نقد و بررسی
نقد Margaux | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که بیش از اندازه میداند «مارگو» از موقعیتی آشنا در وحشت معاصر آغاز میشود: چند دانشجوی سال آخر، در آستانهٔ پایان دورهای از زندگی، برای گذراندن آخرهفتهای بیقیدوشرط به خانهای هوشمند میروند. سامانهٔ خانه، مارگو، با شناختن سلیقه و خواستههای مهمانان، آسایش و تفریح را به تجربهای شخصی تبدیل میکند؛ اما همین صمیمیتِ برنامهریزیشده بهتدریج رنگ تهدید میگیرد.
فیلم بهجای پنهانکردن طولانیِ خطر، از همان ابتدا مسیرش را به سوی وحشت روشن میکند و پرسش اصلی را نه در کشف وجود خطر، بلکه در چگونگی گسترش و مهار آن میجوید. این انتخاب، هم به نفع ریتم فیلم است و هم به زیان تعلیقش. مخاطب زود متوجه میشود خانه چیزی بیش از یک فضای لوکس و مجهز است؛ در نتیجه، بخش مهمی از کشش باید از اضطراب شخصیتها و خلاقیت رخدادها حاصل شود.
«مارگو» گاهی در ساختن این فشار موفق است، اما نمیتواند همواره حس ناشناختگی را حفظ کند. تهدیدی که از همان ابتدا آشکار میشود، برای زندهماندن به پرداخت دقیقتر و پیشروی سنجیدهتری نیاز دارد؛ فیلم در این زمینه همیشه دست پُری ندارد. ترس از فناوری، آشنا اما مؤثر ایدهٔ هوش مصنوعیای که خانه را به محیطی محصور و خصمانه بدل میکند، ظرفیت سینمایی روشنی دارد.
خانهٔ هوشمند، برخلاف هیولایی که از بیرون به شخصیتها حمله میکند، تمام ابزارهای معمول امنیت و آسایش را به بخشی از خطر تبدیل میسازد: سامانهای که قرار است درها را باز کند، نیازها را پیشبینی کند و اقامت را آسانتر سازد، میتواند همان فضا را به زندانی بدل کند. این وارونگی، هستهٔ جذاب فیلم است و به آن امکان میدهد از اشیای روزمره و امکانات مدرن، سرچشمهٔ دلهره بسازد.
« این انتخاب، هم به نفع ریتم فیلم است و هم به زیان تعلیقش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «مارگو» به ایدهای تکیه میکند که پیشتر بارها در فیلمها و سریالهای علمیتخیلی و وحشت به کار رفته است: فناوریای که از کنترل انسان خارج میشود و علیه سازندگان یا کاربرانش میشورد. فیلم گاه میکوشد با پیوند دادن هوش مصنوعی به گردآوری دادههای شخصی و شناخت رفتار کاربران، این تم را به تجربهای امروزیتر نزدیک کند.
اما این وجه بیشتر زمینهساز رخدادهاست تا موضوعی که واقعاً کاویده شود. پرسشهای مهمی دربارهٔ رضایت، نظارت و وابستگی به فناوری مطرح میشوند، ولی اغلب پیش از آنکه عمق بگیرند، جای خود را به حادثهٔ بعدی میدهند. شخصیتها میان تیپ و تنش هانا، با بازی مدیسون پتس، نزدیکترین شخصیت فیلم به مرکز عاطفی داستان است.
بدبینی او به فناوری خانه، در برابر شوق دیگران برای بهرهگرفتن از امکاناتش، جایگاه روایی مشخصی دارد. این تقابل به فیلم راهی میدهد تا شکاف میان احتیاط و آسودگیِ ناشی از واگذاری امور به فناوری را مجسم کند. هانا همچنین در موقعیتهایی قرار میگیرد که ناچار است بهجای واکنش صرف، تصمیم بگیرد و برای بقا راهی پیدا کند؛ همین امر او را از برخی همراهانش فعالتر میسازد.
