نقد و بررسی
نقد عاشق یا غریبه (Lover or Stranger) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زندگیای ناآشنا «Lover or Stranger» از موقعیتی آشنا در ملودرام و تریلر روانشناختی آغاز میشود: بهمن، ضربهای سنگین و زنی که از گذشتهٔ خود چیزی به یاد نمیآورد. اما اهمیت این پیشفرض فقط در معمای حافظه نیست؛ سریال از همان ابتدا پرسشی صمیمیتر و نگرانکنندهتر میسازد: اگر نزدیکترین آدم زندگیات برای تو غریبه شده باشد، بر چه اساسی باید به او اعتماد کنی؟
لو چیانی، نوازندهٔ جوان ویولن، پس از حادثه به خانه و رابطهای بازمیگردد که قرار است آشنا باشند، اما برای او چنین حسی ندارند. نامزدش، هو یووزه، گذشته را میشناسد؛ او اما ناچار است آن گذشته را از خلال حرفها، رفتارها و نشانههایی بازسازی کند که شاید همگی قابل اعتماد نباشند. این نقطهٔ شروع، سریال را از یک داستان عاشقانهٔ معمولی جدا میکند.
ازدواج پیشِ رو، بهجای آنکه مقصدی رمانتیک باشد، به نوعی ضربالاجل بدل میشود: چیانی باید تصمیم بگیرد با مردی پیوند ببندد که خاطرهای از دوستداشتنش ندارد. از همینجا، مفهوم عشق در اثر با مسئلهٔ شناخت گره میخورد. آیا علاقهای که گذشتهاش از دست رفته هنوز میتواند واقعی باشد؟ و آیا آنچه دیگران دربارهٔ شخصیت و انتخابهای پیشین او میگویند، حقیقت است یا روایتی که برایش ساختهاند؟
روایت معما و دشواری ورود به جهان اثر سریال اطلاعاتش را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد. گذشتهٔ شخصیتها، انگیزههایشان و آنچه میانشان گذشته، بهتدریج و از زاویههای گوناگون آشکار میشود. این شیوه در بهترین لحظات، کنجکاویبرانگیز است: هر جزئیات تازه میتواند برداشت پیشین را جابهجا کند و مخاطب را وادارد دربارهٔ اعتمادپذیری آدمها دوباره فکر کند.
« این نقطهٔ شروع، سریال را از یک داستان عاشقانهٔ معمولی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رازها صرفاً برای غافلگیرکردن مطرح نمیشوند؛ دستکم در بخشهایی از سریال، به تدریج تصویری منسجمتر از مناسبات پیچیدهٔ شخصیتها شکل میدهند. بااینحال، همین راهبرد در آغاز به سردرگمی میانجامد. تعدد نشانهها و ابهام دربارهٔ رابطهها گاه چنان است که بهجای پرسشسازی هدفمند، حس پراکندگی ایجاد میکند.
مخاطب باید مدتی با اطلاعات ناقص کنار بیاید و تشخیص دهد کدام سرنخ اهمیت دارد و کدام فقط فضای رازآلود را غلیظتر میکند. برای تماشاگرانی که از روایتهای تدریجی و معماهای چندلایه لذت میبرند، این تأخیر میتواند جذاب باشد؛ اما کسانی که انتظار دارند از همان قسمتهای آغازین مسیر داستان روشنتر باشد، احتمالاً نیازمند صبر بیشتری خواهند بود.
حافظه، هویت و بدنِ آسیبدیده فراموشی در «Lover or Stranger» فقط ابزاری برای پنهانکردن اطلاعات از مخاطب نیست؛ مسئلهای است که هویت قهرمان را به میدان اصلی کشمکش بدل میکند. چیانی باید با تصویری روبهرو شود که دیگران از او دارند، بیآنکه بتواند آن را با خاطرهٔ شخصی خود تطبیق دهد. حرفهٔ او بهعنوان نوازنده نیز این کشمکش را ملموستر میکند.
