نقد و بررسی
نقد کری (Carrie) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ کابوسِ آشنا فیلم «کری» ساختهٔ کیمبرلی پیرس، بازخوانیِ داستانی است که پیشتر در رمان استیون کینگ و اقتباس سینمایی مشهور سال ۱۹۷۶ به حافظهٔ جمعی راه یافته بود. از همین رو، فیلم از آغاز با دو دشواری روبهروست: باید برای تماشاگر ناآشنا با روایت، جهانی مستقل و هولناک بسازد و در عین حال از مقایسه با نسخههای پیشین بگریزد.
پیرس مسیر نخست را با بهروزرسانی برخی نشانهها و بافت اجتماعی برمیگزیند، اما در مسیر دوم چندان موفق نیست؛ فیلم بیش از آنکه معنای تازهای به قصه بیفزاید، طرح آشنای آن را با جلوههایی امروزیتر بازگو میکند. «کری» بهعنوان فیلمی مستقل قابل تماشا است، ولی سایهٔ نسخهٔ اصلی و رمان بر آن سنگینی میکند.
انزوای کری و دو جهانِ سرکوبگر محور عاطفی فیلم، دختری است که نه در مدرسه احساس امنیت دارد و نه در خانه مجال شناختن خویش را. کری در محیط آموزشی هدف تمسخر و طرد است؛ در خانه نیز مادرش، مارگارت، با تفسیرهای سختگیرانه و افراطی از دین، بدن و میل دخترش را سرچشمهٔ گناه و تباهی میبیند. این دو فضا در ظاهر متفاوتاند، اما هر دو به شکلی یکسان هویت کری را انکار میکنند: مدرسه او را به نمایش و سوژهٔ خنده بدل میسازد و خانه میکوشد او را در چارچوب ترس و اطاعت محبوس کند.
فیلم از این تقابل، زمینهای مناسب برای وحشت میسازد؛ وحشتی که سرچشمهاش صرفاً نیروی فراطبیعی نیست، بلکه از خشونت روزمره و بیاعتنایی اطرافیان نیز تغذیه میکند. با این حال، این لایهٔ اجتماعی گاه بیشتر به مقدمهای برای فوران خشونت بدل میشود تا موضوعی که فیلم با حوصله واکاویاش کند.
« کری» بهعنوان فیلمی مستقل قابل تماشا است، ولی سایهٔ نسخهٔ اصلی و رمان بر آن سنگینی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر میفهمد کری چگونه به حاشیه رانده شده، اما کمتر فرصت مییابد پیچیدگی تجربهٔ درونی او را لمس کند. بازیها؛ مرکز ثقل درام کلوئی گریس مورتز در نقش کری، تصویری آسیبپذیر و محتاط از دختری ارائه میدهد که هنوز نمیداند با بدن و تواناییهای تازهاش چگونه روبهرو شود. بازی او بهویژه در لحظههایی اثرگذار است که کری میان میل به پذیرفتهشدن و ترس از دیدهشدن معلق میماند.
با این همه، برداشت او از شخصیت همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست؛ گاه فاصلهای میان ظاهر بازیگر و شکنندگیای که نقش میطلبد احساس میشود و این مسئله میتواند برای مخاطبی که با اجرای سیسی اسپیسک خو گرفته، برجستهتر باشد. جولیان مور در نقش مارگارت حضوری پرقدرت و ناآرامکننده دارد.
او مادر را نه به هیولایی یکبعدی، بلکه به انسانی گرفتار در ایمانِ آمیخته با هراس و سرکوب تبدیل میکند؛ زنی که خشونتش هم هولناک است و هم از جایی بیمارگونه و درونی برمیخیزد. تقابل مور و مورتز از بهترین داراییهای فیلم است: صحنههای مشترک آنها تنشی خانوادگی میسازند که از فریاد و تهدید فراتر میرود و در سکوتها و نگاهها نیز ادامه مییابد.
بازیهای خوب، بااینحال، نمیتوانند تمام کمبودهای فیلمنامه را جبران کنند. قدرت فراطبیعی و معنای خشم دورجنبانی در «کری» تنها ابزار ایجاد حادثه یا جلوههای دیداری نیست؛ میتوان آن را صورت بیرونیِ نیرویی دانست که دختر سالها ناچار به مهار آن بوده است. هرچه کری بیشتر میکوشد خود را با قواعد تحمیلشده سازگار کند، فاصلهٔ میان خواستههایش و جهانی که اجازهٔ بیان آنها را نمیدهد آشکارتر میشود.
« تماشاگر میفهمد کری چگونه به حاشیه رانده شده، اما کمتر فرصت مییابد پیچیدگی تجربهٔ درونی او را لمس کند. »
شخصیتها و اجرا
توانایی او، در این معنا، هم امکانِ کنش است و هم تهدیدی که کنترلش دشوار است. فیلم در طرح این مضمون ظرفیت دارد، اما آن را همیشه با عمق کافی پرورش نمیدهد. رشد تواناییهای کری گاه شتابزده به نظر میرسد و رابطهٔ میان کشف قدرت، پذیرش خویشتن و خشم اجتماعی میتوانست پیوستگی بیشتری داشته باشد.
در نتیجه، نیروی فراطبیعی از یک استعارهٔ چندوجهی به عنصری بدل میشود که در بعضی لحظهها بیش از هر چیز برای پیشبرد روایت به کار میرود. مضمون اصلی همچنان قابل دریافت است، اما آن ظرافتی را که میتوانست میان وحشت جسمانی و روانشناختی پیوندی محکمتر برقرار کند، بهطور کامل به دست نمیآورد.