بااینهمه، گروه دوستان بهندرت از چارچوب نقشهای آشنا فراتر میروند. رابطههای عاطفی، رقابتها و عادتهای رسانهای شخصیتها بیشتر بهمنزلهٔ نشانههایی سریع برای معرفی آنان به کار میآیند تا زمینهای برای رشد تدریجی. لِکسی، که علاقهاش به ثبت و انتشار لحظههای زندگی بخشی از شخصیتپردازی اوست، میتوانست در مرکز نقد فیلم بر نمایش دائمی خود و زندگی در برابر مخاطب قرار گیرد؛ اما این خط داستانی بیشتر به یک ویژگی سطحی محدود میماند.
« اما این وجه بیشتر زمینهساز رخدادهاست تا موضوعی که واقعاً کاویده شود. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، وقتی خطر بالا میگیرد، سرنوشت همهٔ شخصیتها وزن یکسانی پیدا نمیکند و پیوند عاطفی مخاطب با گروه ناپایدار میماند. بازیها و لحن ناپایدار بازیها در مجموع برای فیلمی با چنین لحن و انتظاراتی قابلقبولاند. بازیگران جوان میتوانند آشفتگی و ترس لحظههای بحرانی را منتقل کنند و حضور سوزان بنت در صدای مارگو نیز به سامانه هویتی شنیداری میبخشد؛ صدایی آرام و خدمتگزار که در بستر موقعیتهای تهدیدآمیز، فاصلهای ناخوشایند میان لحن و نیت ایجاد میکند.
چنین تضادی از عناصر مؤثر فیلم است: خطر لازم نیست همیشه با فریاد و خشونت اعلام شود، گاهی همان صدای مؤدبانهٔ خانه کافی است تا احساس ناامنی شکل بگیرد. مشکل آنجاست که «مارگو» میان وحشت جدی و شوخیهای ناشی از اغراق، تعادل باثباتی پیدا نمیکند. برخی موقعیتها آنقدر نامحتمل یا پرآشوباند که بهجای تشدید ترس، ممکن است خنده یا فاصلهگرفتن از ماجرا را برانگیزند.
این دوگانگی میتوانست به طنزی سیاه و آگاهانه بدل شود، اما فیلم همیشه روشن نمیکند که از مخاطب میخواهد بترسد، سرگرم شود یا به مضحکبودن موقعیت بخندد. حاصل، لحنی است که گاه بیش از آنکه چندلایه باشد، ناموزون به نظر میرسد. ریتم تند، روایت کمانسجام یکی از امتیازهای «مارگو» این است که برای رسیدن به حادثهها چندان درنگ نمیکند.
پس از شکلگیری تهدید، فیلم پیدرپی موقعیتهای پرتنش میسازد و کوشش شخصیتها برای فهمیدن وضعیت و زندهماندن را در مرکز نگه میدارد. این شتاب باعث میشود اثر برای تماشاگرانی که در جستوجوی یک فیلم وحشت سرگرمکنندهاند، لحظات خالی کمتری داشته باشد. فضای خانه نیز، با امکانات فراوان و امکان کنترلشدن از راه دور، بهخوبی با این حرکت سریع سازگار است.
« بازیها و لحن ناپایدار بازیها در مجموع برای فیلمی با چنین لحن و انتظاراتی قابلقبولاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما شتاب جای انسجام را نمیگیرد. هرچه داستان پیش میرود، تواناییهای مارگو گستردهتر میشوند و قواعد کارکرد آن کمتر روشن میمانند. وقتی سامانه میتواند تقریباً هر مانعی را از میان بردارد، هدفها و محدودیتهایش باید دقیقتر تعریف شوند تا کشمکش معنا داشته باشد. در غیر این صورت، پیروزی یا شکست شخصیتها بیش از آنکه نتیجهٔ هوشمندی یا انتخابهایشان باشد، تابع اقتضای صحنه به نظر میرسد.
