نقد و بررسی
نقد سه روز تا کشتار (3 Days to Kill) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان دو جهان «3 Days to Kill» فیلمی است که از همان آغاز بر دو نیروی متباعد بنا میشود: خشونت حرفهایِ جاسوسی و میل دیررس به ترمیم زندگی خانوادگی. ایتن رنر، مأمور باتجربهای که سالها کارش را از همسر و دخترش پنهان کرده، با بیماریای جدی روبهروست و میخواهد پیش از آنکه فرصت از دست برود، به خانوادهاش نزدیک شود.
اما پیشنهاد مأموریتی تازه، در برابر دارویی آزمایشی، او را دوباره به همان جهان خطرناک بازمیگرداند. همزمان باید از دختر نوجوانش نیز مراقبت کند؛ دختری که پس از سالها دوری، پدر را نه بهعنوان قهرمان، بلکه بهعنوان غریبهای آشنا میبیند. این طرح ظرفیت یک درام خانوادگی تأثیرگذار را دارد و در عین حال، مواد لازم برای یک فیلم جاسوسی پرحادثه را فراهم میکند.
مسئله آن است که فیلم بهجای آنکه این دو مسیر را در هم حل کند، غالباً آنها را کنار یکدیگر میگذارد. نتیجه، اثری است که گاه با خشونت و تعقیبوگریز پیش میرود و گاه ناگهان به کمدی خانوادگی و موقعیتهای روزمره پناه میبرد؛ جابهجاییهایی که هم سرچشمه جذابیت فیلماند و هم مهمترین عامل ناپایداری آن.
قهرمانی میان وظیفه و پشیمانی کوین کاستنر در نقش ایتن رنر ستون اصلی فیلم است. او قهرمان اکشن متعارفی نیست که با نیروی جوانی و نمایش مهارتهای بدنی بر هر مانعی غلبه کند. خستگی در چهره و حرکاتش حضور دارد؛ خستگی مردی که سالها در خدمت مأموریت بوده و حالا ناچار است با پیامدهای آن در زندگی خصوصی خود روبهرو شود.
« اما پیشنهاد مأموریتی تازه، در برابر دارویی آزمایشی، او را دوباره به همان جهان خطرناک بازمیگرداند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کاستنر این فرسودگی را بیاغراق بازی میکند و به ایتن نوعی سکون درونی میبخشد که با آشوب بیرونی داستان تضاد دارد. بازی او بهویژه در صحنههایی که ایتن میکوشد نقش پدری را دوباره بیاموزد، مؤثر است. شخصیتش نه یک پدر آرمانی است و نه مردی که ناگهان با چند گفتوگو گذشته را جبران کند. او دستوپاچلفتی، دیررس و گاه ناتوان از فهم قواعد زندگی دخترش است؛ همین کاستیهاست که رابطه را باورپذیرتر میکند.
کاستنر از این تضاد بهره میگیرد: همان مردی که در مأموریتها خونسرد و کارآزموده است، در برابر نیازهای عاطفی خانوادهاش اغلب بیخبر و نامطمئن میماند. رابطه پدر و دختر؛ قلب عاطفی فیلم بخش خانوادگی داستان، بیش از آنکه بر اعترافهای طولانی یا لحظههای اشکانگیز تکیه کند، از تفاوت دو نسل نیرو میگیرد.
ایتن میخواهد به دخترش زویی نزدیک شود، اما صمیمیت را نمیتوان با تصمیمی ناگهانی به دست آورد. او باید در موقعیتهایی ساده و گاه مضحک حضور داشته باشد و بیاموزد که پدر بودن، برخلاف مأموریتهای مخفی، دستورالعملی روشن ندارد. همین فاصله میان توانایی حرفهای و ناتوانی عاطفی، زمینه چند لحظه شیرین و بامزه را فراهم میکند.
هیلی استاینفلد به زویی سرزندگی و استقلال میبخشد و مانع میشود شخصیت دختر صرفاً ابزاری برای نرمکردن قهرمان باشد. او واکنشهایی دارد که با گذشتهاش و با سنوسالش سازگار است؛ نه بیدرنگ پدر را میبخشد و نه تمام رابطه را به نزاعی پیوسته فرو میکاهد. با این همه، فیلم گاهی از رابطه پدر و دختر برای ساختن شوخیهای سریع یا ایجاد مکث میان صحنههای اکشن استفاده میکند، بیآنکه همیشه فرصت کافی برای رشد تدریجی پیوندشان فراهم آورد.
