نقد و بررسی
نقد تامی گانز (Tommy Guns) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت تاریخ در هیئت کابوس «Tommy Guns» ساختهٔ Carlos Conceição از دل واپسین روزهای استعمار پرتغال در آنگولا بیرون میآید؛ زمانی که سلطهٔ چندصدساله رو به پایان است و نیروهای استقلالطلب بهتدریج سرزمینهای خود را بازپس میگیرند. اما فیلم به بازسازی تاریخیِ متعارف یا روایت خطیِ نبردها بسنده نمیکند.
گذشته در اینجا واقعهای سپریشده نیست؛ نیرویی زنده و سرکش است که در کالبد خشونت، ترس و خاطره بازمیگردد. جنگ و وحشت، دو روی یک تجربهاند: یکی خشونتی که به نام نظم و فرمان اعمال میشود و دیگری کابوسی که از پیامدهای همان خشونت سر برمیآورد. فیلم از همین پیوند، تمثیلی سیاسی میسازد؛ تمثیلی که قرار نیست همهٔ معناهایش را آشکار و آماده به تماشاگر تحویل دهد.
داستان در سال ۱۹۷۴ آغاز میشود؛ در فضایی که خروج استعمارگران و پیشروی نیروهای استقلالطلب، نظمِ آشنای پیشین را متزلزل کرده است. دختر بومی و سرباز پرتغالی، در برخوردی که آمیزهای از کشش، خطر و نابرابری است، به هم میرسند. سپس فیلم نگاه خود را به گروهی از سربازان پرتغالی میبرد که در محیطی دورافتاده و گسسته از جهان گرفتار شدهاند و زیر فرماندهی سختگیر، با وضعیتی روزبهروز ناآرامتر روبهرو میشوند.
این دو مسیر در آغاز به شکل قصههایی جدا از هم به نظر میرسند؛ اما اثر بهتدریج نشان میدهد که جداییِ جغرافیایی و زمانی، لزوماً به معنای جداییِ تاریخی نیست. برای حفظ تأثیر روایت، همینقدر کافی است: فیلم بهسوی رویارویی با گذشته پیش میرود، بیآنکه پایان یا گرهگشایی اصلیاش را فاش کند.
« اما فیلم به بازسازی تاریخیِ متعارف یا روایت خطیِ نبردها بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتی که از قطعیت میگریزد ساختار «Tommy Guns» از دل همین ناپایداری شکل میگیرد. فیلم ابتدا نشانههایی از درام جنگیِ واقعگرا عرضه میکند، اما خیلی زود مرز میان واقعیت تاریخی و کابوس نمادین را سست میسازد. تماشاگر باید پیوند میان صحنهها، شخصیتها و فضاها را خودش دنبال کند؛ گاه با اطلاعاتی محدود، گاه با تصویری که معنایش تنها در بازنگریِ بعدی روشنتر میشود.
این انتخاب به اثر کیفیتی رازآلود میدهد و کمک میکند تاریخ نه صرفاً در قالب توضیح، بلکه همچون حضوری مزاحم و تکرارشونده تجربه شود. البته همین روش، یکی از مهمترین موانع ورود به فیلم نیز هست. شروع آن کند است و آنچه در ابتدا رخ میدهد ممکن است پراکنده یا گیجکننده به نظر برسد. اثر عجلهای برای معرفیِ روشنِ قواعد جهانش ندارد و تماشاگر را بیدرنگ به پاسخهای سرراست نمیرساند.
این ابهام با پیشروی فیلم معنای بیشتری پیدا میکند، اما برای همه به یک اندازه جذاب نیست. برخی ممکن است در بخشهای نخست از نبودِ مقصدی آشکار خسته شوند؛ بهویژه اگر انتظار داشته باشند فیلم خیلی زود به یک روایت پرشتاب جنگی یا وحشتی متعارف تبدیل شود. بااینحال، کندی آغاز صرفاً نقصی بیکارکرد نیست.
فاصلهگذاری و مکثها باعث میشوند فضای فیلم پیش از دگرگونیِ ژانریاش در ذهن تهنشین شود. مسئله آن است که این مکثها همیشه با کشش دراماتیک برابر نیستند: گاهی تعلیق میآفرینند و گاهی فقط فاصلهای دشوار میان تماشاگر و شخصیتها به وجود میآورند. ژانر بهمثابه زبان سیاسی جسارت فیلم بیش از آنکه در استفاده از زامبیها یا عناصر وحشت خلاصه شود، در نحوهٔ بهکارگیری آنهاست.
