نقد و بررسی
نقد گلاب گَنگ (Gulaab Gang) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستان و جهان فیلم «Gulaab Gang» درامی هندی است که هستهٔ رواییاش بر زنی به نام راجو بنا شده؛ زنی که برای پناهدادن به زنان و دختران آسیبدیده، فضایی امن فراهم میکند و گروهی از زنان را برای دفاع از حق و کرامت آنان گرد هم میآورد. این جمع، تنها پناهگاهی برای رهایی از خشونت نیست؛ تلاشی است برای آموزش، استقلال و بازپسگرفتن امکان تصمیمگیری.
در برابر این حرکت، سیاستمداری بانفوذ و فاسد قرار میگیرد و تعارض میان این دو نیروی زنانه، موتور اصلی درام را شکل میدهد. فیلم در انتخاب این میدان روایی ظرفیت قابلتوجهی دارد. خشونت علیه زنان، محرومیت از آموزش و سوءاستفاده از قدرت، مسائلیاند که در دل زندگی روزمره ریشه دارند و میتوانند بنیانی محکم برای درامی اجتماعی باشند.
«Gulaab Gang» نیز از همین اهمیت موضوعی بهره میبرد؛ اما همواره نمیتواند میان واقعگرایی اجتماعی و هیجانپردازی سینمای عامهپسند تعادلی پایدار برقرار کند. در نتیجه، جهان فیلم گاه ملموس و خشن به نظر میرسد و گاه زیر فشار اغراقهای ملودراماتیک، از واقعیت فاصله میگیرد. ایدهٔ توانمندسازی و تناقضهای آن مهمترین نیروی فیلم، تأکید بر اتحاد و کنش جمعی زنان است.
راجو قهرمانی تنها و دستنیافتنی نیست؛ قدرت او به حضور زنانی وابسته است که تجربههای گوناگونی از آسیب، محرومیت و ایستادگی دارند. این نگاه، دستکم در سطح ایده، از روایتهایی که نجات را به قهرمان یگانه و کاریزماتیک میسپارند فراتر میرود. فیلم نشان میدهد که حمایت، آموزش و همبستگی میتوانند صورتهایی از مقاومت باشند، نه صرفاً زمینهای برای صحنههای پرهیجان.
« این جمع، تنها پناهگاهی برای رهایی از خشونت نیست؛ تلاشی است برای آموزش، استقلال و بازپسگرفتن امکان تصمیمگیری. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در بیان این اندیشه گاهی دچار تناقض میشود. از یک سو، خواهان جدیگرفتهشدن رنج و تجربهٔ زنان است؛ از سوی دیگر، برخی موقعیتها را با اغراق نمایشی یا کلیشههایی پیش میبرد که از پیچیدگی همان تجربه میکاهند. خشونت در بعضی لحظات به نمایش قدرتی تماشایی تبدیل میشود، بیآنکه پیامدهای اخلاقی و روانی آن به همان اندازه واکاوی شود.
بنابراین، اثر در طرح آرمان توانمندسازی موفقتر از پرداخت دقیق و پیوستهٔ آن است. بازی مادوری دیکشیت و جوهی چاولا مادوری دیکشیت در نقش راجو حضور مرکزی فیلم را به دست میگیرد و با ترکیبی از اقتدار، وقار و انرژی جسمانی، شخصیتی میسازد که بهآسانی از یاد نمیرود. بازی او در لحظات آرام، بر عزم و خویشتنداری شخصیت تکیه دارد؛ در صحنههای پرتحرک نیز نیروی بدنی و جسارت را به نمایش میگذارد.
اهمیت اجرای او فقط در جذابیت ستارهایاش نیست: دیکشیت میکوشد به راجو وجهی انسانی ببخشد و میان رهبری جمع و آسیبپذیری فردی تعادل برقرار کند، هرچند فیلمنامه همیشه فرصت کافی برای پرورش این لایهها در اختیارش نمیگذارد. جوهی چاولا، در سوی مقابل، به فیلم نیرویی متفاوت میبخشد. او در نقش سیاستمداری که جاهطلبی و میل به کنترل را پنهان نمیکند، حضوری گزنده و تماشایی دارد.
