نقد و بررسی
نقد برامس: پسر ۲ (Brahms: The Boy II) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که رازهایش تمام نشدهاند «Brahms: The Boy II» دنبالهای است که میکوشد از فضای آشنای خانهی مرموز و عروسک ترسناک، داستان تازهای بسازد. لیزا، همسرش شان و پسرشان جود پس از تجربهای خشونتبار و آسیبزا به ملکی دورافتاده نقل مکان میکنند. جود که از آن حادثه خاموش شده، در جنگل عروسک چینی برامز را مییابد و بهتدریج به او وابستگی پیدا میکند.
رفتار پسر تغییر میکند و نشانههایی از نیرویی ناآرام در خانه پدیدار میشود؛ لیزا نیز میان نگرانی برای فرزندش و تردید نسبت به قضاوت خودش گرفتار میماند. فیلم اطلاعات لازم برای ورود به جهانش را میدهد، بیآنکه برای فهم مقدمات آن نیاز باشد پایان یا پیچش قسمت نخست را به یاد آوریم. عروسک بهمثابهی کانون وحشت مهمترین دارایی فیلم خود برامز است: عروسکی با صورتی آرام و بیروح که همین سکون، آن را از بسیاری موجودات پرتحرک و پرسروصدا ترسناکتر میکند.
طراحی چهره و لباسش بهاندازهای آشنا و کودکانه است که بتواند در فضای خانه جا بگیرد، اما ظاهر بیشازحد دقیق و نگاه ثابتش همواره حس ناهماهنگی میآفریند. فیلم از این تضاد بهره میبرد: عروسک چیزی نیست که ناگهان از قاب بیرون بجهد؛ بیشتر حضورش را در پسزمینهی صحنهها میگستراند و مخاطب را وامیدارد حدس بزند چه چیزی در سکوت آن نهفته است.
این ایده در چند لحظهی خوب به ثمر میرسد. برامز گاه بیآنکه کاری آشکار انجام دهد، مرکز ثقل تصویر میشود و توجه را از آدمها میرباید. بااینحال، فیلم بارها به همان تمهید بازمیگردد: عروسک در موقعیتی مشکوک قرار میگیرد، رفتار جود نگرانکنندهتر میشود و لیزا چیزی میبیند که دیگران حاضر نیستند یا نمیتوانند جدی بگیرند.
« لیزا، همسرش شان و پسرشان جود پس از تجربهای خشونتبار و آسیبزا به ملکی دورافتاده نقل مکان میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی یک ابزار دلهره مدام به شکل مشابه به کار رود، اثر اولیهاش کاهش مییابد؛ برامز همچنان چهرهای بهیادماندنی دارد، اما هر حضورش الزاماً تنش تازهای نمیسازد. ترسِ پس از آسیب آغاز داستان، وحشت فراطبیعی را به تجربهای زمینی پیوند میزند: خانواده از حادثهای تلخ زخم برداشته و جود پس از آن سکوت کرده است.
لیزا نیز با کابوسها و اضطرابی دستوپنجه نرم میکند. این زمینه میتوانست به فیلم عمقی بیش از معمای یک عروسک مشکوک ببخشد؛ زیرا ترس از برامز با ترس خانواده از پیامدهای حادثهی گذشته درهم میآمیزد. در چنین وضعی، تردید لیزا هم فقط واکنشی به اتفاقات عجیب نیست، بلکه حاصل فشار روانی و دشواریِ تشخیص واقعیت از هراس است.
فیلم در طرح این پیوند موفقتر از پرورش آن است. ایدهی خانوادهای که میخواهد از گذشته فاصله بگیرد، اما گذشته در شکل تازهای به سراغش میآید، ظرفیت دراماتیک دارد؛ بااینحال، روایت کمتر در تجربهی لیزا و جود مکث میکند و زود به الگوی آشنای نشانههای شوم و هشدارهای پیاپی میرسد. مضمون آسیب و ترمیم بیشتر چارچوبی برای شروع ماجرا میماند تا عنصری که در سراسر فیلم تحول پیدا کند.
بازیها و روابط خانوادگی کیتی هولمز نقش لیزا را با ترکیبی از مراقبت، خستگی و تردید پیش میبرد. او میکوشد مادری باشد که نگرانیاش برای جود را از آشفتگی خودش جدا کند، اما این دو احساس بهتدریج در هم میروند. اجرای هولمز به فیلم اعتبار عاطفی میدهد؛ بهویژه هنگامی که لیزا باید میان اعتماد به تجربهی خودش و اطمینان دادن به خانوادهاش تعادل برقرار کند.
« لیزا نیز با کابوسها و اضطرابی دستوپنجه نرم میکند. »
شخصیتها و اجرا
نقش او قرار نیست صرفاً تماشاگرِ نشانههای ترسناک باشد، بلکه باید بار شک و مسئولیت را نیز بر دوش بکشد. کریستوفر کانوری در نقش جود، با کمگویی و تغییر تدریجی رفتارش، حضوری قابلقبول دارد. او هم میتواند کودکی آسیبپذیر به نظر برسد و هم در لحظههایی رفتاری ناآرامکننده پیدا کند. این دوگانگی به رابطهی مادر و پسر جان میدهد؛ چون نگرانی لیزا دربارهی او از همان ابتدا صرفاً ناشی از ترس از عروسک نیست.
