نقد و بررسی
نقد تابو (زهره و منوچهر) (Tabous (Zohre & Manouchehr)) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاهی به جهان فیلم «تابو: زهره و منوچهر» ساختهٔ میترا فراهانی، مستندی دربارهٔ عشق و میل جنسی در جامعهٔ معاصر ایران است؛ اما اهمیتش تنها در انتخاب موضوعی حساس خلاصه نمیشود. فیلم میکوشد نشان دهد چگونه تجربهای بهظاهر خصوصی، زیر فشار هنجارهای اجتماعی، دینی و خانوادگی به مسئلهای عمومی بدل میشود.
در جهان این اثر، عشق فقط عاطفهای میان دو نفر نیست؛ مفهومی است که با زبان، بدن، آبرو، ترس و حق انتخاب گره میخورد. فراهانی به جای آنکه موضوع را از فاصلهای امن و دانشگاهی بررسی کند، به سراغ آدمهایی میرود که هر یک از زاویهای متفاوت با این محدودیتها زندگی میکنند. نتیجه، تصویری یکدست و سادهساز نیست؛ جامعهای چندصدا پیش چشم ما شکل میگیرد که در آن باورها و خواستهها گاه با یکدیگر همزیستی دارند و گاه بهسختی درگیر میشوند.
فیلم از مخاطب نمیخواهد داوری فوری کند؛ بیشتر میکوشد او را وادارد که گوش بسپارد و دربارهٔ فاصلهٔ میان گفتار رسمی و تجربهٔ زیسته بیندیشد. آمیزهٔ مستند و داستان ساختار فیلم بر پیوند دو شیوهٔ روایت استوار است: گفتوگوها و شهادتهای مستند از یکسو، و بخشهای داستانی مربوط به زهره و منوچهر از سوی دیگر.
روایت داستانی از شعری از ایرج میرزا الهام میگیرد و به فیلم امکان میدهد آنچه را در مصاحبهها گاه فقط بهصورت اشاره، خاطره یا اعتراف بیان میشود، در قالب تصویری و شاعرانه مجسم کند. این دو مسیر در کنار هم قرار میگیرند تا میان تجربهٔ روزمره و تخیل ادبی پلی بسازند. این انتخاب، صرفاً ترفندی برای تنوع بصری نیست.
« این دو مسیر در کنار هم قرار میگیرند تا میان تجربهٔ روزمره و تخیل ادبی پلی بسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شعر در فرهنگ ایرانی یکی از زبانهای دیرپای بیان عشق است؛ زبانی که میتواند به تجربهٔ عاطفی شأن و عمق ببخشد، اما در این فیلم همچنین با صراحت جسمانی روایت روبهرو میشود. بخشهای نمایشی به همین دلیل از گفتوگوهای مستند جدا نمیمانند: آنها پرسشی را که در مصاحبهها مطرح است، به تصویر میکشند و به آن بُعدی نمادین میدهند.
البته این رفتوآمد همیشه کاملاً هموار نیست؛ گاه دو گونهٔ روایت بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه در ساختاری واحد حل شوند. همین ناهمواری، هم از نقاط قوت تجربه است و هم از محدودیتهای آن. صداهای گوناگون، بیداوری آسان یکی از امتیازهای مهم فیلم، توجه به تفاوت دیدگاههاست. مصاحبهشوندگان نمایندهٔ یک موضع واحد نیستند و فیلم نیز تلاش نمیکند همه را در قالب دو جبههٔ ساده—آزادیخواه و سرکوبگر—جای دهد.
افراد با تجربهها، باورها و معیارهای اخلاقی متفاوت حرف میزنند؛ گاهی سخنانشان با یکدیگر ناسازگار است و گاهی حتی در یک روایت، کشمکش درونی آشکار میشود. این تنوع به فیلم جان میدهد و آن را از بیانیهای تکصدایی دور نگه میدارد. بیطرفی در اینجا به معنای بیموضعی نیست. انتخاب موضوع، شیوهٔ پرسیدن و کنار هم نشاندن صداها خود حامل نگاه است؛ با این حال، فیلم کمتر میکوشد پاسخ حاضر و آمادهای به مخاطب تحمیل کند.
تأثیر گفتوگوها از همین خویشتنداری میآید: گاه یک جمله دربارهٔ جایگاه زن در خانواده، ازدواج و مادری، بیش از توضیحهای طولانی در ذهن میماند. تماشاگر فرصت مییابد نه فقط به گفتهها، بلکه به سکوتها، مکثها و فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه احتمالاً ناگفته میماند توجه کند. بدن، زبان و مرزهای تابو عنوان فیلم به مجموعهای از ممنوعیتها اشاره دارد، اما اثر تابو را صرفاً قانونی بیرونی نمیبیند.
« همین ناهمواری، هم از نقاط قوت تجربه است و هم از محدودیتهای آن. »
شخصیتها و اجرا
تابو در زبان روزمره، در تربیت خانوادگی، در شرم و در تصوری که فرد از خودش میسازد نیز حضور دارد. به همین علت، پرسش فیلم فقط این نیست که چه چیزی مجاز یا ممنوع است؛ پرسش دشوارتر این است که آدمها چگونه این مرزها را درونی میکنند، با آنها کنار میآیند یا برای مدتی از آنها فاصله میگیرند.
فراهانی موضوعی را به سینما میآورد که بیانش بهخودیخود با خطر و تنش همراه است. فیلمبرداری پنهانی و ممنوعبودن اثر در کشور سازنده، به آن زمینهای واقعی و سیاسی میدهد؛ بااینهمه، ارزش فیلم تنها به جسارت تولیدش وابسته نیست. جسارت هنگامی به تجربهای هنری بدل میشود که صورت سینمایی پیدا کند: در اینجا، کنار هم قرار گرفتن بدن و شعر، اعتراف و نقشآفرینی، و امر خصوصی و فضای اجتماعی چنین امکانی را فراهم میآورد.
