نقد و بررسی
نقد شیطان تمام وقت (The Devil All the Time) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای از شرِ روزمره «The Devil All the Time» ساختهٔ Antonio Campos، در ناکمستیفِ اوهایو و نواحی روستایی پیرامونش میگذرد؛ جایی که زندگی چند خانواده و آدم غریبه، در گذر سالها به شکلی تاریک به هم گره میخورد. آروین راسل، جوانی که تام هالند نقش او را بازی میکند، در مرکز این جهان قرار دارد، اما فیلم روایت او را از تاریخچهٔ خانوادگی و سرگذشت شخصیتهای دیگری جدا نمیکند.
از همین رو، با یک درام جناییِ ساده و خطی روبهرو نیستیم؛ اثر میکوشد تصویری گسترده از محیطی بسازد که خشونت، ایمان، ترس و درماندگی در آن به هم آمیختهاند. فیلم بر پایهٔ رمانی از Donald Ray Pollock ساخته شده و ساختار چندروایتیاش، بیش از آنکه به دنبال معمایی واحد باشد، زنجیرهای از انتخابها و پیامدها را دنبال میکند.
سرنوشت آروین در کنار شخصیتهایی شکل میگیرد که هر یک بهنوعی با قدرت، گناه یا فریب سروکار دارند. این پیوندها گاه تأثیرگذارند و به جهان فیلم حس تقدیر و ناگزیری میدهند؛ گاه نیز روایت را از تمرکز دور میکنند و بیننده را وامیدارند تا دوباره جایگاه هر قصه را در مجموعه پیدا کند. جهان روایی و پراکندگی قصهها یکی از امتیازهای فیلم، ساختن جهانی است که در آن شر نه پدیدهای استثنایی، بلکه بخشی از نظم روزمره به نظر میرسد.
فساد در این جهان فقط در هیئت جنایتکاران آشکار نمیشود؛ گاه در لباس احترام اجتماعی، اقتدار محلی یا زبان مقدس پنهان است. آدمها ممکن است از ایمان و اخلاق سخن بگویند، اما رفتارشان حقیقتی دیگر را آشکار کند. فیلم با کنار هم نشاندن این چهرهها، نوعی بدگمانی فراگیر نسبت به قدرت و ادعاهای اخلاقی میسازد.
« سرنوشت آروین در کنار شخصیتهایی شکل میگیرد که هر یک بهنوعی با قدرت، گناه یا فریب سروکار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، گستردگی روایت هزینهای هم دارد. فیلم شخصیتها و رخدادهای متعددی را وارد میدان میکند و گاه پیش از آنکه یک خط داستانی به اندازهٔ کافی جا بیفتد، توجه را به سوی خطی دیگر میبرد. این جابهجاییها در آغاز به غنای جهان داستانی کمک میکنند، اما در ادامه ممکن است حس پراکندگی به وجود آورند.
برخی شخصیتها با وجود حضور پررنگ و بازیهای چشمگیر، فرصت چندانی برای تکامل مستقل پیدا نمیکنند و بیشتر در خدمت طرح کلیِ بدبختی و فساد قرار میگیرند. آروین و بازی متفاوت تام هالند مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم، آروین است؛ شخصیتی که در محیطی خشن رشد میکند و میکوشد از نزدیکانش در برابر خطر محافظت کند.
تام هالند در این نقش از تصویری که بسیاری از تماشاگران از او دارند فاصله میگیرد. بازی او کمادعاتر و فرونشستهتر از نقشهای پرتحرکش است؛ آروین بیشتر از آنکه احساساتش را با کلام توضیح دهد، آنها را در مکثها، نگاهها و واکنشهای کنترلشده آشکار میکند. هالند به شخصیت حالتی دوگانه میدهد: در او هم脆ندگیِ انسانی دیده میشود و هم سختیای که از تجربهٔ خشونت پدید آمده است.
