نقد و بررسی
نقد کریسمس مبارک، آقای لارنس (Merry Christmas, Mr. Lawrence) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اردوگاه و میدان نبرد «Merry Christmas, Mr. Lawrence» ساختهٔ ناگیسا اوشیما، فیلمی جنگی است که بهجای آنکه نبرد را در خط مقدم یا حرکت نیروها بجوید، آن را در فضای بستهٔ اردوگاه اسیران جنگی بازمیآفریند: جایی که هر نگاه، فرمان و سکوت میتواند به رویارویی بدل شود. داستان در جاوهٔ اشغالشدهٔ سال ۱۹۴۲ میگذرد.
ورود سرگرد جک سلیرز به اردوگاهی زیر فرمان کاپیتان یونوی، تعادل شکنندهٔ آن را برهم میزند؛ سرهنگ جان لارنس میکوشد میان دو جهان زبانی و فرهنگی واسطه شود و گروهبان هارا نیز با خشونت و غرابت خود، بخشی از هندسهٔ متغیر قدرت است. فیلم از این موقعیت، نه ماجرایی صرفاً دربارهٔ زندان، بلکه مطالعهای دربارهٔ اقتدار، شرم، میل و امکان همدلی میسازد.
اوشیما به روایت جنگی متعارف دل نمیبندد. تنش عمدتاً در گفتوگوها، تشریفات نظامی و فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه قادر به بیانش نیستند شکل میگیرد. همین انتخاب، فیلم را گاه کند و تأملی میکند، اما به آن اجازه میدهد خشونت را همچون نظمی روزمره نشان دهد: نظمی که در آن بدنها زیر نگاه قدرت قرار دارند و کوچکترین سرپیچی میتواند معنایی بزرگتر از خود عمل پیدا کند.
دو جهان، دو تصور از شرافت یکی از دستاوردهای فیلم، پرهیز از ترسیم تقابل سادهٔ «شرق» و «غرب» است. شخصیتها از فرهنگهایی متفاوت میآیند، اما هیچیک نمایندهٔ بینقص یا یکدستِ فرهنگ خود نیستند. یونوی به آیین و انضباط نظامی تکیه میکند؛ سلیرز در برابر اقتدار، نوعی سرسختی شخصی و پیشبینیناپذیر نشان میدهد؛ لارنس میان دو نظام فکری حرکت میکند و میداند که فهمیدن یک فرهنگ الزاماً به معنای پذیرفتهشدن در آن نیست.
« میان اردوگاه و میدان نبرد «Merry Christmas, Mr. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هارا نیز، با وجود رفتار خشنش، از قالب «نگهبان شرور» بیرون میآید و تناقضهای انسانیتری پیدا میکند. فیلم شرافت را مفهومی ثابت و جهانشمول نمیگیرد. هر شخصیت آن را به شکلی متفاوت میفهمد و همین تفاوت، سرچشمهٔ برخورد است. در این میان، «درستبودن» نه حقیقتی روشن، بلکه ادعایی است که آدمها برای توجیه فرمانبرداری، مقاومت یا خشونت خود به آن پناه میبرند.
فیلم از این راه، جنگ را حاصل برخورد افراد شرور با افراد نیک نمیبیند؛ نشان میدهد چگونه باورهای مطلق، حتی وقتی از انگیزههایی قابلفهم برمیخیزند، میتوانند به رنج و تحقیر بینجامند. سلیرز و یونوی؛ کشمکشی آکنده از ناگفتهها رابطهٔ سلیرز و یونوی موتور دراماتیک فیلم است، اما جذابیت آن از تقابل قهرمان و ضدقهرمان ساده نمیآید.
