نقد و بررسی
نقد مرگ بر روی نیل (Death on the Nile) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در قاب تجمل «مرگ بر نیل» ساختهٔ جان گیلرمین، بیش از آنکه صرفاً روایتی دربارهٔ یافتن قاتل باشد، نمایشی از برخورد ثروت، منزلت اجتماعی و رنجهای پنهان در فضایی محدود است. کشتی مجللی که بر نیل پیش میرود، ظاهراً پناهگاهی برای استراحت و تماشای چشماندازهای مصر است؛ اما با وقوع قتل، همان فضای بسته به صحنهای برای سوءظن بدل میشود.
هر مسافر چیزی برای پنهانکردن دارد و هر رابطه، زیر پوستهٔ آداب مؤدبانه و لباسهای آراسته، تنشی نهفته با خود حمل میکند. فیلم با صبر، جهان مسافرانش را پیش از آنکه به معما بسپارد، بنا میکند. تماشاگر فرصت مییابد چهرهها، پیوندها و کینههای کوچک را به خاطر بسپارد و به تدریج دریابد که در این جمع، هیچکس صرفاً یک مسافر بیطرف نیست.
همین تأخیر در ورود به بخش جنایی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم سرچشمهٔ اصلی کندی آن: فیلم میخواهد فضای اجتماعی و شخصیتها را جا بیندازد، اما گاه بیش از اندازه در این مرحله میماند. کشتی بهمثابه صحنهٔ بسته کشتی رودخانهای در این فیلم فقط وسیلهای برای سفر نیست؛ سازوکاری روایی است که شخصیتها را در کنار هم نگه میدارد و امکان گریز را محدود میکند.
نیل در بیرون، آرام و گسترده جریان دارد، اما درون کشتی هر نگاه و هر مکث میتواند معنایی مشکوک پیدا کند. این تضاد میان وسعت چشمانداز و تنگنای موقعیت، به معما کیفیتی کلاسیک میبخشد: جمعی محدود، جنایتی هولناک و مجموعهای از انگیزههایی که از دل روابط پیشین سر برمیآورند. فضای مصر نیز به فیلم هویتی دیداری میدهد که آن را از یک نمایش صرفاً اتاقنشینی جدا میکند.
« فیلم با صبر، جهان مسافرانش را پیش از آنکه به معما بسپارد، بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بناهای باستانی و رودخانه، پسزمینهای باشکوه برای ماجرایی میشوند که ریشهاش نه در اسطوره و تاریخ، بلکه در امیال روزمرهٔ آدمهاست: حسادت، حرص، وابستگی و میل به حفظ موقعیت. با اینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت بصری برای ساخت تعلیق بهره نمیگیرد. گاه منظرهها بیش از آنکه بخشی فعال از روایت باشند، همچون قابهایی زیبا در اطراف گفتوگوها قرار میگیرند.
هرکول پوآرو با چهرهای گرمتر پیتر اوستینوف، پوآرو را با وقار و خودآگاهی بازی میکند، اما در تفسیر او نوعی گرما و شوخطبعی نیز وجود دارد که شخصیت را از هیئت کارآگاهی خشک و صرفاً عقلانی دور میسازد. اوستینوف از مکثها، نگاههای سنجیده و رفتارهای اندکی نمایشی برای ساختن مردی بهره میگیرد که از نظم و دقت خود لذت میبرد، ولی در معاشرت هم بیظرافت نیست.
پوآرو در این فیلم تنها ذهنی تحلیلگر نیست؛ حضورش در میان مسافران گاه لحن صحنه را سبک میکند و به گفتوگوها ضرباهنگی بازیگوشانه میبخشد. این انتخاب، البته همواره بینقص عمل نمیکند. شوخی و خونسردی اوستینوف در برخی لحظهها چنان برجسته میشود که احساس خطر را نرم میکند و از جدیت فضای جنایی میکاهد.
