نقد و بررسی
نقد خام (Raw) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به جهان بیقاعده «خام» نخستین فیلم بلند ژولیا دوکورنو، در ظاهر از آشنایی سادهای آغاز میشود: ژوستین، دختری گیاهخوار، وارد دانشکدهٔ دامپزشکی میشود؛ جایی که خواهر بزرگترش، الکسیا، پیشتر در آن جا افتاده است. اما فضای دانشگاه نه پناهگاهی برای آغاز مستقل زندگی، بلکه قلمرویی خشن و پرآیین است؛ جهانی که تازهواردان را با تحقیر، فشار جمعی و آزمونهای بیمنطق به درون خود میکشد.
تجربهٔ ژوستین در این محیط، از همان ابتدا بیش از سازگاری با یک رشتهٔ تحصیلی، به مواجهه با قدرت، تعلق و مرزهای بدن شباهت دارد. داستان، با کنار هم گذاشتن تجربهٔ آشنای ورود به بزرگسالی و عناصر هراس جسمانی، به قلمرویی نامتعارف قدم میگذارد. فیلم از تماشاگر نمیخواهد صرفاً از رویدادهای هولناک بترسد؛ میکوشد او را با میل، شرم و تغییراتی روبهرو کند که شخصیت اصلی هنوز نمیداند چگونه بفهمد یا مهارشان کند.
همین پیوند میان امر روزمره و امر هولناک، نیروی اصلی اثر است. بلوغ بهمثابه دگرگونی در مرکز فیلم، پرسشی دربارهٔ دگرگونی قرار دارد: ژوستین در حال گذر از نوجوانی به بزرگسالی است، اما این گذار نه آرام و روشن، بلکه ناگهانی، جسمانی و آشفته تجربه میشود. او از خانه و قواعد آشنای خانواده فاصله میگیرد و وارد جمعی میشود که برای پذیرفتهشدن، از او فرمانبرداری و همراهی میطلبد.
نخستین فاصلهگرفتن او از اصول شخصیاش، بنابراین، فقط یک انتخاب غذایی نیست؛ بخشی از کشمکش بزرگتری است میان خواست درونی و نیاز به پذیرفتهشدن. دوکورنو این بلوغ را به زبان بدن ترجمه میکند. بدن در فیلم نه ظرفی خنثی برای روایت، بلکه محل بروز میل، اضطراب، گرسنگی و هویت است. تغییرات جسمانی ژوستین، حس بیگانگی او با خویشتن را ملموس میسازند؛ گویی آنچه درون او رخ میدهد، پیش از آنکه به واژه درآید، بر پوست و حرکاتش نقش میبندد.
« داستان، با کنار هم گذاشتن تجربهٔ آشنای ورود به بزرگسالی و عناصر هراس جسمانی، به قلمرویی نامتعارف قدم میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، عناصر هراسآور فیلم استعارهای تزئینی نیستند، بلکه صورت عینی تجربهایاند که بسیاری از آدمها، هرچند با شدتی بسیار کمتر، در دورهٔ بلوغ و استقلال از خانواده از سر میگذرانند. بدن، میل و مرزهای اخلاقی «خام» با مضمون آدمخواری بهسراغ یکی از تابوهای عمیق فرهنگی میرود، اما اهمیت فیلم در شوکآفرینی صرف خلاصه نمیشود.
گرسنگی در این روایت، هم نیرویی زیستی است و هم استعارهای برای میلهایی که جامعه ترجیح میدهد انکارشان کند. فیلم از خلال ژوستین، مرز میان آنچه «طبیعی» و «غیرطبیعی» خوانده میشود را به پرسش میگیرد: آیا میل بهخودیخود انسان را تعریف میکند، یا نحوهٔ مواجهه و مسئولیتپذیری در برابر آن؟
این پرسشها پاسخهای صریح و سادهای نمییابند و همین امتناع از حکمدادن، اثر را از تمثیلی یکمعنا دور میکند. فیلم نمیکوشد شخصیتش را به نمونهای اخلاقی تبدیل کند؛ او نه کاملاً قربانی شرایط است و نه بهآسانی در جایگاه مجرم یا هیولا قرار میگیرد. تماشاگر ناچار است با تناقضهای او بماند: با میل به آزادی و ترس از پیامدهای آن، با اشتیاق به تعلق و مقاومت در برابر قواعد تحمیلی.