این تضاد باعث میشود آروین نه قهرمانی بینقص، بلکه جوانی باورپذیر باشد که در برابر واقعیتی بیرحم، به راههایی دشوار و اخلاقاً پیچیده کشیده میشود. حضور او روایت را تا حدی از غرق شدن کامل در سیاهی نجات میدهد؛ زیرا تماشاگر همچنان میتواند به امکان انتخاب و مقاومت، هرچند محدود، فکر کند.
« با این همه، گستردگی روایت هزینهای هم دارد. »
شخصیتها و اجرا
رابرت پتینسون و چهرهٔ فریبندهٔ اقتدار رابرت پتینسون در نقش واعظی مرموز، حضوری کوتاهتر از آن دارد که تمام بار فیلم را بر دوش بکشد، اما اثرگذاریاش چشمگیر است. او شخصیت را با آمیزهای از خودنمایی، نرمیِ ظاهری و تهدید پنهان میسازد. واعظش از همان ابتدا آرامشی مطمئن و آراسته دارد، اما این ظاهر بهتدریج به ابزاری برای نمایش قدرت و دستکاری دیگران بدل میشود.
پتینسون بهجای آنکه شخصیت را صرفاً به هیولایی آشکار تبدیل کند، بر فاصلهٔ میان گفتار مذهبی و رفتار واقعیاش تکیه میکند؛ فاصلهای که از خود خشونت هم نگرانکنندهتر است. بازی او در کنار نقشآفرینی هالند، دو قطب متفاوت فیلم را نمایندگی میکند: یکی جوانی که در پی محافظت از خانواده و حفظ نوعی مرز اخلاقی است، و دیگری مردی که اقتدار اخلاقی را به پوششی برای منفعت خود بدل میکند.
بازیگران دیگری چون Bill Skarsgård، Sebastian Stan و Riley Keough نیز به فضای آکنده از سوءظن و خطر کمک میکنند؛ هرچند تعدد نقشها باعث میشود بعضی از آنها کمتر از ظرفیتشان بسط یابند. فضاسازی، تصویر و لحن ناکمستیفِ فیلم، پسزمینهای تزئینی نیست؛ محیطی است که بر رفتار آدمها سایه میاندازد.
خانههای فرسوده، جادههای خلوت، جنگلهای انبوه و فضاهای مذهبی، همگی به حس انزوا و ناامنی دامن میزنند. طبیعت در اینجا نه پناهگاهی آرام، بلکه امتداد همان جهانی است که در آن آدمها از یکدیگر و از گذشتهشان میگریزند. فیلم میان فضای بستهٔ خانهها و وسعت خاموش جنگلها رفتوآمد میکند و از این تضاد، تصویری از گرفتاری و بیپناهی میسازد.
« او شخصیت را با آمیزهای از خودنمایی، نرمیِ ظاهری و تهدید پنهان میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن اثر سرد و سنگین است و تماشاگر را از ابتدا به جهانی میبرد که در آن آسودگی نادر است. این انتخاب با مضمون فیلم هماهنگی دارد، اما گاهی فشار خود را بیش از اندازه تحمیل میکند. رخدادهای تلخ پشت سر هم میآیند و بهجای آنکه هر بار لایهای تازه به مضمون بیفزایند، ممکن است صرفاً بر انباشت رنج بیفزایند.
سیاهیِ مؤثر زمانی در ذهن میماند که در کنار آن فرصت سکوت، تأمل یا دگرگونی هم وجود داشته باشد؛ فیلم همیشه این تعادل را حفظ نمیکند. ایمان، خشونت و اخلاق عنوان فیلم به پرسشی بنیادین اشاره دارد: شر از کجا میآید و آدمی چگونه آن را توجیه میکند؟ اثر پاسخ سادهای نمیدهد، اما پیوند میان ایمان و قدرت را بارها به چالش میکشد.
در این جهان، نیایش و زبان مقدس لزوماً به مهربانی یا عدالت نمیانجامند. گاه آدمها باورهایشان را سپری برای تحمل رنج میکنند و گاه همان باورها را وسیلهای برای سلطه بر دیگران قرار میدهند. این تمایز، فیلم را از نقدی سطحی بر دین دور میکند و پرسش را به رفتار انسانها و سازوکارهای قدرت میکشاند.