اواین یومن در نقش شان بیشتر در حاشیهی کشمکش میماند و فرصت کمتری برای شکلدادن به شخصیتی پیچیده پیدا میکند. در نتیجه، خانواده مرکز عاطفی بالقوهی داستان است، اما همهی اعضایش به یک اندازه درام و شخصیتپردازی دریافت نمیکنند. فضاسازی و زبان تصویری عمارت و محیط پیرامون، با دوری از شهر و انزوای جنگلی، بستری مناسب برای داستانی دربارهی رازهای مدفون فراهم میکنند.
خانه صرفاً پسزمینه نیست؛ فاصلهاش از جهان بیرون باعث میشود مشکلات خانوادگی و نشانههای نامعمول در فضایی بسته روی هم انباشته شوند. هوای گرفته، سایهها و سکوت محیط به فیلم لحنی سرد و ناخوشایند میدهند. گاهی نیز تضاد میان فضای روزمرهی خانه و حضور عروسک، حس ناامنی را بدون نیاز به جلوههای پرهیاهو تقویت میکند.
اما فضاسازی بهتنهایی نمیتواند جای پیشروی داستان را بگیرد. فیلم میداند چگونه خانه را مرموز نشان دهد، ولی غالباً با تکرار نماها و موقعیتهای مشابه پیش میرود. صحنههای ترسناک پراکنده، گاهی ضربهی لازم را وارد میکنند و برای علاقهمندان به وحشت خانگی لحظههایی ناآرامکننده دارند؛ بااینهمه، میان این لحظهها فاصلههایی هست که بیش از آنکه انتظار را پربار کند، از انرژی روایت میکاهد.
« نقش او قرار نیست صرفاً تماشاگرِ نشانههای ترسناک باشد، بلکه باید بار شک و مسئولیت را نیز بر دوش بکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فضایی است که بهیاد میماند، اما نه همیشه تنشی که در آن شکل میگیرد. روایت، ریتم و پیشبینیپذیری فیلمنامه بهجای آنکه هر صحنه را به کشف یا دگرگونی تازهای پیوند دهد، بارها به چرخهای آشنا بازمیگردد: لیزا نشانهای میبیند، جود رفتار مشکوکی نشان میدهد و دیگران در توضیح یا انکار آن میمانند.
این تکرار، ریتم را کند میکند و از راز داستان میکاهد. تماشاگر معمولاً زودتر از آنکه روایت آمادهی پاسخگویی باشد، مسیر احتمالی خطر را حدس میزند؛ بنابراین بسیاری از اتفاقها بهجای آنکه غافلگیرکننده باشند، تأییدی بر انتظار قبلیاند. دنباله در عین حال میخواهد از ایدهای تازه در پیرنگ استفاده کند، اما این تغییر بهخوبی با عناصر قسمت نخست آشتی داده نمیشود.
آشنایی مخاطب با جهان «The Boy» میتواند جذابیت بسازد، ولی فیلم برای حفظ غافلگیری ناچار است نسبت تازهای میان عروسک و وحشت برقرار کند. این تلاش گاه بهجای پیچیدهترکردن روایت، آن را مبهمتر میکند. در بخش پایانی نیز فیلم بهسرعت به سوی نتیجهگیری میرود، بیآنکه همهی پرسشهایی را که در مسیر برانگیخته روشن کند؛ پایان حس ناتمامی دارد و میتواند این تصور را ایجاد کند که داستان بیش از آنکه به سرانجام برسد، در انتظار ادامهای دیگر است.
دنبالهای میان تکرار و تغییر «Brahms: The Boy II» از یک سو به اجزای شناختهشدهی وحشت عروسکی تکیه دارد و از سوی دیگر میکوشد ماجرا را از زاویهی خانوادهای تازه پیش ببرد. جود و رابطهاش با برامز امکان متفاوتی برای پرداخت به ترس دوران کودکی فراهم میکنند، اما فیلم این فرصت را کامل به کار نمیگیرد.
« حاصل، فضایی است که بهیاد میماند، اما نه همیشه تنشی که در آن شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
تغییر مسیر داستان میتوانست دنباله را از بازگویی سادهی قسمت اول دور کند؛ بااینحال، نتیجه همواره آنقدر منسجم نیست که تغییراتش معنای تازهای بیافرینند. برای همین، واکنش به فیلم احتمالاً به انتظار مخاطب بستگی دارد. کسی که در پی چند لحظهی دلهرهآور، عروسکی با طراحی بهیادماندنی و فضایی مرموز است، ممکن است بخشهایی از فیلم را سرگرمکننده بیابد.
اما تماشاگرِ خواهان تعلیقی پیوسته، شخصیتپردازی عمیقتر و پایانی روشنتر، با اثری کمرمقتر روبهرو میشود. فیلم نه از جذابیت ظاهری برامز بیبهره است و نه از اجرای قابلقبول بازیگران؛ مشکل اصلی آن است که این عناصر به روایتی تازه و ماندگار تبدیل نمیشوند. جمعبندی «Brahms: The Boy II» فیلمی است با هستهای دیدنی اما پرداختی نابرابر.
عروسک برامز همچنان حضوری وهمآلود دارد، فضای خانه و جنگل به چند لحظهی مؤثر شکل میدهد و بازی کیتی هولمز و کریستوفر کانوری رابطهی مادر و پسری نگران را باورپذیر میکند. در مقابل، ریتم کند و تکراری، مسیر قابلپیشبینی و پایان کمتوضیح، از اثرگذاری آن میکاهند. فیلم گاه سرگرمکننده و گاه ناآرامکننده است، اما پس از پایان بیش از آنکه پرسشها و تصویرهای تازهای در ذهن برجای بگذارد، حس یک دنبالهی ناتمام را به یاد میآورد.
« برای همین، واکنش به فیلم احتمالاً به انتظار مخاطب بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه