نقد و بررسی
نقد استخر بی انتها 2023 (Infinity Pool) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوسِ آسایش «استخر بیانتها» ساختهٔ براندون کراننبرگ، با تصویر تعطیلاتی آغاز میشود که گویی از دل یک بروشور گردشگری بیرون آمده است: ساحلی آفتابی، اقامتگاهی مجلل و خدماتی بینقص. اما این زیبایی از همان ابتدا اندکی مصنوعی و ناآرام به نظر میرسد؛ بهشتی محصور که آسایشش نه از دل جهان، بلکه با جداکردن خود از آن ساخته شده است.
فیلم بهتدریج این فضای دلپذیر را به کابوسی روانپریشانه بدل میکند؛ کابوسی که در آن خشونت، لذت و امتیاز طبقاتی به یکدیگر گره میخورند. داستان جیمز و اِم، زوجی که برای استراحت به جزیرهای دورافتاده آمدهاند، زمانی از مسیر معمول تعطیلات منحرف میشود که با گابی و همسرش آشنا میشوند.
جیمز، نویسندهای گرفتار تردید و ناکامی، در توجه اغواگرانهٔ گابی چیزی بیش از سرگرمی مییابد: فرصتی برای تجربهٔ هیجانی که زندگی آرام و بیرمقش از او دریغ کرده است. فیلم با همین کششِ خطرناک، مخاطب را وارد جهانی میکند که قواعد اخلاقی آن پیوسته لغزانتر میشوند. آنچه از این نقطه به بعد رخ میدهد، بهتر است در حد همین زمینه باقی بماند؛ نیروی اثر در مواجههٔ تدریجی با موقعیتهایی است که مرز میان واقعیت، هذیان و میل را مخدوش میکنند.
جیمز؛ مردی در جستوجوی چهرهٔ خویش جیمز بیش از آنکه قهرمانی برای همذاتپنداری آسان باشد، مردی است که خلأهای درونیاش او را به سوی تجربههای افراطی میرانند. او در نگاه نخست ممکن است صرفاً نویسندهای ناموفق و وابسته به همسرش جلوه کند، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که مسئله فقط ناکامی حرفهای نیست.
« فیلم با همین کششِ خطرناک، مخاطب را وارد جهانی میکند که قواعد اخلاقی آن پیوسته لغزانتر میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جیمز در پی تأیید شدن است؛ میخواهد باور کند هنوز چیزی در وجودش هست که دیگران را مجذوب کند. ستایش گابی، بیش از آنکه نشانهٔ شناخت عمیق او باشد، نقش کلیدی وسوسهای را بازی میکند که جیمز آمادهٔ پذیرش آن است. الکساندر اسکاشگورد این آسیبپذیری را با نوعی سردی و انفعال معنادار اجرا میکند.
جیمز نه شخصیتی پرتحرک و مسلط، بلکه مردی است که بارها اجازه میدهد دیگران او را به سوی انتخابهای بعدی سوق دهند؛ همین ناتوانی در تصمیمگیری، خود به بخشی از شخصیت او بدل میشود. بازی اسکاشگورد، بهویژه در لحظاتی که جیمز میان انزجار، کنجکاوی و میل گرفتار است، به فیلم وزن روانی میبخشد.
او تصویری از مردی ارائه میکند که در پی رهایی از خویشتن است، اما هرچه بیشتر میگریزد، بیشتر در همان خودِ ناآرام فرو میرود. گابی و نیروی اغوا در برابر سکون جیمز، گابی حضوری سیال، پرانرژی و پیشبینیناپذیر دارد. او همزمان میتواند تحسینگر، بازیگر و تهدید باشد؛ شخصیتی که معلوم نیست تا چه اندازه صادق است و تا کجا در حال ایفای نقشی برای دیگران یا حتی برای خودش.
میا گاث با جسارتی چشمگیر به این نقش جان میدهد و جذابیت گابی را به چیزی آزارنده تبدیل میکند. او صرفاً اغواگر نیست؛ حضورش احساس میشود که نظم روانی صحنه را برهم میزند و جیمز را به سوی نسخهای از خودش میکشاند که تا پیش از آن پنهان مانده بود. رابطهٔ این دو، مرکز ثقل عاطفی و نمایشی فیلم است.