عنوان «خام» نیز در این خوانش چندوجهی است؛ هم به گوشت و جسم اشاره دارد و هم به چیزی ناپخته، بیپیرایه و مهارنشده در وجود شخصیتها. خواهران و میراث خانوادگی رابطهٔ ژوستین و الکسیا یکی از ستونهای عاطفی فیلم است. خواهر بزرگتر برای ژوستین هم راهنماست و هم نیرویی ناآرامکننده؛ او در محیط دانشکده تجربه و نفوذ بیشتری دارد، اما این برتری لزوماً به معنای حمایت بیقیدوشرط نیست.
« گرسنگی در این روایت، هم نیرویی زیستی است و هم استعارهای برای میلهایی که جامعه ترجیح میدهد انکارشان کند. »
شخصیتها و اجرا
میان این دو، صمیمیت خانوادگی با رقابت، کنجکاوی و نوعی کشش به تقلید درهم میآمیزد. ژوستین میخواهد بفهمد خواهرش چگونه با قواعد این جهان کنار آمده، اما هرچه بیشتر به او نزدیک میشود، استقلال خودش نیز بیش از پیش در معرض آزمون قرار میگیرد. فیلم از این رابطه برای طرح پرسشی گستردهتر استفاده میکند: تا چه اندازه شخصیت ما ساختهٔ خانواده است و تا چه اندازه از انتخابهای خودمان پدید میآید؟
پیوند خواهران صرفاً توضیحی برای رفتار ژوستین نیست؛ خود به فضایی رازآلود و پرتنش بدل میشود که در آن محبت و خطر، نزدیکی و فاصله، بهآسانی از هم جداشدنی نیستند. حضور خانواده در پسزمینه، به روایت حس میراثی ناگفته میدهد؛ گویی بعضی ویژگیها یا امیال فقط در فرد آغاز نمیشوند، بلکه از نسلی به نسل دیگر راه مییابند.
کارگردانی و ساختن تعلیق دوکورنو با پرهیز از توضیحهای مستقیم، فضایی میسازد که در آن جزئیات روزمره میتوانند ناگهان صورتی تهدیدآمیز پیدا کنند. دانشکده، خوابگاه، مهمانیها و راهروها مکانهایی آشنا هستند، اما فیلم آنها را به محیطهایی بدل میکند که قواعدشان نامعلوم و امنیتشان موقت است.
این وهمآلودگی از دل فانتزی آشکار بیرون نمیآید؛ ریشه در نظمی اجتماعی دارد که خشونت و اجبار را به شکل رسم و آیین عادی میکند. ریتم فیلم نیز عموماً بر انباشت تدریجی فشار تکیه دارد. بهجای آنکه هر صحنه فوراً به اوج برسد، روایت فرصت میدهد تا ناراحتی و انتظار در ذهن تماشاگر رسوب کند.
« میان این دو، صمیمیت خانوادگی با رقابت، کنجکاوی و نوعی کشش به تقلید درهم میآمیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب در بخشهایی به تعلیق میافزاید، اما گاه حرکت داستان را کند میسازد؛ بهویژه هنگامی که ابهام جای پیشروی روشن را میگیرد. بااینحال، همین مکثها با تجربهٔ ذهنی ژوستین همخواناند: او نیز نمیتواند آنچه را بر او میگذرد یکباره نامگذاری یا فهم کند. بازیها و حضور شخصیتها بازی گارانس ماریه در نقش ژوستین، فیلم را از افتادن به دام نمایش صرفِ انزجار و شوک نجات میدهد.
او شخصیتی را تصویر میکند که در ظاهر آرام و محتاط است، اما زیر این سطح، نیرویی ناآرام و متناقض در حال شکلگیری است. تغییرات ژوستین با توضیحهای طولانی بیان نمیشوند؛ در مکث، نگاه، واکنشهای ناگهانی و میزانسن بدن او دیده میشوند. تماشاگر میتواند همزمان آسیبپذیری و کنجکاوی، شرم و سرکشی را در چهرهاش دنبال کند.