موسیقی به مهارت، تمرین و حافظهٔ بدنی وابسته است؛ اما وقتی حافظهٔ زندگی شخصی گسسته شده، حتی تواناییهایی که ظاهراً در بدن باقی ماندهاند نیز معنایی تازه پیدا میکنند. آنچه بدن به یاد دارد، لزوماً همان چیزی نیست که ذهن میتواند توضیح دهد. در این میان، پرسش «من چه کسی هستم؟» با پرسش «دیگران مرا چه کسی میدانند؟» درهم میآمیزد.
« بااینحال، همین راهبرد در آغاز به سردرگمی میانجامد. »
شخصیتها و اجرا
سریال از این ظرفیت برای ایجاد تنش بهره میگیرد، ولی همیشه به عمق روانشناختی ممکن نمیرسد. گاهی مسئلهٔ هویت بیش از آنکه از درون تجربهٔ چیانی گسترش یابد، به ماشینی برای پیشبرد معما تبدیل میشود. همچنین برخی پیامدهای جسمی حادثه و روند بازیابی، آنگونه که انتظار میرود، با جزئیات و انسجام کافی پرداخت نمیشوند.
این فاصله میان شدت حادثه و بازگشت نسبتاً سریع به وضعیت عادی، باورپذیری جهان داستان را در بعضی لحظات کاهش میدهد. رابطهای فراتر از عاشقانهٔ متعارف مرکز عاطفی اثر رابطهٔ چیانی و هو یووزه است؛ رابطهای که نه بر اطمینان، بلکه بر فقدان اطمینان بنا شده. هو یووزه همزمان میتواند پناهگاه و منشأ اضطراب باشد: او اطلاعاتی در اختیار دارد که چیانی از آن محروم است و همین نابرابری، هر گفتوگوی ساده را به صحنهای از سنجش و سوءظن تبدیل میکند.
سریال با این انتخاب، بهجای آنکه عشق را صرفاً نیرویی نجاتبخش نشان دهد، آن را در مجاورت کنترل، پنهانکاری و نیاز عاطفی قرار میدهد. همین ابهام، بازیها را به یکی از نقاط قوت مجموعه بدل میکند. هو یووزه باید شخصیتی باشد که احساساتش بهآسانی خوانده نمیشوند؛ گاه مراقبتش صادقانه به نظر میرسد و گاه همان رفتار رنگی از سلطه یا پنهانکاری میگیرد.
اجرای Ou Hao از این دوگانگی سود میبرد و بهویژه در نگاهها و مکثها، لایهای از اضطراب و تناقض میسازد. Victoria Song نیز برای ایفای زنی که باید همزمان با فقدان حافظه و تصویری از خود که به او تحمیل میشود کنار بیاید، حضوری مؤثر دارد. تقابل این دو اجرا کمک میکند رابطهشان حتی در لحظاتی که فیلمنامه بیش از اندازه به ابهام تکیه میکند، همچنان نیروی دراماتیک خود را حفظ کند.
« سریال از این ظرفیت برای ایجاد تنش بهره میگیرد، ولی همیشه به عمق روانشناختی ممکن نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و فضاسازی؛ سازوکار تعلیق موسیقی در سریال نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد. ویولن، هم به جهان شغلی چیانی تعلق دارد و هم با هویت ازهمگسیختهٔ او پیوند پیدا میکند. در کنار آن، موسیقی متن و صداپردازی به ساخت فضایی کمک میکنند که در آن حتی لحظههای آرام نیز میتوانند حامل تهدیدی پنهان باشند.
این انتخاب با مضمون اثر هماهنگ است: جهان چیانی پس از حادثه آشنا به نظر میرسد، اما معنای آشناییهایش دیگر قطعی نیست. بااینهمه، استفاده از موسیقی گاهی بیش از اندازه توضیحگر میشود. بهجای آنکه تعلیق از دل بازی، میزانسن و سکوت بیرون بیاید، موسیقی در بعضی صحنهها احساس مورد انتظار را با تأکید مستقیم به مخاطب اعلام میکند.
