نقد و بررسی
نقد ۳ از جهنم (3 from Hell) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که پایان یافته بود «سه نفر از جهنم» فیلمی است که از همان آغاز با پرسشی دشوار روبهروست: آیا میتوان داستانی را که در پایان پیشین خود به نقطهای قاطع و اثرگذار رسیده، دوباره گشود، بیآنکه از نیروی همان پایان کاسته شود؟ راب زامبی در این دنباله، بار دیگر بیبی فایرفلای، اوتیس دریفتوود و کاپیتان اسپالدینگ را به مرکز روایت میآورد؛ سه چهرهای که خشونت، جنون و نوعی سرگرمی بیمارگونه را به جهان سینمایی او وارد کردهاند.
اما بازگشت آنها، پیش از آنکه نوید گسترش چشمگیر داستان را بدهد، تردیدهایی درباره ضرورت خود برمیانگیزد. فیلم با اسارت این سه نفر آغاز میشود؛ آنها پس از زنده ماندن از درگیری خونین با پلیس، پشت میلههای زندان گرفتار شدهاند. این موقعیت میتوانست سرآغاز روایتی تازه درباره پیامدهای جنایت، مجازات یا حتی فرسودگی شخصیتهایی باشد که پیشتر از حد تحمل بسیاری از مخاطبان عبور کردهاند.
بااینحال، مسیر فیلم بار دیگر به آشناترین قلمرو خود بازمیگردد: گریز، خشونت و آشفتهکردن جهان اطراف. انتخابی که برای طرفداران جهان فیلم جذابیت دارد، اما برای کسانی که پایان اثر قبلی را نقطهای کامل میدانستند، ممکن است بیشتر به بازپسگیری چیزی تمامشده شباهت پیدا کند. خشونت بهمثابه زبان بصری مهمترین دارایی فیلم، بیتردید فضای بصری و حالوهوای خشن آن است.
راب زامبی جهان داستان را با نگاهی تیره، ناآرام و زمخت میسازد؛ جهانی که در آن زیبایی متعارف جای چندانی ندارد و تصویرها اغلب با حس خطر، ابتذال و تهدید همراهاند. خشونت در اینجا صرفاً رخدادی در مسیر قصه نیست، بلکه بخشی از زبان فیلم است؛ راهی برای نشاندادن اینکه شخصیتها چگونه به محیط خود هجوم میبرند و هر فضایی را به قلمرو خود بدل میکنند.
« اما بازگشت آنها، پیش از آنکه نوید گسترش چشمگیر داستان را بدهد، تردیدهایی درباره ضرورت خود برمیانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این لحن تصویری برای فیلم امتیازی واقعی به شمار میرود. حتی هنگامی که روایت از حرکت میایستد یا تکرار میشود، ظاهر فیلم میتواند توجه را نگه دارد و فضای خشن آن همچنان گیرایی داشته باشد. بااینهمه، جذابیت بصری همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. تماشاگر ممکن است از شدت و سیاهی تصاویر تأثیر بگیرد، اما در همان حال احساس کند قصه از نظر معنایی یا روایی چندان جلو نمیرود.
فیلم گاه به اتکای ظاهر و خشونت پیش میرود، بیآنکه این عناصر را به تحول تازهای در شخصیتها یا داستان پیوند بزند. سه چهره آشنا و انرژی بازیگران بازگشت شخصیتهای اصلی، برای هواداران مجموعه، مهمترین انگیزه تماشاست. بیبی، اوتیس و اسپالدینگ هریک نوعی حضور نمایشی دارند و فیلم بر همین ویژگی تکیه میکند: آنها قرار نیست چهرههایی آرام و متعارف باشند، بلکه با ورودشان تعادل هر صحنهای را برهم میزنند.
بیبی بهویژه حضوری پرانرژی و اثرگذار دارد؛ در صحنههایی که در مرکز توجه قرار میگیرد، فیلم ناگهان سرزندهتر و تماشاییتر میشود. توانایی او در جلب نگاه، حتی در دل موقعیتهای آشفته، از نقاط قوت روشن اثر است. اوتیس نیز با خشونت سرد و رفتاری حسابشده، در کنار فاکسی ترکیبی میسازد که به بخشهایی از فیلم نیروی بیشتری میبخشد.
