نقد و بررسی
نقد کربن تغییر یافته: انتقال روح (Altered Carbon: Resleeved) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان «کربن تغییریافته» «کربن تغییریافته: بازآستینشده» را میتوان روایتی فرعی و نسبتاً مستقل در جهان علمیتخیلی مجموعه دانست؛ اثری که بهجای آنکه سازوکارهای جهان خود را از نو شرح دهد، به سراغ یکی از امکانهای جذاب آن میرود: هویت انسانی در جهانی که بدن دیگر ظرفی ثابت و یگانه نیست.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه در پی گسترش فلسفی این ایده باشد، آن را پسزمینهای برای داستانی جنایی و پرتحرک قرار میدهد. این انتخاب هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. مخاطب با مأموریتی روشن روبهرو میشود و لازم نیست درگیر انبوهی از توضیحات جهانسازی شود؛ اما در عوض، ظرفیت مفهومی «کربن تغییریافته» ــ از نسبت حافظه با بدن تا معنای مرگ و استمرار شخصیت ــ کمتر از آنچه میتوان انتظار داشت به کار گرفته میشود.
نتیجه، اثری است که بیشتر بر جلوه و ضرباهنگ تکیه دارد تا بر تأملی عمیق درباره جهان خود. داستان جنایی در سایهٔ نزاعهای یاکوزا ماجرا در سیارهٔ لتایمر میگذرد؛ جایی که تاکشی کووچز مأمور محافظت از هالی، خالکوب جوانی گرفتار در مناسبات خاندانهای یاکوزا، میشود. همزمان، مرگ رئیس یکی از خاندانها و نشانههای یک توطئهٔ سیاسی، مسیر او را به دل نزاعی پیچیده میکشاند.
حضور سیتکِ سرسخت در کنار تاکشی، به روایت وجهی از تعقیب و همکاری اجباری میدهد و حملههای پیاپی نینجاها، تهدید را به شکلی دیداری و فوری پیش میبرد. این چارچوب آشنا و کارآمد است: مأموریت حفاظتی، قتل مشکوک، رقابت بر سر قدرت و گروهی مهاجم که هر بار توازن را برهم میزند. مشکل آنجاست که فیلم بهندرت از این الگو فراتر میرود.
« این انتخاب هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سرنخها بیشتر برای رساندن داستان به رویارویی بعدی به کار میآیند تا برای ساختن معمایی که مخاطب بتواند با دقت دنبال کند. بنابراین، هرچند روایت پیوسته در حرکت است، پیچیدگی ظاهری آن همیشه به پیچیدگی واقعی تبدیل نمیشود. جمعبندی معما نیز آن رضایتی را فراهم نمیکند که از داستانی با چنین ادعای رازآلودی انتظار میرود.
تاکشی و شخصیتهایی که فرصت چندانی نمییابند تاکشی، با آن پیشینهٔ خشن و نگاه بدبینانهاش، برای قهرمان یک داستان سایبرپانکی انتخاب مناسبی است؛ اما فیلم بیشتر از آنکه او را بکاود، از مهارتهایش استفاده میکند. او در صحنههای درگیری مؤثر و مسلط است، ولی لایههای درونیاش بهاندازهای گشوده نمیشوند که تصمیمها و واکنشهایش وزن عاطفی پیدا کنند.
شخصیت او اغلب در قالب همان مأمور خطرناکی باقی میماند که باید از مانعی عبور کند، کسی را نجات دهد و به سرنخ بعدی برسد. هالی میتوانست مرکز عاطفی داستان باشد؛ شخصیتی که تجربهٔ خشونت و پیوندش با هنر خالکوبی، روایتی شخصیتر به ماجرا ببخشد. بااینحال، فیلم برای پرداخت مستقل او زمان محدودی اختصاص میدهد و بخشهایی از انگیزههایش بیشتر در خدمت پیشبرد طرح قرار میگیرند.
