نقد و بررسی
نقد نوح 2014 (Noah) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ اسطوره بهمثابهٔ جهانبینی «نوح» ساختهٔ دارن آرونوفسکی، بیش از آنکه بازگویی سرراستِ حکایتی آشنا باشد، تلاشی است برای تبدیل آن به حماسهای تاریک دربارهٔ مسئولیت، گناه و امکانِ بخشایش. فیلم از همان ابتدا میکوشد جهان خود را نه همچون تصویری دقیق از گذشته، بلکه به شکل قلمرویی اسطورهای و عمداً بیزمان بنا کند؛ جایی که طبیعت، ایمان و خشونت انسانی در هم تنیدهاند.
این انتخاب، اثر را از یک روایت صرفاً مذهبی یا تاریخی دور میکند و به آن حالوهوای خیالپردازانهای میبخشد که گاه یادآور حماسههای فانتزی و گاه نزدیک به کابوسی روانشناختی است. آرونوفسکی به جای آنکه همهچیز را در خدمت بازسازی وفادارانهٔ متن دینی قرار دهد، عناصر داستان را بهانهای برای طرح پرسشهایی اخلاقی میکند: آیا نابودی میتواند راهی برای پاککردن جهان باشد؟
مرز میان عدالت و انتقام کجاست؟ و اگر انسان در ذات خود آمیزهای از خیر و شر باشد، امید به آغازی تازه بر چه چیزی تکیه میکند؟ فیلم پاسخهایی قطعی نمیدهد؛ بیشتر مخاطب را در فضای دشوارِ همین پرسشها نگه میدارد. همین جسارت، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم علت فاصلهگرفتنش از انتظارات بخشی از تماشاگران.
نوح؛ قهرمان یا داور؟ محور اصلی فیلم، کشتی یا سیل نیست؛ نوح است و دگرگونی تدریجی نگاه او به مأموریتی که بر دوشش گذاشته شده. راسل کرو این شخصیت را نه قدیسی آرام و بیتزلزل، بلکه مردی سنگینبار، سختگیر و گرفتارِ مسئولیتی تقریباً خردکننده تصویر میکند. در بازی او، ایمان اغلب به شکل سکوت، نگاههای فرسوده و تصمیمهای دشوار ظاهر میشود.
« و اگر انسان در ذات خود آمیزهای از خیر و شر باشد، امید به آغازی تازه بر چه چیزی تکیه میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نوح، از همان جنس قهرمانان بیعیبِ قصههای کلاسیک نیست؛ گاه چنان به وظیفهاش چنگ میزند که خودِ وظیفه به سرچشمهٔ تهدید بدل میشود. فیلم از همین شکاف بهره میبرد: مردی که میخواهد از جهان محافظت کند، ناچار میشود دربارهٔ ارزش زندگی و معنای فرمانبرداری بیندیشد. تنش درونی او وقتی اثرگذارتر میشود که میان وظیفهٔ بزرگ و پیوندهای خانوادگی قرار میگیرد.
این تعارض، داستان را از سطح یک نمایش فاجعهمحور فراتر میبرد و به آن بُعدی شخصی میبخشد. بااینحال، شدتدادن به بحران اخلاقی نوح گاهی به بهای طبیعیبودن تحول او تمام میشود؛ برخی چرخشهای عاطفی چنان بزرگاند که فیلم برای آمادهکردن زمینهٔ آنها فرصت کافی نمییابد. خانواده و دامنهٔ عاطفی روایت خانواده در «نوح» صرفاً همراهانی برای سفر نیستند؛ هر یک نمایندهٔ نوعی نگاه به آیندهاند.
نعمه، با بازی جنیفر کانلی، وجه زمینی و عاطفی قصه را تقویت میکند. نگرانی او نه در قالب سخنرانیهای اخلاقی، بلکه در اضطراب و واکنشهای ملموس نمایان میشود. کانلی از معدود بازیگرانی است که میتواند شکاف میان عظمت موقعیت و شکنندگی آدمهای درون آن را بهخوبی پر کند. ایلا، با بازی اما واتسون، اهمیت دیگری دارد: حضورش به فیلم امکان میدهد امید، مادری و حق انتخاب را وارد بحثی کند که در آغاز بیشتر حول فرمان و داوری میچرخد.
