نقد و بررسی
نقد آلیسا (Alissa) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری در سایهٔ گذشته «Alissa» ساختهٔ Didier Goldschmidt تریلری جنایی است که راز را نه در قالب معمایی پرشتاب، بلکه همچون چیزی سنگین و دیرپا پیش میبرد؛ گذشتهای سیاسی که از مرز زمان و جغرافیا عبور کرده و به زندگی امروز شخصیتها رخنه میکند. نقطهٔ عزیمت قصه، کشف لوک، پسر یک ناشر، دربارهٔ یکی از نویسندگان پدرش است: مردی که پیشینهاش با جنایت و بلوک شرق گره خورده است.
ورود وکیلی روس برای برملا کردن این گذشته، لوک را به جستوجوی اسنادی در خانهٔ پدر میکشاند؛ جستوجویی که با یافتن یک نوار ویدئویی به مسیری خطرناکتر میرسد. این طرح ظرفیت یک تریلر سیاسیِ پرکشش را دارد، اما فیلم در تبدیل ظرفیت به تجربهای منسجم و پرتنش، چندان کامیاب نیست. برلین، حضوری فراتر از پسزمینه مهمترین دستاورد فیلم، فضایی است که برلین برای آن فراهم میکند.
شهر در اینجا صرفاً محل وقوع رویدادها نیست؛ بافت تاریخی و حالوهوای آن، به قصه کیفیتی دوپاره میدهد. شهری که گذشتهٔ سیاسیاش هنوز در خیابانها و روابط انسانی پژواک دارد، برای داستانی دربارهٔ هویت پنهان و میراث بلوک شرق انتخابی معنادار است. دوربین از این فضا بهره میگیرد تا نوعی بیقراری خاموش بسازد: آدمها حرکت میکنند، دیدارها شکل میگیرد و اطلاعات جابهجا میشود، اما شهر انگار خاطرهای دیرینه را در خود نگه داشته است.
« برلین، حضوری فراتر از پسزمینه مهمترین دستاورد فیلم، فضایی است که برلین برای آن فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، استفاده از برلین همیشه به پیوندی دراماتیک با قصه نمیانجامد. گاه شهر از آنکه به نیرویی فعال در روایت بدل شود، به مجموعهای از چشماندازهای جذاب محدود میماند. زیبایی و اتمسفر مکانی فیلم از بسیاری از ضعفهایش زندهتر است، اما این حضور بصری نمیتواند بهتنهایی جای پیشروی داستان را بگیرد.
طرحی جذاب، روایتی کمشتاب ایدهٔ مرکزی «Alissa» بهخوبی میتواند مخاطب را درگیر کند: پسر ناشری که باید میان وفاداری خانوادگی و حقیقتی هولناک انتخاب کند، نویسندهای با هویتی مشکوک، و مدرکی تصویری که شاید گذشته را از پناهگاه سکوت بیرون بکشد. این عناصر، هم تعلیق میسازند و هم امکان پرداختن به موضوعاتی چون مسئولیت، حافظه و سازش با قدرت را فراهم میکنند.
مشکل آن است که فیلم برای رسیدن به این مواد دراماتیک زمان زیادی صرف میکند، بیآنکه در این فاصله شخصیتها یا وضعیتها به اندازهٔ کافی عمق پیدا کنند. کنش اصلی دیر جان میگیرد و بخشهایی از مسیر لوک بیشتر به رفتوآمد و گفتوگو میگذرد تا به افزایش واقعی فشار. در نتیجه، تماشاگر ممکن است پیش از آنکه رازها به مرحلهٔ تعیینکننده برسند، احساس کند فیلم درجا میزند.
« بااینحال، استفاده از برلین همیشه به پیوندی دراماتیک با قصه نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
کندی در ذات خود عیب نیست؛ اما وقتی سکون با دقت روانشناختی یا فضاسازی فشرده همراه نشود، به رخوت بدل میشود. لوک و کشاکش خانوادگی لوک در مرکز داستان، میان پدر و حقیقتی قرار میگیرد که میتواند اعتبار و زندگی خصوصی او را زیرورو کند. اختلاف میان پدر و پسر، زمینهای بالقوه نیرومند برای تریلر فراهم میآورد: آیا جستوجوی حقیقت از کنجکاوی و خشم شخصی برمیخیزد، یا از احساس مسئولیت در برابر قربانیان گذشته؟
فیلم به این پرسش نزدیک میشود، اما کمتر آن را به تعارضی کامل و چندوجهی بدل میکند. رابطهٔ خانوادگی بهاندازهای که باید، بار عاطفی پیدا نمیکند. پدر بیشتر به مانعی در مسیر کشف راز شباهت دارد تا شخصیتی که جهانبینی، ترسها و تناقضهایش بهتدریج آشکار شوند. از سوی دیگر، تصمیمهای لوک نیز گاه بیش از آنکه از تحول درونی او برخیزند، برای پیشبردن پیرنگ به نظر میرسند.
