نقد و بررسی
نقد تارزان (Tarzan) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجرای تعلق و هویت نسخهٔ پویانمایی «تارزان» محصول ۱۹۹۹، داستانی آشنا را از زاویهای عاطفی بازمیسازد: کودکی یتیم که در میان میمونها پرورش مییابد، با ورود جین پورتر به جهانی تازه قدم میگذارد و ناچار میشود دربارهٔ معنای خانواده و جایگاه خویش بیندیشد. این آشناییِ روایی، بهجای آنکه فیلم را صرفاً به بازگویی ماجرایی جنگلی بدل کند، زمینهای برای کاوش در پرسشی انسانی فراهم میآورد: آیا تعلق، از شباهت و خویشاوندی زیستی میآید یا از مراقبت، خاطره و پیوند عاطفی؟
فیلم پاسخ سادهای نمیدهد. تارزان نه میتواند گذشتهٔ خود را بهآسانی کنار بگذارد و نه با شناختن انسانبودنش، خانوادهای را که او را پرورده فراموش کند. کشمکش او میان دو جهان، نیروی پیشبرندهٔ داستان است و به ماجراهای جنگلی معنایی فراتر از تعقیبوگریز و خطر میبخشد. همین محور عاطفی، اثر را برای مخاطب کمسنوسال روشن و قابلدسترس نگه میدارد، اما برای تماشاگر بزرگسال نیز امکان تأمل دربارهٔ هویت و انتخاب فراهم میکند.
خانوادهای فراتر از خون مهمترین رابطهٔ فیلم، پیوند تارزان با کالا است؛ رابطهای که با مهر بیادعا و آرامشبخش شکل میگیرد. کالا نه فقط کودک را از خطر نجات میدهد، بلکه با پذیرفتن او بهعنوان فرزند، برایش خانهای عاطفی میسازد. فیلم در این بخش بهجای اتکا به گفتوگوهای طولانی، از نگاهها، مکثها و رفتارهای روزمره بهره میگیرد؛ از همین رو، مهر مادری در آن باورپذیر و ملموس از کار درمیآید.
صحنهای که کالا برای کودک آواز میخواند، نمونهٔ روشنی از توان فیلم در پیوندزدن موسیقی و احساس است. این لحظه صرفاً برای برانگیختن اندوه طراحی نشده؛ کارکردی روایی دارد و نشان میدهد که پیوند میان این دو از همان آغاز، بر پذیرش و مراقبت استوار است. در برابر این گرما، رابطهٔ تارزان با کرچک تنشی پیچیدهتر دارد.
« کالا نه فقط کودک را از خطر نجات میدهد، بلکه با پذیرفتن او بهعنوان فرزند، برایش خانهای عاطفی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کرچک نمایندهٔ احتیاط و حفظ گروه است و پذیرش او آسان نیست؛ حضورش به داستان یادآوری میکند که محبت فردی همیشه نمیتواند نگرانیهای جمعی را از میان ببرد. حرکت و طراحی بصری از برجستهترین دستاوردهای فیلم، شیوهای است که پویانمایی را به تجربهای پرشتاب و فضایی تبدیل میکند. حرکت تارزان در میان درختان، تنها وسیلهای برای نمایش توان جسمانی او نیست؛ نوعی بیان شخصیت است.
او در محیط جنگل آسوده و چابک به نظر میرسد، گویی بدنش زبان این جهان را بهتر از واژهها میفهمد. در مقابل، حضور انسانهای تازهوارد با نظمی متفاوت و گاه ناآشنا همراه است. حرکت دوربین در این سکانسها حس سرخوردن، جهش و عبور از میان شاخوبرگ را به تماشاگر منتقل میکند. ترکیب طراحی دوبعدی با پسزمینههای رایانهایِ سهبعدی، به فیلم اجازه میدهد چشماندازهایی بسازد که هم رنگوبوی نقاشی دستی دارند و هم عمق و جنبوجوشی چشمگیر.
این فنآوری برای نمایش جنگل به کار گرفته شده، اما در بهترین لحظاتش فقط جلوهای فنی نیست: فضای تصویری را با تجربهٔ زیستهٔ تارزان هماهنگ میکند و تماشاگر را در حرکت او شریک میسازد. حاصل، پویانماییای رنگارنگ و پرانرژی است که بسیاری از لحظههایش هنوز نیز تأثیرگذارند. جین و امکان ارتباط ورود جین، داستان را از ماجرای پرورش کودک در طبیعت به سوی برخورد دو شیوهٔ زیستن میبرد.
جذابیت رابطهٔ او و تارزان در آن است که بر تفاوتهایشان بنا شده، نه بر شباهت کامل. جین با کنجکاوی و هوشمندی به جهانی وارد میشود که برایش ناشناخته است؛ تارزان نیز از راه او برای نخستین بار با انسانی روبهرو میشود که میتواند تفاوت میان ظاهر و شخصیت را ببیند. این آشنایی، هم لطافت عاشقانه دارد و هم نقشی مهم در گسترش فهم تارزان از خویشتن.
« حرکت تارزان در میان درختان، تنها وسیلهای برای نمایش توان جسمانی او نیست؛ نوعی بیان شخصیت است. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ آنها از شیرینی و شوخطبعی برخوردار است، اما فیلم آن را تنها به جذابیت ظاهری یا کشش فوری فرو نمیکاهد. جین برای تارزان دریچهای به جهان انسانهاست، ولی خود نیز در برخورد با او با پرسشهایی دربارهٔ مرزهای تمدن و طبیعت مواجه میشود. بااینهمه، روند نزدیکی این دو گاهی شتابزده است.
داستان فرصت محدودی برای پرورش جزئیات رابطه دارد و در برخی لحظهها، پیوند عاطفی بیش از آنکه از دگرگونیهای تدریجی شخصیتها شکل بگیرد، به اقتضای پیشرفت ماجرا پیش میرود. با وجود این محدودیت، گرمای میان آنها از عناصر دوستداشتنی و ماندگار فیلم است. موسیقی؛ راویِ عاطفه ترانههای فیل کالینز از عناصر تعیینکنندهٔ هویت «تارزان» هستند.
انتخاب مهم فیلم این است که شخصیتها را به شیوهٔ مرسوم بسیاری از موزیکالهای پویانمایی وادار به آوازخواندن نمیکند. بهجای آن، ترانهها همچون صدای روایی بیرونی بر داستان مینشینند و احساساتی را بیان میکنند که شخصیتها لزوماً به زبان نمیآورند. این تصمیم با طبیعت کمگفتار تارزان سازگار است و اجازه میدهد موسیقی در عین برجستگی، جهان داستان را به صحنهٔ اجرای نمایشی بدل نکند.
ترانهها گاه شور حرکت و کشف را تقویت میکنند و گاه به لایهٔ عاطفی داستان عمق میدهند. انرژی آنها با جنبوجوش تصویر هماهنگ است، اما در لحظههای آرامتر، موسیقی میتواند حس فقدان، دلبستگی و اشتیاق را برجسته سازد. البته استفادهٔ مکرر از ترانههای پررنگ ممکن است برای بعضی تماشاگران، فاصلهای میان موسیقی و کنش مستقیم شخصیتها ایجاد کند؛ بااینحال، همین شیوه به فیلم صدایی متمایز داده و موسیقی را به بخشی جداییناپذیر از خاطرهٔ اثر بدل کرده است.
« رابطهٔ آنها از شیرینی و شوخطبعی برخوردار است، اما فیلم آن را تنها به جذابیت ظاهری یا کشش فوری فرو نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز و شخصیتهای فرعی ترک و تنتور بخشی از انرژی کمدی فیلم را بر دوش میکشند. دوستی دیرینهٔ آنها با تارزان، لحظاتی سبکتر در میان موقعیتهای پرتنش میآفریند و تفاوت خلقوخویشان امکان شوخیهای فراوان فراهم میکند. تنتور با ترسها و احتیاطهایش، در برابر چابکی تارزان قرار میگیرد؛ ترک نیز با جسارت و زبان تندش به داستان تحرک میدهد.
بااینحال، ترک همیشه به اندازهٔ نقش مرکزیاش مؤثر نیست. شوخیهای او در بعضی بخشها بیش از حد کش میآیند و تکرارشان از ریتم داستان میکاهد. هنگامی که فیلم برای لحظهای از کشمکش اصلی فاصله میگیرد تا بر شوخیهای او تمرکز کند، انرژی کمدی گاه به حواسپرتی بدل میشود. این ضعف به کلیت اثر لطمهٔ اساسی نمیزند، اما نشان میدهد که فیلم در تنظیم سهم شخصیتهای فرعی همیشه یکدست عمل نمیکند.
تقابل انسان و طبیعت فیلم با دوگانهای ساده میان جنگلِ پاک و انسانِ تباهشده آغاز نمیشود، اما بهتدریج چنین برداشتی را تقویت میکند. جستوجوی اکتشافی انسانها در دل جنگل، پرسشهایی دربارهٔ بهرهبرداری، قدرت و نگاه ابزاری به طبیعت پیش میکشد. این مضمون بهویژه از آنجا اهمیت دارد که تارزان در هر دو جهان جایگاهی دارد و میتواند تفاوت میان رفتار اعضای گروه خود و غریبههای انسانی را بسنجد.
بااینحال، پرداخت موضوع پیچیدهٔ انسان و طبیعت گاه به سوی تقابلهای آشنا و پیشبینیپذیر میرود. جنگل بیشتر پناهگاهی اخلاقی تصویر میشود و انسانها، بهویژه در جایگاه تهدید، گاه بیش از اندازه یکدست به نظر میرسند. این نگاه برای پیشبرد ماجرای خانوادگی فیلم کارآمد است، اما از پیچیدگی موضوع میکاهد.
« طنز و شخصیتهای فرعی ترک و تنتور بخشی از انرژی کمدی فیلم را بر دوش میکشند. »
قوتها و کاستیها
برخی از عناصر نیز یادآور روایتهای جنگلی مشهورترند؛ در نتیجه، فیلم همیشه از سایهٔ الگوهای پیشین رها نمیشود، هرچند در تصویرپردازی و تمرکز بر پیوند خانوادگی، شخصیت مستقل خود را حفظ میکند. شرّ آشکار و تعارض کمپیچیدگی کلایتون تهدیدی مستقیم برای آرامش گروه و امنیت جنگل است، اما شخصیتپردازیاش کمتر از رابطههای خانوادگی فیلم ظرافت دارد.
نشانههای منفیبودنش زود آشکار میشوند و تماشاگر معمولاً پیش از آنکه داستان فرصت دهد، جهت اخلاقی او را تشخیص میدهد. در نتیجه، او بیش از آنکه شخصیتی رازآلود یا چندلایه باشد، نیرویی برای افزایش خطر و به حرکت درآوردن بخشهای پرتنش روایت است. این صراحت برای یک ماجرای خانوادگی میتواند کارکردی داشته باشد: مخاطب را در فهم خطر سرگردان نمیکند و تضاد اصلی را روشن نگه میدارد.
اما هزینهاش کاهش تعلیق و پیچیدگی روانشناختی است. در مقایسه با کشمکش درونی تارزان، کلایتون کمتر موضوع تأمل قرار میگیرد و بیشتر در خدمت طرح داستان است. به همین دلیل، بخشهای مربوط به او از نظر هیجانی مؤثرند، ولی از نظر شخصیتپردازی به غنای رابطهٔ تارزان و کالا نمیرسند. جمعبندی «تارزان» در بهترین لحظاتش داستانی دربارهٔ انتخاب خانواده و یافتن جایگاه خویش است؛ روایتی که با پویانمایی جسورانه، حرکتهای چشمنواز و موسیقی پرقدرت جان میگیرد.
رابطهٔ تارزان و کالا قلب عاطفی فیلم را میسازد و پیوند او با جین، امکان نگاهی تازه به هویت و تفاوت را فراهم میکند. در سوی دیگر، شوخیهای گاه کشدار ترک، قابلپیشبینیبودن کلایتون و تکیه بر برخی الگوهای آشنای داستان جنگلی، از ظرافت اثر میکاهند. بااینهمه، فیلم به سبب هماهنگی تصویر و موسیقی و تواناییاش در ساختن لحظههای صمیمی، از یاد نمیرود.
« اما هزینهاش کاهش تعلیق و پیچیدگی روانشناختی است. »
جمعبندی
شکوه آن فقط در جنگل رنگارنگ یا حرکتهای نمایشی نیست؛ در این است که پرسشی ساده اما ماندگار را پیش میکشد: خانواده را چه چیزی میسازد—خاستگاه، یا عشقی که در عمل از ما مراقبت میکند؟



ثبت دیدگاه