نقد و بررسی
نقد حلقه انداز (Looper) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در خدمت درام «لوپر» به کارگردانی رایان جانسن از آن فیلمهای علمیتخیلی است که ایدهٔ مرکزیاش را نه صرفاً برای نمایش معماهای زمانی، بلکه برای ساختن تعارضی انسانی به کار میگیرد. در جهانی که آدمربایی و قتل به سازوکارهای جناییِ آینده پیوند خوردهاند، جو مأموری است که با حذف کسانی که از آینده به گذشته فرستاده میشوند، زندگی میگذراند.
روزی اما با وضعیتی روبهرو میشود که حرفهاش را از بنیان متزلزل میکند: هدفی که باید بکشد، نسخهٔ سالمند خودش است. این طرح در ظاهر پرسشی هیجانانگیز پیش میکشد: اگر ناگزیر شوی با خودِ آیندهات روبهرو شوی، کدامیک از شما حق دارد دیگری را تعیین کند؟ فیلم از همین پرسش برای گسترش مضمونهایی چون اختیار، مسئولیت و امکان تغییر بهره میگیرد.
جذابیت آن تنها در برخورد دو چهرهٔ متعلق به یک زندگی نیست؛ در این است که هر دو، با گذشته و آیندهای متفاوت، تصویری جداگانه از آنچه «خود» مینامیم عرضه میکنند. جهانی خشن، ملموس و ناآرام یکی از امتیازهای چشمگیر فیلم، ساختن آیندهای است که نه پرزرقوبرق و آرمانی است و نه به نمایش فنّاوریهای شگفتآور وابستگی دارد.
سال ۲۰۴۴ در قاب فیلم، بیشتر امتداد تیره و فرسودهٔ زمانهٔ حاضر به نظر میرسد: خشونت در آن عادی شده، فاصلهٔ طبقاتی محسوس است و زندگی روزمره زیر سایهٔ اقتصاد زیرزمینی جریان دارد. این انتخاب، جهان داستان را باورپذیرتر میکند؛ آینده نه سرزمینی کاملاً بیگانه، بلکه وضعیتی است که خطرهای امروز را آشکارتر و بیپردهتر پیش چشم میگذارد.
« فیلم از همین پرسش برای گسترش مضمونهایی چون اختیار، مسئولیت و امکان تغییر بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ترکیب علمیتخیلی با تریلر جنایی و حالوهوای وسترن نیز موفق است. اسلحهها، لباسها و فضاهای شهری و روستایی، همگی در خدمت حس ناامنیاند. در این جهان، آدمها کمتر به نهادها و قواعد رسمی تکیه دارند و بیشتر با ترس، پول و زور مسیر خود را باز میکنند. فضای تیرهٔ اثر صرفاً پوششی بصری نیست؛ شکل زندگی شخصیتها را تعیین میکند و نشان میدهد خشونت چگونه به عادتی روزمره بدل میشود.
سفر در زمان؛ قاعدهای انعطافپذیر و مسئلهساز «لوپر» قواعد سفر در زمان را با توضیحاتی محدود پیش میبرد. این رویکرد از یک سو به سود فیلم است: روایت در دام سخنرانیهای علمی نمیافتد و تماشاگر زودتر وارد موقعیت دراماتیک میشود. از سوی دیگر، همین کمگویی گاه به ابهام میانجامد. سازوکار پیوند میان گذشته و آینده همیشه چنان دقیق صورتبندی نمیشود که بتوان پیامدهای هر رخداد را بیدردسر دنبال کرد.
فیلم در عمل بیشتر از آنکه بخواهد معمایی منسجم دربارهٔ فیزیک زمان بسازد، از سفر زمانی بهعنوان ابزاری برای فشردن شخصیتها در موقعیتی اخلاقی استفاده میکند. بنابراین، مخاطبی که انتظار دارد هر تناقض و پیامد زمانی به قاعدهای روشن پاسخ داده شود، احتمالاً با پرسشهایی بیجواب روبهرو خواهد شد.
اما اگر منطق عاطفی و اخلاقی را محور قرار دهد، میتواند ببیند که این ابهام تا اندازهای انتخابی روایی است: مسئلهٔ اصلی فیلم چگونگی سفر نیست، بلکه تصمیمهایی است که این امکان بر آدمها تحمیل میکند. روایتی که از خردهداستانها نیرو میگیرد ساختار فیلم بهتدریج از موقعیتی ظاهراً محدود فاصله میگیرد و لایههای دیگری از جهان و شخصیتها را آشکار میسازد.