« روایتی که از قطعیت میگریزد ساختار «Tommy Guns» از دل همین ناپایداری شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اثر از درام تاریخی به جنگ، از کابوس وحشت به تریلر گریز، و از واقعگرایی به فضایی هذیانی حرکت میکند. این جابهجاییها قرار نیست فقط تماشاگر را غافلگیر کنند؛ هرکدام راهی برای تغییر زاویهٔ دید او هستند. وقتی جهانِ قابلفهم و آشنای سربازان فرو میریزد، فیلم نیز از قالبی که انتظار داریم بیرون میزند.
وحشت، بهجای آنکه زینتی بر روایت باشد، شکل عینیِ بازگشتِ خشونتی میشود که تاریخ رسمی شاید بخواهد آن را پشت سر گذاشتهشده جلوه دهد. باوجوداین، ترکیب ژانرها همیشه بیدردسر نیست. بخشهایی از فیلم نیروی احساسی و تصویری چشمگیری دارند، اما بعضی گذارها ممکن است برای مخاطبی که به روایت پیوسته و توضیحهای روشن عادت دارد، ناگهانی یا حتی گیجکننده باشند.
فیلم از تماشاگر میخواهد با منطقِ یک کابوس همراه شود، نه اینکه انتظار داشته باشد هر صحنه دقیقاً مانند قطعهای از معمایی کلاسیک در جای مشخص خود بنشیند. این رویکرد، به اثر هویت میبخشد؛ اما همزمان باعث میشود همهٔ قسمتهایش از نظر کشش و تأثیر، همسنگ نباشند. تصویر، قاببندی و فضای تهدید یکی از دستاوردهای مهم «Tommy Guns» در کیفیت تصویرپردازی آن است.
قابها فقط ثبتکنندهٔ رخدادها نیستند؛ با فاصلهگذاری، سایهها و ترکیببندیِ حسابشده، در ساختن جهانِ اخلاقی فیلم نقش دارند. طبیعت و اردوگاه نظامی، هر دو میتوانند زیبا و تهدیدآمیز به نظر برسند. این دوگانگی به فیلم امکان میدهد که خشونت را در محیطی صرفاً تیره و چرک محصور نکند؛ خطر گاه از دل منظرهای چشمنواز یا سکوتی ظاهراً آرام سر برمیآورد.
« اثر از درام تاریخی به جنگ، از کابوس وحشت به تریلر گریز، و از واقعگرایی به فضایی هذیانی حرکت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان فضاهای تاریک و نورهای رنگمایهدار، با حالوهوای ناپایدار روایت هماهنگ است. گویی تصویر نیز نمیخواهد میان واقعیت و خیال یکی را انتخاب کند. دوربین در بسیاری از لحظهها بهجای آنکه با تدوینی پرشتاب هیجان بسازد، اجازه میدهد نگاه تماشاگر در قاب بماند و جزئیات را بجوید. نتیجه، فیلمی است که بخشی از تأثیرش را نه از توضیح داستان، بلکه از مواجهه با تصویر میگیرد.
در این معنا، قاببندیهای ماهرانه به اثر ماندگاری بصری میدهند؛ حتی اگر برخی رخدادها پس از پایان تماشا در ذهن روشن و مرتب باقی نمانند. خشونت، استعمار و حافظه قلب سیاسی فیلم در پرسشی نهفته است که روایت مدام به آن بازمیگردد: وقتی قدرتی نظامی و استعماری در حال فروپاشی است، چه چیزی از آن باقی میماند؟
پاسخ فیلم را نباید فقط در مرزها و عقبنشینی نیروها جستوجو کرد. سلطه در رفتارها، فرمانها و عادت به اطاعت نیز رسوب میکند. سربازانِ گرفتار، افزون بر آنکه در محیطی نامعمول بهدنبال راهی برای گریزند، در نظامی از خشونت و فرمانبری نیز محبوساند. دستورهای فرمانده، حتی هنگامی که اعتبارشان زیر سؤال میرود، همچنان به زندگی روزمرهٔ آنان شکل میدهند.
