هر صدای محیط یا هر لحظهٔ موسیقایی برجستهتر شنیده شود.
حاصل، فضایی است که هم ملموس است و هم خوابگون؛ جهانی که میتوان در آن قدم زد، اما نمیتوان قواعدش را با اطمینان توضیح داد. ابهام؛ ضعف روایت یا دعوت به مشارکت؟ فیلم توضیح نمیدهد که تماشاگر باید کدام برداشت را بپذیرد. این خودداری را میتوان دعوتی به مشارکت دانست: تماشاگر از مصرفکنندهٔ پاسخها به مفسر نشانهها تبدیل میشود.
« فیلم به بازیگران مجال میدهد در قاب حضور داشته باشند، نه آنکه هر لحظه را با کنش یا گفتار پر کنند. »
قوتها و کاستیها
تکرار بعضی موتیفها و پیوندهای ظریف میان آدمها، حیوانات و اشیا، حسِ نظمی پنهان را ایجاد میکند؛ نظمی که شاید هرگز به صورت یک پاسخ قطعی آشکار نشود. در این معنا، ابهام نه صرفاً پوششی برای کمبود اطلاعات، بلکه ابزار اصلی ساختن فضای فیلم است. اما این رویکرد خطر خود را هم دارد. اگر مخاطب نشانهها را به هم پیوند ندهد یا با منطق شاعرانهٔ اثر ارتباط برقرار نکند، ممکن است پایانِ تجربه برایش نه رازآمیز، بلکه صرفاً گیجکننده باشد.
«Jauja» از تماشاگر میخواهد با پرسشهای بیپاسخ کنار بیاید و احتمال دهد که معنای اثر در یک توضیح نهایی خلاصه نمیشود. این درخواست برای برخی پاداشی هنری به همراه دارد و برای برخی دیگر مانعی جدی است. جمعبندی «Jauja» فیلمی برای تماشای شتابزده یا قصهمحوریِ بیوقفه نیست. قدرتش در ترکیب منظرههای ماندگار، قاببندی سنجیده، بازی خویشتندار و روایتی است که میان تاریخ، رؤیا و تجربهٔ ذهنی رفتوآمد میکند.
در مقابل، ریتم کند و ابهام فراگیرش میتواند صبر تماشاگر را بیازماید و حتی او را از روایت دور کند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخدادن باشد، در ساختن تجربهای از گمشدن است: گمشدن در فضایی بیانتها، در جستوجویی که مقصدش روشن نیست و در تصویری که پس از پایان، همچنان در ذهن باقی میماند.
« در این معنا، ابهام نه صرفاً پوششی برای کمبود اطلاعات، بلکه ابزار اصلی ساختن فضای فیلم است. »



ثبت دیدگاه