نقد و بررسی
نقد کالکشن فیلم های /Before Sunset/ (Before Sunrise) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
یک شب، وین و امکانِ نزدیکشدن «پیش از طلوع» ساختهٔ Richard Linklater، بیش از آنکه بر رویدادهای پرشتاب یا گرهگشاییهای داستانی تکیه کند، به لحظهای کوتاه و ناپایدار چشم میدوزد: برخورد دو غریبه که در قطار با یکدیگر آشنا میشوند و تصمیم میگیرند ساعاتی را در وین بگذرانند. Jesse و Céline در ظاهر تنها دو مسافرند که فرصتی نامعمول را غنیمت میشمارند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد آنچه میانشان شکل میگیرد، از مجموعهای گفتوگو و قدمزدن فراتر میرود.
آنها در شهری ناآشنا، برای مدتی کوتاه فضایی امن میسازند تا با کنجکاوی، احتیاط و گاه جسارت، یکدیگر را بشناسند. این فیلم در سال ۱۹۹۵ ساخته شد و از همان ابتدا، قالبی کمینهگرا را برمیگزیند: روایت عمدتاً از مکالمههای دو شخصیت و حرکت آنها در فضای شهری شکل میگیرد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ اصلی جذابیت اثر است و هم محدودیتی که ممکن است بخشی از تماشاگران را از آن دور کند.
گفتوگو بهمثابهٔ کنش در بسیاری از فیلمهای عاشقانه، نزدیکی میان دو شخصیت با رخدادهایی بیرونی سنجیده میشود: بحران، سوءتفاهم، تصمیمهای بزرگ یا مانعهایی که رابطه را به آزمون میگذارند. «پیش از طلوع» مسیر دیگری را انتخاب میکند. در اینجا، گفتوگو خودِ کنش است. پرسشکردن، پاسخدادن، شوخیکردن، مخالفتورزیدن و حتی مکثهای کوتاه، هرکدام چیزی از رابطه را پیش میبرند.
به همین دلیل، گفتوگوها نه صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات، بلکه جایی هستند که شخصیتها در برابر یکدیگر شکل میگیرند. آنچه فیلم را زنده نگه میدارد، این نیست که هر جمله حاوی حکمتی چشمگیر باشد؛ بلکه این است که مکالمهها غالباً مسیر مستقیم و ازپیشتعیینشدهای ندارند. حرفی روزمره ممکن است به پرسشی جدیتر برسد و بحثی دربارهٔ عشق یا مرگ، با شوخی یا تردیدی کوچک از مسیرش منحرف شود.
« آنها در شهری ناآشنا، برای مدتی کوتاه فضایی امن میسازند تا با کنجکاوی، احتیاط و گاه جسارت، یکدیگر را بشناسند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لغزشها به مکالمهها کیفیتی انسانی میبخشند. تماشاگر احساس نمیکند شخصیتها صرفاً برای رساندن پیام فیلم سخن میگویند؛ گویی واقعاً در حال آزمودن زبان و نگاه یکدیگرند. البته طبیعیبودن دیالوگها به معنای بینقصبودن تمام آنها نیست. برخی گفتوگوها، بهویژه آنجا که بحث به اندیشههای بزرگ و تعمیمهای کلی میرسد، ممکن است کمی بیش از اندازه صیقلی یا نمایشی به نظر برسند.
این فاصلهٔ کوتاه میان گفتوگوی خودانگیخته و گفتوگوی نوشتهشده، گاهی یادآوری میکند که فیلم همچنان یک اثر داستانی است؛ اما در مجموع، بازیگران و ریتم مکالمه این تصنع احتمالی را مهار میکنند. دو شخصیت، دو شیوهٔ مواجهه Jesse و Céline نه قهرمانانی بیابهاماند و نه نمونههایی کامل از بلوغ عاطفی.