جشن پایانسال؛ اوجِ بصری و عاطفی بخش جشن پایانسال برجستهترین نقطهٔ فیلم است. پیرس در این صحنه، تضاد میان زرقوبرق جمعی و تنهایی کری را با نظمی دیداری و فزاینده به تصویر میکشد. فضایی که باید نماد بلوغ، شادی و پذیرفتهشدن باشد، به صحنهای برای بازتولید تحقیر بدل میشود. فیلم در اینجا از ظرفیت وحشت برای برهمزدن احساس امنیت تماشاگر بهره میگیرد و تنش را از دل انتظار و نگاهها میسازد؛ نه فقط از دل خشونت آشکار.
بااینحال، این اوج گاهی زودتر از آنچه باید پایان مییابد. فیلم فرصت اندکی به لحظهها میدهد تا سنگینی عاطفیشان در ذهن بنشیند و پیامدهای روانیِ آنچه بر کری گذشته، مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند. تماشاگر ممکن است از شدت و طراحی صحنه متأثر شود، اما همزمان احساس کند فیلم میتوانست آن را طولانیتر و تأملبرانگیزتر پیش ببرد.
« توانایی او، در این معنا، هم امکانِ کنش است و هم تهدیدی که کنترلش دشوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بخش چشمگیر است، ولی تأثیرش گاه بیشتر از جنس ضربهٔ فوری است تا اندوهی ماندگار. کارگردانی و بازسازیِ جهان داستان کارگردانی پیرس میکوشد میان وحشت نوجوانانه، درام خانوادگی و داستانی دربارهٔ آزار همسالان تعادل ایجاد کند. فضای فیلم تیره و پرتعلیق است و عناصر امروزی، از جمله شکلهای تازهترِ ثبت و انتشار تحقیر، به روایت افزوده شدهاند.
این تغییرها به قصه امکان میدهند در جهانی معاصر اتفاق بیفتد، اما همیشه به معنای بازاندیشیِ عمیق در آن نیستند. فناوری گاه صرفاً وسیلهای برای تشدید همان خشونت قدیمی است: تحقیر عمومی، اینبار سریعتر و گستردهتر دیده میشود. جلوههای دیداری در بخشهای فراطبیعی به روایت شور و حرکت میدهند، اما بعضی از آنها بیش از آنکه حس بیاختیاری یا هراس بسازند، مهارت فنی را به رخ میکشند.
تفاوت مهم فیلم با اقتباس سال ۱۹۷۶ نیز در همینجا آشکار میشود: نسخهٔ تازه بیشتر به امکانات بصری جدید تکیه دارد، در حالی که نسخهٔ قدیمی برای بسیاری از تماشاگران با لحن و ساختار ویژهاش ماندگار شده است. این تفاوت الزاماً عیب نیست، اما ممکن است انتظار کسانی را که خواهان وفاداری بیشتر به حالوهوا یا ساختار پیشیناند، برآورده نکند.
فیلمنامه و فاصله از رمان فیلمنامه خطوط اصلی قصه را نگه میدارد، اما شخصیتها و روابطشان به اندازهای که ظرفیت موضوع اجازه میدهد گسترش نمییابند. آزار در مدرسه، ترس در خانه و میل کری به داشتن تجربهای معمولی، همگی برای ساختن درامی پرتنش کافیاند؛ مشکل آنجاست که بسیاری از این عناصر با سرعتی کارکردی از برابر تماشاگر میگذرند.
« این بخش چشمگیر است، ولی تأثیرش گاه بیشتر از جنس ضربهٔ فوری است تا اندوهی ماندگار. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی گاهی بیش از آنکه آدمهایی با انگیزههای مستقل باشند، نمایندهٔ نقشهای شناختهشدهاند: آزارگر، حامی، ناظر یا شاهد. این فشردگی، روایت را روشن و سرراست نگه میدارد، اما از پیچیدگی اخلاقی و روانی آن میکاهد. در رمان، امکان پرداخت مفصلتر به ذهنیت شخصیتها و پیامدهای اجتماعی وجود دارد؛ فیلم ناچار است همهچیز را در چارچوب زمانی محدودتری سامان دهد و گاه هزینهٔ این انتخاب را با سطحیماندن برخی مناسبات میپردازد.
از همینرو، مقایسه با کتاب برای مخاطب آشنا با آن میتواند ناگزیر و حتی ناامیدکننده باشد؛ اما برای تماشاگر تازهوارد، کاستی اصلی نه تفاوت، بلکه کمبود فرصت برای فهم عمیقتر آدمهاست. جمعبندی «کری» محصولی خوشساخت و گاه اثرگذار است که بیش از هر چیز به بازیهای کلوئی گریس مورتز و جولیان مور، فضای تیره و صحنهٔ پرتنش جشن پایانسال تکیه دارد.
فیلم در یادآوری خشونتِ تحقیر و انزوای نوجوانانه موفق است و از دل داستانی فراطبیعی، تصویری از سرکوب و خشم میسازد. اما شتاب در پرداخت شخصیتها، عمق محدود فیلمنامه و اتکای نسبی به جلوههای بصری، مانع میشود که این بازسازی به تفسیری کاملاً تازه و ماندگار بدل شود. تماشاگرانی که آن را مستقل از نسخهٔ اصلی ببینند، احتمالاً با اثری تیره و دیدنی روبهرو میشوند؛ آنان که انتظار بازآفرینیِ وفادارانه یا همسنگی با رمان را دارند، ممکن است از فاصلهٔ فیلم با سرچشمههایش دلسرد شوند.
« این فشردگی، روایت را روشن و سرراست نگه میدارد، اما از پیچیدگی اخلاقی و روانی آن میکاهد. »
ثبت دیدگاه