واتسون نقش را با حساسیتی آرام پیش میبرد و در برابر سنگینی فضای فیلم، کیفیتی انسانی و آسیبپذیر میآفریند. آنتونی هاپکینز نیز در نقش متوشالح، حضوری حکیمانه و تا حدی رازآلود دارد؛ شخصیتی که گاهی مانند دریچهای به سوی شگفتیهای جهان فیلم عمل میکند. در مقابل، همهٔ اعضای خانواده مجال رشد یکسانی پیدا نمیکنند.
« تنش درونی او وقتی اثرگذارتر میشود که میان وظیفهٔ بزرگ و پیوندهای خانوادگی قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
برخی فرزندان بیشتر در مقام نشانه یا محرکِ تصمیمهای دیگران باقی میمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. این نابرابری، بهویژه در بخشهایی که روایت میخواهد تنش خانوادگی را به اوج برساند، از قدرت عاطفی صحنهها میکاهد. فیلم برای حماسهاش شخصیتهای فراوانی میسازد، اما همیشه فرصت نمیکند به هر یک جان و پیشینهای همسنگ بدهد.
تصویر، طبیعت و ساختن جهانی نامأنوس یکی از برجستهترین دستاوردهای «نوح» جهان بصری آن است. آرونوفسکی جهانی نمیسازد که به دورهای تاریخیِ مشخص تعلق داشته باشد؛ چشماندازهای ناهموار، سکوتهای سنگین و طراحیهای نامتعارف، حس مکانی بیگانه و اسطورهای ایجاد میکنند. طبیعت در این فیلم پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه نیرویی زنده و داوریناپذیر است؛ گاه بخشنده و گاه بیاعتنا به رنج انسان.
جلوههای بصری فیلم نیز در خدمت همین حس قرار دارند. صحنههای مربوط به جانوران، آب و گسترش فاجعه، مقیاسی فراگیر دارند، اما زیباییشان صرفاً از نمایش قدرت فنی نمیآید. تصویرها اغلب به زبان نمادین بدل میشوند و پیوند میان آفرینش، خشونت و نابودی را برجسته میکنند. موسیقی کلینت منسل نیز با لحن پرتنش و اندوهگین خود، به این جهان کیفیتی آیینی میدهد؛ گویی رویدادها نه فقط در زمان، که در حافظهای کهن رخ میدهند.
بااینهمه، زیبایی بصری همیشه به شفافیت روایی نمیانجامد. گاه تصویرها چنان بر ابهام و رمز تأکید دارند که پیوندشان با کنش داستانی سست میشود. بعضی انتخابهای طراحی، بهویژه برای مخاطبی که انتظار برداشتی نزدیکتر به روایت سنتی دارد، ممکن است بیشتر گیجکننده باشند تا برانگیزاننده. فیلم در این لحظات میان شگفتی و تصنع نوسان میکند.
« برخی فرزندان بیشتر در مقام نشانه یا محرکِ تصمیمهای دیگران باقی میمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نمادها و ابهام اخلاقی «نوح» سرشار از نشانههایی است که تماشاگر را به خوانش تمثیلی فرامیخوانند. داستان آفرینش، فساد انسان، وسوسه و بازگشت به پاکی، در قابهایی فشرده و گاه شاعرانه به هم پیوند میخورند. فیلم بارها میکوشد از روایت واقعهمحور فاصله بگیرد و به حکایتی دربارهٔ سرشت انسان بدل شود.
در این نگاه، مسئله فقط این نیست که چه بلایی بر جهان نازل میشود؛ پرسش این است که انسان پس از آن با همان میلهای ویرانگر چه خواهد کرد. این رویکرد، «نوح» را به اثری قابل بحث تبدیل میکند، اما در برخی لحظات، نمادپردازی بر شخصیتپردازی غلبه مییابد. فیلم چنان به معنای کلی رفتارها توجه میکند که واکنشهای فردی گاه ناگهانی یا بیشازحد نظری به نظر میرسند.
