نقد و بررسی
نقد بیشرم (The Shameless) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ژانر و سرنوشت «The Shameless» ساختهٔ او سونگاوک، بیش از آنکه معمایی دربارهٔ یافتن یک قاتل باشد، مطالعهای تلخ دربارهٔ مرزهای اخلاقی و عاطفی است؛ مرزهایی که در جهانی آکنده از خشونت، بدهکاری و مناسبات قدرت بهآسانی جابهجا میشوند. فیلم از یک موقعیت آشنا در سینمای جنایی آغاز میکند: کارآگاهی که برای دستگیری مردی تحت تعقیب، به زنی نزدیک میشود که با او پیوند دارد.
اما این نقشهٔ ساده، رفتهرفته به آزمونی برای خود کارآگاه بدل میشود؛ زیرا هرچه اعتماد زن را بیشتر به دست میآورد، فاصلهٔ میان وظیفه و خواست شخصیاش کمتر میشود. فیلم در این مسیر، بهجای آنکه بر کشف سرنخها و غافلگیریهای پیاپی تکیه کند، توجه خود را به فرسایش تدریجی شخصیتها معطوف میسازد.
بنابراین، انتظار از آن باید نه انتظار یک تریلر پرشتاب، بلکه آمادگی برای ورود به فضایی سنگین و کمنور باشد؛ جایی که حادثهها اهمیت دارند، اما نگاهها، مکثها و انتخابهای کوچک گاه معنای بیشتری پیدا میکنند. جاذبهٔ نوآر و جهان فرسودهٔ فیلم جهان «The Shameless» جهانی است که در آن پاکی و بیگناهی، نه نقطهٔ آغاز شخصیتها، بلکه چیزی ازدسترفته یا دستنیافتنی به نظر میرسد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارآگاه جونگ جهگون در محیطی کار میکند که فساد و خشونت در آن امری استثنایی نیست؛ زن داستان نیز برای ادامهٔ زندگی ناچار است در شبکهای از بدهی و وابستگی دستوپا بزند. حتی روابطی که میتوانند نشانی از صمیمیت داشته باشند، از ابتدا زیر سایهٔ سوءظن و منفعت قرار میگیرند. این نگاه تیره، فیلم را به سنت نوآر نزدیک میکند، اما اثر صرفاً به تقلید از نشانههای آشنای ژانر بسنده نمیکند.
تیرگی در اینجا فقط کیفیتی بصری نیست؛ در شیوهٔ رفتار آدمها و در تصویری که از انتخابهایشان ارائه میشود نیز جریان دارد. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که هر راه خروجی بهایی دارد و گاه انتخاب اخلاقی، نه راه رهایی، بلکه شکل دیگری از آسیبپذیری است. این فضا میتواند برای تماشاگرانی که به روایتهای امیدوارانه علاقه دارند، خستهکننده باشد؛ اما برای مخاطبِ پذیرای ملودرامهای جنایی تلخ، یکی از مهمترین امتیازهای فیلم است.
رابطهای که بر دروغ بنا میشود هستهٔ عاطفی فیلم از تناقضی روشن نیرو میگیرد: جهگون در آغاز به قصدی حرفهای به هیکیونگ نزدیک میشود، اما نزدیکیای که با پنهانکاری شکل گرفته، بهتدریج از کنترل او خارج میشود. در نتیجه، عشق در فیلم مانند نیرویی نجاتبخش یا پاککننده عمل نمیکند. برعکس، احساس تازه بر بستری از فریب، سوءظن و قدرت نامتوازن شکل میگیرد و همین موضوع آن را از رمانسی متعارف دور میسازد.
« حتی روابطی که میتوانند نشانی از صمیمیت داشته باشند، از ابتدا زیر سایهٔ سوءظن و منفعت قرار میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در پرداخت این رابطه، به جای دیالوگهای پرشور و اعترافهای آشکار، بر فاصله و تردید تکیه میکند. دو شخصیت به هم نزدیک میشوند، اما اعتماد میانشان هیچگاه ساده و کامل نیست. تماشاگر ناچار است همزمان دو واقعیت را در نظر بگیرد: کشش عاطفی میان آنها و این حقیقت که یکی از آنها از ابتدا با هویتی پنهان وارد زندگی دیگری شده است.
این دوگانگی، تنش رابطه را میسازد، هرچند برای برخی مخاطبان ممکن است پیوند عاشقانه بیش از اندازه سرد یا کمپرورشیافته جلوه کند. بازیها و جزئیات انسانی جون دویون در نقش هیکیونگ، مرکز ثقل عاطفی فیلم است. بازی او بر نمایش پررنگ رنج متکی نیست؛ شخصیتش را زنی نشان میدهد که فرسودگی را به بخشی از شیوهٔ حضورش بدل کرده است.
آنچه در این اجرا اثرگذار است، توانایی بازیگر در حفظ ابهام است: هیکیونگ نه به نماد سادهٔ قربانی تبدیل میشود و نه به شخصیتی که همهٔ تصمیمهایش با توضیحی روشن و یکدست قابل جمعبندی باشد. او خشم، احتیاط و میل به ادامهدادن را در خود جمع کرده و همین ناسازگاریها به او جان میبخشد. کیم نامگیل نیز جهگون را با نوعی خشکی و خویشتنداری بازی میکند.