هر دو جواناند و در برابر آینده، عشق و انتخابهای شخصی، آمیزهای از شور، تردید و خیالپردازی دارند. تفاوتهایشان در شیوهٔ سخنگفتن و نگاهکردن به جهان آشکار میشود، اما فیلم آنها را به دو قطب ساده و متضاد فرو نمیکاهد. آنچه به رابطهشان جان میدهد، همین امکانِ مخالفت و کنجکاوی متقابل است: هرکدام چیزی در دیگری مییابد که هم جذاب است و هم گاه محل پرسش.
بازی Ethan Hawke در نقش Jesse از انرژی کلامی و میل به اثرگذاشتن بر دیگری نیرو میگیرد. او میتواند شوخ، جذاب و صمیمی باشد، اما گاهی نیز چنان به صدای خودش دل میبندد که خودمحور یا حتی کمی خودشیفته به نظر میرسد. این ویژگی را میتوان هم محدودیت شخصیت دانست و هم بخشی از باورپذیری او: آدمی که میخواهد تأثیرگذار باشد، گاه بیش از آنکه گوش کند، به ساختن تصویری از خود مشغول میشود.
« این لغزشها به مکالمهها کیفیتی انسانی میبخشند. »
شخصیتها و اجرا
Julie Delpy در نقش Céline حضوری متوازن و هوشیار دارد. او تنها شنونده یا پاسخگوی Jesse نیست؛ پرسشهای خود را مطرح میکند و گاهی چارچوب بحث را تغییر میدهد. نگاه او به جهان، بهواسطهٔ کنجکاوی و گاه تردید، به رابطه حالتی دوسویه میبخشد. شیمی میان دو بازیگر نیز از همین کیفیت تغذیه میکند: کشش آنها نه صرفاً در اشارههای عاشقانه، بلکه در توجه به حرفهای یکدیگر، شوخیهای مشترک و لحظههای معذببودنشان پدیدار میشود.
وین؛ شهری برای پرسهزدن وین در فیلم به پسزمینهای تزیینی برای یک عاشقانه تبدیل نمیشود. خیابانها، میدانها و فضاهای عمومی آن، بیش از آنکه به شکل یک راهنمای گردشگری عرضه شوند، میدان برخوردهای گذرا و مکثهای کوتاهاند. شهر به شخصیتها اجازه میدهد بیآنکه مقصدی قطعی داشته باشند، از جایی به جای دیگر بروند و گفتوگو را ادامه دهند.
حرکت در فضا، جای بخش مهمی از پیشروی داستان را میگیرد؛ هر مسیر تازه، امکان تازهای برای نگاهکردن، شنیدن یا نزدیکترشدن فراهم میکند. فضای شبانه نیز در ساختن حالوهوای فیلم سهم اساسی دارد. تاریکی، چراغهای شهر و خلوتیِ ساعتهای پایانی روز، جهان را اندکی از زندگی معمول جدا میکنند.
وین همچنان شهری واقعی است، اما برای دو شخصیت به مکانی موقت بدل میشود که میتوانند در آن از نقشها و عادتهای روزانه فاصله بگیرند. این رهایی مطلق نیست؛ زمان همچنان در حال گذر است و محدودیتِ دیدارشان در پسِ هر مکالمه حضور دارد. فیلم از همین تضاد بهره میگیرد: شبی که در آن امکان هر چیزی به نظر میرسد، در عین حال بهروشنی کوتاه و گذراست.
« Julie Delpy در نقش Céline حضوری متوازن و هوشیار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم آهسته و محدودیتهای عمدی ریتم «پیش از طلوع» آرام است؛ فیلم به تماشاگر فرصت میدهد در مکالمهها بماند و با شخصیتها همقدم شود. این آرامش بهخصوص برای کسانی که از سینمای مبتنی بر مشاهده و جزئیات کوچک لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود. در عوض، تماشاگرانی که انتظار رخدادهای پیدرپی، تغییرهای چشمگیر در پیرنگ یا تنوع بصری گسترده دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند فیلم درجا میزند.
حرکت هست، اما شتاب نه؛ تغییر هست، اما در زیرِ سطح و در لحن رابطه. اتکای فراوان به گفتوگو نیز هزینهای دارد. وقتی دو شخصیت بخش عمدهٔ فیلم را به حرفزدن و قدمزدن میگذرانند، هر افتی در انرژی مکالمه سریعتر به چشم میآید. بعضی بحثها طولانی میشوند و همهٔ لحظهها به یک اندازه گیرا نیستند.