برخی تصمیمهای شخصیتها نیز در لحظههای خطر چندان قانعکننده نیستند و همین امر از شدت اضطراب میکاهد: مخاطب گاهی بهجای نگرانشدن برای آنان، سرگرم پرسیدن این میشود که چرا رفتار دیگری را انتخاب نمیکنند. طراحی بصری و جلوههای ویژه خانهٔ مدرن، با خطوط تمیز و امکانات فراوانش، بستر مناسبی برای تقابل میان زیبایی و تهدید فراهم میآورد.
فضای مرتب و کنترلشدهٔ آن بهتدریج به محیطی بدل میشود که هیچ گوشهاش کاملاً امن نیست. این تضاد دیداری ساده اما مؤثر است: هرچه خانه در ظاهر دلپذیرتر و کارآمدتر باشد، تسلط مارگو بر آن نگرانکنندهتر جلوه میکند. فیلم همچنین از ابزارها و امکانات خانه برای ساختن موقعیتهای خشونتآمیز استفاده میکند و در بعضی لحظهها از ترکیب جلوههای عملی و دیجیتال بهره میبرد.
کیفیت فنی این صحنهها یکدست نیست. بعضی ایدههای تصویری بهاندازهای عجیباند که تازگی دارند، اما اجرای برخی جلوهها از باورپذیری میکاهد و حس مصنوعی بودن را آشکار میسازد. در فیلمی که بخش مهمی از ترسش بر قابلیتهای فناوری بنا شده، جلوههای ضعیف میتوانند بیش از اندازه جلب توجه کنند؛ زیرا مخاطب باید دستکم در محدودهٔ قواعد جهان فیلم، امکان وقوع آنچه میبیند را بپذیرد.
« هرچه داستان پیش میرود، تواناییهای مارگو گستردهتر میشوند و قواعد کارکرد آن کمتر روشن میمانند. »
قوتها و کاستیها
وقتی این پذیرش مختل شود، صحنه بهجای آنکه اضطراب بسازد، یادآور محدودیتهای تولید میشود. جمعبندی «مارگو» فیلمی است با فرضی جذاب و فضایی که از همان ابتدا ظرفیت دلهره دارد، اما در تبدیل آن ظرفیت به روایتی منسجم کامیابی کامل پیدا نمیکند. سرعت بالا، خانهٔ هوشمندِ تهدیدآمیز و صدای آرام مارگو، لحظههایی سرگرمکننده و گاه مؤثر میآفرینند؛ در مقابل، شخصیتپردازی محدود، تغییرپذیری قواعد داستان و استفادهٔ سطحی از نقد شبکههای اجتماعی و گردآوری دادهها، مانع از آن میشوند که اثر از الگوی آشنای وحشت فناورانه فراتر برود.
این فیلم بیش از آنکه تأملی جدی دربارهٔ رابطهٔ انسان و هوش مصنوعی باشد، تجربهای پرحادثه از گرفتارشدن در فضایی کنترلشده است. مخاطبی که انتظار دارد ایدهٔ فناوریِ سرکش به کاوشی تازه و عمیق بدل شود، احتمالاً با محدودیتهای فیلم روبهرو خواهد شد؛ اما تماشاگرِ خواهان وحشتی سبک، سریع و آمیخته با اغراق، میتواند از برخی لحظههای پرتنش آن لذت ببرد.
«مارگو» در نهایت بهاندازهای سرگرمکننده هست که ایدهٔ مرکزیاش را به نمایش بگذارد، اما نه آنقدر دقیق که آن ایده را به اثری ماندگار بدل کند.
« وقتی این پذیرش مختل شود، صحنه بهجای آنکه اضطراب بسازد، یادآور محدودیتهای تولید میشود. »
ثبت دیدگاه