نقد و بررسی
نقد برام یه هفتتیر بخر (Buy Me a Gun) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینی میان واقعیت و کابوس «Buy Me a Gun» ساختهٔ Julio Hernández Cordón، در مکزیکی بیزمان و بیپناه میگذرد؛ سرزمینی که زنان از آن ناپدید میشوند، کودکان در معرض ربودهشدناند و کارتلها بر زندگی روزمره سایه انداختهاند. فیلم نه توضیحی جامع برای پیدایش این وضع میدهد و نه آن را در قالب روایتی تاریخی محصور میکند.
این ابهام، بخشی از منطق جهان فیلم است: گویی خشونت چنان همهگیر شده که دیگر نیازی به خاستگاه و توجیه ندارد. بااینحال، فضای اثر صرفاً تمثیلی دور از واقعیت نیست؛ نشانههای آشنای سلطهٔ باندها و ناامنی، آن را به کابوسی نزدیک میکند که ریشههایش در تجربههای واقعی قابل تشخیص است. در این چشمانداز، زمین بیسبال متروک به مکانی دوگانه بدل میشود: هم پناهگاهی موقت برای پدر و دختر است و هم محوطهای که قدرتمندان محلی در آن گرد میآیند.
بازی بیسبال، که در شرایطی عادی میتواند یادآور سرگرمی، اجتماع و قواعد مشترک باشد، اینجا زیر سایهٔ زور و مناسبات کارتل قرار میگیرد. فیلم از همین تضاد بهره میبرد؛ فضای آشنای ورزش را به نشانهای از نظمی بدل میکند که حتی تفریح نیز از سلطهٔ خشونت بیرون نیست. نگاه کودک و سنگینی خشونت مرکز عاطفی فیلم، هاک است؛ دختری که برای بقا جنسیت خود را پنهان میکند و نقاب میزند.
انتخاب نگاه کودکانه، خشونت را ملایم نمیکند، بلکه آن را غریبتر و سنگینتر جلوه میدهد. هاک جهان را با آمیزهای از کنجکاوی، بازی و ترس میبیند؛ فاصلهای میان برداشت او از واقعیت و واقعیتی که تماشاگر تشخیص میدهد، شکل میگیرد. همین فاصله، یکی از ابزارهای مؤثر فیلم است: خطر گاه پیش از آنکه برای دختر کاملاً آشکار شود، برای بیننده محسوس میشود.
« فیلم نه توضیحی جامع برای پیدایش این وضع میدهد و نه آن را در قالب روایتی تاریخی محصور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زاویهٔ دید، همچنین اجازه میدهد فیلم از نمایش مستقیم و پیوستهٔ خشونت فاصله بگیرد. آنچه دیده نمیشود، اغلب بهاندازهٔ آنچه در قاب حضور دارد نگرانکننده است. جهان بیرون از میدان دید هاک، با تهدیدهایش همچون نیرویی نامرئی عمل میکند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه بر شوکهای روایی تکیه کند، بر انتظار و اضطرابی بنا میشود که از دانستنِ شکنندگی زندگی این خانواده برمیخیزد.
پدر و دختر؛ پیوندی آسیبدیده اما زنده رابطهٔ هاک با پدرش، روخلیو، نقطهای انسانی در دل فضای خشن اثر است. او مردی رنجکشیده و گرفتار اعتیاد است؛ توان محافظت از دخترش را دارد، اما این توان در برابر فشار بدهی، وابستگی و قدرت کارتل پیوسته فرسوده میشود. فیلم پدر را نه قهرمانی بینقص تصویر میکند و نه مانعی ساده در مسیر دختر.
تناقضهای او بخشی از واقعیت این رابطهاند: محبتش واقعی است، اما برای جبران آسیبهایی که به زندگی آن دو وارد میشود کافی نیست. از این منظر، پدر و دختر در دو سوی یک تجربهٔ مشترک قرار دارند. روخلیو میکوشد هاک را از جهان بیرون پنهان کند؛ هاک، در مقابل، ناچار است زودتر از سن خود با قواعد همان جهان روبهرو شود.
پیوندشان نه با گفتوگوهای طولانی، بلکه با رفتارهای کوچک و لحظههای مراقبت شکل میگیرد. این لحظهها در میان تهدیدها اهمیت مییابند، هرچند فیلم همیشه فرصت کافی برای بسط عاطفی آنها فراهم نمیکند. پنهانکردن هویت و معنای بقا نقاب هاک تنها وسیلهای برای مخفیکردن چهره یا جنسیت نیست؛ نشانهای از جهانی است که در آن هویت آشکار میتواند خطرآفرین باشد.
« این زاویهٔ دید، همچنین اجازه میدهد فیلم از نمایش مستقیم و پیوستهٔ خشونت فاصله بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
دختر برای زندهماندن باید خود را به شکلی عرضه کند که نگاه خشونتبار اطرافیان متوجه او نشود. این تمهید، پرسشی فراتر از وضعیت فردی او پیش میکشد: در جامعهای که زنان ناپدید میشوند، چه کسی حق دارد دیده شود و چه کسی باید از چشمها پنهان بماند؟ بااینحال، فیلم این ایده را بیشتر در سطح موقعیت و تصویر نگه میدارد تا آنکه بهطور کامل دراماتیزهاش کند.
امکانهای تمثیلی نقاب، جنسیت و پنهانکاری چشمگیرند، اما گاهی احساس میشود اثر به پیامدهای آنها تنها اشاره میکند و از کاوش عمیقترشان بازمیماند. این یکی از فاصلههای میان ظرفیت مفهومی فیلم و پرداخت نهایی آن است. تصویرپردازی و جغرافیای بیابانی یکی از ماندگارترین ویژگیهای فیلم، شیوهٔ ساختن فضاست.
