نقد و بررسی
نقد طعم تازهٔ گیلاس (Brand New Cherry Flavor) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هالیوود در هیئت کابوس «Brand New Cherry Flavor» از همان آغاز، هالیوود را نه شهر رؤیاها، بلکه دستگاهی برای بلعیدن رؤیاپردازان تصویر میکند. لیزا نوا، فیلمسازی جوان و بلندپرواز، به لسآنجلسِ اوایل دههٔ نود میآید تا فیلم کوتاهش را به اثری بلند تبدیل کند؛ اما آنچه در انتظارش است، وعدههای حرفهای، مناسبات نابرابر قدرت و خیانتی است که مسیر زندگیاش را از واقعگرایی تلخ به کابوسی فراطبیعی میکشاند.
این مجموعهٔ هشتقسمتی بر اساس رمانی از تاد گریمسون ساخته شده و نیک آنتوسکا و لنور زیون خالقان آن هستند. وجه متمایز اثر آن است که هالیوود را صرفاً پسزمینهای تاریخی برای یک داستان جادوگری نمیگیرد. صنعت سینما در اینجا خود نوعی جادوگری زمینی است: وعده میدهد، اغوا میکند، هویت هنرمند را تصاحب میکند و سپس او را در برابر نیرویی بزرگتر و بیرحمتر تنها میگذارد.
جادوی سیاه داستان، در کنار این سازوکار، نه گریز از واقعیت بلکه ادامهٔ تاریک منطق آن به نظر میرسد. هویت بصری و جهان وهمآلود سریال از نظر تصویر و فضا، جسورتر از بسیاری از آثار ترسناک جریان اصلی است. لسآنجلس آن گرم، فرسوده و آلوده به حس خطر است؛ شهری که خیابانهایش بهجای آنکه وعدهٔ موفقیت بدهند، شخصیتها را به راهروهایی بیانتها و نامطمئن هدایت میکنند.
نورهای تند، رنگهای اشباعشده، اتاقهای غریب و قابهایی که میان زیبایی و انزجار نوسان دارند، به جهان داستان کیفیتی همزمان رؤیایی و جسمانی میبخشند. اینجا ترس تنها از آنچه دیده میشود نمیآید؛ گاه از مکثی طولانی، سکوتی نابجا یا احساسی ناشناخته در دل یک فضای ظاهراً عادی شکل میگیرد.
« این مجموعهٔ هشتقسمتی بر اساس رمانی از تاد گریمسون ساخته شده و نیک آنتوسکا و لنور زیون خالقان آن هستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصاویر عجیب سریال نیز برای شوک لحظهای به کار نرفتهاند. آنها تدریجاً مرز میان واقعیت، توهم و نیروی فراطبیعی را محو میکنند و تماشاگر را در همان وضعیتی قرار میدهند که لیزا تجربه میکند: ناتوان از تشخیص اینکه آیا جهان از هم گسیخته یا ادراک او دیگر قابل اعتماد نیست. البته این سبک بیپروا ممکن است برای مخاطبی که روایت روشن و قواعد ثابت میخواهد، آزاردهنده باشد؛ اما برای دوستداران وحشت روانشناختی و خیالپردازی بدنی، بخش مهمی از جذابیت اثر در همین بیثباتی است.
لیزا نوا؛ ارادهای سرسخت و دشوار رزا سالازار در نقش لیزا، مرکز ثقل عاطفی و اجرایی سریال است. او زنی را به تصویر میکشد که جاهطلبیاش صرفاً میل به شهرت نیست؛ میخواهد اختیار اثرش را در دست داشته باشد و بهعنوان هنرمندی مستقل جدی گرفته شود. سالازار این خواست را با انرژی و خشمی فشرده بازی میکند.
نگاههای نافذ، واکنشهای تند و گاه خاموشیهای طولانیاش، لیزا را به شخصیتی زنده و پیشبینیناپذیر بدل میکند. بازی او در جهان آشفتهٔ سریال تکیهگاهی فراهم میآورد، بیآنکه شخصیت را به قهرمانی آرام و بینقص تبدیل کند. بااینحال، لیزا همیشه دوستداشتنی نیست. خشم او قابل درک است، اما تصمیمهایش گاه آنقدر شتابزدهاند که باورپذیری روانشناختیشان زیر سؤال میرود.
سریال میخواهد نشان دهد که جراحت و بیقدرتی چگونه میتوانند فرد را به انتخابهایی خطرناک سوق دهند؛ ولی در بعضی لحظات، فاصلهٔ میان انگیزه و عمل به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود. این ضعف، از یک سو شخصیت را انسانی و ناسازگار میکند و از سوی دیگر، گاه تماشاگر را از همراهی کامل با او بازمیدارد.
« تصاویر عجیب سریال نیز برای شوک لحظهای به کار نرفتهاند. »
شخصیتها و اجرا
جادو، انتقام و بهای اختیار پناهبردن لیزا به نیروهای مرموز، داستان را از درامی دربارهٔ استثمار در صنعت سرگرمی به افسانهای شوم دربارهٔ معامله و پیامد بدل میکند. جادو در این مجموعه راهحلی تمیز و کارآمد نیست؛ هر خواستهای سایهای دارد و هر قدم به سوی انتقام، شخصیت را بیشتر در شبکهای از وابستگیها گرفتار میکند.
