نقد و بررسی
نقد دشمنان نزدیک (Enemies Closer) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اکشنِ محصور در جنگل «Enemies Closer» فیلمی است که از همان آغاز، چندان در پی پیچیدگی روایی یا بازآفرینی ژانر اکشن نیست؛ نیروی محرکهاش موقعیتی روشن و کموبیش کلاسیک است: محمولهای گمشده، گروهی تبهکار که برای بازیابی آن آمدهاند، و دو مردی که خصومت دیرینهشان در برابر خطری بزرگتر قرار میگیرد.
هنری، محیطبان و نظامی پیشین، در محدودهای دورافتاده از مرز آمریکا و کانادا با کلی روبهرو میشود؛ مردی که برای تسویهحسابی قدیمی سراغ او آمده است. ورود قاچاقچیان به ماجرا، دشمنی این دو را به همکاریای ناخواسته بدل میکند. فیلم بهجای آنکه این طرح آشنا را به معمایی چندلایه تبدیل کند، بر تعقیبوگریز، درگیری و تقابل شخصیتها تکیه میکند؛ انتخابی که هم سرچشمهٔ سرگرمی آن است و هم منشأ محدودیتهایش.
ریتم تند، روایت کمعمق یکی از امتیازهای اثر، پرهیز از مقدمهچینی طولانی است. بحران زود شکل میگیرد و فیلم با شتاب به سوی رویاروییهای بعدی میرود. در فیلمی با چنین ساختار جمعوجور، این سرعت کمک میکند تماشاگر کمتر در انتظار حادثه بماند و بیشتر درگیر حرکت داستان شود. بااینحال، تندی روایت همیشه به معنای انسجام نیست.
« ورود قاچاقچیان به ماجرا، دشمنی این دو را به همکاریای ناخواسته بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها گاه تصمیمهایی میگیرند که بیش از آنکه از موقعیت یا شناختشان از یکدیگر برآمده باشد، برای پیشبردن صحنهٔ بعدی به نظر میرسد. تغییر فاصلهٔ میان خصومت و همکاری نیز به اندازهای سریع است که فرصت کافی برای باورپذیر شدن پیدا نمیکند. فیلمنامه همچنین در پرداخت انگیزهها و جزئیات موقعیت، به توضیحهای مستقیم و میانبرهای آشنا متوسل میشود.
بنابراین اگر تماشاگر از منطق دقیق رویدادها یا پیوستگی همهٔ جزئیات انتظار زیادی داشته باشد، احتمالاً با پرسشهایی بیپاسخ روبهرو خواهد شد. در عوض، اگر معیار اصلی سرگرمیِ بیتکلف و رسیدن سریع به موقعیتهای پرتنش باشد، سادگی قصه به مانعی جدی بدل نمیشود. «Enemies Closer» از آن فیلمهایی است که بیش از آنکه از راه داستانی سنجیده جذب کند، با تداوم حرکت و وعدهٔ برخورد بعدی مخاطب را نگه میدارد.
وندمه در قامت ضدقهرمان بزرگترین جاذبهٔ فیلم، حضور Jean-Claude Van Damme در نقش Xander است؛ شخصیتی که نه قهرمان رزمی همیشگی اوست و نه بدمنی بیچهره و صرفاً کارکردی. Xander آشفته، پرحرف و نامتعارف است؛ خشونت بیرحمانهاش را با سخنانی دربارهٔ محیطزیست و شیوهٔ زندگی سالم درآمیخته و همین تضاد، به حضورش رنگی کمیک و نامنتظر میدهد.
« تغییر فاصلهٔ میان خصومت و همکاری نیز به اندازهای سریع است که فرصت کافی برای باورپذیر شدن پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم به بازیگر مجال میدهد از جدیت معمول نقشهای اکشن فاصله بگیرد و بر حرکات، لحن و رفتار اغراقآمیز شخصیت تکیه کند. این انتخاب در بیشتر لحظهها جواب میدهد، چون Van Damme آشکارا از متفاوت بودن نقش بهره میبرد و با ورود به قاب، توجه را به خود میکشد. گاه شخصیت به مرز شرور کارتونی نزدیک میشود، اما همین اغراق بخشی از لذت تماشاست: Xander قرار نیست تصویری واقعگرایانه از جنایتکاری پیچیده باشد، بلکه نیرویی بیثبات است که فضای داستان را از یکنواختی بیرون میآورد.
البته فیلم گاهی بیش از اندازه بر همین ویژگی حساب میکند. وقتی جذابیت اصلی یک اثر به حضور یک بازیگر محدود شود، صحنههایی که او در آنها نیست ممکن است کمرمقتر جلوه کنند؛ این همان عدم توازن مهمی است که «Enemies Closer» از آن رنج میبرد. دو دشمن و مسئلهٔ همکاری رابطهٔ هنری و کلی میتوانست هستهٔ دراماتیک نیرومندتری برای فیلم باشد.
گذشتهای دردناک میان آنها وجود دارد و همین گذشته، ملاقاتشان را از یک برخورد تصادفی به موقعیتی عاطفی و اخلاقی تبدیل میکند. فیلم با قرار دادن این دو در وضعیتی که ناچارند به هم تکیه کنند، امکان شکلگیری تنشی جذاب را فراهم میآورد: آیا کینهٔ قدیمی مجال اعتماد میدهد؟ و آیا همکاری صرفاً ضرورتی موقت است یا میتواند نگاهشان به گذشته را تغییر دهد؟
« البته فیلم گاهی بیش از اندازه بر همین ویژگی حساب میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلمنامه این ظرفیت را بیشتر در حد طرح نگه میدارد تا آنکه به کاوشی عمیق در احساس گناه، سوگ و بخشایش برسد. رابطهٔ دو مرد گاه در گفتوگوهای توضیحی خلاصه میشود و تغییرات آنها به اندازهای پرداخت نمیشود که بار عاطفی کامل خود را بیابد. Tom Everett Scott نقش هنری را با خویشتنداری و جدیتی قابل قبول پیش میبرد، اما تصویر قهرمان رزمیِ تنها و آسیبدیده، برای او گاه کمی زورکی به نظر میرسد.
