نقد و بررسی
نقد همه چیزی که برای کریسمس میخواهم (All I Want For Christmas) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با دو قلب روایی «All I Want For Christmas» بر دو آرزوی موازی بنا شده است: بابانوئل محبوب یک مرکز خرید، پیش از بازنشستگی در پی یافتن جانشینی شایسته است؛ دختری نوجوان نیز میخواهد پدر و مادرِ همواره درگیرش دوباره به آشتی برسند. فیلم این دو خط را در فضای آشنای قصههای کریسمسی به هم میپیوندد؛ جایی که خواستههای شخصی، امید به تغییر و جادوی فصل تعطیلات میتوانند کنار هم قرار گیرند.
premise ساده است، اما ظرفیت عاطفی دارد: هم پرسشی دربارهٔ تداوم و میراث پیش میکشد و هم به نیاز کودکانه و در عین حال دردناکِ ترمیم خانواده نزدیک میشود. جادوی کریسمس؛ میان خیال و روزمرگی فیلم برای ساختن حالوهوای جشن، به نشانههای آشنای کریسمس تکیه میکند: رنگ، تزئینات، شور خرید و امیدی که گویی در این روزها آسانتر از همیشه مجال بروز مییابد.
در مرکز خرید، بابانوئل صرفاً شخصیتی تزئینی نیست؛ حضور او به جهان داستان بُعدی خیالانگیز میدهد و امکان میسازد تا رویدادهای روزمره در چشم کودکان معنایی بزرگتر پیدا کنند. این فضا در بهترین لحظاتش گرم و دلنشین است و برای تماشاگرانی که به قصههای خانوادگیِ فصلی علاقه دارند، جذابیت مستقیمی دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، جادوی فیلم بیشتر بهصورت چاشنی به کار میرود تا نیرویی که همهٔ اجزای روایت را به وحدت برساند. دو مسیر اصلی ــ یافتن جانشین و امید دختر به آشتی والدین ــ هرکدام بالقوه میتوانند مرکز یک داستان کامل باشند. کنار هم قرار گرفتنشان ایدهای خوشایند میسازد، اما فیلم همیشه نمیتواند پیوندی محکم میان آنها برقرار کند.
گاه چنین به نظر میرسد که فضای کریسمسی باید خودبهخود فاصلهٔ میان این خطوط را پر کند؛ حال آنکه حس جادو، هرقدر هم دلپذیر، جای انسجام روایی را نمیگیرد. دو روایت و مسئلهٔ انسجام پرسشِ جانشینی بابانوئل، در ظاهر قصه را از یک ماجرای خانوادگی معمولی فراتر میبرد. بازنشستگی او فرصتی است برای پرداختن به مسئولیت، بخشیدن جایگاه به دیگری و معنای شایستگی: آیا یک نقش محبوب را میتوان صرفاً با پوشیدن لباس و تکرار رسمها به دست آورد، یا آنچه اهمیت دارد پیوند انسانی با کسانی است که به این شخصیت دل بستهاند؟
این پرسشها در دل داستان ظرفیت دارند، اما پرداختشان به اندازهای پیوسته نیست که به مضمون محوری قدرتمندی تبدیل شوند. در سوی دیگر، آرزوی نوجوان برای آشتی والدینْ هستهٔ عاطفیتری دارد. خواستهٔ او قابلفهم است، زیرا از منظر کودک یا نوجوان، اختلاف بزرگسالان میتواند جهانی را که قرار بود امن باشد به فضایی بیثبات بدل کند.
« بااینحال، جادوی فیلم بیشتر بهصورت چاشنی به کار میرود تا نیرویی که همهٔ اجزای روایت را به وحدت برساند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله آن است که فیلم باید میان این دو محور تعادل برقرار کند: قصهٔ بابانوئل به کمدی و خیال نیاز دارد، در حالی که بحران خانوادگی به ظرافت و تأمل. نتیجه در بخشهایی ناهماهنگ میشود؛ روایت گاهی از یک مسیر به مسیر دیگر میپرد، بیآنکه گذارها به اندازهٔ کافی طبیعی یا از نظر عاطفی آماده شده باشند.
شخصیتها و بازی پیپلس بازی Erica Peeples از امتیازهای برجستهٔ فیلم است. حضور او روان و خوشپرداخت به نظر میرسد و در میان موقعیتهایی که گاه به دام اغراق یا کلیشه میافتند، نوعی ثبات به صحنهها میبخشد. پیپلس میکوشد شخصیت را از سطح نقشِ صرفاً کارکردی فراتر ببرد و به آن حس و واکنشی قابلباور بدهد؛ تلاشی که در لحظات آرامتر بهتر به چشم میآید.
شخصیت بابانوئل نیز از آن رو جذاب است که هم با تصویری آشنا سروکار دارد و هم با وظیفهای غیرمعمول: او باید به آیندهٔ نقش خود فکر کند. فیلم با انتخاب بابانوئلی سیاهپوست، امکان گسترش تصورهای مرسوم از این نماد را فراهم میآورد؛ حضوری که میتواند برای خانوادهها و کودکان معنادار باشد، بیآنکه لازم باشد داستان آن را به بیانیهای سنگین بدل کند.
« شخصیتها و بازی پیپلس بازی Erica Peeples از امتیازهای برجستهٔ فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فرصت پرداخت بیشتر به گذشته، انگیزهها و نگاه او به بازنشستگی از دست میرود. در نتیجه، شخصیت بیش از آنکه بهتمامی شناخته شود، گاه در خدمت پیشبرد طرح باقی میماند. کمدی و لحظههای احساسی موقعیتهای کمیک فیلم از برخورد میان آرزوهای بزرگ و زندگی روزمره شکل میگیرند. ایدهٔ جادوییِ آرزوهای کریسمسی میتواند زمینهای برای سوءتفاهم، غافلگیری و واکنشهای بامزه باشد؛ بهویژه هنگامی که خواستهٔ نوجوان با محدودیتهای بزرگسالان برخورد میکند.
اما شوخیها همیشه از دل شخصیتها و شرایط بیرون نمیآیند. بعضی لحظات بیش از آنکه کشف طنزآمیزی در خود داشته باشند، انتظار دارند تماشاگر به صرفِ اغراق یا موقعیتِ ساختهشده بخندد. همین نابرابری در لحظات احساسی نیز دیده میشود. موضوع آشتی خانواده بالقوه عمیق است، اما برای اثرگذاری به سکوت، جزئیات رفتاری و پرهیز از پاسخهای ساده نیاز دارد.
فیلم گاهی احساس را پیش از آنکه فرصت شکلگرفتن پیدا کند، به سطح میآورد؛ بنابراین بعضی صحنهها به جای آنکه تأثر طبیعی برانگیزند، تصنعی یا کماثر جلوه میکنند. این ضعف بهمعنای بیارزش بودن مضمون نیست؛ بلکه نشان میدهد میان نیت عاطفی و اجرای دراماتیک آن فاصلهای وجود دارد. ریتم و ساختار یکی از دشواریهای اصلی اثر، ناهماهنگی فیلمنامه است.
« بااینحال، فرصت پرداخت بیشتر به گذشته، انگیزهها و نگاه او به بازنشستگی از دست میرود. »
قوتها و کاستیها
روایت در پی آن است که هم سرگرمکننده باشد، هم احساسات خانوادگی را جدی بگیرد و هم به بابانوئل و مسئلهٔ جانشینی او جای کافی بدهد. اما این هدفها همیشه در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند. بعضی بخشها اطلاعات یا موقعیتهایی را پیش میکشند که به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند، و در مقابل، صحنههایی وجود دارند که طولانیتر از ظرفیت خود ادامه مییابند.
این کشآمدن، بهخصوص در جایی که روایت باید با آهنگی سبک و پرتحرک پیش برود، به خستگی میانجامد. تدوین و میزانسن میتوانستند با فشردهتر کردن برخی مکثها، ریتم را یکدستتر کنند؛ اما فیلم در مواردی بر تکرار حالوهوا تکیه میکند، بیآنکه هر بار اطلاعات یا تحول تازهای به داستان بیفزاید.
ازاینرو، لحظههای موفق نیز گاهی میان بخشهایی کمجان پراکنده میشوند و اثر کلی را کمرنگتر میکنند. برای چه تماشاگرانی؟ «All I Want For Christmas» بیش از همه برای مخاطبی مناسب است که از فیلمهای خانوادگیِ کریسمسی انتظار پیچیدگی روایی یا ظرافتی مداوم ندارد و از فضای جشن، امید و قصهای با عناصر جادویی لذت میبرد.
« اما این هدفها همیشه در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند. »
جمعبندی
فیلم بهسبب ایدهٔ مرکزی و گرمای بصریاش میتواند انتخابی سبک برای تماشای جمعی باشد؛ بهویژه اگر تماشاگر با نوسان لحن و ضعفهای ساختاری کنار بیاید. در عوض، کسانی که به شخصیتپردازی دقیق، کمدی حسابشده و درام خانوادگیِ واقعگرایانه علاقه دارند، ممکن است از سطحی ماندن بعضی مضمونها یا از کشدار شدن صحنهها دلزده شوند.
جمعبندی «All I Want For Christmas» در هستهٔ خود دو ایدهٔ دوستداشتنی دارد: بابانوئلی که در آستانهٔ بازنشستگی به آیندهٔ نقش محبوبش میاندیشد، و نوجوانی که امید دارد اختلاف والدینش پایان یابد. فضای گرم کریسمسی و بازی روان Erica Peeples به فیلم جذابیت میبخشند، اما فیلمنامه در پیوند دادن دو خط داستانی و حفظ ریتمی منسجم کامیاب نیست.
شوخیها و لحظات احساسی نیز گاه بهجای آنکه خودجوش و نافذ باشند، رنگی تصنعی پیدا میکنند. حاصل، اثری نابرابر اما خوشنیت است: قصهای که جادوی فصل را به یاد میآورد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به جادوی سینمایی تبدیل کند.
« شوخیها و لحظات احساسی نیز گاه بهجای آنکه خودجوش و نافذ باشند، رنگی تصنعی پیدا میکنند. »
ثبت دیدگاه