نقد و بررسی
نقد همت، یا صاحبخانه چای نمینوشد (Hemet, or the Landlady Don't Drink Tea) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آپارتمان بهمثابه جهانِ کوچکِ سلطه «Hemet, or the Landlady Don’t Drink Tea» کمدیوحشتی مستقل است که بحران را نه صرفاً زمینهای برای ترساندن تماشاگر، بلکه ابزاری برای آشکارکردن مناسبات قدرت قرار میدهد. در ساختمانی که مستأجرانش زیر فشار ناامنی و بدگمانی زندگی میکنند، صاحبخانهای به نام لیز از آشفتگی بیرون برای تشدید کنترل خود بهره میبرد.
نتیجه، فضایی محصور و پرتنش است که در آن رفتارهای روزمره ــ اجاره، جای پارک و تهدید به اخراج ــ رنگوبویی هولناک پیدا میکنند. فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا بر وحشت عریان تکیه کند، ابتدا سازوکار سلطه را در موقعیتهای کوچک و آشنا میسازد؛ سپس همان موقعیتها را تا مرز پوچی و خشونت پیش میبرد.
بحران فراگیری که در پسزمینه جریان دارد نیز بهتدریج به نیرویی تبدیل میشود که اضطراب ساکنان را تشدید میکند، بیآنکه بتواند جای مناسبات میان آنها را بگیرد. طنز سیاه در کنار وحشت مهمترین جذابیت فیلم در کنار هم نشاندن دو لحن ناسازنماست: کمدی گزنده و وحشت خونآلود. شوخیها همیشه برای سبککردن فضا نیستند؛ گاه از همان چیزی برمیخیزند که موقعیت را تحملناپذیر کرده است.
وقتی رفتار ظالمانه صاحبخانه با لحنی بیاعتنا یا با اعتمادبهنفسی اغراقآمیز همراه میشود، خندهای عصبی شکل میگیرد؛ خندهای که بلافاصله میتواند به دلآشوبی بدل شود. این جابهجایی میان خنده و انزجار، به فیلم هویتی نامتعارف میدهد و آن را از وحشت متعارفی که صرفاً بر تعلیق یا غافلگیری بنا شده، دور میکند.
« طنز سیاه در کنار وحشت مهمترین جذابیت فیلم در کنار هم نشاندن دو لحن ناسازنماست: کمدی گزنده و وحشت خونآلود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این ترکیب همیشه یکدست از کار درنمیآید. گاهی خشونت و اغراق چنان بر شوخی سایه میاندازند که طنز اجتماعی در حاشیه قرار میگیرد؛ گاهی نیز شوخیهای مکرر از شدت تهدید میکاهند. فیلم در بهترین لحظههایش این دو را بهدرستی در هم میآمیزد: خنده از دل همان سلطهای بیرون میآید که باید ترسناک باشد، و وحشت از همان آشفتگیای جان میگیرد که لحظهای پیش مضحک به نظر میرسید.
این تعادل، جذاب اما شکننده است. لیز؛ نیروی محرک و نقطهٔ ثقل فیلم لیز شخصیتی است که بخش بزرگی از انرژی فیلم را تأمین میکند. او فقط مانعی سر راه مستأجران نیست؛ حضورش فضای ساختمان را شکل میدهد و حتی سکوتها و گفتوگوهای دیگران را تحتتأثیر قرار میدهد. سلطهجویی او با نوعی خودنمایی بیپروا همراه است: تصمیمهایش میتوانند ناگهانی و سلیقهای باشند، اما شیوهٔ بیانشان چنان قاطع است که گویی پشت هر خواسته، قانونی تغییرناپذیر ایستاده است.
همین فاصله میان خودسری و ادعای اقتدار، سرچشمهٔ مهمی برای طنز تلخ فیلم میشود. بازی برایان پاتریک باتلر در نقش لیز، از عوامل اصلی زندهماندن این شخصیت روی پرده است. اجرای او پرانرژی و عامدانه اغراقآمیز است؛ بازیای که گاه به مرز نمایشگری میرسد، اما با جهان نامتعادل فیلم تناسب دارد.
لیز میتواند در یک لحظه مضحک و در لحظهای دیگر تهدیدکننده باشد، و همین دوگانگی مانع میشود که شخصیت تنها به یک کاریکاتور ساده فروکاسته شود. در سوی دیگر، کیمبرلی واینبرگر در نقش رزی حضوری آرامتر دارد و در برابر فورانهای لیز، نقطهای برای سنجیدن فشار روانی داستان فراهم میکند. بازی جمعی و شخصیتهای ناآرام فیلم بر جمعی از شخصیتهای آشفته تکیه دارد؛ آدمهایی که هر یک به شکلی درگیر ترس، مصلحت یا تلاش برای حفظ جایگاه خود هستند.
« البته این ترکیب همیشه یکدست از کار درنمیآید. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران با انرژی بالا این جهان را پرجنبوجوش میکنند و به دیالوگهای پرشمار آن جان میبخشند. در فیلمی که بخش قابلتوجهی از زمانش به گفتوگو میگذرد، همین شور اجرایی اهمیت ویژهای دارد: واکنشهای تند، لحنهای متفاوت و کشمکشهای لفظی نمیگذارند فضای ساختمان کاملاً بیحرکت شود. بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت پیدا نمیکنند از قالبهای آشنای خود بیرون بیایند.
