نقد و بررسی
نقد نمیتوانم (Love Me Not) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و تصحیح یک خلط نخست باید میان فیلمی که عنوان «Love Me Not» را در سال ۲۰۱۹ دارد و خلاصهای که در پرسش آمده، تمایز گذاشت. خلاصهٔ فارس، رستوران خانوادگی و دخترِ بازگشته از پاریس با اطلاعات شناختهشدهٔ فیلمی به کارگردانی Lluís Miñarro همخوان نیست. این فیلم اسپانیاییزبان، بازخوانی آزاد و نامتعارفی از افسانهٔ سالومه است: در مرکز روایت، مردی رازآمیز در زندانی با تدابیر امنیتی شدید و در دل بیابان محبوس است و سالومه، دختر فرمانده، به او دلمشغول میشود.
بنابراین، نقد پیش رو به فیلم واقعیِ سال ۲۰۱۹ میپردازد، نه به داستانی که در خلاصهٔ همراه پرسش توصیف شده است. این تمایز فقط اصلاحی در اطلاعات نیست؛ از آنجا که انتظار تماشاگر را شکل میدهد، برای داوری دربارهٔ خود فیلم هم اهمیت دارد. «Love Me Not» نه ملودرامی واقعگرا دربارهٔ بازگشت به زادگاه است و نه معمای جناییای که قدمبهقدم پرده از حقیقتی خانوادگی بردارد.
اثر از آغاز، به قلمرو تمثیل، رؤیا و هذیان نزدیکتر است؛ فیلمی که به جای آنکه راز را با زنجیرهای روشن از علتها و معلولها حل کند، تماشاگر را با تصویرها، مناسک و نشانههایش روبهرو میسازد. بازخوانی سالومه در جهان جنگ طرح کلی فیلم از افسانهٔ سالومه و روایتهای دینی پیرامون آن الهام میگیرد، اما به بازگویی وفادارانهٔ داستانی کهن بسنده نمیکند.
« بنابراین، نقد پیش رو به فیلم واقعیِ سال ۲۰۱۹ میپردازد، نه به داستانی که در خلاصهٔ همراه پرسش توصیف شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جابهجایی ماجرا به فضایی نظامی و زندانی در بیابان، زمینهای فراهم میآورد تا میل، اقتدار، خشونت و اسارت در کنار یکدیگر قرار گیرند. زندانیِ ناشناس در این ساختار تنها یک شخصیت نیست؛ حضور او همچون خللی در نظم حاکم عمل میکند، چیزی که نیروهای مسلط میخواهند مهارش کنند، اما نمیتوانند معنایش را بهسادگی تعیین کنند.
این انتخاب جسورانه است، زیرا فیلم افسانه را از حصار زمان تاریخی بیرون میکشد و آن را با تصویرهایی از سلطهٔ نظامی و خشونت سیاسی پیوند میزند. بااینحال، پیوند میان اسطوره و زمانهٔ معاصر همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش نیرومند نیست. گاه استعاره چنان بر صحنه سنگینی میکند که شخصیتها از فردیت فاصله میگیرند و به پیکرههایی برای نمایش مفاهیم بدل میشوند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد روایتی یکپارچه تعریف کند، منظومهای از تقابلها میسازد: زندان و بیابان، فرمان و سرپیچی، میل و مرگ. زیباییِ بیابان و معماریِ زندان تصویرهای بیابان از عناصر برجستهٔ فیلماند. پهنهٔ خشک و خلوت پیرامون زندان، فقط پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ به فضای روانی اثر شکل میدهد و بر حس دورافتادگی، تعلیق و انتظار میافزاید.
« بااینحال، پیوند میان اسطوره و زمانهٔ معاصر همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش نیرومند نیست. »
شخصیتها و اجرا
در برابر این گستردگی خاموش، معماریِ زندان و نظم نظامی آن یادآور تلاش انسان برای اندازهگیری، تقسیم و مهار جهان است. فیلم از این تضاد بهره میبرد: بیابان ظاهراً بیکران است، اما آدمهایش در محدودههایی سخت و حسابشده زندگی میکنند. زبان بصری کارگردان بیش از آنکه به حرکت پرشتاب یا تدوین توضیحدهنده متکی باشد، بر ترکیببندی قابها و ماندگاری تصویر تکیه دارد.
در لحظههایی، همین مکثها نیرویی تأملبرانگیز پیدا میکنند؛ تماشاگر فرصت مییابد نسبت میان بدنها، فضا و قدرت را بسنجد. اما سکون همیشه به معنا نمیانجامد. بعضی تصویرها، با وجود گیرایی ظاهری، به نشانههایی بدل میشوند که ارتباطشان با سیر کلی فیلم روشن نیست. در چنین لحظههایی، زیبایی بصری به جای آنکه دریچهای به درون اثر بگشاید، خود به مقصد تبدیل میشود.
میل، قدرت و نگاه یکی از محورهای جذاب فیلم، پیوند میان عشق و سلطه است. سالومه در مقام دختر فرمانده، در ساختار قدرت جایگاهی ویژه دارد، اما این موقعیت به معنای آزادی کامل او نیست. میل او به زندانیِ ناشناس، مرز میان انتخاب شخصی و فرمان اجتماعی را مخدوش میکند. فیلم از همین گره برای پرسیدن پرسشهایی دربارهٔ مالکیت بر بدن، نقش جنسیت و سازوکار نگاه بهره میگیرد: چه کسی تماشا میکند، چه کسی موضوع تماشا میشود و چه کسی اختیار دارد میل دیگری را به ابزار قدرت بدل کند؟
« بعضی تصویرها، با وجود گیرایی ظاهری، به نشانههایی بدل میشوند که ارتباطشان با سیر کلی فیلم روشن نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، اثر پاسخهای منظم و سرراستی به این پرسشها عرضه نمیکند. جسارتش بیشتر در کنار هم نشاندن تصویرهای ناسازگار و برهمزدن انتظارهای متعارف است تا در ساختن استدلالی روشن. این شیوه میتواند برای تماشاگر علاقهمند به سینمای تمثیلی و تجربهگرا جذاب باشد، اما خطرش آن است که پیچیدگی با ابهامِ بیثمر اشتباه گرفته شود.
بعضی صحنهها افق معنایی تازهای میگشایند؛ بعضی دیگر تنها بر نامتعارفبودن خود تأکید میکنند، بیآنکه این نامتعارفی به کشف یا تحول چشمگیری بینجامد. روایت گسسته و دیالوگهای ناهموار ساختار روایی فیلم از قواعد متعارف درام فاصله میگیرد. بهجای آنکه اطلاعات را در مسیری پیوسته عرضه کند و تنش را با گامهایی روشن افزایش دهد، روایت میان موقعیتها و تصویرهایی میگردد که پیوندشان گاهی بیشتر تداعیگرایانه است تا داستانی.
این انتخاب با جهان خوابگونهٔ اثر سازگار است، ولی برای مخاطبی که انتظار دارد شخصیتها و انگیزههایشان بهتدریج عمق بگیرند، میتواند گسستآفرین باشد. دیالوگها نیز گاه همین ناهمواری را تشدید میکنند. لحن بعضی گفتوگوها به عمد از واقعگرایی فاصله دارد، اما مرز میان زبان آیینی، بیان شاعرانه و تصنع همیشه بهخوبی تنظیم نمیشود.
« بااینحال، اثر پاسخهای منظم و سرراستی به این پرسشها عرضه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، جملهای که قرار است رازآمیز یا اندیشهبرانگیز باشد، ممکن است ناخواسته نمایشی یا حتی مضحک به گوش برسد. این لغزشها اهمیت دارند، چون فیلم بهشدت متکی به فضای نمادین و گفتارهای برجسته است؛ هرگاه کلام از جهان اثر بیرون بزند، باورپذیری کلی صحنه نیز آسیب میبیند. بازیگری و فاصلهٔ عاطفی بازیگران در جهانی حضور دارند که شخصیتها در آن میان آدمهای واقعی و نشانههای اسطورهای معلقاند.
این وضعیت اجرای مهارشده و گاه اغراقآمیز را میطلبد؛ بازیگر باید هم به حضور جسمانی شخصیت وفادار بماند و هم وجه نمادین او را آشکار سازد. در بخشهایی، همین فاصله به سود فیلم کار میکند و به صحنهها حالتی سرد، آیینی و ناآرام میدهد. اما در همهٔ اجراها تعادل یکسان نیست. گاه احساسات از پسِ فرم بصری و لحن انتزاعی بیرون نمیآیند.
شخصیتها در مقام حامل ایدهها قابلتشخیصاند، ولی پیوند عاطفی با آنها کمرنگ میماند. این کاستی را نباید صرفاً به بازیگران نسبت داد؛ بخشی از آن از شیوهٔ نگارش و کارگردانی ناشی میشود، زیرا فیلم کمتر به لحظههای روزمره و جزئیاتی مجال میدهد که شخصیت را از تمثیل جدا و به انسانی ملموس تبدیل کنند.
« در بخشهایی، همین فاصله به سود فیلم کار میکند و به صحنهها حالتی سرد، آیینی و ناآرام میدهد. »
جمعبندی
بنابراین، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت افراد شود، مجذوب یا سردرگمِ دستگاه تصویری اثر بماند. جمعبندی «Love Me Not» تجربهای نامتعارف است که نیروی خود را از پیوند آزادانهٔ اسطوره، میل و خشونت سیاسی میگیرد. فضای بیابانی، زندان رازآمیز و تصویرهای حسابشدهٔ آن ظرفیت تأمل دارند؛ همچنین نگاه فیلم به جنسیت و قدرت، ایدهای جسورانه در دل ساختاری آگاهانه ناآرام میسازد.
در عین حال، همین گریز از روایت روشن گاه به پراکندگی میانجامد، دیالوگها همیشه طبیعی یا مؤثر نیستند و فاصلهٔ میان شخصیت و نماد، مانع شکلگیری درگیری عاطفی عمیق میشود. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان معمایی برای حلکردن، بلکه همچون بیانیهای بصری و تجربهای تمثیلی تماشا کرد. چنین رویکردی ضعفهایش را از میان نمیبرد، اما روشن میکند چرا اثر میتواند هم خیرهکننده و هم پسزننده باشد.
«Love Me Not» بیش از آنکه پاسخ بدهد، تصویرهایی برمیانگیزد و مخاطب را میان کشش و مقاومت نگه میدارد؛ تجربهای که ماندگاریاش به میزان آمادگی تماشاگر برای پذیرفتن ابهام و گسست وابسته است.
« بنابراین، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر سرنوشت افراد شود، مجذوب یا سردرگمِ دستگاه تصویری اثر بماند. »
ثبت دیدگاه