نقد و بررسی
نقد آلوین و سنجابها ۲ (Alvin and the Chipmunks: The Squeakquel) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مدرسه، بازگشت به فرمول آشنا «آلوین و سنجابها: ماجرای سنجابکها» دنبالهای است که هویت خود را از همان آغاز بر تضاد میان شهرت و زندگی روزمره بنا میکند. آلوین، سایمون و تئودور که به سرپرستی توبی درآمدهاند، باید از صحنهٔ موسیقی فاصله بگیرند و به مدرسه بازگردند؛ محیطی که برای آنان هم فرصتی تازه است و هم سرچشمهٔ دشواریهای آشنا.
در سوی دیگر، ورود بریتانی، النور و ژانت ــ سه خوانندهٔ تازهوارد ــ رقابت را از یک مسئلهٔ سادهٔ مدرسهای به جدالی موسیقایی با چاشنی جاذبه و تفاوتهای شخصیتی تبدیل میکند. محور رقابت دو گروه نیز به تلاش برای نجات برنامهٔ موسیقی مدرسه و جایزهای نقدی گره خورده است. این زمینه برای فیلمی خانوادگی، بهخصوص اثری که قرار است میان شوخی، آواز و ماجراجویی سبک تعادل برقرار کند، ظرفیت مناسبی دارد.
اما فیلم بیش از آنکه در پی ساختن روایتی غافلگیرکننده باشد، سراغ قالبی آشنا میرود: ورود به مدرسه، برخورد با گروه رقیب، آشفتگیهای ناشی از شهرت و اهمیت همکاری. این انتخاب، تماشای اثر را آسان و قابلپیشبینی میکند؛ در عین حال، از همان ابتدا بخشی از کنجکاوی مخاطب را نیز کاهش میدهد.
چیپتها و نیروی تازهٔ گروه مهمترین تغییر نسبت به ماجراهای پیشین، معرفی چیپتهاست؛ حضوری که به فیلم رنگوبویی تازه میدهد و توازن گروهی داستان را به هم میزند. بریتانی، النور و ژانت صرفاً رقیبانی برای آلوین و برادرانش نیستند؛ تفاوت میان رفتار، ظاهر و شیوهٔ حضورشان در جمع، زمینهای برای شوخی و رقابت فراهم میکند.
« محور رقابت دو گروه نیز به تلاش برای نجات برنامهٔ موسیقی مدرسه و جایزهای نقدی گره خورده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ورود، یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم برای مخاطبانی است که از قبل با سنجابهای آوازخوان آشنا هستند. بااینحال، شخصیتپردازی چیپتها به اندازهای پیش نمیرود که آنها را از قالبهای آشنا بیرون بیاورد. هرکدام نشانههایی روشن و قابلتشخیص دارند، اما فیلم بیشتر از این نشانهها برای ایجاد موقعیتهای کمیک و موسیقایی بهره میگیرد تا برای نشاندادن پیچیدگیهای فردیشان.
در نتیجه، حضورشان به فیلم انرژی میبخشد، ولی فرصت چندانی برای شکلگیری رابطهای عمیقتر میان آنها و مخاطب فراهم نمیشود. با این همه، تازگی بصری و رفتاریشان نسبت به تکرار صرف ماجراهای گروه اصلی، امتیازی محسوس است. موسیقی؛ جذابیتی که گاهی بر داستان سایه میاندازد موسیقی، موتور محرک فیلم است و در بسیاری از لحظات همان چیزی را فراهم میکند که از چنین اثری انتظار میرود: تحرک، رنگ و حس جشن.
آهنگها به صحنهها ضرباهنگ میدهند و رقابت میان گروهها را از گفتوگوهای معمول مدرسهای فراتر میبرند. برای مخاطبی که با اجرای پرتحرک و بازخوانی ترانههای آشنا ارتباط میگیرد، بخشهای موسیقایی میتوانند سرگرمکنندهترین قسمت فیلم باشند. اما انتخاب آوازهای زیر و تیز، که بخشی از هویت صوتی مجموعه است، برای همه خوشایند نخواهد بود.
این شیوه در ابتدا ممکن است حالتی بازیگوش و متمایز داشته باشد، ولی تکرار پیدرپی آن میتواند خستهکننده شود و حتی توجه را از خود آهنگها بگیرد. به بیان دیگر، فیلم در موسیقی همزمان از نقطهٔ قوت و محدودیت اصلیاش بهره میبرد: صدایی که بهسرعت قابلشناسایی است، اما اگر مخاطب با آن سازگار نباشد، به مانعی برای لذتبردن تبدیل میشود.
« همین ورود، یکی از دلایل اصلی جذابیت فیلم برای مخاطبانی است که از قبل با سنجابهای آوازخوان آشنا هستند. »
شخصیتها و اجرا
در برخی صحنهها، اجرای ترانهها بهجای آنکه در خدمت پیشبرد روایت باشد، وقفهای میان موقعیتهای داستانی ایجاد میکند. کمدی و ضرباهنگ نابرابر کمدی فیلم عمدتاً بر شوخیهای فیزیکی، بازی با اندازه و ظاهر شخصیتها، و آشوبهایی استوار است که حضور سنجابها در محیط انسانی پدید میآورد. این شیوه برای تماشاگر کمسنوسال، بهویژه هنگامی که با واکنشهای اغراقآمیز و اجراهای پرجنبوجوش همراه میشود، امکان خندیدن فراهم میکند.