چشمانداز خشک و بیابانی، زمینهای خالی و تأسیسات فرسوده، جهانی را پیش چشم میگذارند که در آن زندگی از هرگونه آسایش و اطمینان تهی شده است. قابها گاه حس سکون و خلأ دارند و گاه با حرکت دوربین یا حضور ناگهانی بدنها و خودروها، انرژی ناآرامی میگیرند. این جابهجایی میان ایستایی و حرکت، با وضعیت شخصیتها هماهنگ است: آنها از یک سو در محیطی بهظاهر بیحرکت گرفتارند و از سوی دیگر هر لحظه ممکن است ناچار به فرار شوند.
تصویرهای جسورانهٔ فیلم در مواردی بهیادماندنیاند، بهویژه هنگامی که تجربهٔ هاک از محیط به شکل بصری و غیرمستقیم منتقل میشود. فیلم به جای شرح همهچیز با دیالوگ، گاه از ترکیببندی، فاصله و حرکت برای انتقال ترس بهره میگیرد. این انتخابها به اثر کیفیتی افسانهوار میدهند؛ کیفیتی که با خشونت زمینی قصه در تضاد است و در عین حال آن را تشدید میکند.
« دختر برای زندهماندن باید خود را به شکلی عرضه کند که نگاه خشونتبار اطرافیان متوجه او نشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای فیلم از این رو صرفاً پسزمینه نیست، بلکه نیرویی فعال است که بر احساس و رفتار شخصیتها اثر میگذارد. روایت ناپیوسته و ایدههای نیمهگشوده «Buy Me a Gun» با مجموعهای از ایدههای جذاب آغاز میشود: مکزیکی بیزمان، ناپدیدشدن زنان، پسران گمشده، میدان بیسبال و قدرتی که همهچیز را زیر سلطهٔ خود دارد.
این عناصر ظرفیت ساختن روایتی چندلایه را دارند، اما فیلم در برخی بخشها آنها را بیش از آنکه به هم پیوند دهد، کنار یکدیگر قرار میدهد. بعضی مسیرها پیش از آنکه به عمق برسند متوقف میشوند و برخی جزئیات داستانی نیز به اندازهٔ لازم قانعکننده یا روشن نیستند. این ناپختگی گاهی با ابهام هنری اشتباهپذیر است، اما تفاوت دارد: ابهام میتواند تخیل تماشاگر را فعال کند، در حالی که ضعف در پیوند علّی وقایع ممکن است او را از درگیری عاطفی دور سازد.
فیلم در بهترین لحظهها از کمگویی برای خلق اضطراب بهره میگیرد؛ در لحظههای کماثرتر، همین کمگویی به کمپرداختگی نزدیک میشود. بنابراین تجربهٔ تماشای اثر همواره یکدست نیست: کشش بصری و فضای منحصربهفرد آن گاه با روایتی روبهرو میشود که برای تحقق کامل ظرفیتهایش زمان یا انسجام کافی ندارد.
بازیها و تعادل لحن بازیهای فیلم در بخشهایی حالتی خام و ناتراشیده دارند. این کیفیت میتواند با دنیای خشن و غیرمتعارف اثر سازگار شود، زیرا شخصیتها را از صیقلیبودنِ نمایشی دور میکند؛ اما در بعضی لحظات، اجراها و دیالوگها به اندازهٔ کافی طبیعی یا پرقدرت نیستند تا بار دراماتیک صحنه را حمل کنند.
« فضای فیلم از این رو صرفاً پسزمینه نیست، بلکه نیرویی فعال است که بر احساس و رفتار شخصیتها اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
بهویژه هنگامی که فیلم به پیوندهای عاطفی و تنشهای خانوادگی تکیه میکند، کمرمقی برخی اجراها محسوستر میشود. لحن فیلم نیز میان واقعگرایی خشن و حالوهوای افسانهای در نوسان است. این نوسان بالقوه از جذابیتهای اثر به شمار میآید، اما همیشه به تعادل نمیرسد. لحظههای خیالپردازانه میتوانند به جهان فیلم بُعدی شاعرانه بدهند، ولی گاهی از پیوستگی احساسی روایت میکاهند.
حاصل، اثری است که بیشتر از راه تصویر و اتمسفر اثر میگذارد تا از طریق شخصیتپردازی یا ساختار داستانی کاملاً استوار. جمعبندی «Buy Me a Gun» فیلمی نابرابر اما صاحبهویت است؛ اثری که جهان بیابانی و آخرالزمانیاش را با تصاویری جسورانه و نگاه کودکانهای هراسآلود میسازد. رابطهٔ پدر و دختر، نقاب هاک و حضور میدان بیسبال، هستههایی پرمعنا برای تأمل دربارهٔ بقا، قدرت و آسیبپذیری فراهم میکنند.
در مقابل، بخشی از ایدهها نیمهکاره میمانند و برخی رخدادها و اجراها استحکام لازم را ندارند. ارزش فیلم بیش از آنکه در روایتی بینقص باشد، در حالوهوای خاص و لحظههای بصری ماندگار آن نهفته است. اثر ممکن است تماشاگر را از نظر دراماتیک کاملاً راضی نکند، اما تصویری تلخ از جهانی میسازد که در آن کودکی نه پناهگاه، بلکه آخرین شکلِ مقاومت در برابر خشونت است.
« بهویژه هنگامی که فیلم به پیوندهای عاطفی و تنشهای خانوادگی تکیه میکند، کمرمقی برخی اجراها محسوستر میشود. »


ثبت دیدگاه