نقد و بررسی
نقد سلطان (Sultan) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت قهرمان؛ فیلمی دربارهٔ بلندشدن دوباره «سلطان» در ظاهر روایت آشنای قهرمانی ورزشی است که پس از افتادن، تصمیم میگیرد بار دیگر به میدان بازگردد. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که تشک برای سلطان علی خان فقط جای رقابت نیست؛ فضایی است که در آن باید با غرور، خطاهای گذشته و ناتوانیاش در فهم خواستههای دیگران روبهرو شود.
هدف ورزشی او، نمایندگی کشور در المپیک، بهانهای برای حرکت است؛ نیروی اصلی روایت، کوشش مردی است که میخواهد خود را از نو بسازد. این ترکیب، به فیلم ظرفیت عاطفی میدهد، هرچند آن را از کلیشههای آشنای ژانر ورزشی دور نمیکند. روایت میان رستگاری و ملودرام علی عباس ظفر داستان را با رفتوبرگشت میان گذشته و اکنون پیش میبرد و تلاش میکند سقوط و بازگشت سلطان را در پیوند با زندگی شخصیاش معنا کند.
این انتخاب، شخصیت را از یک قهرمان ورزشی یکبعدی فراتر میبرد: موفقیت بیرونی برای او کافی نیست و تا وقتی رابطهاش با خودش و اطرافیانش دگرگون نشود، پیروزی در میدان نیز معنای کاملی ندارد. بااینحال، فیلم در ترسیم مسیر رستگاری گاه به بیان مستقیم و ملودراماتیک پناه میبرد. احساسات پررنگاند، اما همیشه با ظرافت به تماشاگر سپرده نمیشوند؛ گاهی موسیقی، گفتوگو و واکنشهای بازیگران همزمان بر یک عاطفه تأکید میکنند، تا جایی که مجال تأمل کمتر میشود.
« این ترکیب، به فیلم ظرفیت عاطفی میدهد، هرچند آن را از کلیشههای آشنای ژانر ورزشی دور نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت نیز بیش از اندازه امتداد مییابد و بعضی موقعیتها پس از آنکه پیام خود را رساندهاند، همچنان ادامه پیدا میکنند. حاصل، فیلمی است پرشور اما ناهموار؛ بخشهایی گیرا و بخشهایی که ریتمشان فرو مینشیند. سلمان خان و چهرهٔ آسیبپذیر سلطان یکی از مهمترین تکیهگاههای فیلم، اجرای سلمان خان است.
نقش سلطان به توان جسمانی و حضور مقتدرانه نیاز دارد، اما اثرگذاریاش فقط از قدرت بدنی نمیآید. سلمان در لحظههایی که غرور شخصیت ترک برمیدارد، وجهی شکستپذیر و آشفته را آشکار میکند؛ همین لحظهها به قهرمان ابعادی انسانیتر میبخشند. بازی او بهویژه زمانی تأثیرگذار است که سلطان ناچار میشود پیامدهای انتخابهایش را بپذیرد، نه آنگاه که صرفاً در جایگاه پهلوانی شکستناپذیر قرار میگیرد.
البته حضور ستارهای سلمان خان گاه بر خود شخصیت سایه میاندازد. فیلم در برخی صحنهها چنان بر هیبت و توان او تکیه میکند که سلطان به تصویری افسانهای نزدیک میشود و از فردی عادی فاصله میگیرد. بااینهمه، بازی پرانرژی او و لحظههای عاطفیاش کمک میکنند که این اغراق کاملاً بیاثر نماند.
« حاصل، فیلمی است پرشور اما ناهموار؛ بخشهایی گیرا و بخشهایی که ریتمشان فرو مینشیند. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، آرفا با بازی آنوشکا شارما شخصیتی دارد که در آغاز اراده و جاهطلبی مستقلش بهروشنی دیده میشود؛ اما هرچه روایت پیش میرود، سهم او از داستان کمتر و نقش او در نسبت با مسیر سلطان پررنگتر میشود. این جابهجایی، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم است: آرفا میتوانست حضوری مستقلتر و پیچیدهتر داشته باشد.
کشتی؛ جایی که بدن داستان میگوید تمرینها و مسابقهها از زندهترین بخشهای «سلطان» هستند. فیلم از کشتی برای ساختن هیجان صرف استفاده نمیکند؛ بدن سلطان به صفحهای بدل میشود که فرسودگی، اراده و بهای بلندپروازی روی آن نقش میبندند. روند تمرین، بازگشت او را تا اندازهای ملموس میکند و مسابقهها، با تغییر ضرباهنگ و تنش، به روایت انرژی میبخشند.