در نتیجه، لحظههایی که میتوانستند مبهم و ناآرام بمانند، کمی تصنعی جلوه میکنند. این ناهماهنگی لطمهای اساسی به فضای کلی نمیزند، اما نشان میدهد سریال همیشه به نیروی تصویر و بازی اعتماد ندارد و گاهی برای اطمینان از اثرگذاری، بیش از نیاز بر نشانههای صوتی تکیه میکند. ریتم، تکرار و منطق روایی با پیشرفتن داستان، بخشهایی از روایت جمعوجورتر میشوند و سرنخها ارتباط روشنتری با یکدیگر پیدا میکنند.
افشاگریهای تدریجی سبب میشوند مخاطب بخواهد قسمت بعدی را ببیند؛ زیرا هر پاسخ، پرسش تازهای دربارهٔ انگیزهٔ شخصیتها یا اعتبار خاطرات مطرح میکند. این کشش برای مجموعهای بلند، دستاورد مهمی است و از تبدیل کامل اثر به ملودرامی ایستا جلوگیری میکند. اما ریتم در سراسر مسیر یکدست نیست.
« موسیقی و فضاسازی؛ سازوکار تعلیق موسیقی در سریال نقشی فراتر از همراهی صحنهها دارد. »
قوتها و کاستیها
برخی موقعیتها یا سوءظنها بیش از اندازه بازمیگردند و با تفاوتی اندک تکرار میشوند. در چنین لحظاتی، تعلیق بهجای آنکه شدت بگیرد، درجا میزند. شماری از اتفاقهای داستانی نیز به توضیح یا زمینهسازی محکمتری نیاز دارند تا باورپذیر بمانند. این ضعفها بهخصوص در روایتی که از مخاطب میخواهد جزئیات را جدی بگیرد، اهمیت پیدا میکنند: هرچه معما پیچیدهتر باشد، انتظار برای پیوندی منطقی میان سرنخها نیز بیشتر میشود.
پایانبندی را میتوان از دو زاویه دید. برخی تماشاگران ممکن است آن را از نظر عاطفی پذیرفتنی بدانند؛ برخی دیگر احتمالاً احساس کنند گذار به آن شتابزده است و فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای روایی فراهم نشده. برای حفظ تعلیق، جزئیات بیشتری دربارهٔ پایان نمیتوان گفت، اما روشن است که نتیجهٔ نهایی برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود.
جمعبندی «Lover or Stranger» اثری است که نیروی اصلیاش را از پیوند میان معما و رابطه میگیرد. داستان فراموشی، وقتی با نامزدی در آستانهٔ ازدواج و مردی رازآلود همراه میشود، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، هویت و مالکیت روایت زندگی را فراهم میکند. بازیهای باورپذیر، بهویژه در نقشهای اصلی، و موسیقی فضاساز به حفظ کشش مجموعه کمک میکنند؛ در مقابل، شروع پراکنده، تکرار برخی موقعیتها، چند لغزش در منطق داستان و شتاب پایان مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت اثر به نتیجهای کاملاً منسجم برسد.
این مجموعه بیش از آنکه عاشقانهای آرام و متعارف باشد، تریلری عاطفی دربارهٔ نزدیکشدن به کسی است که گذشتهاش را نمیتوان به یاد آورد و اکنون باید از روی رفتارهایش شناخت. اگر تماشاگر از رازهای تدریجی، رابطههای پرتنش و شخصیتهایی که پاسخهای ساده نمیدهند لذت ببرد، «Lover or Stranger» میتواند او را درگیر کند؛ بهشرط آنکه با ابهام آغازین و نوسانهای رواییاش کنار بیاید.
« برخی موقعیتها یا سوءظنها بیش از اندازه بازمیگردند و با تفاوتی اندک تکرار میشوند. »
ثبت دیدگاه