« بازی او بهویژه در صحنههایی که ایتن میکوشد نقش پدری را دوباره بیاموزد، مؤثر است. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین لحظههای عاطفی اغلب دلنشیناند، اما عمق و پیوستگیشان به اندازهای نیست که بار کامل درام را به دوش بکشند. اکشن، تعقیب و خشونت بخش جاسوسی فیلم بر مأموریتی بنا شده که ایتن را به تعقیب شبکهای جنایتکارانه میکشاند. صحنههای اکشن، از تعقیب و درگیری تا استفاده از مهارتهای مأمورانه، معمولاً روشن و قابلفهم طراحی شدهاند و در مقاطع مناسب به فیلم انرژی میدهند.
فیلم در نمایش خشونت نیز بیش از آنکه به واقعگرایی تلخ پناه ببرد، به سرگرمی و اغراق متمایل است. این انتخاب بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود؛ تماشاگر میتواند آن را بهعنوان بخشی از لحن سبکتر فیلم بپذیرد. با این حال، خط مأموریت از نظر دراماتیک چندان تازه نیست. دشمنان خطرناک، اطلاعات محرمانه و مأموریتی که باید پیش از پایان فرصتی محدود به سرانجام برسد، عناصر آشنای ژانرند.
فیلم میکوشد با قرار دادن بیماری ایتن و مسئولیت خانوادگیاش در کنار این الگو، معنای شخصیتری به آن ببخشد؛ اما این پیوند همیشه محکم نیست. گاهی اکشن به خط خانوادگی خدمت میکند و فشار انتخابهای ایتن را افزایش میدهد، اما گاهی فقط مسیر موازی دیگری است که شخصیت را از خانه به مأموریت و دوباره به خانه میبرد.
طنز و مسئله لحن طنز فیلم بیشتر از برخورد دو زندگی متفاوت ایتن پدید میآید: دنیای پرخطر مأمور مخفی و مسئولیتهای معمول پدری. تضاد میان این دو، موقعیتهایی میسازد که میتوانند سرگرمکننده باشند؛ بهویژه زمانی که ایتن ناچار است همانقدر که برای یک مأموریت خطرناک آماده میشود، با مسائل عادی زندگی دخترش نیز کنار بیاید.
« اکشن، تعقیب و خشونت بخش جاسوسی فیلم بر مأموریتی بنا شده که ایتن را به تعقیب شبکهای جنایتکارانه میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در لحظههای موفق، طنز از خود موقعیت و از جدیت بیش از اندازه شخصیت اصلی سرچشمه میگیرد، نه از شوخیهایی که بیرون از فضای داستان به نظر برسند. مشکل آن است که فیلم در تعیین نسبت طنز با خشونت تصمیمی پایدار نمیگیرد. گاه یک صحنه پرتنش با شوخیای ناگهانی سبک میشود و گاه موقعیتی خانوادگی با لحنی چنان جدی دنبال میشود که دیگر با حالوهوای بخشهای پیشین سازگار نیست.
این نوسان ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت نامتعارف فیلم باشد، اما برای برخی دیگر نشانه سردرگمی است. فیلم میخواهد هم هیجان جاسوسی را حفظ کند، هم گرمای یک درام پدر و دختری را، و هم از موقعیتهای کمیک بهره ببرد؛ اما همیشه نمیتواند میان این سه نیرو تعادل برقرار کند. شخصیتهای فرعی و فضای داستان شخصیتهای پیرامونی، هر یک نقشی در برجستهکردن جنبهای از زندگی ایتن دارند.
ویوی دیلی، مأمور سازمان اطلاعات مرکزی، نماینده همان جهانی است که ایتن قصد فاصلهگرفتن از آن را دارد؛ جهانی که در آن وفاداری، معامله و کارآمدی بر پیوندهای شخصی مقدماند. نقش او به روایت فشار و شتاب میبخشد، هرچند گاهی شخصیتپردازیاش بیشتر به نیازهای پیرنگ وابسته است تا به دگرگونی درونی.