همچنین تأکید مکرر پوآرو بر بلژیکیبودنش، که میتواند بخشی از خودآگاهی کمیک شخصیت باشد، با تکرار زیاد تازگی خود را از دست میدهد. فیلم میان وفاداری به نشانههای آشنای کارآگاه و نیاز به پیشبرد روایت تعادل کاملی برقرار نمیکند؛ بااینحال، اوستینوف بهقدری شخصیت را از آنِ خود میکند که تماشاگر میتواند این ناهماهنگیها را بپذیرد.
« با اینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت بصری برای ساخت تعلیق بهره نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و لذت تماشای چهرهها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گروه بازیگرانی است که هر یک با سابقه و حضور تصویری خود به جمع مسافران وزن میبخشند. مگی اسمیت و بته دیویس در کنار هم، ترکیبی از طعنه، غرور و رقابت اجتماعی پدید میآورند. بخشهایی که این دو در آنها به هم واکنش نشان میدهند، از سرزندگی خاصی برخوردار است؛ نه فقط بهسبب کلام، بلکه بهخاطر تفاوت در شیوهٔ نگاه و بازیگریشان.
آنجلا لنزبری نیز با حضوری پررنگ و نمایشی، رنگی اغراقآمیز اما سرگرمکننده به مجموعه میافزاید. دیوید نیون در نقش کلنل ریس، مکملی آرام و متین برای پوآرو است و حضورش به فضای فیلم نوعی اطمینان کلاسیک میدهد. میا فارو نیز در نقشی که میان آسیبپذیری و آشفتگی عاطفی حرکت میکند، از قالب آرام و مألوف خود فاصله میگیرد.
البته این مجموعه همیشه به یک میزان هماهنگ نیست. گاهی بازیگران چنان به شیوهٔ شخصی خود تکیه میکنند که به نظر میرسد هرکدام از فیلمی جداگانه وارد کشتی شدهاند. بااینحال، همین تفاوتها نیز بخشی از تماشاییبودن اثر است: فیلم بهجای آنکه بازیها را یکدست کند، از برخورد سبکهای گوناگون انرژی میگیرد.
معما، سرنخها و بازی تماشاگر ساختار معمایی فیلم بر گردآوردن مظنونانی بنا شده که هر یک رابطهای پرتنش با مقتول یا دیگر مسافران دارند. پس از جنایت، جزئیات گفتوگوها و رفتارهای پیشین معنای تازه پیدا میکنند و تماشاگر ناگزیر میشود خاطراتش از صحنههای قبلی را دوباره مرور کند. این شیوه بهخوبی با سنت داستانهای آگاتا کریستی سازگار است: لذت تماشای اثر فقط در انتظار پاسخ نیست، بلکه در آزمودن فرضیهها و سنجیدن انگیزهها نیز قرار دارد.
« مگی اسمیت و بته دیویس در کنار هم، ترکیبی از طعنه، غرور و رقابت اجتماعی پدید میآورند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم برای نگهداشتن توجه مخاطب به سرنخها و تعدد مظنونان تکیه میکند، اما همین پرشماری گاه بار روایت را سنگین میسازد. بخشی از شخصیتها بیشتر برای افزودن یک انگیزه یا امکان تازه به معما حضور دارند تا آنکه بهطور کامل به شخصیتهایی مستقل بدل شوند. از سوی دیگر، بعضی تماشاگران ممکن است مسیر حل معما را زودتر حدس بزنند؛ در چنین حالتی، نیروی غافلگیری کاهش مییابد و فیلم ناچار است بیشتر بر چگونگی کنار هم نشستن شواهد تکیه کند.
بااینحال، جذابیت معما تنها به پنهانماندن پاسخ وابسته نیست؛ مواجههٔ پوآرو با روایتهای متناقض و شیوهٔ بازسازی وقایع همچنان بخش مهمی از لذت اثر را میسازد. ریتم و کشآمدن روایت «مرگ بر نیل» فیلمی بلندپروازانه در ساخت فضای اجتماعی و چیدن مقدمات است، اما صبر آن همیشه به سودش تمام نمیشود.
بخشهایی از فیلم چنان با مکالمه، رفتوآمد و معرفی تدریجی آدمها پر شدهاند که پیشروی داستان کند به نظر میرسد. پس از وقوع قتل نیز روایت گاهی مکثهایی طولانی دارد؛ مکثهایی که میتوانستند تنش را بالا ببرند، اما در بعضی صحنهها صرفاً زمان میخرند. این کندی، البته با لحن کلاسیک اثر تناسبی نسبی دارد.