هر یک در دیگری چیزی میبیند که هم جاذبه دارد و هم تهدیدآمیز است. یونوی با نوعی شیفتگی به استواری و سرپیچی سلیرز مینگرد؛ سلیرز نیز با رفتار خود مرزهای قدرت را میآزماید، بیآنکه واکنشهایش را بتوان به تاکتیکی روشن فروکاست. میان این دو، کششی شکل میگیرد که فیلم آن را به توضیحی روانشناختی یا برچسبی قطعی تقلیل نمیدهد.
این ابهام، از نقاط قوت اثر است: میل، تحسین، خشم و آسیبپذیری میتوانند همزمان در یک رابطه حضور داشته باشند. بااینحال، همین شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند انگیزهٔ شخصیتها بهروشنی شرح داده شود، ناکافی به نظر برسد. فیلم بعضی از مهمترین تنشهایش را در سکوت و ژست نگه میدارد؛ سکوتی که گاه پُرمعناست و گاه فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند.
« هارا نیز، با وجود رفتار خشنش، از قالب «نگهبان شرور» بیرون میآید و تناقضهای انسانیتری پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
لارنس و هارا؛ رابطهای در حاشیهٔ قدرت لارنس و هارا رشتهٔ انسانی دیگری در دل فیلم میسازند. لارنس با آشناییاش با زبان و فرهنگ ژاپنی میتواند از بسیاری از اسیران بهتر با محیط اردوگاه کنار بیاید، اما این توانایی او را از موقعیت ناامنش بیرون نمیبرد. او مترجم است، اما کارش فقط برگرداندن واژهها نیست؛ میکوشد سوءتفاهمها را مهار کند و از تبدیل هر اختلافی به خشونت جلوگیری کند.
این نقش، او را به ناظری فعال بدل میکند که میفهمد فهم متقابل همیشه توان تغییر مناسبات قدرت را ندارد. در سوی دیگر، هارا میان خشونت و صمیمیت رفتوآمد میکند. رابطهٔ او با لارنس گاه با بدگمانی و تهدید پیش میرود و گاه لحظههایی از شوخی و نزدیکی در آن پیدا میشود. تضاد میان این دو حالت، شخصیت هارا را زنده میکند و مانع میشود که او صرفاً نماد قساوت باشد.
بازی تام کانتی و تاکشی کیتانو نیز به این رابطه گرما و نوسان میدهد؛ کلکلها و مواجهههایشان از جذابترین بخشهای فیلماند، زیرا در دل موقعیتی بیرحم، امکان ارتباطی ناقص اما واقعی را نشان میدهند. بازیها و حضور چهرههای نامتعارف دیوید بویی در نقش سلیرز حضوری مغناطیسی دارد. او با چهره و حرکات کنترلشدهاش، شخصیتی را میسازد که بخشی از زندگی درونیاش پنهان میماند.
این فاصلهٔ میان آرامش ظاهری و آشفتگی زیرپوستی، برای نقش مناسب است؛ هرچند گاهی کاریزمای خود بازیگر چنان پررنگ میشود که سلیرز بیش از اندازه رازآمیز و دستنیافتنی به نظر میرسد. ریوئیچی ساکاموتو، در نقش یونوی، بازی کمحرف و منضبطی ارائه میکند. حالت چهره و ایستایی بدن او، اقتدار نظامی را با شکنندگیای پنهان درمیآمیزد.
« لارنس و هارا؛ رابطهای در حاشیهٔ قدرت لارنس و هارا رشتهٔ انسانی دیگری در دل فیلم میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تام کانتی در نقش لارنس، لحن انسانی و سنجیدهٔ فیلم را حفظ میکند و کیتانو با خشکخویی و طنز ناگهانیاش، حضوری بهیادماندنی میآفریند. ترکیب این بازیگران از فرهنگها و پیشینههای گوناگون، با موضوع فیلم همخوان است؛ هرچند تفاوت در شیوهٔ بازی و میزان ظرافت شخصیتپردازی گاهی حس ناهمواری ایجاد میکند.
