نقد و بررسی
نقد اسبهای خدا (Horses of God) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حاشیهٔ شهر، مرکز تراژدی «اسبهای خدا» ساختهٔ نبیل عیوش، در حاشیههای فقیرنشین کازابلانکا آغاز میشود؛ جایی که فقر فقط کمبود پول نیست، بلکه کمبود امنیت، فرصت، افق و حتی امکان تصور آینده است. فیلم زندگی دو برادر را در گذر سالها دنبال میکند و از خلال تجربهٔ روزمرهٔ آنان، به فرایندی مینگرد که سرانجام به خشونتی هولناک میرسد.
این مسیر نه با یک واقعهٔ ناگهانی آغاز میشود و نه با توضیحی ساده پایان میگیرد؛ فیلم میکوشد نشان دهد چگونه مجموعهای از زخمها، محرومیتها و انتخابهای محدود، میتواند آدمی را به نقطهای برساند که پیشتر تصورناپذیر مینمود. عنوان فیلم، استعارهای است از وعدهٔ تقدیس و رهایی؛ وعدهای که در جهان داستان، بر جان جوانانی فرود میآید که از زندگی عادی سهم چندانی ندارند.
عیوش این تعبیر را نه صرفاً شعاری مذهبی، بلکه نشانهای از سازوکار خطرناک تبدیل محرومیت به مأموریت میسازد. همین انتخاب، فیلم را از روایت صرفِ یک رویداد جنایی دور میکند و به مطالعهای دربارهٔ نیاز به معنا، تعلق و دیدهشدن بدل میسازد. از کودکی تا فرسایش امید ساختار زمانی فیلم اهمیت اساسی دارد.
روایت با کودکی آغاز میشود؛ دورانی که شخصیتها هنوز در پی بازی، دوستی و هیجاناند و رؤیاهایشان، با همهٔ محدودیتها، به رؤیاهای دیگر کودکان شباهت دارد. این آغاز، فاصلهٔ اخلاقی میان تماشاگر و شخصیتها را کاهش میدهد: آنان در ابتدا نمادهایی از شر یا تهدید نیستند، بلکه کودکانیاند که در محیطی خشن میکوشند زندگی کنند.
« عیوش این تعبیر را نه صرفاً شعاری مذهبی، بلکه نشانهای از سازوکار خطرناک تبدیل محرومیت به مأموریت میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با گذشت زمان، نوجوانی و بزرگسالی نه بهصورت مرحلههایی آرام و طبیعی، بلکه همچون فرسایش تدریجی امکانها تصویر میشوند. فیلم نشان میدهد که چگونه خشونت در خانه و محله، بیکاری، تحقیر و فقدان چشمانداز میتوانند در هم تنیده شوند. مسیر شخصیتها اجتنابناپذیر جلوه داده نمیشود، اما بهتدریج قابلفهم میشود؛ و همین تفاوت، بنیان اخلاقی اثر است.
فهمیدنِ منشأ خشونت به معنای توجیه آن نیست. فیلم در عین نزدیکشدن به آدمهایش، از پیامدهای انتخابهای آنان چشم نمیپوشد. برادران و جابهجایی قدرت رابطهٔ دو برادر، ستون عاطفی روایت است. در آغاز، برادر بزرگتر نیروی مسلطتر خانواده به نظر میرسد؛ حضوری که هم میتواند پناه باشد و هم سرچشمهٔ ترس.
برادر کوچکتر در حاشیهٔ او رشد میکند و میکوشد جای خود را در جهانی پیدا کند که برای ضعف و تردید چندان مجالی باقی نمیگذارد. با گذر زمان، توازن میان آن دو تغییر میکند و نقشهایشان به شکلی پیچیده جابهجا میشود. این دگرگونی از نقاط قوت فیلم است، زیرا به شخصیتها ثباتی تصنعی نمیدهد.
آنان در برابر فشار محیط یکسان واکنش نشان نمیدهند و رابطهشان نیز به پیوند سادهٔ وفاداری یا دشمنی فروکاسته نمیشود. محبت، وابستگی، ترس و رقابت در کنار هم حضور دارند. بازیهای بازیگران، بهویژه در نقش دو برادر، این تغییرات را با جزئیات رفتاری و عاطفی منتقل میکند؛ نگاهها، مکثها و سکوتها گاه بیش از دیالوگها از فاصلهای خبر میدهند که میان شخصیتها افتاده است.
« فیلم نشان میدهد که چگونه خشونت در خانه و محله، بیکاری، تحقیر و فقدان چشمانداز میتوانند در هم تنیده شوند. »
شخصیتها و اجرا
خشونت، جنسیت و ناگفتهها فیلم تصویری تلخ از مناسبات قدرت در محله ارائه میدهد؛ مناسباتی که در آن زورگویی، مردسالاری و تحقیر میتوانند از کودکی به بخشی از زبان روزمره بدل شوند. خشونت در این جهان فقط ضربهای جسمانی نیست، بلکه روشی برای سلطهجویی و خاموشکردن دیگری است. این لایه بهویژه در پیوند با مردانگیِ خشن اهمیت مییابد: شخصیتها میآموزند که آسیبپذیری را پنهان کنند و اقتدار را با ترسافکنی اشتباه بگیرند.
بااینحال، یکی از کاستیهای فیلم به نحوهٔ پرداخت برخی تنشهای جنسی بازمیگردد. رخدادهایی که میتوانستند پنجرهای به سوی تجربهٔ آسیب، شرم و سرکوب بگشایند، گاه مطرح میشوند اما پیگیری دراماتیک یا معنایی کافی نمییابند. این ناتمامی باعث میشود بعضی خطوط فرعی نه به ابهامی سازنده، بلکه به پرسشی بیپاسخ بدل شوند.