« جیمز در پی تأیید شدن است؛ میخواهد باور کند هنوز چیزی در وجودش هست که دیگران را مجذوب کند. »
شخصیتها و اجرا
گابی گویی در جیمز چیزی را میبیند که خود او از پذیرفتنش میترسد، اما فیلم هرگز این رابطه را به تقابل سادهٔ فریبکار و قربانی فرو نمیکاهد. جیمز نیز در این بازی سهم دارد: او بهجای آنکه صرفاً گرفتار نفوذ گابی شود، بهتدریج از امکانِ رهاکردن خویشتن استقبال میکند. همین دوگانگی باعث میشود صحنههای مشترکشان همزمان جذاب و نگرانکننده باشند.
امتیاز، قانون و گردشگری ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیتی روشن برای نقد اجتماعی دارد: اگر ثروتمند بهاندازهٔ کافی پول داشته باشد، آیا میتواند پیامدهای اعمال خود را از سر راه بردارد؟ «استخر بیانتها» این پرسش را در قالب سازوکاری علمیتخیلی و هراسآور میپرورد. قانون در این جهان ظاهراً سختگیر است، اما در عمل به امتیاز اقتصادی راه میدهد.
عدالت، بهجای آنکه امری همگانی باشد، به خدمتی تبدیل میشود که برخی میتوانند هزینهاش را بپردازند. این سازوکار، در کنار موقعیت اقامتگاه، به فیلم امکان میدهد فاصلهٔ میان گردشگر ثروتمند و مردمان بومی را برجسته کند. مسافران میخواهند جزیره را همچون صحنهای برای ماجراجویی و مصرف تجربه کنند؛ مکانی که از آن لذت میبرند، بیآنکه ناگزیر باشند با زندگی واقعی ساکنانش روبهرو شوند.
حصارهای پیرامون اقامتگاه، زیبایی ساحل و خدمترسانی بیوقفه، همگی در این تصویر نقشی دوگانه دارند: آسایش فراهم میکنند، اما همزمان امکان نادیدهگرفتن نابرابری و خشونت را نیز میسازند. بااینحال، نقد اجتماعی فیلم همیشه به ظرافت ایدهٔ اولیهاش نمیرسد. گاهی مضمون چنان آشکارا در پیشزمینه قرار میگیرد که بهجای آنکه از دل رفتار و موقعیت شخصیتها کشف شود، مستقیم به مخاطب عرضه میشود.
« همین دوگانگی باعث میشود صحنههای مشترکشان همزمان جذاب و نگرانکننده باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم دربارهٔ امتیاز طبقاتی و مصرفکردن فرهنگ دیگری حرفهای مهمی دارد، اما بعضی از این ایدهها را بیش از آنکه بپرورد، نشانگذاری میکند. نتیجه اثری است که از نظر مفهومی غنی است، ولی در پرداخت برخی لایهها نابرابر میماند. تصویر، صدا و شکل کابوس فرم بصری فیلم در ساختن اضطراب سهمی اساسی دارد.
دوربین گاه با زاویههایی ناآشنا و قاببندیهایی متمایل، جهان را از تعادل میاندازد؛ گویی خود تصویر نیز دیگر نمیتواند به واقعیت اطمینان کند. رنگها و فضاها میان پاکیزگی سرد اقامتگاه و آشفتگی حسی تجربههای بیرون از آن نوسان میکنند. در نتیجه، حتی لحظات آرام هم کیفیتی مشکوک دارند: به نظر میرسد زیر سطح صاف و آفتابی، چیزی در انتظار شکافتن پوستهٔ آسایش است.
موسیقی و طراحی صدا این بیقراری را تشدید میکنند. ضرباهنگهای الکترونیک و بافتهای صوتی نامتعارف، بهجای آنکه صرفاً هیجان صحنهها را بالا ببرند، ذهن مخاطب را در وضعیتی ناپایدار نگه میدارند. تدوین نیز در بخشهایی از فیلم، بهویژه هنگام عبور از واقعیت روزمره به تجربههای هذیانی، حس گسست و آشفتگی را تقویت میکند.