فیلم در این زمینه از توضیح مستقیم فاصله میگیرد. بهجای آنکه شخصیتها دربارهٔ تاریخ سخنرانی کنند، موقعیتهایی میآفریند که در آنها نابرابری و خشونت از طریق کنش و نگاه قابل مشاهده میشوند. این امتناع از توضیح، گاه ثمربخش است: تماشاگر فرصت مییابد رابطهٔ میان خشونت فردی و ساختار استعماری را خودش دریابد.
« تضاد میان فضاهای تاریک و نورهای رنگمایهدار، با حالوهوای ناپایدار روایت هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
گاه نیز هزینه دارد، زیرا ابهامِ روایی میتواند گفتوگوی سیاسیِ فیلم را برای بخشی از مخاطبان کماثر کند. بااینحال، نیروی اصلی اثر در همین پیوند است؛ گذشته نه بهعنوان زمینهای دور، بلکه چون زخمی گشوده در جهان حال حاضر میشود. شخصیتها و فاصلهٔ عاطفی شخصیتهای فیلم بیش از آنکه با شرحِ مفصلِ گذشته یا انگیزههای روانشناختی معرفی شوند، در نسبت با موقعیتهای دشوارشان معنا مییابند.
سربازان، جوان و در معرض فرمانهایی سنگینتر از تجربه و داوری خود، درون سلسلهمراتبی قرار دارند که اطاعت را فضیلت و تردید را خطر میشمارد. این وضعیت، امکان خواندن آنها را هموار نمیکند؛ فیلم نه میکوشد همه را قهرمان کند و نه برای رفتارهایشان عذر اخلاقی بتراشد. آنها بخشی از ماشین جنگاند، اما در همان حال، موجوداتی ترسان و آسیبپذیر نیز هستند.
این فاصلهگذاریِ روایی میتواند تأثیرگذار باشد، زیرا اجازه نمیدهد تماشاگر بهسادگی جایگاه اخلاقیِ خود را تثبیت کند. اما گاهی مانع همدلیِ پایدار میشود. برخی شخصیتها بیشتر حاملِ ایده یا نیرویی در ساختار تمثیلی فیلم به نظر میرسند تا آدمهایی که زندگی درونیشان با جزئیات گشوده شده باشد.
به همین سبب، تماشای «Tommy Guns» ممکن است بیش از آنکه تجربهای شخصیتمحور باشد، مواجههای با فضا، تصویر و معنای تاریخیِ خشونت باشد. جمعبندی «Tommy Guns» فیلمی نامتعارف و نابرابر، اما بهوضوح صاحبِ نگاه است. تلفیق جنگ، وحشت و زامبیها در آن تلاشی برای افزودن هیجانِ صرف نیست؛ راهی است برای نشاندادن اینکه خشونتِ گذشته چگونه از محدودهٔ زمان و میدان نبرد بیرون میزند و به صورت کابوسی ماندگار بازمیگردد.
« گاه نیز هزینه دارد، زیرا ابهامِ روایی میتواند گفتوگوی سیاسیِ فیلم را برای بخشی از مخاطبان کماثر کند. »
جمعبندی
تصاویر چشمنواز، قاببندیهای سنجیده و تغییر مسیرهای ژانری، به فیلم هویتی ویژه میدهند؛ در مقابل، آغاز کند، روایت مبهم و فاصلهٔ عاطفیِ آن ممکن است صبر و همراهیِ تماشاگر را بیازمایند. اثر بهجای آنکه همهٔ گرهها را باز کند، از مخاطب میخواهد با عدمقطعیت کنار بیاید و میان رخدادهای پراکنده پیوند برقرار سازد.
این خواسته گاه به کشف و تأمل میانجامد و گاه حسِ درگیری را کاهش میدهد؛ ازاینرو، فیلم احتمالاً برای تماشاگرانی که سینمای رازآلود، تمثیلی و ژانرگریز را میپسندند، تجربهای پربارتر خواهد بود. بااینهمه، ارزش آن تنها در پیچشهای داستانی یا فضای وهمآلودش نیست. «Tommy Guns» در نهایت تصویری ناآرام از تاریخی میسازد که پایان رسمیاش، به معنای پایانِ پیامدهایش نیست.
« بااینهمه، ارزش آن تنها در پیچشهای داستانی یا فضای وهمآلودش نیست. »
ثبت دیدگاه