« فیلم در ترکیب علمیتخیلی با تریلر جنایی و حالوهوای وسترن نیز موفق است. »
شخصیتها و اجرا
قصههای کوچکتر در آغاز ممکن است جدا از هم به نظر برسند، اما کمکم به یکدیگر راه مییابند و دامنهٔ معنایی روایت را گسترش میدهند. این پیوند تدریجی، تعلیق مؤثری ایجاد میکند: هر اطلاعات تازه نهفقط پرسشهای پیشین را تغییر میدهد، بلکه تصویری تازه از خطر پیش رو میسازد. جانسن در مدیریت این گسترش، حس خوبی از زمانبندی دارد.
فیلم برای مدتی تماشاگر را در فضای جنایی و قواعد حرفهٔ جو نگه میدارد، سپس بهتدریج به سوی درامی شخصیتر و پیچیدهتر حرکت میکند. با این حال، این تغییر مسیر بینقص نیست. بخشهایی از روایت چنان سریع از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میپرند که تماشاگر ممکن است برای فهم رابطهٔ علت و معلولی یا انگیزهٔ شخصیتها نیازمند مکث باشد.
تعلیق معمولاً حفظ میشود، اما شفافیت گاهی بهای آن را میپردازد. جو؛ میان منفعت شخصی و مسئولیت جو در آغاز مردی است که موفقیت را با پول، آسایش و فاصلهگرفتن از زندگی دشوار گذشته میسنجد. شغلش مستلزم آن است که قربانیان را نه انسانهایی با پیشینه و آینده، بلکه مسئلههایی برای حلوفصل ببیند.
دیدار با نسخهٔ سالمند خودش این نگاه را زیر فشار میگذارد: اکنون پیامدهای انتخابهایش دیگر انتزاعی نیستند و در چهرهٔ مردی حاضر شدهاند که همان زندگی را از سوی دیگر زمان تجربه کرده است. تقابل این دو جو، بهسادگی جدال میان جوانی و پیری نیست. جوانتر هنوز در پی گریز از محدودیتهایش است؛ پیرتر با وزن خاطره و فقدان سخن میگوید.
« جانسن در مدیریت این گسترش، حس خوبی از زمانبندی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هیچکدام تصویری کامل یا بیطرف از آینده نیستند و همین امر تعارض را زنده نگه میدارد. فیلم میپرسد آیا آدمی میتواند از مسیر پیشبینیشدهاش بیرون برود، یا هر تلاش برای تغییر، شکل تازهای از همان چرخه را میسازد؟ پاسخ اثر در سطح نظری قطعی نیست، اما در سطح عاطفی سنگینی این پرسش را بهخوبی منتقل میکند.
بازیگری و مسئلهٔ شباهت ظاهری جوزف گوردونلویت در نقش جو، شخصیتی را میسازد که ترکیبی از خودخواهی، بیقراری و آسیبپذیری است. اجرای او در لحظاتی که شخصیت هنوز در پی حفظ زندگی راحت و عادتهایش است، با دگرگونی تدریجی جو هماهنگی دارد. بروس ویلیس نیز با حضوری کمحرفتر و فرسودهتر، گذشتهای پُر از خشونت و حسرت را به نقش میآورد.
تفاوت سبک بازی این دو، به تقابلشان کمک میکند: یکی پرجنبوجوش و هنوز در حال شکلگیری است، دیگری سنگین و گرفتار پیامدهای انتخابهای پیشین. با این همه، گریم گوردونلویت برای نزدیککردن چهرهاش به ویلیس از بحثبرانگیزترین جنبههای فیلم است. تلاش برای ایجاد شباهت قابلفهم است، اما نتیجه در برخی نماها مصنوعی جلوه میکند و توجه را از بازی به ظاهر بازیگر میکشاند.