از سوی دیگر، همین کمبودِ تنوع بیرونی باعث میشود کوچکترین تغییر در صمیمیت میان دو شخصیت اهمیت پیدا کند. یک شوخی، مکث یا نگاه میتواند بار عاطفی صحنهای را بر دوش بکشد که در فیلمی پرحادثه شاید فقط لحظهای گذرا محسوب میشد. صمیمیت، اتفاق و گذر زمان زیرِ سطح عاشقانهٔ فیلم، پرسشی دربارهٔ زمان جریان دارد: آیا برای شناختن کسی به سالها نیاز است، یا گاهی چند ساعت میتواند نوعی نزدیکی واقعی پدید آورد؟
«پیش از طلوع» پاسخ سادهای عرضه نمیکند. دیدار Jesse و Céline هم میتواند حاصل تصادفی معمولی باشد و هم تجربهای که بهسبب نادربودنش در ذهن ماندگار میشود. فیلم بهجای آنکه این آشنایی را به افسانهای بینقص تبدیل کند، بر ناتمامی آن تکیه دارد؛ آدمها در چنین موقعیتهایی نه فرصت میکنند همهچیز را بدانند و نه ناچارند از همان ابتدا دربارهٔ معنای رابطه به نتیجه برسند.
« حرکت هست، اما شتاب نه؛ تغییر هست، اما در زیرِ سطح و در لحن رابطه. »
قوتها و کاستیها
به همین سبب، محدودبودن زمانِ مشترکشان صرفاً عاملی برای ایجاد هیجان نیست؛ شکلِ تجربهٔ آنها را هم تغییر میدهد. حرفهایی که شاید در یک آشنایی عادی بهتدریج و طی هفتهها گفته شوند، در اینجا فشردهتر و بیواسطهتر به میان میآیند. این شتاب گاهی امکان صمیمیتی کمنظیر فراهم میکند و گاهی نیز باعث میشود خیال و واقعیت به هم نزدیک شوند.
فیلم از این دوگانگی آگاه است: نزدیکی میتواند اصیل باشد، بیآنکه لزوماً به شناخت کامل یا تضمینِ آینده بینجامد. جمعبندی «پیش از طلوع» عاشقانهای کمادعا دربارهٔ دیداری کوتاه، گفتوگوهایی طولانی و امکانی شکننده برای شناختن دیگری است. نقطهٔ قوت اصلیاش در باورپذیری مکالمهها و رابطهای نهفته است که با تدریج، شوخی، اختلافنظر و توجه متقابل ساخته میشود.
حضور همزمانِ جذابیت و ناهماهنگی در شخصیتها نیز مانع از آن میشود که فیلم به تصویری کاملاً آرمانی و بیاصطکاک از عشق تبدیل شود. در مقابل، همین تمرکز محدود میتواند ریتم را کشدار کند و تکرارِ قدمزدن و گفتوگو، در لحظههایی از تنوع روایی بکاهد. فیلم همچنین از شخصیتهایش مصونیت نمیسازد: بعضی سخنان Jesse ممکن است خودنمایانه به نظر برسند و برخی بحثها بیش از اندازه طولانی شوند.
بااینحال، برای تماشاگرانی که از سینمای آرام، شخصیتمحور و متکی بر جزئیات رابطه لذت میبرند، این محدودیتها بخشی از انتخاب زیباییشناختی اثرند. «پیش از طلوع» در نهایت نه با حادثهای بزرگ، بلکه با حسِ یک شبِ مشترک در خاطر میماند؛ شبی که معنایش را نه در پاسخهای قطعی، بلکه در کیفیتِ گوشدادن و باهمبودن پیدا میکند.
« به همین سبب، محدودبودن زمانِ مشترکشان صرفاً عاملی برای ایجاد هیجان نیست؛ شکلِ تجربهٔ آنها را هم تغییر میدهد. »



ثبت دیدگاه