اجرای چاولا از آن رو مؤثر است که شخصیتش را صرفاً با خشونت آشکار تعریف نمیکند؛ لبخند، نرمی ظاهری و زبان حسابشدهٔ او نیز به ابزار تهدید بدل میشوند. تقابل این دو بازیگر، یکی از جذابترین محورهای فیلم است. در بسیاری از لحظات، کشمکش میان آنان بیش از کنشهای فیزیکی، به واسطهٔ نگاه و حضورشان پیش میرود.
« بااینحال، فیلم در بیان این اندیشه گاهی دچار تناقض میشود. »
شخصیتها و اجرا
کارگردانی و لحن سومیک سن فیلم را با آرزوی ساختن اثری پرشور و تودهپسند پیش میبرد؛ اثری که در آن اعتراض اجتماعی، قهرمانی زنانه، درام خانوادگی و کنش پرتحرک همزمان حضور داشته باشند. این ترکیب میتواند به فیلم انرژی و تنوع ببخشد، اما مشکل آن است که گذار میان لحنها همیشه طبیعی نیست.
صحنهای که بر خشونت و محرومیت تأکید دارد ممکن است ناگهان جای خود را به لحظهای آراسته و سرگرمکننده بدهد، بیآنکه فیلم پیوندی قانعکننده میان این دو حالت بسازد. این نوسان، گاهی به جذابیت تماشایی اثر کمک میکند و گاهی از جدیت آن میکاهد. «Gulaab Gang» میخواهد هم بیانیهای اجتماعی باشد و هم سرگرمی پرتحرک سینمای جریان اصلی؛ اما بهجای آنکه این دو سویه را در یک زبان واحد ادغام کند، اغلب میان آنها رفتوآمد میکند.
حاصل، لحظاتی پرقدرت در کنار بخشهایی است که بیش از اندازه بر نشانههای آشنای ژانر تکیه دارند. ریتم، ترانهها و ساختار روایت فیلم در آغاز با نیرویی چشمگیر حرکت میکند و مسئلهٔ اصلی را زود پیش چشم تماشاگر میگذارد. با پیشروی داستان، اما ریتم یکنواخت باقی نمیماند. برخی بخشها در معرفی مناسبات یا خردهروایتها درنگ میکنند، درحالیکه برخی رویاروییهای مهم مجال کافی برای انباشتهشدن تنش نمییابند.
این ناهمواری سبب میشود زمان نسبتاً طولانی فیلم گاه کشدار احساس شود، نه به این دلیل که موضوع ظرفیت گسترش ندارد، بلکه چون جزئیات روایی همیشه به پیشرفت خط اصلی خدمت نمیکنند. ترانهها نیز در همین مسئله سهم دارند. در سنت سینمای هندی، موسیقی و رقص میتوانند بخشی طبیعی از روایت باشند، اما در این فیلم گاهی ورودشان بیش از آنکه از موقعیت شخصیتها برآید، به وقفهای در جریان درام شباهت پیدا میکند.
« این ترکیب میتواند به فیلم انرژی و تنوع ببخشد، اما مشکل آن است که گذار میان لحنها همیشه طبیعی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، توجه از مسئلهٔ محوری و کشمکش سیاسی و اجتماعی منحرف میشود. خردهداستانهای فرعی نیز اگرچه جهان فیلم را گستردهتر میکنند، همیشه به اندازهٔ کافی به خط مرکزی بازنمیگردند تا انسجام کلی را تقویت کنند. رویاروییها و تنش دراماتیک یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ فیلم، نحوهٔ پرداخت به رویاروییهای کلیدی است.