این نگاه، یکی از ایدههای جذاب اثر است: لیزا که در دنیای سینما اختیار کارش را از دست داده، میکوشد از راهی دیگر کنترل را بازپس بگیرد؛ اما قدرت تازه نیز بیقیدوشرط به او تعلق ندارد. در کنار ترس، طنزی سیاه و گاهی ابزورد نیز جریان دارد. پیوند میان طلسم، هوس، خشونت و بچهگربهها چنان نامتعارف است که میتواند هم تماشاگر را بخنداند و هم آشفته کند.
این عناصر بهجای آنکه با توضیحهای مفصل رام شوند، اغلب با منطق خاص و کابوسوار خود پیش میروند. نتیجه، جهانی است که در آن امر خندهدار و هولناک نه دو قطب جدا، بلکه دو واکنش همزمان به یک موقعیتاند. شخصیتهای پیرامونی و مناسبات قدرت در برابر لیزا، شخصیتهای دیگری قرار دارند که هر یک چهرهای متفاوت از میل به نفوذ و کنترل را نشان میدهند.
تهیهکنندهای که وعدهٔ همکاری میدهد، نمایندهٔ مناسباتی است که از استعداد هنرمند بهره میبرند، اما استقلال او را تهدید میکنند. در سوی دیگر، بوروی مرموز با بازی کاترین کینر حضور دارد؛ شخصیتی که جذابیتش از ابهام او میآید. کینر نقش را با خونسردی و وقاری ناآرامکننده پیش میبرد و اجازه نمیدهد بورویش به جادوگری کلیشهای فروکاسته شود.
« در کنار ترس، طنزی سیاه و گاهی ابزورد نیز جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میان او و لیزا، رابطهای شکل میگیرد که بیش از آنکه بر اعتماد استوار باشد، بر کشمکش و محاسبه تکیه دارد. اریک لنگ نیز در نقش لو برک، چهرهای از قدرت حرفهای را میسازد که تهدیدش فقط در رفتار آشکار نیست؛ در این است که میتواند در ظاهر، زبان معامله و فرصت را به کار ببرد. بااینهمه، گستردگی شخصیتها گاهی به پراکندگی میانجامد.
برخی خطوط فرعی و چهرههای تازه، بهجای آنکه به انسجام روایت کمک کنند، مسیر آن را به شاخههای متعدد میکشانند. این شلوغی بخشی از سرشت آشفتهٔ جهان سریال است، اما همیشه بهخوبی مهار نمیشود. ریتم روایی و حدود آشوب ساختار مجموعه بر انباشتن رخدادهای نامعمول و تغییر پیدرپی حالوهوا استوار است.
هر بخش میتواند تصویری تازه، تهدیدی دیگر یا جزئیاتی غیرمنتظره وارد کند؛ از همین رو، تماشای آن غالباً تجربهای پرکشش و کنجکاویبرانگیز است. بااینحال، همین وفور ایدهها گاه به بهای انسجام تمام میشود. روایت در بعضی مقاطع بهجای آنکه پیامدهای رخدادها را با حوصله دنبال کند، بهسرعت سراغ اتفاق بعدی میرود.
در نتیجه، برخی تحولهای داستانی بیش از آنکه حاصل زنجیرهای روشن از علت و معلول باشند، شبیه موجی تازه از آشوب به نظر میرسند. این انتخاب از نظر لحن قابل فهم است: سریال قصد ندارد جهانش را به معمایی منظم با پاسخهای قطعی تبدیل کند. اما میان رازآلودگی و پراکندگی تفاوتی وجود دارد. «Brand New Cherry Flavor» گاه در حفظ این تعادل موفق است و گاه چنان به تکانههای تصویری و شوکهای روایی تکیه میکند که فرصت اثرگذاری عمیقتر را از دست میدهد.
« میان او و لیزا، رابطهای شکل میگیرد که بیش از آنکه بر اعتماد استوار باشد، بر کشمکش و محاسبه تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان کماثر یا ناتمام جلوه کند؛ بااینحال، شرح جزئیات آن چیزی از تجربهٔ تماشای اثر کم میکند، پس بهتر است این داوری را به تماشاگر واگذار کرد. جمعبندی «Brand New Cherry Flavor» مجموعهای بیپروا، خشن و خیالپرداز است که ارزش اصلیاش را در جهان بصری خاص و آمادگیاش برای عبور از مرزهای متعارف وحشت مییابد.
بازی پرانرژی رزا سالازار، حضور رازآلود کاترین کینر و تصویر هالیوودی که با رؤیاهای هنری همچون مادهٔ خام رفتار میکند، به اثر نیرویی ماندگار میبخشند. در مقابل، روایت گاهی پراکنده میشود، شخصیت اصلی همیشه آسانپذیر نیست و فرجام داستان ممکن است انتظارات ساختهشده در طول مسیر را برآورده نکند.
با وجود این لغزشها، سریال برای مخاطبی که از وحشت متعارف و پاسخهای سرراست خسته شده، تجربهای متمایز فراهم میآورد. آشفتگیاش هم نقطهقوت است و هم محدودیت: گاهی تماشاگر را در کابوسی خلاقانه غرق میکند و گاهی او را در میان ایدههایی رها میسازد که به انسجام بیشتری نیاز داشتند. اما حتی در لحظاتی که قصه از مهار خارج میشود، «Brand New Cherry Flavor» چنان تصویرها و حالوهوای ویژهای میآفریند که بهسادگی با اثری دیگر اشتباه گرفته نمیشود.
ثبت دیدگاه