در کنار این بحث، خشونت فیلم مسئلهای اخلاقی نیز پدید میآورد. تماشاگر ممکن است در برخی لحظات، میل به مجازات ستمکاران را در خود بیابد؛ اما فیلم اجازه نمیدهد این رضایت بیدردسر باقی بماند. پاسخ خشونت با خشونت، هرچند از نظر عاطفی قابلفهم باشد، همچنان هزینه دارد و جهان را الزاماً به نظمی عادلانه تبدیل نمیکند.
« لحن اثر سرد و سنگین است و تماشاگر را از ابتدا به جهانی میبرد که در آن آسودگی نادر است. »
قوتها و کاستیها
این کشمکش از غنیترین لایههای اثر است، هرچند شلوغی روایت گاهی مجال پرداخت آرام و پیوسته به آن را میگیرد. ریتم و محدودیتهای فیلم فیلم بیش از دو ساعت زمان دارد و این مدت، برای داستانی با چنین تعداد شخصیت و خط روایی، هم فرصت است و هم خطر. فرصت از آن جهت که جهان فیلم میتواند بهتدریج ساخته شود؛ خطر از آن جهت که بعضی بخشها بیش از نیاز در وضعیت یکسانی از اندوه و تهدید باقی میمانند.
در نتیجه، ضرباهنگ برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند: گروهی ممکن است در فضای خفقانآور آن غرق شوند و گروهی دیگر، بهویژه در میانهٔ فیلم، احساس کنند روایت درجا میزند یا بیش از اندازه کش آمده است. مسئله فقط طول فیلم نیست، بلکه نسبت میان طول و پیشرفت دراماتیک است. هر خط داستانی باید یا شخصیت را عمیقتر کند یا برداشت ما از جهان فیلم را دگرگون سازد؛ اما بعضی صحنهها بیشتر بر شدت تلخی میافزایند تا بر معنای آن.
همین امر سبب میشود بخش پایانی، با وجود پیوند دادن مسیرهای مختلف، برای برخی تماشاگران به اندازهٔ انتظار رهاییبخش یا قاطع نباشد. بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت فیلم بیش از آنکه به دنبال ضربهای نهایی باشد، بر رسوب تدریجی تلخی تکیه میکند. جمعبندی «The Devil All the Time» در فضاسازی تیره، بازیهای قدرتمند و طرح پرسشهایی دربارهٔ ایمان، خشونت و فساد تواناست.
تام هالند حضوری متفاوت و سنجیده دارد و رابرت پتینسون با ساختن واعظی فریبنده و ناآرام، یکی از بهیادماندنیترین چهرههای فیلم را خلق میکند. با این حال، پراکندگی خطوط داستانی، انباشت پیوستهٔ بدبختی و کشآمدن بعضی بخشها، مانع از آن میشود که همهٔ عناصر در یک کلیت کاملاً منسجم به هم برسند.
« این کشمکش از غنیترین لایههای اثر است، هرچند شلوغی روایت گاهی مجال پرداخت آرام و پیوسته به آن را میگیرد. »
جمعبندی
این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از درامهای جناییِ سنگین و فضای گوتیک روستایی استقبال میکنند و انتظار سرگرمی سبک یا روایت خوشریتم ندارند. اثر در لحظات درخشانش بهواسطهٔ بازیها و محیطی که میسازد، تماشاگر را در چنگ میگیرد؛ اما تلخیِ بیوقفهاش ممکن است بهجای تأثیر عمیق، خستگی بر جا بگذارد.
حاصل، فیلمی نابرابر اما جدی و بهیادماندنی است که قوتهایش در اجرا و فضاست و محدودیتهایش در تمرکز و میزان تحملی که از مخاطب میطلبد.



ثبت دیدگاه