بعضی بیشتر برای ایجاد آشوب، تهدید یا شوخی در صحنه حضور دارند تا آنکه مسیر روانی مستقلی پیدا کنند. این انتخاب میتواند با حالوهوای هجوآمیز فیلم سازگار باشد، اما در جاهایی از عمق عاطفی آن میکاهد. وقتی مخاطب بیشتر با تیپها روبهروست تا با آدمهایی چندوجهی، شدت رخدادها لزوماً به همدلی یا نگرانی پایدار منجر نمیشود.
نتیجه، فیلمی است که اغلب بهواسطهٔ لحن و بازیها سرگرمکننده میماند، نه بهواسطهٔ وابستگی عمیق به سرنوشت تکتک ساکنان. دیالوگهای فراوان؛ هم نیروی فیلم، هم مانع آن گفتوگوها مهمترین ابزار روایتاند. شخصیتها با حرفزدن جهان خود را توضیح میدهند، برای رفتارشان توجیه میسازند، یکدیگر را میترسانند و در برابر سلطه واکنش نشان میدهند.
گاه دیالوگها حالوهوایی خودمانی و حتی بداههگون دارند؛ شلختگیای که به فضای مستقل و نامنظم فیلم کمک میکند. همین حسِ گفتوگوهای بیواسطه بخشی از جذابیت اثر است: آدمها بهجای آنکه مانند مهرههایی در یک سازوکار داستانی صیقلی رفتار کنند، گاهی واقعاً شبیه ساکنان ساختمانی پرتنش به نظر میرسند که پیوسته با هم کلنجار میروند.
« بازیگران با انرژی بالا این جهان را پرجنبوجوش میکنند و به دیالوگهای پرشمار آن جان میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم از پرحرفی خود نیز آسیب میبیند. گفتوگوهای طولانی، بهویژه هنگامی که اطلاعات یا کشمکشی تازه به ما نمیدهند، حرکت روایت را کند میکنند. از همینرو، ریتم اثر یکنواخت میشود: صحنهای پرتحرک یا خندهدار ناگهان انرژی تازهای میآورد، اما پس از آن فیلم ممکن است دوباره در گفتوگوهای ممتد فرو برود.
این کندی فقط مسئلهٔ زمان نیست؛ گاهی فاصلهای میان انتظار و پرداخت میسازد و از اثرگذاری لحظههایی میکاهد که میتوانستند با ضرباهنگی دقیقتر تکاندهندهتر باشند. محدودیتهای تولید و جهان فیلم فیلم به سینمای مستقل و کمهزینه تعلق دارد و جهانش بیش از آنکه با مقیاس بزرگ یا نمایش پرزرقوبرق ساخته شود، بر فضای محدود ساختمان، بازیگران و لحن نامعمولش تکیه میکند.
چنین محدودیتی در جاهایی به سود اثر است: محصورماندن در یک محیط، فشار میان ساکنان را فشردهتر میکند و ساختمان را به صحنهای مناسب برای نمایش کنترل و بدگمانی بدل میسازد. این انتخاب با ایدهٔ اصلی فیلم هم تناسب دارد؛ بحران ممکن است بیرون از دیوارها گسترده باشد، اما تجربهٔ ملموس شخصیتها در راهروها و واحدهای همان ساختمان شکل میگیرد.
در مقابل، جلوههای محدود و نابرابری میان ایدههای بزرگ و ابزارهای اجرایی، گاه آشکار میشود. فیلم میخواهد هم هجوی اجتماعی باشد، هم قصهای جناییـوحشتناک، هم کمدیای آشفته؛ اما این شاخهها همیشه با ظرافت به یکدیگر پیوند نمیخورند. به همین سبب، برخی لحظهها بیشتر به ایدهای جالب شباهت دارند تا بخشی کاملاً پرداختشده از یک کل منسجم.
« اما فیلم از پرحرفی خود نیز آسیب میبیند. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، بیقاعدگی و خامی فیلم گاهی خود به بخشی از لحنش تبدیل میشود: اثری که قرار نیست همهچیز را مرتب و خوشتراش نشان دهد، بلکه میخواهد تماشاگر را در دل آشوب نگه دارد. جمعبندی «Hemet, or the Landlady Don’t Drink Tea» فیلمی برای سلیقههای یکسان نیست. اگر تماشاگر از روایتهای پرشتاب، شخصیتهای کاملاً پرورده یا طنزی سنجیده و کماغراق انتظار داشته باشد، پرگویی و نوسان ریتم احتمالاً خستهاش میکند.
اما برای کسی که از کمدیوحشت نامتعارف، شخصیتهای افراطی و آشوبی که گاه عمداً شلخته به نظر میرسد لذت میبرد، اثر لحظههای بامزه و غریبی دارد. نقطهٔ قوت اصلی آن، لیزِ سلطهجو و برخورد طنز سیاه با اضطراب روزمرهٔ مستأجران است؛ نقطهٔ ضعفش نیز ناتوانی در حفظ ضرباهنگی پیوسته و مهار دیالوگهای کشدار.
فیلم نه تجربهای صیقلی، بلکه تجربهای ناآرام و ناهموار است؛ گاهی جان میگیرد و تماشاگر را با خود میبرد، و گاهی از نفس میافتد. հենց همین تناقض، هم محدودیت اثر است و هم بخشی از شخصیت عجیب آن.
« جمعبندی «Hemet, or the Landlady Don’t Drink Tea» فیلمی برای سلیقههای یکسان نیست. »
ثبت دیدگاه