الا رومف نیز در نقش الکسیا، حضوری اثرگذار و دوپهلو دارد. او خواهر را نه به شخصیتی صرفاً خشن یا مرموز، بلکه به انسانی تبدیل میکند که خود درون همان نظام خانوادگی و اجتماعی گرفتار است. رابطهٔ این دو بازیگر، به فیلم نیرویی عاطفی میبخشد که مانع میشود مناسبات خواهران تنها وسیلهای برای پیشبرد صحنههای هولناک باشد.
همین باورپذیری است که لحظههای افراطی را، با وجود نامتعارفبودنشان، به کشمکشی انسانی پیوند میزند. خشونت حسی و محدودیتهای اثر فیلم از تصویر و صدا برای ساختن تجربهای حسی استفاده میکند؛ تجربهای که گاه تماشاگر را بیش از آنکه به اندیشیدن از فاصله دعوت کند، در موقعیت جسمانی ناخوشایند قرار میدهد.
« تماشاگر میتواند همزمان آسیبپذیری و کنجکاوی، شرم و سرکشی را در چهرهاش دنبال کند. »
قوتها و کاستیها
صحنههای خونبار و چندشآور بخشی از زبان اثرند، اما برای همهٔ مخاطبان تحملپذیر نیستند. خشونت در اینجا فقط وسیلهٔ غافلگیری نیست؛ قرار است بدن تماشاگر را نیز وارد گفتوگوی فیلم دربارهٔ میل و انزجار کند. بااینحال، ممکن است این شدت حسی برای برخی، مجال تأمل دربارهٔ لایههای روانی و اخلاقی داستان را محدود سازد.
ابهام نیز همزمان نقطهٔ قوت و کاستی فیلم است. برخی نمادها و اتفاقها بهروشنی توضیح داده نمیشوند و اثر ترجیح میدهد پرسشها را باز بگذارد. این رویکرد برای تماشاگرانی که از تفسیرهای چندگانه استقبال میکنند ثمربخش است، اما ممکن است برای کسانی که انتظار منطق روایی شفاف دارند، ناامیدکننده باشد.
افزون بر این، کندشدن ریتم در بخشهایی سبب میشود که بعضی لحظات بیش از حد در فضای تعلیق باقی بمانند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحولی عاطفی متناسب به روایت بیفزایند. جمعبندی «خام» فیلمی جسورانه و ناخوشایند به معنای دقیق کلمه است: اثری که میخواهد تماشاگر را از آسودگی بیرون بکشد و او را با پیوند پیچیدهٔ بدن، میل، خانواده و هویت روبهرو کند.
روایت ژوستین بهانهای برای ساختن یک قصهٔ هراسانگیز صرف نیست؛ تصویری افراطی از تجربهٔ ورود به بزرگسالی است، زمانی که قواعد پیشین دیگر کفایت نمیکنند و فرد باید با بخشهایی از خویش مواجه شود که پیشتر از آنها خبر نداشته است. قدرت فیلم در کارگردانی حسابشده، بازیهای پرجزئیات و تواناییاش در تبدیل موقعیتهای عادی به لحظههایی ناآرام نهفته است.
« صحنههای خونبار و چندشآور بخشی از زبان اثرند، اما برای همهٔ مخاطبان تحملپذیر نیستند. »
جمعبندی
در برابر، کندی مقطعی، خشونت حسی و ابهام برخی رخدادها میتوانند فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند. بااینهمه، «خام» پس از پایان نیز بهآسانی فراموش نمیشود؛ نه فقط بهسبب تصاویر تکاندهندهاش، بلکه بهسبب پرسش دشواری که در ذهن باقی میگذارد: هنگامی که چیزی در درون ما بیدار میشود، آیا میتوان آن را انکار کرد، یا باید مسئولیت شناختنش را پذیرفت؟
« در برابر، کندی مقطعی، خشونت حسی و ابهام برخی رخدادها میتوانند فاصلهای میان اثر و بخشی از مخاطبان ایجاد کنند. »



ثبت دیدگاه