تصویر و موسیقی؛ زیبایی در دل خشونت فضای بصری فیلم، با قاببندیهای سنجیده و ترکیببندیهای گاه رسمی، اردوگاه را به صحنهای از آیین و نمایش قدرت بدل میکند. بدنها اغلب در نظمی جمعی جای میگیرند: صفها، بازجوییها و گردهماییها فقط رویدادهای داستانی نیستند، بلکه صورتهای دیداریِ فرمانبرداری و کنترلاند.
در مقابل، لحظههایی که نظم قاب مختل میشود یا شخصیتی از جایگاه مورد انتظارش بیرون میآید، نیرویی خاص پیدا میکنند. اوشیما از این تقابل برای ساختن تنش بهره میگیرد، نه از تدوین پرشتاب یا نمایش مستقیم و مداوم خشونت. موسیقی ساکاموتو از شاخصترین عناصر فیلم است. ملودی اصلی، با آمیزهای از اندوه، لطافت و شکوه، حالوهوایی میسازد که با خشونت محیط تضاد دارد، اما آن را انکار نمیکند.
موسیقی گاه همچون خاطرهای از جهانی بیرون از اردوگاه به گوش میرسد و گاه احساساتی را بیان میکند که شخصیتها در گفتار به زبان نمیآورند. همین پیوند میان موسیقی و سکوت، به فیلم لحنی مرثیهوار میدهد؛ لحنی که بهجای هدایت سادهٔ احساسات مخاطب، آنها را معلق و ناآرام نگه میدارد. ریتم و محدودیتهای فیلم کندی ریتم، هم بخشی از زبان فیلم است و هم یکی از موانع آن.
« اوشیما از این تقابل برای ساختن تنش بهره میگیرد، نه از تدوین پرشتاب یا نمایش مستقیم و مداوم خشونت. »
قوتها و کاستیها
اوشیما به مکث، تکرار و نگاه فرصت میدهد تا فشار موقعیت آشکار شود؛ در نتیجه، برخی صحنهها عمداً بیش از اندازهٔ معمول امتداد مییابند. این تأملگرایی برای مخاطبی که با درامی شخصیتمحور همراه است، میتواند مؤثر باشد، اما در بخشهایی ضرباهنگ را فرسوده میکند و کشمکشها را کمتحرک جلوه میدهد.
مشکل دیگر به نابرابری در پرداخت شخصیتها بازمیگردد. سلیرز، یونوی، لارنس و هارا جایگاه محوری دارند، اما بعضی از اسیران و افسران پیرامونی بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا شخصیتی کامل. افزون بر این، همهٔ تعارضها به توضیح کافی نمیرسند؛ فیلم گاهی از مخاطب میخواهد خلأها را با برداشت خود پر کند.
این انتخاب میتواند به چندلایگی اثر کمک کند، اما در مواردی نیز به ابهامی میانجامد که بهجای گشودن معنا، حس ناتمامماندن به جا میگذارد. جمعبندی «Merry Christmas, Mr. Lawrence» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ پیروزی یا شکست در جنگ باشد، اثری دربارهٔ ناتوانی آدمها در عبور از باورهای مطلق و درعینحال نیازشان به دیدهشدن و فهمیدهشدن است.
کشمکش سلیرز و یونوی، رابطهٔ لارنس و هارا، موسیقی ماندگار ساکاموتو و فضای آیینی اردوگاه، فیلم را به تجربهای تأملبرانگیز تبدیل میکنند. اثر از کندی، ابهام و پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی بینصیب نیست، اما همین پرهیز از پاسخهای آسان به آن نیرویی ماندگار میبخشد. حاصل، درامی جنگی و نامتعارف است که خشونت را نه فقط در ضربه و مجازات، بلکه در فاصلهٔ میان انسانها و در آرمانهایی جستوجو میکند که به نامشان رنج میآفرینند.
« مشکل دیگر به نابرابری در پرداخت شخصیتها بازمیگردد. »



ثبت دیدگاه