نقد و بررسی
نقد رسوایی 2013 (Scandal: A Shocking and Wrongful Incident) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
درامی خانوادگی بر لبهٔ انتقام «Scandal: A Shocking and Wrongful Incident» از همان ابتدا طرحی پرتنش پیش میکشد: حادثهای تلخ، گذشتهای پنهان و مردی که در پی فهمیدن حقیقتِ زندگی خود است. این مجموعهٔ کرهای در سال ۲۰۱۳ پخش شد و در ۳۶ قسمت، عناصر ملودرام خانوادگی، جنایی و انتقامجویانه را درهم میآمیزد.
اما جذابیتش تنها به راز مرکزی وابسته نیست؛ پرسش مهمتر آن است که حقیقت، وقتی از راه میرسد، با رابطههایی که در طول سالها شکل گرفتهاند چه میکند. سریال در بهترین لحظاتش این پرسش را با نیرویی عاطفی مطرح میکند، هرچند همیشه نمیتواند آن را با همان انسجام دنبال کند. خانواده؛ پیوندی فراتر از خون در قلب داستان، معنای پدر بودن قرار دارد؛ نه بهعنوان یک عنوان یا نسبت خونی، بلکه همچون مسئولیتی آمیخته با محبت، رنج و گاه خطا.
سریال موقعیتی میسازد که در آن عاطفه و اخلاق بهآسانی از هم جدا نمیشوند: یک شخصیت ممکن است همزمان منشأ آسیب باشد و در زندگی دیگری نقش پناهگاه را ایفا کند. این تناقض، ظرفیت اصلی اثر را شکل میدهد و سبب میشود تقابل پدران صرفاً رقابتی برای تصاحب فرزند نباشد؛ نزاعی است بر سر اینکه عشق تا کجا میتواند رفتار نادرست را توضیح دهد، بیآنکه آن را توجیه کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر در پرداخت این رابطهها، گاه از دوگانههای سادهٔ «قربانی» و «مقصر» فاصله میگیرد. گذشتهٔ شخصیتها بار عاطفی سنگینی بر اکنونشان میگذارد و تصمیمهایشان را پیچیدهتر میکند. بااینحال، ملودرام گاهی چنان بر شدت احساس تکیه میکند که مجال کافی برای واکاوی آرامتر پیامدهای اخلاقی باقی نمیماند.
سریال میخواهد همزمان هم دلسوزی برانگیزد و هم داوری مخاطب را به چالش بکشد؛ در بعضی موقعیتها موفق است و در برخی دیگر، عاطفه جای تحلیل را میگیرد. رازپردازی و نیروی آغازین آغاز سریال از امتیاز مهمی برخوردار است: مسئلهای شخصی را به بحرانی بزرگتر پیوند میزند. ماجرا فقط کشف یک راز نیست؛ پای هویت، حافظه، وفاداری و گذشتهای در میان است که ظاهراً پایان یافته، اما هنوز بر زندگی شخصیتها فرمان میراند.
همین ترکیب، نیروی کششی قابلتوجهی پدید میآورد و تماشاگر را به دنبالکردن سرنخها ترغیب میکند. بااینهمه، رازپردازی همیشه به اندازهٔ نقطهٔ شروع خود دقیق نمیماند. برخی اطلاعات و واکنشها بیش از آنکه حاصل روندی کاملاً سنجیده باشند، برای ادامهدادن تعلیق به کار گرفته میشوند. در نتیجه، گاهی رفتار شخصیتها نه از منطق درونیشان، بلکه از نیاز داستان به عقبانداختن پاسخها تأثیر میپذیرد.
« اثر در پرداخت این رابطهها، گاه از دوگانههای سادهٔ «قربانی» و «مقصر» فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
چنین انتخابی ممکن است در کوتاهمدت کنجکاوی ایجاد کند، اما در بلندمدت از اعتماد مخاطب به جهان داستان میکاهد. بازیها و کانون عاطفی بازی Kim Jae-won از نقاط اتکای مجموعه است. او در نقش شخصیتی گرفتار میان گذشته و اکنون، توانایی خوبی در نمایش خویشتنداری، آشفتگی و خشم فروخورده دارد.
حضورش به بسیاری از صحنهها ثبات میدهد و کمک میکند بحرانهای بیرونی با کشمکش درونی شخصیت اصلی پیوند بخورند. در مقابل، Cho Jae-hyun نیز به رابطههای پدرانهٔ داستان وزن میبخشد؛ حضوری که میتواند در یک لحظه آرامشبخش و در لحظهای دیگر نگرانکننده باشد. در بخشهایی از بازیهای دیگر، هماهنگی یکدستی دیده نمیشود.
بهویژه نقش Woo Ah-mi در بعضی صحنهها از نظر بیان احساسات و واکنشها همسنگ بازی محوری Kim Jae-won نیست. این ناهماهنگی گاهی از اثرگذاری رابطهٔ عاطفی میکاهد؛ رابطهای که قرار است در کنار محور خانوادگی، سویهای انسانیتر به داستان بدهد. البته مسئله صرفاً به بازیگر محدود نیست: نحوهٔ نگارش شخصیت نیز همیشه فرصت کافی برای شکلگیری تدریجی و باورپذیر احساسات او فراهم نمیکند.