Orlando Jones در نقش کلی انرژی و حضور متفاوتی به فیلم میآورد و تضاد میان رنجش شخصی و نیاز عملی به همکاری را تا حدی زنده میکند؛ بااینهمه، او نیز از محدودیتهای متن فراتر نمیرود. جنگل؛ فضای محصور و امکانهای استفادهنشده محدودهٔ جنگلی و دورافتاده، انتخابی مناسب برای داستانی دربارهٔ بقا و محاصره است.
جداافتادگی شخصیتها از جهان بیرون، میدان عمل را محدود میکند و به فیلم اجازه میدهد تنش را بر پایهٔ تعقیب، پنهانشدن و روبهرو شدن با خطر بسازد. جنگل در ظاهر محیطی باز است، اما در منطق فیلم به فضایی بسته و گرفتارکننده بدل میشود: مسیرهای محدود و تاریکی شب، هر حرکت را به انتخابی پرمخاطره تبدیل میکند.
قوتها و کاستیها
همین تضاد، میان وسعت طبیعت و تنگنای وضعیت شخصیتها، بالقوه از جذابترین عناصر اثر است. بااینحال، فیلم همیشه از این بستر به شکلی خلاقانه بهره نمیگیرد. طبیعت بیشتر نقش پسزمینهٔ مناسبی برای درگیریها دارد تا عنصری فعال در شکلدهی به روایت. از سوی دیگر، صحنههای تاریک گاهی خوانایی اکشن را کاهش میدهند؛ تماشاگر ممکن است بهجای دنبال کردن دقیق حرکات، تنها تصویری گذرا از برخوردها دریافت کند.
این مسئله بهویژه در فیلمی که بخش مهمی از جذابیتش به درگیری فیزیکی وابسته است، ضعف محسوب میشود. فضای جنگلی حالوهوایی متمایز میسازد، اما اجرای بصری همیشه اجازه نمیدهد این امتیاز به هیجانی کامل و روشن تبدیل شود. اکشن میان ضرباهنگ و خستگی «Enemies Closer» به الگوی شناختهشدهٔ اکشنهای جمعوجور نزدیک است: درگیریهای تنبهتن، تعقیبوگریز و رویاروییهای پیدرپی که فاصلهٔ میان بحرانها را کوتاه میکنند.
در بهترین لحظهها، حرکت داستان و تنوع موقعیتها باعث میشود فیلم بیدرنگ پیش برود و تماشاگر احساس کند هر برخورد، مرحلهای تازه از تهدید است. ایدهٔ رویارویی دو مرد با گروهی مزدور در محیطی دور از دسترس نیز ظرفیت بصری و نمایشی روشنی دارد. اما کیفیت صحنهها یکدست نیست. برخی درگیریها به دلیل تاریکی، برشهای سریع یا فقدان ضرباهنگ مؤثر، آنطور که باید هیجانانگیز نمیشوند.
« همین تضاد، میان وسعت طبیعت و تنگنای وضعیت شخصیتها، بالقوه از جذابترین عناصر اثر است. »
جمعبندی
گاهی خشونت روی پرده حضور دارد، اما وزن و تداوم لازم برای ایجاد تعلیق را پیدا نمیکند. به همین دلیل، اکشن فیلم میتواند برای هوادارانی که بیش از هر چیز به حضور Van Damme و حالوهوای آثار قدیمیترش علاقه دارند، پذیرفتنی باشد، ولی برای مخاطبی که انتظار طراحی دقیق و خلاقانهٔ مبارزهها را دارد، ناامیدکننده جلوه کند.
فیلم در لحظاتی سرگرمکننده است، اما پیوسته در اوج نمیماند. جمعبندی «Enemies Closer» اثری بیادعا و ناهموار است که ارزش تماشایش بیش از هر چیز به ایدهٔ سادهٔ محاصره در جنگل، ریتم پرشتاب و بازی نامتعارف Jean-Claude Van Damme در نقش شرور بازمیگردد. فیلم از قصهای آشنا بهره میگیرد و در پرداخت انگیزهها، پیوند شخصیتها و منطق بعضی تصمیمها کمبود دارد؛ اکشن آن نیز گاهی زیر سایهٔ تاریکی و اجرای کمجان قرار میگیرد.
بااینهمه، حضور پرجاذبهٔ Van Damme و موقعیت مرکزیِ دو دشمنی که ناچار به همکاریاند، به اثر نیرویی میدهد که تماشای آن را برای علاقهمندان اکشنهای ساده و سریع ممکن میسازد. این فیلم نه بازآفرینی بزرگی در ژانر است و نه تجربهای کاملاً ناکام؛ سرگرمیای محدود و قابلقبول است که بهترین لحظههایش را از شخصیتی میگیرد که از قواعد معمول شرورهای اکشن فاصله میگیرد.
« گاهی خشونت روی پرده حضور دارد، اما وزن و تداوم لازم برای ایجاد تعلیق را پیدا نمیکند. »
ثبت دیدگاه