نقد و بررسی
نقد مرگ به خاطر عشق (Death in Love) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از زخمی که به ارث میرسد «Death in Love» ساختهٔ Boaz Yakin، در ظاهر دربارهٔ پیامدهای رابطهای است که در اردوگاه کار اجباری میان زنی یهودی و پزشکی نازی شکل میگیرد؛ اما مرکز ثقل فیلم نه بازسازی تاریخی آن دوران، بلکه اثر دیرپای خشونت و بقا بر زندگی خانوادگی است. دههها بعد، در نیویورکِ سال ۱۹۹۳، دو پسر آن زن هر یک به شیوهای متفاوت با میراثی روبهرو هستند که از گذشتهٔ مادرشان سرچشمه میگیرد، بیآنکه لزوماً بتوانند آن را بهدرستی بشناسند یا نامگذاری کنند.
فیلم از همین ابتدا اعلام میکند که قرار نیست درام تاریخی متعارفی تماشا کنیم. گذشته و حال در کنار هم قرار میگیرند تا پیوندی روانی و عاطفی بسازند، نه روایتی خطی از علت و معلول. این انتخاب، گاه به اثر حالوهوایی کابوسوار میدهد و گاه آن را پراکنده و مبهم میکند. «Death in Love» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تصویری از آدمهایی است که در چرخهای از شرم، میل، خشونت و ناتوانی در صمیمیت گرفتار شدهاند؛ تصویری که تماشاگر را به تأمل دعوت میکند، اما همیشه به او ابزار کافی برای فهمیدن نمیدهد.
گذشته و حال؛ دو سطح از یک بحران یکی از ایدههای اصلی فیلم، انتقال زخم از نسلی به نسل دیگر است. تجربهٔ مادر در اردوگاه، در زندگی پسرانش بهصورت خاطرهای روشن و مستقیم ظاهر نمیشود؛ بیشتر در رفتارهای ناهنجار، رابطههای ناسالم و دشواری در برقراری پیوندی انسانی رسوخ کرده است. پسر کوچکتر در وابستگی به مادر گرفتار است و در همان فضای خانوادگی بهتدریج استقلال عاطفیاش را از دست میدهد.
« فیلم از همین ابتدا اعلام میکند که قرار نیست درام تاریخی متعارفی تماشا کنیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پسر بزرگتر، در سوی دیگر، میکوشد با روابط جنسی و کار فریبکارانه بر تهیبودن درونیاش سرپوش بگذارد. این دو مسیر، از نظر مفهومی ظرفیت بالایی دارند: یکی درون خانواده محبوس میماند و دیگری با پناهبردن به روابط گذرا و نقشهای بیرونی از خود میگریزد. بااینحال، فیلم بیشتر به نمایش وضعیت آنها علاقهمند است تا بسط تدریجی تحولشان.
شخصیتها اغلب در همان مدار بستهٔ رفتارهای مخرب میچرخند و روایت کمتر به لحظههایی میرسد که پیچیدگی روانی آنان را با وضوح بیشتری آشکار کند. نتیجه، هم میتواند حسِ گیر افتادن در یک الگوی موروثی را تقویت کند و هم در برخی بخشها این تصور را به وجود آورد که فیلم از حرکت بازمانده است.
شخصیتهایی بیپناه و دشوارپسند از ویژگیهای برجستهٔ اثر آن است که شخصیتها را برای جلب همدلی تماشاگر رام نمیکند. مادر، پسران و آدمهای پیرامونشان اغلب خودخواه، متزلزل یا آزارندهاند. فیلم از ما نمیخواهد آنان را دوست بداریم؛ میخواهد در رفتارهایشان نشانههای زخمی را ببینیم که راهی به زندگی روزمره یافته است.
« پسر بزرگتر، در سوی دیگر، میکوشد با روابط جنسی و کار فریبکارانه بر تهیبودن درونیاش سرپوش بگذارد. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد جسورانه است، اما خطر خود را هم دارد: اگر فاصلهٔ انتقادی میان تماشاگر و شخصیتها بیش از اندازه زیاد شود، رنج آنان به تجربهای سرد و فرساینده بدل میشود. بازیها از مهمترین امتیازهای فیلماند. Jacqueline Bisset به مادر حضوری پیچیده و نامتوازن میبخشد؛ زنی که هم زیر بار گذشته خم شده و هم با شیوهٔ رفتارش بر اطرافیان سلطه مییابد.
Josh Lucas در نقش پسر بزرگتر، خودنمایی و فرسودگی را در کنار هم نگه میدارد و Lukas Haas آسیبپذیری پسر کوچکتر را بیآنکه او را صرفاً به چهرهای درمانده فروبکاهد، به تصویر میکشد. بازیها کمک میکنند حتی در لحظههایی که روایت مسیر خود را گم میکند، شخصیتها کاملاً بیجان به نظر نرسند.
سبک بصری و فضای سنگین «Death in Love» فضای معمول یک درام خانوادگی را ندارد. فیلم میکوشد با کنار هم گذاشتن تصاویر و موقعیتهای آزارنده، حسِ ناخوشایندی بسازد که در آن میل و خشونت، صمیمیت و سلطه، و کشش و انزجار مدام به یکدیگر نزدیک میشوند. همین فضای غیرعادی یکی از علتهای کنجکاویبرانگیز بودن اثر است.