حضور این شخصیتها در مواجهه با گروگانها از موفقترین بخشهای روایت است، زیرا تنش و بازی قدرت در آنها ملموستر از برخی قسمتهای دیگر فیلم به نظر میرسد. بااینحال، سرگرمکنندگی این سه نفر گاه جای عمق شخصیتپردازی را میگیرد. فیلم بیش از آنکه بخواهد تناقضها یا تغییرات درونی آنها را بررسی کند، بر همان ویژگیهایی تکیه میکند که مخاطب از پیش میشناسد؛ ویژگیهایی که همچنان جذاباند، اما دیگر تازگی نخستین حضورشان را ندارند.
« این لحن تصویری برای فیلم امتیازی واقعی به شمار میرود. »
شخصیتها و اجرا
مکزیک و بازگشت شور روایی فیلم در بخشهایی که شخصیتها به مکزیک میرسند، جان تازهای پیدا میکند. تغییر فضا به روایت امکان میدهد از یکنواختی محیط و موقعیتهای پیشین فاصله بگیرد و حس خطر را دوباره برجسته سازد. این جابهجایی، هم از نظر بصری به فیلم تنوع میدهد و هم در ریتم آن اثر میگذارد؛ گویی قصه سرانجام از حالت انتظار و تکرار بیرون میآید و دوباره به حرکت درمیآید.
در این بخش، انرژی گروهی شخصیتها نیز بیشتر به چشم میآید. رابطه میان آنها، شلوغکاریها و رفتارشان با کسانی که به دامشان میافتند، میتواند برای مخاطبی که با لحن فیلم همراه شده سرگرمکننده باشد. بااینحال، مکزیک بیش از آنکه به بستری برای دگرگونی عمیق روایت تبدیل شود، نیروی تازهای به همان سازوکار پیشین میدهد.
تغییر مکان هیجان را افزایش میدهد، اما الزاماً الگوی تکرارشونده داستان را دگرگون نمیکند. بنابراین فیلم در این بخش بهتر نفس میکشد، ولی از بنیاد به اثری متفاوت بدل نمیشود. تکرار، کشآمدن و مسئله باورپذیری ضعف اصلی فیلم در این است که بارها به چرخهای آشنا بازمیگردد: فرار، خشونت، گریز دوباره و تکرار آشوب.
این ساختار میتواند در نخستین مواجهه با شخصیتها ضرباهنگی پرتنش ایجاد کند، اما وقتی به الگوی غالب روایت بدل میشود، اثر خود را از دست میدهد. رخدادها چنان پیدرپی و گاه چنان آسان در مسیر شخصیتها قرار میگیرند که باورپذیری داستان آسیب میبیند. فیلم از مخاطب میخواهد با شخصیتهایی همراه شود که رفتارشان عمداً افراطی و بیرحمانه است؛ اما این امر بهتنهایی نمیتواند هر رخداد نامحتملی را پذیرفتنی کند.
« مکزیک و بازگشت شور روایی فیلم در بخشهایی که شخصیتها به مکزیک میرسند، جان تازهای پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل دیگر، طولانیشدن برخی صحنههاست. فیلم گاهی بر موقعیتی بیش از اندازه مکث میکند، بیآنکه این مکث تنش را افزایش دهد یا نکتهای تازه درباره شخصیتها آشکار سازد. نتیجه، افت ریتم و کاهش تأثیر صحنههایی است که میتوانستند با ایجاز، نیرومندتر باشند. موسیقی و انتخاب ترانهها در لحظاتی به فضای فیلم کمک میکنند و از حیث حالوهوا با جهان داستان سازگارند، اما موسیقی نیز نمیتواند تمام وقفههای روایی را جبران کند.
فیلم گاه بهجای پیشبردن داستان، در جذابیت ظاهری موقعیتهایش درنگ میکند. ادامهای در سایه پایان پیشین برای سنجیدن «سه نفر از جهنم»، نمیتوان نسبت آن را با پایان فیلم پیشین نادیده گرفت. یکی از دلایل اختلاف نظر درباره این دنباله، همین احساس است که داستان پیشتر به نقطهای رسیده بود که میتوانست پایانبخش و رضایتبخش باقی بماند.
