نقد و بررسی
نقد This Is Where I Leave You | 2014
بازگشت به خانه؛ بازگشت به خود «This Is Where I Leave You» با مرگ پدر آغاز میشود، اما سوگواری در آن نه سکوتی سنگین و نه مسیری منظم و قابلپیشبینی است. چهار خواهر و برادرِ بزرگسال، هر یک با گرفتاریها و شکستهای خود، به خانهٔ کودکی بازمیگردند و بنا بر خواست پدر، یک هفته زیر یک سقف میمانند. این گردهماییِ اجباری، در ظاهر بهانهای برای کمدی خانوادگی است؛ اما در لایهٔ زیرین، فرصتی فراهم میکند تا آدمهایی که گمان میکنند از گذشته عبور کردهاند، بار دیگر با خاطرات و نقشهای قدیمی خود روبهرو شوند. فیلم از همان ابتدا بر فاصلهٔ میان بزرگسالیِ رسمی و ناپختگیِ عاطفی دست میگذارد. شخصیتها زندگیهای جداگانهای ساختهاند، اما حضور در خانهٔ پدری نشان میدهد که بعضی پیوندها را نمیتوان با گذشت زمان یا ترک خانه از میان برد. خانواده، در این جهان، هم پناه است و هم میدان برخورد؛ کسانی که یکدیگر را بهتر از هر غریبهای میشناسند، دقیقاً به همین دلیل میدانند کجا باید زخم بزنند. خانواده بهمثابه میدان نبرد و پناهگاه یکی از موفقیتهای اصلی فیلم، ساختن تصویری آشنا از خانوادهای شلوغ و پرتنش است. گفتوگوها بهندرت مسیر آرامی دارند: شوخی به طعنه میرسد، طعنه به دعوا بدل میشود و دعوا گاه ناگهان به لحظهای صمیمانه راه میدهد. این نوسان، نه صرفاً برای تولید خنده، بلکه برای نشاندادن سازوکار رابطههای خانوادگی به کار میرود؛ رابطههایی که در آنها محبت و رنجش اغلب در یک جمله کنار هم قرار میگیرند. خانهٔ کودکی نیز در این میان بیش از یک مکان است. بازگشت به آن، شخصیتها را در برابر نسخههای قدیمیتر خودشان مینشاند؛ نسخههایی که هنوز در حافظهٔ خواهر و برادرهایشان زندهاند. گویی هیچکس نمیتواند در جمع خانواده فقط همان آدمی باشد که امروز ادعا میکند هست. گذشته مدام به اکنون نشت میکند و هر برخورد، لایهای از خاطرات مشترک را آشکار میسازد. به همین سبب، برخی شوخیها برای تماشاگرانی که تجربهٔ خانوادههای پرجمعیت یا پرحاشیه دارند، رنگی آشناتر و گاه شخصیتر پیدا میکنند. بازیگران و هماهنگی گروهی فیلم بر گروهی پرستاره تکیه دارد، اما نقطهٔ قوت آن صرفاً کنار هم قرارگرفتن نامهای شناختهشده نیست؛ مهمتر، حسِ خانوادهبودنی است که میان بازیگران شکل میگیرد. Jason Bateman در نقش جاد محور عاطفی ماجراست. بازی او خویشتندار و کمادعاست و با همین خویشتنداری، فاصلهٔ میان ظاهر آرام شخصیت و آشفتگی درونیاش را قابلباور میکند. او بهجای آنکه غم را با تأکیدهای نمایشی عرضه کند، آن را در مکثها و واکنشهای کوچک نگه میدارد. Tina Fey به وندی نوعی هوشیاری خسته و شوخطبعی گزنده میبخشد؛ کیفیتی که به شخصیت امکان میدهد هم ناظرِ دقیق آشوب باشد و هم گرفتار همان آشوب. Jane Fonda نیز بهعنوان مادر خانواده حضوری پررنگ و بیپرده دارد. او از آن شخصیتهایی است که با یک جمله میتواند فضای جمع را تغییر دهد، هرچند فیلم گاهی از ظرفیت این نقش بیشتر برای شوخی