نقد و بررسی
نقد آزمایشگاه (The Experiment) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیتهای هولناک «The Experiment» ساختهٔ پل تی. شورینگ، تریلری روانشناختی است که نیروی اصلی خود را از موقعیتی روشن و در عین حال ناآرامکننده میگیرد: بیستوشش مرد برای شرکت در پژوهشی روانشناختی انتخاب میشوند و در محیطی شبیه زندان، جایگاه زندانی یا نگهبان را میپذیرند.
آنچه در آغاز بازیای بر پایهٔ قواعد و نقشها به نظر میرسد، بهتدریج رنگ واقعیت میگیرد؛ قدرت به امتیازی روزمره بدل میشود و اطاعت، تحقیر و مقاومت در برابر یکدیگر صف میکشند. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا خشونت را مرکز توجه قرار دهد، بر پرسشی اخلاقی بنا میشود: آیا انسانها در برابر نقش و موقعیتی تازه، همان کسانی میمانند که پیشتر بودهاند؟
این پرسش، ظرفیت ساختن درامی پیچیده و چندلایه را دارد. فیلم نیز در بهترین لحظاتش از همین ظرفیت بهره میگیرد و نشان میدهد که ساختارهای ظاهراً موقت چگونه میتوانند رفتار فردی را دگرگون کنند. بااینحال، «The Experiment» بیش از آنکه این پرسش را آرامآرام بکاود، گاه میکوشد پاسخ خود را با شدت و شتاب به تماشاگر تحمیل کند.
قدرت، نقش و فرسایش اخلاق مهمترین دستاورد مفهومی فیلم، توجه به مرز لغزان میان بازی و واقعیت است. شرکتکنندگان میدانند که در یک پژوهش حضور دارند، اما دانستن این حقیقت لزوماً آنان را از پیامدهای نقشهایشان مصون نمیکند. زندانیبودن به معنای محدودشدن اختیار است؛ نگهبانبودن نیز امکان فرماندادن و تعیین مجازات را فراهم میآورد.
« طرحی ساده با ظرفیتهای هولناک «The Experiment» ساختهٔ پل تی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تضاد برای طرح بحثی دربارهٔ قدرت استفاده میکند: قدرت فقط در تصمیمهای بزرگ و آشکار نمایان نمیشود، بلکه در جزئیات روزمره، از نحوهٔ خطابکردن دیگری تا تحمیل قواعد، ریشه میدواند. در سوی دیگر، فیلم میپرسد اطاعت از قواعد تا چه اندازه میتواند بهانهای برای کنارگذاشتن مسئولیت فردی شود.
برخی شخصیتها در برابر دستورها تسلیم میشوند، برخی در مقام اجراکنندهٔ آنها دست به افراط میزنند و برخی میکوشند شأن انسانی خود را حفظ کنند. این تقابلها، هرچند همیشه با ظرافت پرداخت نشدهاند، به داستان بُعدی فراتر از یک نبرد ساده میان دو گروه میبخشند. زندان در این معنا تنها مکان روایت نیست؛ آزمایشگاهی است که سازوکارهای فرمانبرداری، تحقیر و همبستگی را در برابر دیدگان تماشاگر میگذارد.
شتاب روایی و مسئلهٔ باورپذیری ضعف اصلی فیلم در چگونگی گذار از تنش به خشونت نهفته است. ایدهٔ مرکزی باورپذیر و نیرومند است، اما شتاب وقایع گاه مانع میشود تغییر تدریجی شخصیتها را با اطمینان دنبال کنیم. فیلم میخواهد نشان دهد که قدرت چگونه آرامآرام مرزهای اخلاقی را جابهجا میکند، ولی برخی دگرگونیها چنان سریع رخ میدهند که بیشتر به نیازهای دراماتیک وابسته به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی فشار روانی و شرایط محیطی.
