نقد و بررسی
نقد Beehive | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با نیرویی تمثیلی «کندو» با موقعیتی روشن و کمابیش بازیگوشانه آغاز میشود: ابی، که بهتازگی از زندان آزاد شده، شرط میبندد که به هفت میخانه برود و در هیچیک پولی نپردازد. این طرح، در ظاهر، موتور یک ماجرای شهری و سرگرمکننده است؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که شرط فقط بهانهای برای حرکت نیست.
هر توقف، ابی را در برابر آدمها و قواعدی تازه قرار میدهد و سفرش را از یک بازی شخصی به مواجههای با جهان اطراف بدل میکند. «کندو» ساختهٔ فریدون گله است؛ او هم کارگردانی و هم نگارش فیلمنامه را بر عهده داشته و بهروز وثوقی و داوود رشیدی از بازیگران اصلی آناند. شهر؛ میدان آزمون و طرد اهمیت سفر ابی تنها در مقصدهای پیاپی آن نیست؛ خودِ شهر به نیرویی فعال در درام تبدیل میشود.
میخانهها و کافهها ایستگاههاییاند که هرکدام قاعده، صاحبقدرت و مناسبات خاص خود را دارند. قهرمان در هر فضا باید راهی برای پیشبردن شرط پیدا کند و با واکنشهایی روبهرو شود که از پذیرش و معامله تا سوءظن و خصومت امتداد دارند. در نتیجه، شهر نه پسزمینهای خنثی، بلکه مجموعهای از دروازههاست که ورود به هرکدام مستلزم آزمونی تازه است.
« میخانهها و کافهها ایستگاههاییاند که هرکدام قاعده، صاحبقدرت و مناسبات خاص خود را دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار، امکان میدهد فیلم تجربهٔ فردی ابی را به تصویری گستردهتر از زندگی شهری پیوند بزند. او از زندان بیرون آمده، اما آزادیاش به معنای پذیرفتهشدن در جامعه نیست. رفتوآمد او میان مکانها، نوعی سرگردانی در فضایی است که برای هر رابطه بهایی تعیین میکند و به آدمها اجازه نمیدهد بیهزینه از قواعدش عبور کنند.
فضای تلخ و بیرحمی که فیلم میسازد، از همین اصطکاک میان میل ابی به پیشرفتن و مقاومت محیط جان میگیرد. ابی؛ شخصیتپردازی در حرکت ابی بیش از آنکه از راه توضیحهای روانشناختی معرفی شود، در عمل شکل میگیرد. شرط او هدفی مشخص و قابلفهم به داستان میدهد و همزمان، شخصیتش را در موقعیتهای گوناگون میآزماید: او باید جسارت، زیرکی و توانایی خواندن رفتار دیگران را به کار گیرد.
در چنین ساختاری، حرکت جای اعتراف را میگیرد؛ تماشاگر از واکنشهای ابی میفهمد که او چگونه با شکست، فشار و تحقیر روبهرو میشود. بهروز وثوقی این وجه کنشمحور را با حضوری نافذ پیش میبرد. بازی او بر ترکیبی از سرسختی و آسیبپذیری تکیه دارد و کمک میکند ابی به چهرهای صرفاً حقهباز یا ماجراجو تقلیل پیدا نکند.
« این ساختار، امکان میدهد فیلم تجربهٔ فردی ابی را به تصویری گستردهتر از زندگی شهری پیوند بزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، انگیزهٔ ادامهدادن شرط همیشه به اندازهٔ نیروی بیرونی ماجرا قانعکننده نیست. گاهی چنین به نظر میرسد که شرط بیشتر برای پیوندزدن ایستگاههای داستانی لازم است تا آنکه از ضرورتی عمیق در شخصیت سرچشمه بگیرد. این فاصله، در بخشهایی از فیلم، بار عاطفی سفر را کاهش میدهد. داوود رشیدی و نسبت قدرت با رفاقت در برابر ابی، شخصیت داوود رشیدی فقط یک همراه یا ناظر ساده نیست؛ حضور او یادآور این است که شرط در خلأ شکل نگرفته و رابطهٔ میان دو مرد، بخشی از سازوکار درام است.
رشیدی با بازی کنترلشدهاش برای این رابطه وزن و اصطکاک میسازد و به فضای فیلم وجهی واقعگرایانه میبخشد. تقابل دو بازیگر نیز از تفاوت در انرژی و شیوهٔ حضورشان نیرو میگیرد: ابی بیشتر در حرکت و واکنش تعریف میشود، حالآنکه طرف مقابلش میتواند موقعیت را از فاصلهای سنجیدهتر ببیند.