« بازیها کمک میکنند حتی در لحظههایی که روایت مسیر خود را گم میکند، شخصیتها کاملاً بیجان به نظر نرسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر بهآسانی نمیتواند در آن آسوده بنشیند؛ حتی صحنههایی که در ظاهر بر جذابیت جسمانی تکیه دارند، اغلب با اندوه، بیگانگی یا نوعی تلخی همراهاند. اما فیلم همیشه میان شدتِ عاطفی و تأکیدِ بیش از حد تمایز نمیگذارد. گاهی میزانِ آشکار و صریح بودن تصویرها چنان برجسته میشود که بهجای روشنکردن وضعیت روانی شخصیتها، خود به مرکز توجه بدل میگردد.
در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بهجای آنکه معنایی را از دل صحنه بیرون بکشد، صرفاً بر تکاندهندهبودن آن پافشاری میکند. مرز میان بیان هنری و نمایشگری، یکی از لغزشگاههای مهم اثر است. میل و خشونت؛ پیوندی که همیشه به معنا نمیرسد فیلم از پیوند میان میل، بقا و قدرت بهره میگیرد؛ پیوندی که در بستر تاریخی آن، بار اخلاقی و عاطفی سنگینی دارد.
رابطهٔ مادر در اردوگاه را نمیتوان با معیارهای سادهٔ عاشقانه سنجید: پای اجبار، خطر و تلاش برای زندهماندن در میان است. در زمان حال نیز میل جنسی اغلب از راه نزدیکی واقعی به دیگری به دست نمیآید، بلکه به ابزاری برای فرار، سلطه یا بیحسکردن خود بدل میشود. از این نظر، عنوان فیلم با جهان آن تناسب دارد: عشق در اینجا نیرویی نجاتبخش و آرامکننده نیست، بلکه میتواند با وابستگی و آسیب درآمیزد.
« اما فیلم همیشه میان شدتِ عاطفی و تأکیدِ بیش از حد تمایز نمیگذارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، تکرار صحنههای رابطه گاهی توجه را از همین پرسشهای مهم منحرف میکند. مسئله آن نیست که چنین صحنههایی نباید در فیلم حضور داشته باشند؛ مسئله این است که هر بار باید روشن باشد حضورشان چه چیزی به شخصیت یا مضمون میافزاید. در «Death in Love» این ضرورت همیشه برآورده نمیشود. بعضی از صحنهها حالوهوای بیقراری و بیمعنایی روابط را تقویت میکنند، اما برخی دیگر چنان کشدارند که به نظر میرسد قصه برای مدتی از حرکت میایستد.
روایتی پراکنده و ریتمی فرساینده ساختار فیلم بر رفتوآمد میان گذشته و حال استوار است، اما این رفتوآمد همیشه به کشف تازهای منجر نمیشود. گاهی کنار هم قرار گرفتن دو دوره، رابطهای موضوعی و حسی ایجاد میکند؛ گاهی نیز اتصال آنها چنان سست میماند که تماشاگر در پی یافتن نظمی است که فیلم چندان علاقهای به توضیحش ندارد.
ابهام میتواند بخشی از زبان اثر باشد، اما وقتی با پراکندگی روایی همراه شود، مرز میان ابهامِ معنادار و کمبودِ پرداخت دشوار میشود. ریتم کند فیلم نیز این مسئله را تشدید میکند. مکثها و صحنههای طولانی ممکن است برای برخی بینندگان فرصت مشاهده و تأمل فراهم کنند، اما برای گروهی دیگر به تکرار و ملال بینجامند.
« بااینهمه، تکرار صحنههای رابطه گاهی توجه را از همین پرسشهای مهم منحرف میکند. »
جمعبندی
فیلم بارها بر حالوهوای سنگین خود تأکید میکند، درحالیکه مسیر دراماتیک روشنی برای پیشبردن این حس عرضه نمیکند. به همین دلیل، تجربهٔ تماشای آن میتواند از درگیرکننده به خستهکننده تغییر کند، بیآنکه این تغییر لزوماً به تحولی در فهم شخصیتها منجر شود. جمعبندی «Death in Love» فیلمی نامتعارف و آگاهانه ناخوشایند است که میکوشد نشان دهد چگونه خشونتِ گذشته میتواند در روابط و عادتهای نسل بعد رسوب کند.
بازیهای باورپذیر، فضای آشفته و طرحِ مضمونی بلندپروازانه از امتیازهای آناند؛ در مقابل، روایت پراکنده، ریتم کند، شخصیتهای دشوارپسند و استفادهٔ گاه افراطی از صحنههای جنسی، مانع از آن میشوند که ایدههایش به اثری منسجم و کاملاً نافذ بدل شوند. فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای تیره و روانشناختی استقبال میکنند، مادهٔ کافی برای تأمل دارد؛ اما کسانی که انتظار داستانی خوشساخت، توضیحگر و جمعوجور دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که پرسشهایش از پاسخهایش بیشتر است.
ثبت دیدگاه