همین شتاب، بخشی از تعلیق را نیز دوپهلو میکند. از یکسو، رخدادها بیوقفه پیش میروند و تماشاگر مجال چندانی برای آسودن ندارد؛ از سوی دیگر، چون فرایند سقوط شخصیتها گاهی بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشود، شدت رویدادها همیشه با عمق روانی متناسب نیست. در نتیجه، فیلم در بعضی لحظات بهجای آنکه ترس را از مشاهدهٔ یک تغییر باورپذیر پدید آورد، به نمایش آشکار خشونت متوسل میشود.
« در سوی دیگر، فیلم میپرسد اطاعت از قواعد تا چه اندازه میتواند بهانهای برای کنارگذاشتن مسئولیت فردی شود. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب، اثرگذاری فوری دارد، اما از ماندگاری و پیچیدگی تجربه میکاهد. بازیگران و تنش میان دو گروه بازی آدرین برودی در نقش تراویس بر خویشتنداری و مقاومت اخلاقی استوار است. او شخصیتی را تصویر میکند که میکوشد در محیطی تحقیرآمیز، نگاه انسانی خود را حفظ کند؛ اما این ایستادگی همیشه از خطر قهرمانپردازی دور نمیماند.
برودی در لحظات آرامتر، آسیبپذیری و سرسختی شخصیت را بهخوبی در کنار هم قرار میدهد، هرچند گاهی فیلم بیش از اندازه بر نقش او بهعنوان نیروی مخالف تکیه میکند. فارست ویتاکر در نقش بریس حضوری پرانرژی و ناآرام دارد. بازی او به شخصیت، اقتدار و تهدید میبخشد، اما شدت بیان و اغراق در برخی لحظات، بهجای آنکه دلهره را عمیقتر کند، فاصلهای میان شخصیت و واقعگرایی روایت پدید میآورد.
مشکل فقط از بازی او ناشی نمیشود؛ فیلم نیز فرصت کافی برای ساختن لایههای درونی بریس فراهم نمیکند و به همین دلیل، افراط او گاه ناگهانی و بیش از اندازه نمایشی جلوه میکند. دیگر نگهبانان و زندانیان نیز بیشتر در خدمت شکلدادن به فضای گروهیاند تا آنکه شخصیتهایی مستقل و کامل شوند. این انتخاب به سرعت روایت کمک میکند، اما تفاوتهای فردی را کمرنگ میسازد.
در نتیجه، گروهها گاهی به دو نیروی نمادین تبدیل میشوند: صاحبان اختیار و کسانی که اختیارشان محدود شده است. چنین تقابلی برای طرح ایده مناسب است، اما درام از فقدان شخصیتپردازی فرعیِ دقیقتر آسیب میبیند. فضا، قاب و فشار محیط فضای بستهٔ زندان از موفقترین عناصر فیلم است. راهروها، اتاقها و محدودههای محدود، حس محصوربودن را پیوسته به یاد میآورند و به مخاطب اجازه نمیدهند محیط را صرفاً پسزمینهای خنثی ببیند.
« این انتخاب، اثرگذاری فوری دارد، اما از ماندگاری و پیچیدگی تجربه میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نظم مکانی زندان، با مرزبندی میان بخشهای مختلف، به شکل بصری همان سلسلهمراتب قدرت را تکرار میکند. آدمها در فضاهایی قرار میگیرند که امکان انتخاب و حرکتشان محدود است؛ حتی زمانی که مستقیماً با خشونت روبهرو نیستند، محیط همچنان فشار خود را حفظ میکند. کارگردانی بیش از آنکه بر ابداعهای بصری پیچیده تکیه کند، به بازیها و موقعیتهای پرتنش متکی است.
این رویکرد در لحظات محصور و پراضطراب کارآمد است و حس نظارت و بیپناهی را تقویت میکند. بااینحال، فیلم میتوانست از زبان تصویر برای بیان تحولات روانی شخصیتها بهرهٔ بیشتری ببرد. گاهی فضای زندان بیش از آنکه به استعارهای زنده از قدرت بدل شود، صرفاً محل وقوع درگیریها باقی میماند.