این مشکل بهویژه در لحظاتی پررنگ میشود که فیلم انتظار دارد تماشاگر پیوند میان دو چهره را بیدرنگ بپذیرد. گروه بازیگران مکمل نیز به جهان داستان وزن میدهند، هرچند برخی شخصیتها بیش از آنکه مجال تحول پیدا کنند، به کارکردی در مسیر تعلیق محدود میمانند. خشونت، انتخاب اخلاقی و تلخی روایت خشونت در «لوپر» فقط برای بالا بردن هیجان به کار نمیرود؛ بخشی از زبان اخلاقی فیلم است.
« هیچکدام تصویری کامل یا بیطرف از آینده نیستند و همین امر تعارض را زنده نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
آدمکشی، تهدید و بهرهکشی در این جهان به روالهایی عادی تبدیل شدهاند، اما فیلم میکوشد نشان دهد که هر کنش خشونتآمیز، پیامدی فراتر از لحظهٔ وقوع خود دارد. تصمیمی که در ابتدا عملی حسابشده و محدود به نظر میرسد، میتواند مسیر زندگی دیگران را نیز تغییر دهد. در دل این فضا، پرسش دشواری دربارهٔ پیشگیری از شر شکل میگیرد: آیا میتوان برای جلوگیری از جنایتی در آینده، در برابر احتمال وقوع آن به خشونت متوسل شد؟
اثر این مسئله را با صراحتی حسابشده پیش میکشد، بیآنکه آن را به بحثی نظری و جدا از شخصیتها تبدیل کند. البته چرخشهای پایانی و تصمیمهای برخی چهرهها ممکن است برای بعضی تماشاگران شتابزده یا کمباورپذیر جلوه کنند. فیلم گاهی بیش از آنکه انگیزهها را بهآرامی بپروراند، به نیروی موقعیت تکیه میکند.
بااینحال، تلخی حاصل از این انتخابها به فضای کلی اثر وفادار میماند و از تبدیلشدن آن به سرگرمیای بیپیامد جلوگیری میکند. کارگردانی و ریتم جانسن جهان داستان را با اقتصادی نسبی میسازد: جزئیات بصری، لحن بازیها و جابهجایی میان فضاها معمولاً بیش از توضیح مستقیم، اطلاعات لازم را منتقل میکنند.
فیلم در نیمهٔ نخست، نیروی یک تریلر جنایی پرتنش را دارد و در ادامه، به درامی اخلاقی و شخصیتر بدل میشود. این تغییر ژانری به اثر عمق میبخشد، اما ممکن است برای کسانی که انتظار دارند فیلم تا پایان در قالب یک تعقیبوگریز علمیتخیلی بماند، ناهموار باشد. ریتم نیز همزمان نقطهٔ قوت و محل بحث است.
« تصمیمی که در ابتدا عملی حسابشده و محدود به نظر میرسد، میتواند مسیر زندگی دیگران را نیز تغییر دهد. »
جمعبندی
گسترش تدریجی موقعیتها حس کشف ایجاد میکند، ولی در بخشهای پایانی، فشردگی رخدادها فرصت کافی برای جاافتادن بعضی تصمیمها باقی نمیگذارد. فیلم از نظر بصری و روایی بهخوبی تنش میسازد، اما همیشه میان سرعت، وضوح و عمق شخصیتپردازی تعادل کامل برقرار نمیکند. جمعبندی «لوپر» فیلمی است که ایدهٔ علمیتخیلی خود را به تعارضی اخلاقی و شخصی پیوند میزند و از برخورد آدم با آیندهٔ خودش، پرسشی جدی دربارهٔ اختیار و مسئولیت میسازد.
جهان تیره و باورپذیر، پیوند تدریجی خردهداستانها و حس تلخ روایت، به آن هویتی متمایز میبخشند. در برابر، قواعد زمانیِ گاه مبهم، گریم ناموفق گوردونلویت و شتاب برخی تصمیمها مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه قانعکننده باشند. با وجود این کاستیها، نیروی اصلی اثر در معماهای مکانیکی زمان خلاصه نمیشود؛ در این پرسش است که انسان تا چه اندازه میتواند از چرخهٔ خشونتی که خود در آن سهم داشته بیرون بیاید.
«لوپر» پاسخ را ساده نمیکند و همین تلخیِ حلنشده، مدتها پس از پایان تماشایش در ذهن باقی میماند.
« جهان تیره و باورپذیر، پیوند تدریجی خردهداستانها و حس تلخ روایت، به آن هویتی متمایز میبخشند. »
ثبت دیدگاه