کریستین، همسر ایتن، حضوری محدودتر دارد، اما خودِ فاصله میان او و ایتن برای فهم بهای زندگی مخفی قهرمان اهمیت پیدا میکند. فیلم بیش از آنکه به تجربه او مجال مستقل بدهد، او را در نسبت با تلاش ایتن برای بازگشت به خانواده تعریف میکند. از این رو، برخی روابط فرعی به اندازهای که ظرفیت دارند بسط نمییابند.
« مشکل آن است که فیلم در تعیین نسبت طنز با خشونت تصمیمی پایدار نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
فضای پاریس نیز به روایت رنگ و تنوع بصری میدهد، اما فیلم از شهر کمتر بهعنوان بستری معنایی بهره میگیرد و بیشتر آن را پسزمینهای خوشتماشا برای ماجرا قرار میدهد. ریتم و ساختار روایی با مدتزمانی نزدیک به دو ساعت، فیلم فرصت دارد میان اکشن و درام خانوادگی رفتوآمد کند؛ اما این رفتوآمد همیشه ریتم مناسبی ندارد.
بخشهایی از داستان شتاب میگیرند و صحنهها با هدفی روشن پیش میروند، در حالی که بعضی قسمتها مکثی بیش از اندازه پیدا میکنند یا به رویدادهایی میپردازند که اثرشان بر مسیر اصلی چندان چشمگیر نیست. از همینجا حس ناهمگونی شکل میگیرد: فیلم در برخی لحظهها میخواهد پرتحرک و فشرده باشد، اما در لحظههای دیگر با تکرار موقعیتها یا امتداد دادن خردهروایتها از حرکت بازمیماند.
فیلمنامه نیز از ایدهای جذاب آغاز میکند، اما همیشه از پیامدهای آن بهره کامل نمیبرد. بیماری ایتن، زمان محدود، مأموریت آخر و فرصت دوباره برای نزدیکشدن به خانواده، هر یک بهتنهایی بار احساسی دارند؛ کنار هم قرارگرفتنشان میتواند کشمکشی پرقدرت بسازد. با این حال، پیوند میان این عناصر گاه سست میشود و بعضی رخدادها بیشتر برای پیشبردن ماجرا به نظر میرسند تا نتیجه طبیعی انتخابهای شخصیتها.
این ناهماهنگی سبب میشود فیلم در لحظههایی بسیار سرگرمکننده باشد، اما در کلیت خود اثری کاملاً منسجم و ماندگار نشود. جمعبندی «3 Days to Kill» فیلمی بیعیب نیست و جاهطلبیاش برای آمیختن اکشن جاسوسی، کمدی موقعیت و درام خانوادگی همیشه به نتیجهای یکپارچه نمیرسد. روایت گاهی کلیشهای میشود، ریتم در بخشهایی افت میکند و تغییر لحن ممکن است تجربه تماشا را ناپایدار سازد.
« فیلمنامه نیز از ایدهای جذاب آغاز میکند، اما همیشه از پیامدهای آن بهره کامل نمیبرد. »
جمعبندی
با این حال، فیلم از حضور گرم و سنجیده کوین کاستنر سود میبرد و رابطه ناتمام ایتن و زویی لحظههایی صمیمی و سرگرمکننده به آن میبخشد. صحنههای اکشن نیز به اندازهای انرژی دارند که ماجرا را پیش ببرند، بیآنکه فیلم را به اثری صرفاً جدی و عبوس بدل کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا پرداخت بینقص آن باشد، در ترکیب نامعمول اجزایش نهفته است.
تماشاگرانی که از فیلمهای جاسوسی انتظار انسجامی سختگیرانه یا اکشنی واقعگرایانه دارند، احتمالاً با نوسانهای آن کنار نخواهند آمد. اما برای یک تماشای سبکتر، که در آن هیجان، شوخی و تلاش برای ترمیم پیوند خانوادگی در کنار هم قرار میگیرند، اثر میتواند سرگرمکننده باشد؛ فیلمی که نه شاهکار است و نه کاملاً فراموششدنی، بلکه با تکیه بر بازی کاستنر و چند لحظه صادقانه میان پدر و دختر، بیش از آنچه طرح آشنایش وعده میدهد جذابیت پیدا میکند.
« ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا پرداخت بینقص آن باشد، در ترکیب نامعمول اجزایش نهفته است. »
ثبت دیدگاه