تماشاگر میتواند بفهمد که بازگشت به میدان تنها تصمیمی قهرمانانه نیست؛ تلاشی دشوار است که توان جسم و روان را همزمان میآزماید. بااینحال، واقعگرایی در این صحنهها همیشه پایدار نمیماند. فیلم برای حفظ هیجان و ساختن لحظههای باشکوه، گاهی از منطق جسمانی و احتمالهای باورپذیر فاصله میگیرد.
« این جابهجایی، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم است: آرفا میتوانست حضوری مستقلتر و پیچیدهتر داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی رویاروییها و واکنشها بیش از آنکه حاصل مشاهدهٔ دقیق ورزش باشند، در خدمت افسانهسازی از قهرمان قرار میگیرند. در نتیجه، کشتی هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم جایی که اغراق آشکارتر میشود؛ هیجان برمیانگیزد، اما همیشه نمیتواند حس واقعیت را حفظ کند. عشق و موسیقی؛ گرمای میان دو میدان رابطهٔ سلطان و آرفا به فیلم گرمایی میدهد که میان صحنههای تمرین و رقابت اهمیت ویژهای دارد.
لحظههای صمیمانهٔ آنها، بهخصوص زمانی که هر دو در نسبت با آرزوها و انتخابهای یکدیگر قرار میگیرند، از بخشهای دلنشین اثر است. رابطهٔ عاشقانه در اینجا تنها وقفهای میان مسابقهها نیست؛ دستکم در بخشهایی از فیلم، به پرسشی دربارهٔ حمایت، غرور و دشواریِ دیدن دیگری بهعنوان فردی مستقل تبدیل میشود.
موسیقی نیز سهم مهمی در حفظ شور فیلم دارد. ترانهها گاه بار عاطفی صحنه را تشدید میکنند و گاه با انرژی و ریتم خود، فضای اثر را از سنگینی بیرون میآورند. بعضی قطعهها بهخوبی در حافظه میمانند و حضورشان به فیلم رنگ و حرارت میدهد. بااینحال، موسیقی همیشه به تصویر خدمت نمیکند؛ گاهی احساس را پیشاپیش تعیین میکند و بهجای آنکه اجازه دهد صحنه بهتنهایی اثر بگذارد، نتیجهٔ عاطفی را آشکارا به تماشاگر یادآوری میکند.
« موسیقی نیز سهم مهمی در حفظ شور فیلم دارد. »
قوتها و کاستیها
کلیشهها و مسئلهٔ باورپذیری «سلطان» به الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای ورزشی وفادار است: قهرمان، سقوط، تمرین دشوار و مبارزه برای بازگشت. این آشنایی لزوماً ایراد نیست؛ چنین ساختاری میتواند همچنان اثرگذار باشد، اگر شخصیتها و جزئیات مسیر تازگی داشته باشند. مشکل آنجاست که فیلم در برخی نقاط بیشتر به انتظار تماشاگر برای لحظههای پیروزی تکیه میکند تا به پیچیدگیهای تازهٔ شخصیتپردازی.
ازاینرو، جهت کلی داستان برای بسیاری از مخاطبان قابل حدس است. این پیشبینیپذیری در کنار زمان طولانی و تکرار بعضی تأکیدهای عاطفی، از انسجام اثر میکاهد. افزون بر آن، رخدادهای اغراقآمیز گاه فاصلهای میان تماشاگر و داستان میسازند. بااینهمه، فیلم در سرگرمکنندگی خود موفق است: مسابقهها کشش دارند، موسیقیها فضا میسازند و اصرار سلطان بر ادامهدادن، حتی در لحظههای ناکامی، به روایت نیرویی انگیزهبخش میدهد.
«سلطان» بیش از آنکه با تازگی پیرنگ غافلگیر کند، با شور اجرایی و عاطفهٔ مستقیمش مخاطب را همراه میسازد. جمعبندی «سلطان» در بهترین لحظههایش داستان قهرمانی نیست که فقط میخواهد دوباره پیروز شود؛ روایت مردی است که باید بفهمد بازگشت واقعی، تنها رسیدن به تشک و رقابت نیست، بلکه پذیرش شکستها و دگرگونشدن در زندگی شخصی نیز هست.
« ازاینرو، جهت کلی داستان برای بسیاری از مخاطبان قابل حدس است. »
جمعبندی
سلمان خان حضوری پرانرژی و گاه آسیبپذیر دارد، صحنههای کشتی هیجانانگیزند و موسیقی و لحظات صمیمانه به فیلم گرما میبخشند. در مقابل، کشآمدن روایت، الگوی آشنای داستان ورزشی، کمرنگشدن مسیر مستقل آرفا و اغراق در برخی موقعیتها از قوت آن میکاهند. حاصل، فیلمی پرشور و سرگرمکننده است که بیش از نوآوری روایی، بر نیروی عاطفه و تماشای دوباره برخاستن قهرمان تکیه دارد.



ثبت دیدگاه