با این حال، گاهی سنگینی موضوع چنان بر فضا سایه میاندازد که تماشای فیلم به تجربهای فرساینده نزدیک میشود. تصویر و ریتم بخشهای داستانی، بهویژه در نسبت با گفتوگوهای مستقیم، کیفیتی شاعرانه و چشمنواز دارند. آنها از منطق ثبت واقعیت فاصله میگیرند و به فیلم امکان میدهند میل و عاطفه را نه فقط در کلام، بلکه در میزانسن و تصویر نیز بیان کند.
این تغییر لحن، فضای بصری اثر را از یکنواختی نجات میدهد و نشان میدهد که موضوع فیلم را نمیتوان تنها با پرسشوپاسخ توضیح داد. در سوی دیگر، مصاحبهها بر حضور آدمها و وزن سخنانشان تکیه دارند. ریتم این بخشها بیشتر تابع گفتار است تا حرکت روایی پرشتاب؛ بنابراین برای تماشاگرانی که انتظار ساختاری خطی و پرحادثه دارند، فیلم ممکن است کند یا سنگین جلوه کند.
« تابو در زبان روزمره، در تربیت خانوادگی، در شرم و در تصوری که فرد از خودش میسازد نیز حضور دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تکرار مضمونها نیز گاه حس دورزدن یک مسئله را به وجود میآورد. بااینحال، همین مکثها به مخاطب فرصت میدهند اختلاف دیدگاهها را کنار هم بگذارد و از دل تکرار، الگوهای مشترک را تشخیص دهد. مشکل آنجاست که فیلم همیشه این مواد را به اندازهٔ کافی فشرده و منسجم نمیکند. انسجام و لحظههای رهاشده «تابو» در بهترین لحظههایش از برخورد دو زبان سینمایی نیرو میگیرد؛ اما همین دوپارگی گاهی به ضعف ساختاری تبدیل میشود.
برخی بخشها چنان جذاب و مستقلاند که انتظار میرود فیلم پیوندی محکمتر میان آنها برقرار کند. گاه روایت پس از طرح پرسشی مهم، پیش از آنکه آن را بهقدر کافی بپروراند، به بخش دیگری میرود. از همین رو ممکن است برخی تماشاگران فیلم را ناتمام یا رهاشده احساس کنند. این پراکندگی البته کاملاً بیمعنا نیست.
موضوع فیلم گستردهتر از آن است که در یک روایت منظم و بسته به جمعبندی قطعی برسد؛ تجربههای خصوصی نیز همیشه در قالب نتیجهگیری روشن جای نمیگیرند. با این وجود، میان بازگذاشتن پرسشها و ناتمامماندن پرداخت تفاوتی وجود دارد. فیلم در بعضی لحظات بهجای آنکه از پراکندگی خود معنایی بسازد، صرفاً از کنار مواد متنوعش عبور میکند.
اگر پیوند میان مصاحبهها و بخشهای شاعرانه در همهٔ لحظات دقیقتر بود، اثر میتوانست نیروی عاطفی و تحلیلی بیشتری به دست آورد. اثری که در زمان میماند گذشت زمان از اهمیت موضوع فیلم نکاسته است؛ چهبسا فاصلهٔ تاریخی، لایهای تازه به تماشای آن افزوده باشد. امروز نیز پرسشهایی که فیلم دربارهٔ حق انتخاب، نقشهای خانوادگی و امکان بیان میل طرح میکند، قابل تأملاند.
« تکرار مضمونها نیز گاه حس دورزدن یک مسئله را به وجود میآورد. »
قوتها و کاستیها
اهمیت اثر در آن نیست که همهٔ این مسئلهها را حل میکند، بلکه در این است که آنها را به فضای گفتوگو میآورد و نشان میدهد تجربهٔ فردی چگونه زیر سایهٔ قواعد اجتماعی شکل میگیرد. تماشای فیلم برای مخاطبی که به مستندهای آرام، چندصدا و پرسشمحور علاقه دارد، تجربهای درگیرکننده خواهد بود؛ بهخصوص اگر بتواند با ریتم نامتوازن و فضای گاه سنگین آن کنار بیاید.
در مقابل، کسی که انتظار روایتی کاملاً منسجم یا تحلیل جامع و نظاممند دارد، احتمالاً با خلأهایی روبهرو میشود. ارزش «تابو» بیش از آنکه در تمامیت بینقصش باشد، در جسارت مواجهه و در لحظههایی است که صدای افراد را بدون سادهسازی به گوش مخاطب میرساند. جمعبندی «تابو: زهره و منوچهر» مستندی جسور و نامتعارف است که با درآمیختن گفتوگوهای واقعی و روایت شاعرانه، عشق و میل را در بستری از محدودیتهای اجتماعی بررسی میکند.
فیلم در ساختن فضایی چندصدا و در پیوندزدن شعر با تجربهٔ روزمره موفق است، اما گاه از پراکندگی و پرداخت نابرابر رنج میبرد و فضای سنگینش میتواند خستهکننده شود. با وجود این کاستیها، اثر همچنان تماشایی و تأملبرانگیز است: نه بهسبب آنکه پاسخی نهایی عرضه میکند، بلکه چون آدمهایی را نشان میدهد که در میان خط قرمزها، هنوز در جستوجوی امکان نفسکشیدناند.
« در مقابل، کسی که انتظار روایتی کاملاً منسجم یا تحلیل جامع و نظاممند دارد، احتمالاً با خلأهایی روبهرو میشود. »
ثبت دیدگاه