با وجود این ظرفیت، فیلم فرصت چندانی برای گسترش لایههای رابطهٔ آنها فراهم نمیکند. گذشته و انگیزههای شخصیتهای فرعی نیز اغلب به اندازهای پرداخت نمیشوند که از کارکرد مستقیمشان در پیشبرد ماجرا فراتر روند. این محدودیت، تا حدی با فرم فشرده و متحرک فیلم تناسب دارد، اما گاه باعث میشود آدمهای پیرامون ابی بیش از آنکه صاحب زندگی مستقل باشند، به اجزای آزمونهای او تبدیل شوند.
« بااینحال، انگیزهٔ ادامهدادن شرط همیشه به اندازهٔ نیروی بیرونی ماجرا قانعکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تکرار و فرسایش فرم «کندو» بر تکرارِ همراه با تغییر بنا شده است: ورود به مکانی تازه، روبهروشدن با مانعی تازه و تلاش برای عبور از آن. این الگو به روایت وضوح و کشش میدهد، زیرا تماشاگر میداند ابی چه میخواهد و منتظر است ببیند هر بار چگونه با موقعیت کنار میآید. تکرار همچنین میتواند حس فرسودگی بسازد؛ هر توقف، بخشی از انرژی قهرمان را مصرف میکند و نشان میدهد بازیِ ظاهراً سادهاش در محیطی خصمانه چه اندازه پرهزینه است.
اما همین شگرد در میانهٔ فیلم به نقطهٔ ضعف تبدیل میشود. وقتی شکل برخوردها بیش از اندازه مشابه شود، تفاوت میان ایستگاهها کمرنگ و مسیر پیشبینیپذیر میشود. در این لحظات، زمان روایت کش میآید و تماشاگر ممکن است بیش از آنکه از هر مواجهه معنایی تازه بگیرد، منتظر عبور به بخش بعدی بماند.
فیلم در بهترین لحظههایش از تکرار برای انباشتن فشار استفاده میکند؛ در لحظههای کماثرتر، تکرار صرفاً الگوی آشنای خود را بازمیگرداند. میزانسن و حس واقعیت فضاسازی حسابشده از عناصر اصلی اثرگذاری فیلم است. محیطهای شهری و فضای بستهٔ کافهها، امکان رویاروییهای نزدیک و تنشزا را فراهم میکنند؛ فاصلهٔ اندک میان شخصیتها، نگاهها و واکنشها را برجسته میسازد و حس محاصرهشدن را تقویت میکند.
« اما همین شگرد در میانهٔ فیلم به نقطهٔ ضعف تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
میزانسن در اینجا فقط برای ثبت گفتوگوها نیست؛ چگونگی قرارگرفتن آدمها در فضا، نسبت آنها با میزها و درگاهها، و امکان یا دشواری عبور از یک موقعیت، بخشی از معنای درام را شکل میدهد. این انتخابها به جهان فیلم خصلتی خشن و بیپیرایه میبخشند. شهر در قابها به فضایی امن و دلپذیر تبدیل نمیشود؛ هر مکان موقت است و هر ورود میتواند تنشی تازه به همراه بیاورد.
در کنار بازیهای باورپذیر، همین کیفیت بصری است که سفر ابی را از یک رشته حکایت جداگانه به تجربهای پیوسته بدل میکند. هرچند این پیوستگی همیشه مانع یکنواختی نمیشود، اما به فیلم هویتی روشن میدهد. جمعبندی «کندو» فیلمی استوار بر ایدهای ساده و اجرایی مؤثر: مردی آزادشده از زندان، برای بردن شرطی عجیب، در شهر حرکت میکند و در هر ایستگاه با شکل تازهای از مقاومت روبهرو میشود.
نیروی اصلی اثر در بازیهای بهروز وثوقی و داوود رشیدی، فضای تلخ شهری و توانایی میزانسن در تبدیل مکان به میدان آزمون نهفته است. در برابر این امتیازها، تکرار ساختاری در میانهٔ روایت، کشآمدن بعضی مواجههها و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی، از انسجام دراماتیک آن میکاهد. بااینهمه، فیلم صرفاً به حیلههای یک شرطبندی بسنده نمیکند.
« این انتخابها به جهان فیلم خصلتی خشن و بیپیرایه میبخشند. »
جمعبندی
سفر ابی تصویری از آزادیای میسازد که آسان به دست میآید، اما بهسادگی به آسودگی و پذیرفتهشدن نمیانجامد. «کندو» در بهترین لحظههایش تماشاگر را وادار میکند به این فکر کند که آیا قهرمان واقعاً بر شهر غلبه میکند، یا تنها برای مدتی کوتاه قواعد آن را به بازی میگیرد.
« سفر ابی تصویری از آزادیای میسازد که آسان به دست میآید، اما بهسادگی به آسودگی و پذیرفتهشدن نمیانجامد. »
ثبت دیدگاه