تعارض میان راجو و سیاستمدار رقیب، ظرفیت آن را دارد که از سطح نبرد خیر و شر فراتر برود و به پرسشی دربارهٔ قدرت، سازش و حدود مقاومت تبدیل شود. اما فیلمنامه در لحظاتی که باید فشار دراماتیک را افزایش دهد، گاه مسیر را با انحرافی ناگهانی عوض میکند یا موقعیت را پیش از آنکه به اوج طبیعی خود برسد قطع میکند.
چنین تصمیمهایی باعث میشوند بعضی صحنهها اثر عاطفی و روایی کامل خود را پیدا نکنند. این کاستی بهویژه از آنجا اهمیت دارد که فیلم به شخصیتهایی با انگیزههای نیرومند متکی است. هرچه هدف شخصیتها روشنتر باشد، انتظار تماشاگر برای مواجههای سنجیده و نتیجهمند بیشتر میشود. هنگامی که روایت این انتظار را بهدرستی پرورش نمیدهد، صحنههای پرهیجان بهجای آنکه نقطهٔ اوج یک روند باشند، همچون قطعاتی جداگانه جلوه میکنند.
فضاسازی و کارکرد کنش نشانههای بصری فیلم، از پوشش گروهی زنان تا تأکید بر حرکت دستهجمعی آنان، به ساختن هویتی مشترک کمک میکند. این هویت در بهترین لحظات، نه تزئینی است و نه صرفاً نمادی قهرمانانه؛ بلکه به تماشاگر یادآوری میکند که نیروی راجو از پیوند با دیگران سرچشمه میگیرد. صحنههای کنش نیز به فیلم امکان میدهند خشم و مقاومت را به تصویر تبدیل کند، و حضور دیکشیت در این صحنهها بخش مهمی از کشش اثر است.
« در نتیجه، توجه از مسئلهٔ محوری و کشمکش سیاسی و اجتماعی منحرف میشود. »
قوتها و کاستیها
با این همه، طراحی کنش همواره به اندازهٔ ایدهٔ پشت آن قانعکننده نیست. گاهی تصویر بیش از آنکه بر دشواری و پیامد خشونت تکیه کند، به جلوهٔ نمایشی و لحظهٔ هیجانانگیز اهمیت میدهد. اگر فیلم فاصلهٔ میان خشونت سینمایی و واقعیت اجتماعی را دقیقتر میسنجید، کنشهایش میتوانستند معنایی عمیقتر پیدا کنند.
در شکل فعلی، این لحظات هم به فیلم انرژی میدهند و هم بخشی از اعتبار واقعگرایانهٔ آن را محدود میکنند. جمعبندی «Gulaab Gang» فیلمی است با موضوعی نیرومند و بازیگرانی که به آن حضوری چشمگیر میبخشند. ستایش اتحاد زنان، تلاش برای فراهمکردن پناه و آموزش، و ایستادگی در برابر قدرت فاسد، به اثر نیروی اخلاقی و عاطفی میدهد.
مادوری دیکشیت با وقار و انرژی نقش راجو را پیش میبرد و جوهی چاولا با اجرایی حسابشده، رقیبی جذاب و بهیادماندنی میسازد. اما فیلم در تبدیل این ظرفیتها به روایتی یکپارچه موفقیت کامل ندارد. ریتم نابرابر، ترانهها و خردهداستانهایی که تمرکز را پراکنده میکنند، و رویاروییهایی که گاه پیش از رسیدن به تنش مطلوب منحرف میشوند، مانع از آناند که پیام اجتماعی اثر همواره با نیروی دراماتیکش همپای بماند.
با وجود این کاستیها، فیلم لحظات پرانرژی و بازیهای قابلتوجهی دارد و بهواسطهٔ موضوع مرکزیاش همچنان اثری دیدنی است؛ اثری که بیش از آنکه در پرداخت روایی بینقص باشد، در بلندپروازی موضوعی و حضور بازیگرانش اثر میگذارد.
« با این همه، طراحی کنش همواره به اندازهٔ ایدهٔ پشت آن قانعکننده نیست. »
ثبت دیدگاه