مخاطب ممکن است احساس کند شخصیتها به جای آنکه از دل موقعیت تصمیم بگیرند، مأمور انتقال دیدگاه فیلمساز شدهاند. ابهام وقتی ثمربخش است که پرسش را عمیقتر کند؛ اما هرگاه رابطهٔ علت و معلولیِ صحنهها را تیره سازد، از نیروی درام میکاهد. همین ویژگی، نسبت فیلم با ایمان را نیز پیچیده میکند.
اثر نه به یک تمثیل سادهٔ ستایشگرانه فروکاسته میشود و نه به جدلی سرراست علیه باور دینی. در عوض، ایمان را نیرویی میبیند که هم میتواند به انسان جهت دهد و هم او را در برابر پرسش از معنای فرمانبرداری قرار دهد. این نگاه چندلایه، از نقاط قوت فیلم است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی روشن و وفادار به برداشت آشنای خود دارند، تنشزا باشد.
« نمادها و ابهام اخلاقی «نوح» سرشار از نشانههایی است که تماشاگر را به خوانش تمثیلی فرامیخوانند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و معماری حماسه ساختار فیلم را میتوان در چند حرکت کلی دید: معرفی جهان و تهدید، آمادهسازی برای فاجعه، و مواجهه با پیامدهای آن. این معماری به اثر امکان میدهد بهتدریج مقیاس خود را گسترش دهد؛ از نگرانیهای یک خانواده به سرنوشت یک جهان. بخشهایی از فیلم، بهخصوص هنگام شکلگیری پیوند میان شخصیتها و محیط، از مکثهای حسابشده سود میبرند.
سکون در اینجا گاه همانقدر معنادار است که حرکت. اما ریتم در همهٔ بخشها به یک اندازه موفق نیست. روایت در پارهای لحظات بیش از حد درنگ میکند و بار نمادین صحنهها، حرکت داستان را کند میسازد. در سوی دیگر، بعضی تحولات عاطفی چنان فشرده رخ میدهند که فرصت اثرگذاری کامل نمییابند. این ناهماهنگی میان مکثهای طولانی و جهشهای ناگهانی، انسجام دراماتیک فیلم را کاهش میدهد.
«نوح» گاهی میخواهد همزمان فیلم فاجعه، درام خانوادگی، حماسهٔ اسطورهای و تأملی فلسفی باشد؛ بلندپروازیای که چشمانداز اثر را غنی میکند، اما تمرکز آن را نیز پراکنده میسازد. جمعبندی «نوح» فیلمی یکدست و بینقص نیست، اما جسارت دارد که داستانی شناختهشده را به میدان پرسشهای تازه بدل کند.
بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای راسل کرو و جنیفر کانلی، به جهان بزرگ و نمادین فیلم تکیهگاهی انسانی میدهند. طراحی بصری چشمگیر، موسیقی مؤثر و نگاه نامتعارف آرونوفسکی نیز اثری میسازند که پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند. در مقابل، ابهامِ گاه افراطی، کندی مقطعی ریتم و پرداخت نابرابر شخصیتها مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به شکلی منسجم به بار بنشیند.
« این معماری به اثر امکان میدهد بهتدریج مقیاس خود را گسترش دهد؛ از نگرانیهای یک خانواده به سرنوشت یک جهان. »
جمعبندی
«نوح» را بهتر است نه بازگویی سادهٔ یک روایت دینی، بلکه بازآفرینی شخصی و خیالپردازانهای دانست که از اسطوره برای کاوش در مسئولیت و بخشایش بهره میگیرد. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخهایش باشد، در پرسشهایی است که با تصویرهایی پرقدرت و لحنی تیره پیش روی تماشاگر میگذارد.
ثبت دیدگاه