فیلم نمیخواهد با تدوین شتابزده یا تعلیق پرهیاهو تماشاگر را وادار به هیجان کند؛ ترجیح میدهد در فضای تشریفاتی و گفتوگومحور خود بماند. مسئله آن است که همین انتخاب، در لحظاتی به تکرار میانجامد. بازگشت مکرر به برخی اتهامها و نظریهها، یا تأکید دوباره بر ویژگیهای شخصیتی آشنا، از فشردگی روایت میکاهد.
« بخشهایی از فیلم چنان با مکالمه، رفتوآمد و معرفی تدریجی آدمها پر شدهاند که پیشروی داستان کند به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
اگر فیلم در این بخشها اندکی موجزتر بود، تفاوت میان آسودگیِ ظاهری سفر و اضطرابِ پس از جنایت برجستهتر میشد. شکوه بصری و لحن کلاسیک لباسها، آرایش صحنه و جلوهٔ مسافران به فیلم کیفیتی مجلل میبخشند. پوششهای متفاوت، تنها آرایهای تزئینی نیستند؛ به بازنمایی طبقهٔ اجتماعی و خودنمایی شخصیتها کمک میکنند و به جمع مسافران نوعی صحنهآرایی نمایشی میدهند.
تماشای اینکه هر شخصیت چگونه در برابر دیگران ظاهر میشود، بخشی از لذت بصری فیلم است. در کنار این جلوه، حضور مکانهای مصری به اثر گسترهای بیرون از فضای بستهٔ کشتی میدهد، هرچند روایت عمدتاً به همان جمع محدود بازمیگردد. لحن فیلم بهجای واقعگرایی تلخ، به معمایی اشرافی و اندکی نمایشی نزدیک است.
این انتخاب با منبع ادبی و گروه بازیگران پرستاره سازگاری دارد، اما گاه فاصلهای میان تماشاگر و رنج واقعی شخصیتها ایجاد میکند. جنایت در دل جهانی رخ میدهد که همهچیزش آراسته و کنترلشده به نظر میرسد؛ همین تضاد جذاب است، ولی میتواند از شدت عاطفی رخدادها نیز بکاهد. فیلم بیشتر از آنکه زخمی روانی را عمیقاً واکاوی کند، از ظرافتِ نقابها و شکافهای پشت آنها لذت میبرد.
جمعبندی «مرگ بر نیل» اثری است که جذابیتش را از ترکیب معمایی کلاسیک، فضای مجلل و بازیگرانی بهدست میآورد که هر یک رنگی جداگانه به داستان میزنند. پیتر اوستینوف پوآرویی شوختر و معاشرتیتر ارائه میکند و حضور مگی اسمیت، بته دیویس، آنجلا لنزبری و دیوید نیون لحظههایی بهیادماندنی میسازد.
« اگر فیلم در این بخشها اندکی موجزتر بود، تفاوت میان آسودگیِ ظاهری سفر و اضطرابِ پس از جنایت برجستهتر میشد. »
جمعبندی
در سوی دیگر، کندی ریتم، تکرار بعضی تأکیدها و امکان حدسزدن زودهنگام مسیر معما، از نیروی اثر میکاهد. با وجود این کاستیها، فیلم همچنان نمونهای تماشایی از معمای جناییِ پرزرقوبرق است؛ اثری که بیش از شتاب و غافلگیری، بر فضای سفر، تنش میان مسافران و لذت مشاهدهٔ گروهی از بازیگران برجسته تکیه دارد.
ارزش آن نه در بینقصبودن، بلکه در تواناییاش برای ساختن جهانی بسته و دلپذیر است که در آن، هر لبخند میتواند نقابی باشد و هر رفتار مؤدبانه، سرنخی برای نگاهی دقیقتر.
« در سوی دیگر، کندی ریتم، تکرار بعضی تأکیدها و امکان حدسزدن زودهنگام مسیر معما، از نیروی اثر میکاهد. »
ثبت دیدگاه