« چنین انتخابی ممکن است در کوتاهمدت کنجکاوی ایجاد کند، اما در بلندمدت از اعتماد مخاطب به جهان داستان میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم؛ هزینهٔ طولانیبودن مهمترین لغزش مجموعه در ریتم آن است. پس از شروعی پرکشش، داستان بهتدریج کند میشود و برخی تعارضها بیش از اندازه امتداد مییابند. تکرار بحرانها، رفتوبرگشتهای عاطفی و تأخیر در گشودن گرهها، گاه حس پیشرفت را کمرنگ میکند. وقتی هر تصمیم مهم به بحرانی تازه و هر بحران به وقفهای دیگر منتهی میشود، مخاطب ممکن است بهجای انتظار مشتاقانه، احساس فرسودگی کند.
۳۶ قسمت برای داستانی با چنین محور مرکزی، زمان قابلتوجهی است. این قالب امکان پرداختن به چندین شخصیت و شاخهٔ روایی را فراهم میکند، اما سریال همیشه از این فرصت بهخوبی بهره نمیبرد. برخی بخشها را میشد فشردهتر کرد، بیآنکه پیچیدگی عاطفی اثر از دست برود. این نکته بهخصوص در بخشهای پایانی اهمیت پیدا میکند: پایانبندی از نظر احساسی میکوشد چندین خط روایی را به نقطهٔ فرجام برساند، اما مسیر طولانی منتهی به آن ممکن است از تأثیر لحظههای پایانی بکاهد.
دربارهٔ رخدادهای آن بخش چیزی نمیتوان گفت، بیآنکه بخشی از تجربهٔ تماشاگر آشکار شود. منطق داستان و تعلیق اثر در کنار گرهافکنیهای جذاب، گاه با رخدادهایی روبهروست که برای باورپذیرماندن به زمینهچینی بیشتری نیاز دارند. بعضی اتفاقها ناگهان رخ میدهند یا پیامدهایشان به اندازهٔ کافی پیگیری نمیشود.
« ریتم؛ هزینهٔ طولانیبودن مهمترین لغزش مجموعه در ریتم آن است. »
قوتها و کاستیها
این ناهمواریها، بهویژه در داستانی که بر کشف حقیقت و پیامد تصمیمهای گذشته تکیه دارد، بیشتر به چشم میآیند؛ زیرا تماشاگر پیوسته میکوشد قطعات روایت را کنار هم بگذارد. از سوی دیگر، سریال بهخوبی میداند که راز خانوادگی چگونه میتواند به موتور تعلیق بدل شود. اطلاعات تازه، نسبت شخصیتها را با یکدیگر دگرگون میکند و معنای پیشین برخی صحنهها را تغییر میدهد.
مشکل آنجاست که تکرار این سازوکار، اگر با تحول همپای شخصیتها همراه نباشد، به الگوی قابلپیشبینی تبدیل میشود. در لحظاتی، «چه اتفاقی افتاده؟» پرسش جذابی است؛ اما پرسش دشوارتر، یعنی «شخصیتها پس از دانستن آن چه خواهند کرد؟»، همیشه به همان اندازه پرورده نمیشود. عشق و سوگ در حاشیهٔ بحران رابطهٔ عاطفی Eun-joong و Woo Ah-mi در مقایسه با کشمکش خانوادگی جایگاهی فرعیتر دارد.
این انتخاب از یک سو به سود مجموعه است، زیرا اجازه نمیدهد داستان به عاشقانهای متعارف فروکاسته شود. از سوی دیگر، محدودماندن زمان و عمق این رابطه باعث میشود بعضی لحظات آن بیش از آنکه حاصل نزدیکی تدریجی دو شخصیت باشند، تابع نیازهای دراماتیک به نظر برسند. پیوند عاطفی زمانی اثرگذارتر است که تصمیمها و دگرگونیهای شخصیتها آن را بسازند؛ نه فقط بحرانهای بیرونی.
« از سوی دیگر، سریال بهخوبی میداند که راز خانوادگی چگونه میتواند به موتور تعلیق بدل شود. »
جمعبندی
بااینحال، سوگ در این سریال حضوری مهم دارد. فقدان نه رویدادی متعلق به گذشته، بلکه نیرویی زنده است که بر انتخابها، داوریها و حتی توانایی شخصیتها برای دوستداشتن اثر میگذارد. همین وجه، به قصه عمقی انسانی میدهد و آن را از داستانی صرفاً مبتنی بر انتقام دور میکند. سریال هرگاه به جای افزودن حادثهای تازه، مکث میکند تا اثر یک فقدان را نشان دهد، به بهترین کیفیت عاطفی خود نزدیک میشود.
جمعبندی «Scandal: A Shocking and Wrongful Incident» مجموعهای است با هستهای عاطفی نیرومند و طرحی که در آغاز وعدهٔ روایتی پرکشش میدهد. بازی Kim Jae-won و پرداخت پیچیدهٔ رابطهٔ پدر و فرزند، مهمترین پشتوانههای آن هستند. در برابر، کندشدن ریتم، طولانیبودن مسیر، برخی نارساییهای منطقی و ناهماهنگی در بخشی از بازیها از انسجام آن میکاهند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه در همهٔ قسمتها یکدست باشد، در لحظههای عاطفی و پرسشهای اخلاقیاش به یاد میماند. برای تماشاگر علاقهمند به ملودرامهای خانوادگی و داستانهای انتقام، تجربهای قابلتوجه است؛ اما کسانی که روایت فشرده و بیوقفه میخواهند، ممکن است با طولانیشدن مسیر و تکرار بعضی گرهها خسته شوند.
« بااینحال، سوگ در این سریال حضوری مهم دارد. »
ثبت دیدگاه