ادامهدادن ماجرا، ناگزیر معنای آن پایان را تغییر میدهد و ممکن است از قطعیت و اثر عاطفیاش بکاهد. این مسئله فقط به پسند شخصی مربوط نیست؛ به ساختار سهگانه و احساسی که یک پایان در ذهن مخاطب برجای میگذارد نیز ارتباط دارد. فیلم برای توجیه بازگشت شخصیتها، مسیر تازهای در برابر آنها میگشاید، اما این مسیر همیشه به اندازه کافی ضروری به نظر نمیرسد.
گاه چنین احساس میشود که حضور دوباره این چهرهها بیش از آنکه از نیاز درونی داستان برخاسته باشد، حاصل میل به ادامهدادن جهانی محبوب است. البته همین بازگشت برای بخشی از مخاطبان لذتبخش است: آنان از تماشای دوباره این شخصیتها، حتی در روایتی کمتازگیتر، استقبال میکنند. از همین رو، تجربه فیلم میتواند همزمان با دو واکنش همراه باشد؛ رضایت از دیدار دوباره با شخصیتها و تردید درباره اینکه آیا این دیدار واقعاً لازم بوده است.
« نتیجه، افت ریتم و کاهش تأثیر صحنههایی است که میتوانستند با ایجاز، نیرومندتر باشند. »
قوتها و کاستیها
سرگرمی برای مخاطب همدل «سه نفر از جهنم» فیلمی نیست که با ظرافت روایی یا انسجام کامل داستانی خود را پیش ببرد. نقطه اتکایش بیشتر در شخصیتهای پررنگ، ظاهر خشن، لحظههای پرانرژی و لذتی است که از تماشای آشوب آنها حاصل میشود. اگر مخاطب از پیش با این جهان ارتباط برقرار کرده باشد و از دیدن بیرحمی اغراقآمیز شخصیتها پس نزند، بخشهایی از فیلم میتواند سرگرمکننده و حتی سرخوشانه باشد.
این سرخوشی، البته نه از جنس شادی متعارف، بلکه از برخورد با جهانی است که قواعد اخلاقی و اجتماعی آن عمداً زیر پا گذاشته میشوند. اما همین ویژگی ممکن است برای تماشاگر دیگری نتیجهای معکوس داشته باشد. وقتی پیوندی با شخصیتها شکل نگیرد، خشونت و تکرار بهجای آنکه هیجانانگیز باشند، فرساینده میشوند.
فیلم در بسیاری از لحظات از مخاطب نمیخواهد رفتار شخصیتها را تأیید کند، اما از او انتظار دارد دستکم از حضورشان سرگرم شود. این انتظار برای مخاطبی که دنبال قصهای باورپذیرتر، تحول شخصیتی بیشتر یا پایانبندی ضروریتری است، برآورده نمیشود. جمعبندی «سه نفر از جهنم» دنبالهای است که جذابیت و کاستیهایش از یک سرچشمه میآیند: تکیه بر همان جهان خشن و همان شخصیتهای بیمهار که پیشتر توجه مخاطبان را جلب کرده بودند.
فضای بصری فیلم گیرایی دارد، بازیگران انرژی لازم را به شخصیتها میبخشند و رسیدن داستان به مکزیک شور و حرکت بیشتری ایجاد میکند. حضور بیبی، اوتیس و فاکسی در برخی صحنهها، بهویژه در مواجهه با گروگانها، از سرگرمکنندهترین لحظههای اثر را میسازد. در برابر این نقاط قوت، روایت از تکرار الگوی فرار و قتل، کشآمدن صحنهها و رخدادهای نهچندان باورپذیر آسیب میبیند.
« سرگرمی برای مخاطب همدل «سه نفر از جهنم» فیلمی نیست که با ظرافت روایی یا انسجام کامل داستانی خود را پیش ببرد. »
جمعبندی
مهمتر از همه، فیلم برای کسانی که پایان اثر قبلی را کامل و مؤثر میدانستند، ممکن است ادامهای غیرضروری به نظر برسد؛ ادامهای که بخشی از نیروی آن پایان را کمرنگ میکند. حاصل، فیلمی نابرابر اما گاه جذاب است: اثری که برای مخاطب همدل با جهان راب زامبی لحظههایی پرانرژی و لذتبخش دارد، ولی به دشواری میتواند ضرورت بازگشت خود را به همه تماشاگران ثابت کند.
ثبت دیدگاه