« فیلم در پرداخت این رابطه، به جای دیالوگهای پرشور و اعترافهای آشکار، بر فاصله و تردید تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاراکتر قرار نیست قهرمانی بینقص باشد؛ جذابیت او از تنش میان وظیفهای که برای خود تعریف کرده و روشهایی که برای انجام آن به کار میگیرد پدید میآید. بااینحال، گاه فاصلهٔ عاطفی بازی او از مخاطب زیاد میشود و دشوار است بفهمیم چه مقدار از این سردی، بخشی آگاهانه از شخصیت است و چه مقدار به محدودیت پرداخت نقش مربوط میشود.
بازیگران نقشهای مکمل نیز به ساختن فضای خشن و پرمنافع فیلم کمک میکنند، هرچند همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه مجال پرداخت پیدا نمیکنند. تصویر، میزانسن و موسیقی فیلمبرداری کانگ گوکهیون با رنگهای خاموش، سایههای سنگین و قابهایی که اغلب حس محصوربودن دارند، جهان داستان را به تجربهای دیداری بدل میکند.
مکانها صرفاً پسزمینهٔ اتفاقها نیستند؛ بار زندگی شخصیتها را نیز بر دوش میکشند. فضاهای کاری و شبانه، با نورهای محدود و ترکیببندیهای سرد، حسی از زیستن در محیطی موقت و بیقرار ایجاد میکنند. آدمها در این قابها کمتر به نظر میرسد که بر جهان خود مسلط باشند؛ بیشتر در گوشهها و حاشیههایی دیده میشوند که راه خروج روشنی ندارند.
« مکانها صرفاً پسزمینهٔ اتفاقها نیستند؛ بار زندگی شخصیتها را نیز بر دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز به جای آنکه احساسات را بهصراحت برای تماشاگر نامگذاری کند، بر اندوه و تعلیق زیرپوستی صحنهها میافزاید. هماهنگی میان تصویر و صدا به فیلم هویتی میدهد که پس از پایان تماشایش در ذهن باقی میماند. بااینهمه، کیفیت بصری چشمنواز نمیتواند همهٔ ضعفهای روایی را بپوشاند؛ بلکه گاهی باعث میشود مکثهای طولانی و صحنههای کمپیشبرنده بیش از پیش به چشم بیایند.
ریتم و محدودیتهای روایت یکی از دشواریهای فیلم، فاصلهٔ میان وعدهٔ داستان و شیوهٔ تحقق آن است. مقدمه از بازی تعقیب و فریب خبر میدهد، اما مسیر رسیدن به مظنون چندان پیچیده یا غافلگیرکننده نیست. از همین رو، بخش جنایی گاه کمرمقتر از چیزی میشود که طرح اولیه نوید میدهد. فیلم بهجای افزودن گرههای معمایی نیرومند، بیشتر بر پیامدهای روانیِ نزدیکشدن کارآگاه و زن تمرکز میکند؛ انتخابی که با هدف دراماتیک اثر سازگار است، اما ممکن است برای دوستداران تریلرهای پرحادثه ناامیدکننده باشد.
ریتم نیز یکدست نیست. برخی صحنهها با سکوت و مکث، فرصت مناسبی برای شکلگیری فضای عاطفی فراهم میآورند، اما در بخشهایی دیگر همین کندی به کشآمدن روایت میانجامد. فیلم به تماشاگر زمان میدهد تا وضعیت شخصیتها را حس کند، ولی همیشه از این زمان به اندازهٔ کافی بهره نمیبرد. افزون بر این، مضمونهایی چون فساد، فقر، خشونت و عشق تباهشده ظرفیت معنایی گستردهای دارند، اما اثر گاه آنها را بیش از آنکه بکاود، بهعنوان عناصر سازندهٔ فضای تیره کنار هم میچیند.
« هماهنگی میان تصویر و صدا به فیلم هویتی میدهد که پس از پایان تماشایش در ذهن باقی میماند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Shameless» فیلمی است که قدرت اصلیاش را نه در پیچیدگی معمای جنایی، بلکه در ساختن فضایی نوآر و در تصویرکردن رابطهای دشوار و آغشته به فریب مییابد. بازی دقیق جون دویون، طراحی بصری سنجیده و نگاه تلخ فیلم به اخلاق و صمیمیت، آن را از یک داستان پلیسی معمولی فراتر میبرد.
در مقابل، مسیر نسبتاً قابلپیشبینی، ریتم نامتوازن و عمق محدود برخی مضمونها مانع میشود که اثر در همهٔ لحظات به همان اندازه که از نظر فضا تأثیرگذار است، از نظر روایت نیز استوار بماند. برای تماشاگرانی که از سینمای جنایی انتظار تعقیبوگریز و گرهگشاییهای پیدرپی دارند، فیلم ممکن است کند و کمحادثه باشد.
اما برای کسانی که به شخصیتهای خاکستری، عاشقانههای تلخ و جهانی علاقه دارند که در آن هیچ پیوندی بیهزینه نیست، «The Shameless» تجربهای ماندگار و اندوهبار فراهم میآورد.



ثبت دیدگاه