فیلم در ترسیم فضای مردانه و خشن جسور است، اما در بعضی لحظهها از واکاوی کامل پیامدهای همین فضا بازمیماند. جغرافیای بصری و صدای اندوه محلهٔ سیدی مؤمن در فیلم صرفاً پسزمینهٔ حوادث نیست؛ نیرویی فعال در شکلدادن به حس و معنای روایت است. کوچههای تنگ، زمینهای بیسامان و فضاهای فرسوده، محیطی میسازند که در آن محدودیت نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه تجربهای روزانه و ملموس است.
دوربین با نزدیکماندن به شخصیتها، هم صمیمیت ایجاد میکند و هم حس محاصره را شدت میبخشد. جهان بصری فیلم تیره است، اما تاریکیاش به آرایش نمایشی تقلیل نمییابد؛ از شرایط زیستی و عاطفی شخصیتها برمیخیزد. موسیقی اندوهبار نیز بهجای آنکه احساسات تماشاگر را بهزور هدایت کند، بر سنگینی فضا میافزاید.
« خشونت در این جهان فقط ضربهای جسمانی نیست، بلکه روشی برای سلطهجویی و خاموشکردن دیگری است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صدا و تصویر با هم حس فقدانی را میسازند که در تمام روایت جاری است: گویی زندگی معمولی، پیش از آنکه فرصتی برای شکوفایی پیدا کند، زیر بار محیط و تجربههای تلخ خم شده است. این انتخابها به فیلم کیفیتی ماندگار میبخشند، هرچند گاه لحن تیره و پیوستهٔ آن از تنوع عاطفی روایت میکاهد. ریتم و پرداخت شخصیتهای فرعی روایت بلندمدت فیلم به آن امکان میدهد تغییرات را تدریجی نشان دهد، اما همین گستردگی گاهی به کندی میانجامد.
برخی بخشها بیش از آنکه اطلاعات تازهای به رابطهها یا مضمونها بیفزایند، بر ماندگاری در فضای فلاکت تکیه میکنند. این مکثها میتوانند حس روزمرگیِ بنبست را تقویت کنند، ولی در لحظاتی نیز ریتم را کشدار میسازند و پیوند میان صحنهها را سست میکنند. همچنین شخصیتهای فرعی، با وجود آنکه به غنای جهان اجتماعی فیلم کمک میکنند، همیشه فرصت کافی برای تبدیلشدن به انسانهایی مستقل و چندوجهی نمییابند.
برخی بیشتر کارکردی روایی دارند: مسیر قهرمانان را پیش میبرند یا بخشی از محیط تهدیدآمیز را نمایندگی میکنند. نتیجه آن است که فیلم در ترسیم کلیت محله تواناست، اما در بعضی خطوط فرعی به همان ژرفایی که برای دو برادر فراهم میکند، دست نمییابد. مسئولیت فردی در برابر ساختار اجتماعی یکی از مهمترین دستاوردهای «اسبهای خدا» آن است که از دو پاسخ آسان فاصله میگیرد.
نه خشونت را به ذات شخصیتها نسبت میدهد و نه ساختار اجتماعی را چنان برجسته میکند که مسئولیت فردی کاملاً محو شود. فیلم نشان میدهد چگونه فقر، بیتوجهی و فقدان فرصتها، میدان را برای نیروهایی آماده میکنند که وعدهٔ نظم، تعلق و منزلت میدهند. اما همزمان، تصمیمهای شخصیتها را از نظر اخلاقی بیاهمیت نمیسازد.
« این انتخابها به فیلم کیفیتی ماندگار میبخشند، هرچند گاه لحن تیره و پیوستهٔ آن از تنوع عاطفی روایت میکاهد. »
قوتها و کاستیها
این نگاه انسانی، گاه به مرز خطرناکی نزدیک میشود: آنقدر در رنج شخصیتها فرو میرود که ممکن است تماشاگر لحظهای از قربانیان خشونت و پیامدهای جمعی آن غافل بماند. بااینهمه، فیلم در مجموع از ستایش یا قهرمانسازی پرهیز میکند. تراژدیِ مورد نظرش از اینجا میآید که اعمال ویرانگر، در بستری از نیازهای واقعی و محرومیتهای عمیق شکل میگیرند؛ بستری که فهم آن ضروری است، اما هرگز جای داوری اخلاقی را نمیگیرد.
جمعبندی «اسبهای خدا» درامی تلخ و پرقدرت دربارهٔ شکلگیری خشونت است؛ فیلمی که بهجای آنکه از فاصلهای امن دربارهٔ افراطیشدن سخن بگوید، دوربینش را به زندگی کسانی میبرد که زیر فشار فقر، خشونت و بیآیندگی رشد میکنند. قوت اصلی اثر در روایت تدریجی، بازیهای باورپذیر و پیوند میان فضای محله و روان شخصیتهاست.
کاستیهایش در کندی بعضی بخشها، پرداخت ناکافی برخی شخصیتهای فرعی و رهاشدن چند خط حساس دیده میشود. با وجود این نابرابریها، فیلم تصویری سادهانگارانه عرضه نمیکند. نه شخصیتهایش را هیولاهایی بیرون از جهان انسانی معرفی میکند و نه رنج آنان را بهانهای برای تبرئه میسازد. حاصل، روایتی سنگین و تأملبرانگیز است که پس از پایان نیز پرسشی دشوار باقی میگذارد: وقتی جامعهای رؤیای آینده را از جوانانش دریغ میکند، چه کسانی از خلأ معنا و تعلق بهره میبرند، و هزینهٔ این خلأ را چه کسانی میپردازند؟
« بااینهمه، فیلم در مجموع از ستایش یا قهرمانسازی پرهیز میکند. »



ثبت دیدگاه