نقد و بررسی
نقد مرد خرابکار (Demolition Man) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ویرانههای دههٔ نود و آرمانشهر آینده «مرد ویرانگر» فیلمی است که از همان ابتدا تضاد را به موتور اصلی خود بدل میکند: جان اسپارتان، پلیسی خشن و تکرو، و سایمون فینیکس، جنایتکاری بیرحم و نمایشی، پس از فاجعهای در لسآنجلس سال ۱۹۹۶ به زندان انجمادی سپرده میشوند. سیوشش سال بعد، فینیکس از زندان میگریزد و جامعهای آرام و بهشدت منضبط را با خشونت خود بهتزده میکند؛ در نتیجه اسپارتان را نیز بیدار میکنند تا او را متوقف کند.
این زمینه، به فیلم اجازه میدهد هم یک تعقیبوگریز پرتحرک باشد و هم کمدیای دربارهٔ برخورد دو جهانبینی و دو دورهٔ تاریخی. مارکو برامبیلا فیلم را با سیلوستر استالونه، وسلی اسنایپس و ساندرا بولاک ساخته است. قهرمانی که با زمانه سازگار نمیشود اسپارتان فقط از نظر زمانی به آینده پرتاب نشده؛ او نمایندهٔ نوعی قهرمانی است که در جامعهٔ نوین فیلم نامتناسب و حتی خطرناک به نظر میرسد.
خشونت، بیاعتنایی به مقررات و واکنشهای غریزیاش با نظم بینقص و آداب کنترلشدهٔ سنآنجلس در تضاد است. فیلم این ناسازگاری را به منبع طنز تبدیل میکند، اما آن را صرفاً شوخی با عادتهای قدیمی نمیداند: در دل کمدی، پرسشی جدیتر نهفته است؛ آیا جامعهای که هرگونه تعارض و بینظمی را حذف میکند، واقعاً آزادتر و انسانیتر است؟
« مارکو برامبیلا فیلم را با سیلوستر استالونه، وسلی اسنایپس و ساندرا بولاک ساخته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرسش در قالب درامی فلسفی و پیچیده بسط نمییابد. فیلم ترجیح میدهد آن را در موقعیتهای کمیک، گفتوگوهای کوتاه و برخورد میان اسپارتان و شهروندان آینده عرضه کند. از همین رو، تماشاگر بیشتر با طرحی سرگرمکننده از یک آرمانشهر مشکوک روبهرو است تا بررسی عمیق سازوکارهای آن. بااینهمه، همین طرح برای ساختن پسزمینهای جذاب کفایت میکند: نظم ظاهری شهر، در کنار رفتارها و انتخابهای محدودشدهٔ ساکنان، بهتدریج رنگی نگرانکننده میگیرد.
طنز آیندهنگرانه؛ از سه صدف تا فرهنگ مصرف بهیادماندنیترین وجه «مرد ویرانگر» شاید جزئیاتی باشد که آینده را نه با فناوریهای شگفت، بلکه با دگرگونی عادتهای روزمره تصویر میکنند. شوخی مشهور سه صدف، نمونهٔ روشنی از همین رویکرد است: مسئلهای کاملاً عادی به معمایی تبدیل میشود که قهرمانِ متعلق به گذشته از درک آن عاجز است.
خندهٔ صحنه تنها از ناآگاهی اسپارتان نمیآید؛ از این تصور نیز نیرو میگیرد که آینده میتواند چیزهای بدیهی زمان حال را چنان دگرگون کند که برای آیندگان طبیعی و برای ما بیمعنا به نظر برسند. طعنه به غذاهای زنجیرهای و یکسانشدن سلیقهها نیز در همین مسیر قرار میگیرد. ایدهٔ تسلط یک رستوران بر فرهنگ خوراکی شهر، هم اغراقآمیز است و هم هوشمندانه؛ زیرا آیندهٔ فیلم را با زبان مصرف و برند میسازد، نه فقط با خودروهای پرنده و دستگاههای پیچیده.
« این پرسش در قالب درامی فلسفی و پیچیده بسط نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
این شوخیها هنوز ظرفیت خنداندن دارند، چون به اضطرابی آشنا اشاره میکنند: جهانی که در آن انتخابهای فراوان ظاهری، ممکن است به یکنواختی واقعی ختم شوند. البته فیلم گاه آنقدر بر تکرار همین نوع شوخی تکیه میکند که طنز از تازگی میافتد. اکشن و دوئل بازیگران استالونه و اسنایپس دو قطب انرژی فیلماند.
اسپارتان با خشونت سنگین و واکنشهای مستقیمش، مردی است که گویی هر مسئله را با شکستن مانع حل میکند؛ فینیکس در مقابل، آشوبگری سبکپا، متظاهر و بازیگوش است. تقابل آنها تنها در درگیریهای فیزیکی خلاصه نمیشود. تفاوت در لحن، حرکت و شیوهٔ حضورشان، کشمکش را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد فیلم در بخشهای میانی کاملاً اسیر توضیحهای جهانسازی شود.