سیتک نیز بهسبب صلابت و حضورش در صحنهها جذابیت بالقوه دارد، ولی رابطهٔ او با تاکشی و دگرگونیهای این رابطه بهسرعت از مرحلهٔ کارکرد روایی فراتر نمیرود. در نتیجه، شخصیتها بیش از آنکه به یاد بمانند، به نقشهایی در یک بازی پرتنش تبدیل میشوند. مبارزه؛ زبان اصلی فیلم بزرگترین سرمایهٔ «بازآستینشده» در صحنههای اکشن آن است.
« بنابراین، هرچند روایت پیوسته در حرکت است، پیچیدگی ظاهری آن همیشه به پیچیدگی واقعی تبدیل نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
مبارزهها معمولاً پرشتاب، روشن و آسانفهم طراحی شدهاند؛ حرکت دوربین و جابهجایی بدنها به مخاطب اجازه میدهد موقعیت هر درگیری را دنبال کند. فیلم از ضربات نزدیک، تعقیبوگریز و رویارویی با مهاجمان زرهپوش بهره میگیرد تا حس خطر را پیوسته زنده نگه دارد. در این لحظات، روایت از توضیحدادن دست میکشد و با حرکت، صدا و برخوردهای فیزیکی پیش میرود.
بااینهمه، فراوانی زدوخوردها گاهی به یکنواختی میانجامد. وقتی هر گره داستانی با حملهای تازه یا نبردی بزرگتر پاسخ داده میشود، خشونت بخشی از نیروی غافلگیرکنندهٔ خود را از دست میدهد. علاوه بر این، اکشن پرقدرت فیلم نمیتواند بهتنهایی خلأ شخصیتپردازی یا ضعف معما را جبران کند. تماشاگر ممکن است از تماشای هر نبرد لذت ببرد، اما اگر این نبردها پیامد عاطفی یا روایی کافی نداشته باشند، هیجانشان کوتاهمدت خواهد بود.
زیباییشناسی سایبرپانکی و انیمیشن سهبعدی سبک انیمیشن فیلم، با سایهپردازی و ظاهری نزدیک به تصویرسازی، انتخابی هماهنگ با فضای سایبرپانکی آن است. شهرها و فضاهای داخلی، ترکیبی از تاریکی، نورهای مصنوعی و جزئیات خشن دارند؛ عناصری که جهان لتایمر را هم بیگانه و هم ملموس جلوه میدهند. استفاده از خطوط و رنگهای برجسته نیز به تصاویر حالوهوایی میدهد که از بازسازی صرف واقعیت فاصله میگیرد و به قلمرو خیال نزدیک میشود.
اما این سبک همیشه یکدست عمل نمیکند. بعضی حرکتها و حالات چهره خشک یا اندکی ناهماهنگ به نظر میرسند و در برخی نماها، ظاهر سهبعدی بیش از اندازه یادآور میانپردهٔ بازیهای ویدئویی است. این امر بهویژه در صحنههایی که باید بار عاطفی یا ظرافت بازیگری را منتقل کنند، محسوستر میشود. در عوض، همین شکلپردازی در نبردها گاه به فیلم امکان میدهد حرکتهای اغراقآمیز و ضرباهنگی پرشتاب را با آزادی بصری بیشتری اجرا کند.
« فیلم از ضربات نزدیک، تعقیبوگریز و رویارویی با مهاجمان زرهپوش بهره میگیرد تا حس خطر را پیوسته زنده نگه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بنابراین، انیمیشن نه ضعفی مطلق است و نه موفقیتی بیچونوچرا؛ کیفیتش به نوع صحنه و انتظار مخاطب از واقعنمایی وابسته است. خالکوبی، بدن و ظرفیتهای بهرهنگرفته خالکوبی در این فیلم تنها جزئی از ظاهر شخصیتها نیست؛ با سنت، قدرت و سازوکارهای درون خاندانهای یاکوزا پیوند دارد. همین پیوند، بالقوه راهی برای بررسی بدن بهعنوان نشانهای اجتماعی و سیاسی فراهم میکند: بدنی که در جهان «کربن تغییریافته» قابل تعویض است، اما همچنان سطحی برای ثبت تعلق، خشونت و حافظه باقی میماند.