این عناصر به کراننبرگ کمک میکنند تا فضای فیلم را نه فقط روایت کند، بلکه به تجربهای جسمانی نزدیک سازد؛ تجربهای که گاه بیش از فهمیدن، بر احساس و واکنش تکیه دارد. خشونت و فرسایش خشونت در «استخر بیانتها» صرفاً وسیلهای برای غافلگیری یا ایجاد ترس نیست. فیلم آن را به بخشی از منطق لذتجویی شخصیتها بدل میکند؛ نیرویی که هم آنان را دفع میکند و هم به سوی خود میکشاند.
« نتیجه اثری است که از نظر مفهومی غنی است، ولی در پرداخت برخی لایهها نابرابر میماند. »
قوتها و کاستیها
از این منظر، افراط تصویری با مضمون اثر پیوند دارد: تماشاگر نیز در موقعیتی قرار میگیرد که باید نسبت خود را با تماشا، کنجکاوی و میل به دیدن تعیین کند. اما همین افراط، گاه به محدودیت فیلم تبدیل میشود. تکرار لحظات تکاندهنده میتواند بهتدریج از اثرگذاری آنها بکاهد و بهجای افزودن لایهای تازه، تنها شدت حسی را بالا ببرد.
در بخشهای پایانی، برخی تصاویر ممکن است بیش از آنکه معنای تازهای بسازند، بر حس فرسودگی بیفزایند. مخاطبی که با خشونت گرافیکی و دگرگونیهای تصویری افراطی راحت نیست، احتمالاً فاصلهای محسوس با فیلم خواهد داشت؛ نه فقط بهسبب شدت تصاویر، بلکه چون اثر گاهی از پیوند دادن آنها با مسیر درونی جیمز بازمیماند.
فیلمنامه و ناتمامی ایدهها فیلمنامهٔ براندون کراننبرگ از ایدههای فراوانی تغذیه میکند: هویت و بدلشدن، میل به تماشای رنج، بحران خلاقیت، امتیاز اقتصادی و مصرفکردن فرهنگ دیگران. این تراکم به فیلم سرزندگی میدهد؛ هر لحظه امکان دارد جهان داستان وجه دیگری از خود را آشکار کند. اما همین فراوانی گاه به پراکندگی میانجامد.
برخی ایدهها چنان نیرومندند که انتظار میرود پیامدهایشان در شخصیتها یا ساختار روایت بیشتر کاویده شود، ولی فیلم از کنارشان میگذرد و به تصویر یا موقعیت بعدی میرسد. ازاینرو، اثر نه کاملاً معمایی است که همهٔ اجزایش در پایان به نظمی روشن برسند و نه صرفاً کابوسی آزاد که منطق روایی را یکسره کنار بگذارد.
« اما همین افراط، گاه به محدودیت فیلم تبدیل میشود. »
جمعبندی
در میانهٔ این دو حالت حرکت میکند و همین انتخاب، برای برخی مخاطبان نقطهٔ قوت و برای برخی دیگر منشأ سردرگمی خواهد بود. فیلم بیشتر به ایجاد حالوهوایی تهدیدآمیز علاقه دارد تا ارائهٔ پاسخی قطعی؛ بااینحال، در جاهایی که ابهام به جای ژرفا مینشیند، احساس میشود روایت از پرداخت کامل ظرفیت خود بازمانده است.
جمعبندی «استخر بیانتها» اثری نامتعارف، تحریککننده و آگاهانه ناآرام است؛ فیلمی که زیبایی تعطیلات را به پوششی برای بحران اخلاقی و روانی بدل میکند. بازیهای قدرتمند، بهخصوص تقابل اسکاشگورد و گاث، و طراحی صوتیـبصری کابوسوار آن، تجربهای ماندگار میسازند. در عین حال، فیلمنامه گاهی میان ایدههای متعدد پراکنده میشود و نقد اجتماعیاش همیشه از صراحت مستقیم فراتر نمیرود.
خشونت افراطی نیز ممکن است در ادامه اثر فرساینده شود.
« بازیهای قدرتمند، بهخصوص تقابل اسکاشگورد و گاث، و طراحی صوتیـبصری کابوسوار آن، تجربهای ماندگار میسازند. »
ثبت دیدگاه