بهره میگیرد تا برای کاوش عمیقتر. در میان خواهران و برادران، Adam Driver با انرژی نامتعارف خود رنگ متفاوتی به فیلم میدهد. حضورش هر بار که مجال مییابد توجه را جلب میکند؛ ازاینرو کمبودن سهم او به چشم میآید. این احساس که میشد از این بازیگر و شخصیتش بیشتر استفاده کرد، یکی از فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است. بااینهمه، هماهنگی گروهی به اندازهای خوب است که صحنهها اغلب از حس اجرای جداگانهٔ بازیگران فاصله میگیرند و به گفتوگوی واقعی میان اعضای یک خانواده نزدیک میشوند. کمدی و اندوه؛ نوسانی گاه موفق «This Is Where I Leave You» میکوشد میان کمدیِ موقعیت و درام خانوادگی تعادل برقرار کند. بسیاری از لحظههای خندهدار از رفتارهای اغراقآمیز یا لطیفههای مستقل نمیآیند؛ ریشه در آشنایی شخصیتها با ضعفهای یکدیگر دارند. همین امر به شوخیها جان میدهد: خنده اغلب از این واقعیت برمیخیزد که اعضای خانواده، حتی هنگام آزردن هم، دقیقاً میدانند طرف مقابل چه کسی است. در سوی دیگر، سوگ و دلشکستگی نیز در بافت داستان حضور دارند، اما فیلم آنها را بهندرت به مرکز توجهی بیواسطه تبدیل میکند. اندوه بیشتر در حاشیهٔ شوخیها و در سکوتهای میان گفتوگوها احساس میشود. این انتخاب باعث میشود اثر از ملودرامِ سنگین فاصله بگیرد و لحظههای عاطفیاش، وقتی از راه میرسند، بتوانند اثرگذار باشند. فیلم میفهمد که در زندگی واقعی نیز آدمها همیشه به شیوهای منظم سوگواری نمیکنند؛ گاهی در یک لحظه میخندند و لحظهای بعد با چیزی روبهرو میشوند که تابآوردنش دشوار است. بااینحال، گذار میان این دو لحن همیشه یکدست نیست. بعضی صحنهها چنان برای شوخی طراحی شدهاند که بار عاطفی موقعیت را کمرنگ میکنند؛ در مقابل، گاه فیلم ناگهان انتظار احساسی پررنگتری از تماشاگر دارد، بیآنکه پیشتر زمینهسازی کافی کرده باشد. نتیجه، اثری است که لحظههای صمیمانه و خندهدار دارد، اما پیوند میان آنها همیشه به یک اندازه طبیعی احساس نمیشود.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ آشنایی در برابر کشآمدن ساختار داستان بر یک گردهمایی محدود و مدتزمانی کوتاه بنا شده است؛ تمهیدی مناسب برای نزدیککردن شخصیتها و فشردهکردن برخوردهایشان. هر عضو خانواده مسئلهای حلنشده دارد و فیلم میکوشد در خلال همین هفته، چند مسیر شخصی را همزمان پیش ببرد. این تعددِ خطهای داستانی به فضای جمعی کمک میکند، اما گاهی تمرکز را پراکنده میسازد.
برخی موقعیتها بیش از آنکه شخصیتها را به سوی تغییری روشن سوق دهند، برای مدتی در همان چرخهٔ تنش و آشتی باقی میمانند. از همینجا مسئلهٔ ریتم پدیدار میشود. ایدهٔ مرکزی ظرفیت بالایی برای آشکارکردن تدریجی رابطهها دارد، ولی فیلم همیشه از آن به بهترین شکل استفاده نمیکند. بخشهایی از روایت کش میآیند و ممکن است تماشاگر را از پیگیری سرنوشت شخصیتها دور کنند؛ بهویژه وقتی چند بحران شخصی پشت سر هم مطرح میشوند، بیآنکه همه به یک اندازه عمق یا تازگی داشته باشند.