اسنایپس نقش فینیکس را با اغراق عامدانه اجرا میکند؛ او شروری است که از خشونت خود لذت میبرد و حضورش همیشه اندکی نمایشی است. این بازی پرجنبوجوش، در برابر صلابت کمحرف استالونه، تضادی مؤثر میسازد. بولاک نیز در نقش لنا هاکسلی نمایندهٔ نسل آینده است؛ شخصیتی کنجکاو که نگاهش به گذشته، هم ابزار توضیح جهان فیلم است و هم وسیلهای برای شوخی با تفاوت نسلها.
« البته فیلم گاه آنقدر بر تکرار همین نوع شوخی تکیه میکند که طنز از تازگی میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتپردازی او و دیگر چهرههای پیرامونی معمولاً به اندازهٔ دو رقیب اصلی فرصت رشد نمییابد. جهانسازی میان آرمانشهر و اغراق سنآنجلس از نظر بصری و مفهومی بر تقابل استوار است: شهری پاکیزه، آرام و مؤدب در برابر دنیایی خشن که اسپارتان از آن آمده است. این تضاد به فیلم هویت میدهد، اما جهانسازیاش بیش از آنکه بر منطق اجتماعی دقیق بنا شود، به مجموعهای از ایدههای کمیک و نشانههای فوری متکی است.
قواعد آینده گاهی چنان اغراقشدهاند که دشوار است آنها را بهعنوان پیشبینی یا حتی تصویری باورپذیر از تحول جامعه پذیرفت. این ضعف، تا اندازهای با لحن فیلم سازگار است. «مرد ویرانگر» خود را داستانی واقعگرا معرفی نمیکند؛ آیندهاش بیشتر صحنهای برای برخورد خصلتها و بهانهای برای هجو است.
مشکل هنگامی پدید میآید که فیلم میخواهد از این صحنه نتیجهای جدی دربارهٔ آزادی، کنترل اجتماعی یا حذف خشونت بگیرد. ایدهها جذاباند، اما اغلب پیش از آنکه به عمق برسند، جای خود را به شوخی یا صحنهٔ اکشن میدهند. فیلم بهجای آنکه تناقضهای آرمانشهرش را با حوصله بکاود، از آنها برای پیشبردن سرگرمی استفاده میکند.
« بااینحال، شخصیتپردازی او و دیگر چهرههای پیرامونی معمولاً به اندازهٔ دو رقیب اصلی فرصت رشد نمییابد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، تکرار و جایگاه فیلم در ژانر ریتم فیلم معمولاً پرانرژی است و جابهجایی میان تعقیب، زدوخورد و شوخی مانع از سکون کامل میشود. بااینحال، زبان و شوخیهای فیلم گاهی تکراری میشوند؛ بهخصوص وقتی تقابل میان ادب آیندهنگرانه و رفتار خشن اسپارتان بارها با الگویی مشابه بازمیگردد. بعضی لطیفهها نیز بیشتر به حالوهوای زمان ساخت فیلم وابستهاند و ممکن است برای تماشاگر امروز کماثرتر باشند.
در مقایسه با «مرد دونده»، که آن هم از اکشن و هجو اجتماعی برای ساختن آیندهای اغراقآمیز بهره میبرد، «مرد ویرانگر» ممکن است کماثرتر و پراکندهتر به نظر برسد. این فیلم به اندازهٔ یک هجویهٔ منسجم، جهان خود را سامان نمیدهد و پیام اجتماعیاش نیز در حاشیهٔ سرگرمی باقی میماند. اما مقایسه نباید ویژگی مستقل اثر را پنهان کند: لذت اصلی آن در برخورد دو دوره، شوخیهای نامتعارف و شیمی بازیگران است، نه در ساختن رسالهای سیاسی یا آیندهنگریای دقیق.
جمعبندی «مرد ویرانگر» اکشنی علمیتخیلی است که قدرت خود را از ترکیب ناهماهنگ اما سرزندهٔ خشونت، کمدی و هجو میگیرد. سه صدف، شوخیهای فرهنگی، آیندهٔ بیشازحد منضبط و تقابل استالونه و اسنایپس، به آن لحظههایی میبخشند که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میمانند. در برابر، اغراق جهانسازی، تکرار برخی شوخیها و پرداخت کمعمقتر ایدههای اجتماعی مانع میشوند فیلم به اثری یکدست و ماندگار از حیث اندیشه بدل شود.
« بعضی لطیفهها نیز بیشتر به حالوهوای زمان ساخت فیلم وابستهاند و ممکن است برای تماشاگر امروز کماثرتر باشند. »
جمعبندی
بااینهمه، این ناهمواری بخشی از جذابیتش است: فیلمی که گاه بیش از اندازه پرسروصدا و سادهانگارانه میشود، اما از جسارت در آمیختن ژانرها نمیترسد. حاصل، نه تصویری دقیق از آینده، بلکه سرگرمیای پرتحرک و خودآگاه است؛ اثری که میخواهد هم مشت بزند، هم بخنداند و هم زیر لب دربارهٔ بهای نظم کامل پرسشی مطرح کند.



ثبت دیدگاه