خشونت و فاصله از تحلیل روانشناختی خشونت در فیلم تنها وسیلهای برای ایجاد هیجان نیست؛ قرار است پیامد طبیعیِ ساختاری باشد که در آن یک گروه اختیار بیشتری از گروه دیگر دارد. اما هرچه روایت به سوی برخوردهای شدیدتر میرود، خطر آن افزایش مییابد که خشونت جای تحلیل را بگیرد. فیلم بارها امکان تأمل دربارهٔ فشار گروهی، مسئولیت پژوهشگران و چگونگی تبدیل قواعد به ابزار سلطه را پیش میکشد، ولی همیشه برای بسط این پرسشها مکث نمیکند.
از همینرو، اثر میان دو مسیر در نوسان است: درامی دربارهٔ سازوکارهای روانی قدرت و تریلری که میخواهد تنش را با تشدید پیدرپی موقعیتها حفظ کند. مسیر دوم غالباً دست بالا را پیدا میکند. این غلبه به فیلم ضرباهنگ میدهد، اما بخشی از ظرافت موضوع را قربانی میکند. «The Experiment» در طرح پرسشها جسورتر از پاسخگویی به آنهاست؛ تماشاگر را به اندیشیدن دربارهٔ مسئولیت و اختیار فرامیخواند، اما گاه با تأکید بیش از حد بر شوک و آشوب، فرصت این اندیشه را محدود میسازد.
« نظم مکانی زندان، با مرزبندی میان بخشهای مختلف، به شکل بصری همان سلسلهمراتب قدرت را تکرار میکند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و میراث عاطفی اثر پایانبندی فیلم، بیآنکه جزئیات آن فاش شود، در برابر تلخی و خشونتِ مسیر داستان لحنی نرمتر و خوشبینانهتر برمیگزیند. چنین انتخابی میتواند برای برخی تماشاگران نوعی گشایش عاطفی فراهم کند، اما از سوی دیگر با فضای خفقانآور و پرسشهای اخلاقی اثر کاملاً همخوان نیست.
هنگامی که روایت تا این اندازه بر سقوط نظم و شکنندگی رفتار انسانی تأکید کرده، پایانبندی آرامتر ممکن است حس پراکندگی ایجاد کند و از سنگینی تجربه بکاهد. این فاصله میان لحن بخشهای مختلف، در جمعبندی فیلم نیز احساس میشود. اثر میخواهد هم تریلری پرکشش باشد و هم تأملی دربارهٔ طبیعت انسان؛ اما پیوند این دو وجه همیشه یکدست نیست.
بااینهمه، حتی وقتی پاسخهای فیلم ساده یا شتابزده به نظر میرسند، موقعیت مرکزی آن همچنان نیرویی بحثبرانگیز دارد: تماشاگر ناچار میشود بپرسد چه چیزی انسان را از تبدیل قدرت به سلطه بازمیدارد و آیا دانستنِ ساختگیبودن یک موقعیت، برای بیاثرکردن فشار آن کافی است. جمعبندی «The Experiment» فیلمی پرتنش و اندیشهبرانگیز است که از ایدهای نیرومند برای بررسی قدرت، اطاعت و فرسایش مرزهای اخلاقی بهره میگیرد.
فضای بستهٔ زندان و بازیهای پرانرژی، بهویژه حضور آدرین برودی و فارست ویتاکر، کشمکش اصلی را پیش میبرند و لحظاتی اثرگذار میآفرینند. در مقابل، شتاب در تبدیل آزمایش به خشونت، پرداخت سطحی برخی شخصیتها و لحنی که در پایان از تلخی مسیر فاصله میگیرد، مانع انسجام کامل اثر میشوند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری دقیق و همهجانبه از روانشناسی قدرت باشد، در طرح موقعیتی هراسآور و پرسشهایی است که از دل آن بیرون میآیند.
« این فاصله میان لحن بخشهای مختلف، در جمعبندی فیلم نیز احساس میشود. »
جمعبندی
تماشای آن برای علاقهمندان به تریلرهای روانشناختی و داستانهایی دربارهٔ مناسبات قدرت میتواند تجربهای پرکشش باشد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی تدریجی و تحلیل اجتماعی ظریفتر نیاز دارند، احتمالاً از شتاب و اغراق آن فاصله خواهند گرفت.



ثبت دیدگاه