فیلم در چند موقعیت میتواند بهسادگی از دل برخورد شخصیتها یا بینظمیهای مدرسهای خنده بگیرد؛ لحظاتی که نشان میدهند اثر در ساختن سرگرمی کوتاهمدت ناتوان نیست. مشکل آنجاست که بسیاری از شوخیها پس از نخستین استفاده، شکل تازهای پیدا نمیکنند. فیلم بارها به همان جنس موقعیتهای آشنا بازمیگردد و بهجای گسترش یا تغییر آنها، صرفاً شکل دیگری از همان بینظمی را عرضه میکند.
در نتیجه، بخشی از شوخیها اثر اولیهٔ خود را از دست میدهند. این تکرار با کشآمدن بعضی بخشها همراه میشود و ضرباهنگ کلی را نابرابر میسازد: فیلم گاهی با اجرای موسیقی و آشوبهای تصویری پرشتاب پیش میرود، اما در بخشهایی دیگر برای عبور از یک موقعیت ساده بیش از اندازه مکث میکند. روایت قابلپیشبینی و مضمون کمرنگ ساختار روایی اثر از الگوی آشنای رقابت گروهی پیروی میکند.
رویارویی میان دو گروه، چالشهای مدرسه و پرسش از معنای محبوبیت و همکاری، مصالحی هستند که بارها در کمدیهای خانوادگی و فیلمهای نوجوانانه دیدهایم. فیلم نیز با تکیه بر همین عناصر، مسیری روشن و بیابهام برای خود میسازد. بنابراین از همان ابتدا میتوان حدس زد که رقابت صرفاً بر سر برندهشدن باقی نمیماند و روابط و مسئولیتهای فردی نیز در آن اهمیت خواهند یافت؛ بدون آنکه نیازی باشد جزئیات ادامهٔ ماجرا یا نتیجهٔ آن آشکار شود.
« مشکل آنجاست که بسیاری از شوخیها پس از نخستین استفاده، شکل تازهای پیدا نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این قابلپیشبینیبودن بهخودیخود برای فیلمی با هدف سرگرمکردن خانوادهها نقصی قطعی نیست. روایت ساده میتواند برای مخاطب کودک قابلپیگیری باشد و امکان تمرکز بر موسیقی و شوخی را افزایش دهد. مسئله، کمبود جزئیات و دگرگونی در همان مسیر آشناست. فیلم مضمونهایی چون دوستی، مسئولیتپذیری و همکاری را مطرح میکند، اما اغلب به آنها در حد اشاره بسنده میکند.
به همین دلیل، بار عاطفی داستان از ظرفیت اولیهٔ موقعیت فراتر نمیرود و لحظات جدیتر نیز چندان ماندگار نمیشوند. بازی، تصویر و لحن خانوادگی بخش زندهٔ فیلم و حضور شخصیتهای رایانهای، ترکیبی است که باید جهان واقعی مدرسه را با اغراق کارتونی سنجابها پیوند دهد. این تضاد، زمینهٔ بخش زیادی از شوخیهاست و به اثر امکان میدهد سنجابها را در موقعیتهایی قرار دهد که برای انسانها نامعمول به نظر میرسند.
توبی نیز نقش واسطهای میان گروه و دنیای بزرگسالان را دارد؛ شخصیتی که حضورش به روایت کمک میکند فضای مسئولیت و سرپرستی را حفظ کند، بیآنکه فیلم از لحن سبک و کودکانهاش فاصله بگیرد. بااینحال، این ترکیب همیشه یکدست نیست. گاهی جلوهٔ اغراقشدهٔ شخصیتهای دیجیتالی و واکنشهای نمایشی بازیگران، بیش از آنکه به ساختن جهانی باورپذیر کمک کند، یادآور ترفندی برای تولید شوخی است.
کارگردانی نیز بیشتر به حفظ انرژی صحنهها و رساندن فیلم از یک موقعیت سرگرمکننده به موقعیت بعدی توجه دارد تا ایجاد انسجام بصری یا عمق در روابط. این رویکرد با ماهیت عامهپسند اثر سازگار است، اما باعث میشود فیلم کمتر از آنچه میتوانست، از ظرفیت تضاد میان دنیای انسانی و دنیای سنجابها استفاده کند.
« این قابلپیشبینیبودن بهخودیخود برای فیلمی با هدف سرگرمکردن خانوادهها نقصی قطعی نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «آلوین و سنجابها: ماجرای سنجابکها» دنبالهای است که بیش از هر چیز بر موسیقی شاد، شخصیتهای دوستداشتنی و حضور تازهٔ چیپتها تکیه میکند. فیلم در لحظههای پرتحرک و بعضی شوخیهایش سرگرمکننده است و برای مخاطب کمسنوسال یا علاقهمندان مجموعه میتواند تجربهای سبک و خوشایند فراهم کند.
بااینحال، داستان کلیشهای، شوخیهای تکرارشونده، بخشهای کشدار و آوازهایی که ممکن است برای برخی گوشخراش باشند، مانع از آن میشوند که اثر از قالب یک دنبالهٔ معمولی فراتر برود. ارزش تماشای آن بیش از آنکه در تازگی روایت یا عمق شخصیتها باشد، در انرژی موسیقایی و جذابیت خود سنجابها نهفته است.
اگر مخاطب با لحن اغراقشدهٔ مجموعه همراه شود، فیلم لحظات مفرحی دارد؛ اما انتظار داستانی پیچیده یا کمدیای که پیوسته تازگی داشته باشد، احتمالاً به برآوردهشدن نمیانجامد.



ثبت دیدگاه