« هر عضو خانواده مسئلهای حلنشده دارد و فیلم میکوشد در خلال همین هفته، چند مسیر شخصی را همزمان پیش ببرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان، با وجود جذابیت اولیهاش، برای بعضی مخاطبان بیش از حد آشنا و کمغافلگیری خواهد بود. این پیشبینیپذیری الزاماً تجربه را بیارزش نمیکند، زیرا لذت فیلم بیشتر در جزئیات برخوردها و واکنشهاست تا در پیچیدگی پیرنگ. بااینحال، اگر تماشاگر انتظار روایتی فشرده و پرتحول داشته باشد، آشنایی مسیر و کندی مقطعی فیلم میتواند مانع ارتباط کامل با آن شود.
صمیمیتِ ناکامل و ظرفیتِ ازدسترفته فیلم در بهترین لحظاتش به این نکته نزدیک میشود که خانواده نه مسئلهای برای حلکردن، بلکه رابطهای است که باید دوباره با آن کنار آمد. خواهر و برادرها لزوماً به فهمی کامل از یکدیگر نمیرسند؛ اما ناچار میشوند از فاصلهٔ امن زندگیهای جداگانه بیرون بیایند و بار دیگر در حضور هم قرار گیرند.
« داستان، با وجود جذابیت اولیهاش، برای بعضی مخاطبان بیش از حد آشنا و کمغافلگیری خواهد بود. »
شخصیتها و اجرا
همین نزدیکیِ ناگزیر، امکان دیدن خصلتها و زخمهایی را فراهم میکند که شاید در تماسهای کوتاه و مناسبات روزمره پنهان میماندند. بااینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهاش جسور نیست. لحظاتی که میتوانستند به پیچیدگی بیشتری برسند، گاهی به سازشهای سریع یا عاطفههای آشنا ختم میشوند. حضور بازیگران توانمند و شیمی گروهی قوی، این کمبود را تا حدی میپوشاند، اما نمیتواند آن را بهکلی از میان ببرد.
بعضی شخصیتها مجال کافی برای تبدیلشدن از تیپهایی جذاب به آدمهایی چندوجهی پیدا نمیکنند. بهخصوص دربارهٔ فیلیپ، کمبود حضور در بخشهایی از فیلم حس میشود؛ شخصیتی که میتوانست سهم بیشتری در گسترشِ آشفتگی شیرین خانواده داشته باشد. جمعبندی «This Is Where I Leave You» کمدیـدرامی خانوادگی است که قوتش بیش از هر چیز در فضای پرهیاهو، بازیهای هماهنگ و توجهش به پیوندِ همزمان خندهآور و دردناک میان اعضای خانواده قرار دارد.
« بااینحال، فیلم همیشه به اندازهٔ ایدهاش جسور نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر لحظههایی دارد که بهواسطهٔ آشناییِ رفتارها و صداقت نسبیِ بازیها، صمیمانه و تأثیرگذار میشوند؛ اما روایتِ پراکنده و ریتمِ گاه کشدار، مانع از آن است که همهٔ ظرفیت ایده بهطور کامل شکوفا شود. تماشاگرانی که از داستانهای خانوادههای درهمریخته، گفتوگوهای تند و آشتیهای ناتمام لذت میبرند، احتمالاً با فیلم ارتباط خواهند گرفت.
اما کسانی که به دنبال ساختاری فشرده، پیچیدگی روایی یا کاوشی عمیقتر در سوگاند، ممکن است آن را آشناتر و کمرمقتر از انتظار بیابند. در نهایت، ارزش اثر در آن است که خانواده را نه تصویری آرمانی، بلکه مجموعهای از خاطره، رنجش، شوخی و دلبستگی نشان میدهد؛ جایی که حتی پس از دورشدن، آدمها هنوز میتوانند یکدیگر را به خنده بیاورند و به نقطهای از نزدیکی بازگردند.
ثبت دیدگاه