تقابل میان قابلیت جابهجایی بدن و ماندگاری نمادهای حکشده بر آن، یکی از ایدههای جذاب فیلم است. بااینحال، این ایده بیشتر در سطح فضاسازی و رمزآلودگی باقی میماند. فیلم بهجای آنکه معنای خالکوبیها را با دقتی تحلیلی بپروراند، بیشتر از آنها برای تقویت حالوهوای آیینی و خطرناک جهان داستان استفاده میکند.
این انتخاب برای یک روایت اکشن کوتاهمدت قابلفهم است، اما بخشی از غنای موضوعی اثر را دستنخورده میگذارد. فیلم نشانههایی از داستانی عمیقتر را پیش چشم میگذارد، بیآنکه همواره فرصت کافی برای گشودن آنها داشته باشد. ریتم، فیلمنامه و تجربهٔ تماشا «بازآستینشده» میکوشد در مدت محدودش هم جهانسازی کند، هم معما بسازد، هم چند شخصیت را معرفی کند و هم مجموعهای از صحنههای اکشن را به نمایش بگذارد.
این فشردگی سبب میشود روایت عموماً پرتحرک بماند، اما گاهی فرصت نفسکشیدن نداشته باشد. برخی توضیحات بهصورت مستقیم عرضه میشوند و پیوند میان اطلاعات و کنش همیشه طبیعی نیست. از سوی دیگر، استفاده از الگوهای آشنای توطئه و رقابت برای قدرت، مسیر داستان را قابلپیشبینیتر میکند. با وجود این، فیلم در هدف محدود خود ــ ارائهٔ ماجرایی جنایی و پرهیجان در جهان «کربن تغییریافته» ــ تا اندازهای موفق است.
« تقابل میان قابلیت جابهجایی بدن و ماندگاری نمادهای حکشده بر آن، یکی از ایدههای جذاب فیلم است. »
قوتها و کاستیها
مخاطبی که به فضاسازی تیره، مبارزههای پیدرپی و روایتهای یاکوزایی علاقه دارد، احتمالاً از همراهی با آن لذت خواهد برد. اما کسی که در پی شخصیتپردازی ژرف، معمایی خوشساخت یا بحثی فلسفی درباره هویت و بدن است، با اثری کممایهتر از ظرفیت ایدههایش روبهرو میشود. جمعبندی «Altered Carbon: Resleeved» فیلمی است که بیش از هر چیز با انرژی بصری و صحنههای مبارزهاش شناخته میشود.
طراحی سایبرپانکی، فضای تیرهٔ لتایمر و ترکیب جهان یاکوزا با فناوری تعویض بدن، آن را به تجربهای دیدنی و گاه جذاب تبدیل میکند. در سوی دیگر، فیلمنامه به الگوهای آشنا تکیه دارد، معما را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد و شخصیتهایی چون تاکشی و هالی را از عمقی که شایستهٔ آن هستند محروم میگذارد.
حاصل کار اثری پرتحرک اما نابرابر است: فیلمی که در لحظههای اکشن جان میگیرد و در لحظههای توضیح و پرداخت شخصیت، محدودیتهایش آشکار میشود. ارزش تماشای آن بیش از آنکه در کشف لایههای تازهٔ جهان داستان باشد، در لذت بردن از فضای خشن و طراحیشدهٔ آن نهفته است؛ تجربهای مناسب برای علاقهمندان به این جهان، اما نه روایتی که بهتنهایی همهٔ ظرفیتهای آن را بهتمامی به کار گیرد.



ثبت دیدگاه