همین فاصله میان رخدادها و انگیزههای انسانی باعث میشود کشمکش مرکزی، بالقوه مهم اما نه کاملاً نافذ باقی بماند. بازی ایوان آتال و وزن شخصیتها بازی Yvan Attal از عوامل اصلی حفظ توجه مخاطب است. حضور او به لوک نوعی نیروی درونی میدهد و کمک میکند شخصیت، با وجود محدودیتهای فیلمنامه، صرفاً وسیلهای برای یافتن سرنخها نباشد.
« کندی در ذات خود عیب نیست؛ اما وقتی سکون با دقت روانشناختی یا فضاسازی فشرده همراه نشود، به رخوت بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آتال در لحظههای کمتحرک نیز میکوشد تردید و کشمکش را در رفتار و نگاه شخصیت جاری کند؛ همین ظرافت، به فیلم جان میبخشد و خلأهای روایی را تا اندازهای میپوشاند. بااینحال، بازی خوب نمیتواند همهٔ شخصیتها را از کمپرداختگی نجات دهد. شماری از آدمهای پیرامونی بیشتر کارکردی دارند: ظاهر میشوند، اطلاعاتی میدهند یا راهی را میبندند، اما کمتر به حضورهایی مستقل و بهیادماندنی تبدیل میشوند.
برای اثری که بخش مهمی از تعلیقش باید بر مناسبات میان آدمها بنا شود، این کمبود محسوس است. رازها زمانی اثر میگذارند که مخاطب به سرنوشت صاحبانشان اهمیت بدهد؛ فیلم در ساختن چنین پیوندی موفقیت یکدستی ندارد. نوار ویدئویی و مسئلهٔ حقیقت نوار ویدئویی در روایت، نمادی مناسب برای رویارویی با گذشته است: تصویری ثبتشده که شاید بتواند روایتهای رسمی را به چالش بکشد و هویت پنهان را آشکار سازد.
این شیء، ظرفیت دارد تا پرسش مهمتری را پیش بکشد: آیا داشتن سند به معنای شناخت حقیقت است، یا هر مدرکی نیز به تفسیر، قدرت و مصلحت وابسته میماند؟ فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما کمتر آن را به محور فکری منسجمی تبدیل میکند. در بهترین لحظهها، نوار به قصه حسی از تهدید میدهد؛ گویی آنچه ثبت شده، نه فقط گذشتهای دور، بلکه نیرویی فعال در اکنون است.
« بااینحال، بازی خوب نمیتواند همهٔ شخصیتها را از کمپرداختگی نجات دهد. »
قوتها و کاستیها
اما روایت در پیوند دادن این سرنخ با دیگر خطوط داستانی همیشه دقیق نیست. اطلاعات گاهی بینظم به مخاطب میرسند و اهمیت برخی جزئیات بهروشنی سنجیده نمیشود. حاصل، تعلیقی است که گهگاه شکل میگیرد، اما پیوستگی لازم را برای حفظ کشش در سراسر فیلم ندارد. ریتم، انسجام و لحن «Alissa» میان تریلر سیاسی، درام خانوادگی و داستانی دربارهٔ گذشتهٔ جنایی در حرکت است، اما این لایهها بهندرت با توازن کامل کنار هم مینشینند.
گاهی فیلم میخواهد بر فضای رازآلود تکیه کند، گاهی به تنش تعقیب و کشف نزدیک میشود و گاهی رابطهٔ پدر و پسر را برجسته میکند؛ بااینحال، گذار میان این لحنها چنان روان نیست که هر بخش به بخش بعدی نیرو ببخشد. ریتم کند فیلم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. اگر مکثها به شناخت شخصیتها یا تشدید فضای تهدید اختصاص مییافتند، میتوانستند به امضای اثر تبدیل شوند.
اما بخشهایی از روایت بیشتر حس توقف دارند تا تأمل. ازاینرو، داستان در لحظههایی که باید پیچیدهتر و پرتنشتر شود، شلخته به نظر میرسد و در لحظههایی که باید آرام بگیرد، به اندازهٔ کافی ژرف نمیشود. جمعبندی «Alissa» فیلمی است با ایدهای جذاب و فضایی که برلین به آن شخصیت میبخشد، اما فاصلهٔ میان طرح اولیه و اجرای نهاییاش چشمگیر است.
« اما روایت در پیوند دادن این سرنخ با دیگر خطوط داستانی همیشه دقیق نیست. »
جمعبندی
بازی ایوان آتال، فضای شهری و مضمون مواجهه با گذشته، نقاط اتکای اثرند؛ در برابر، فیلمنامهٔ کمشتاب، شخصیتهای نهچندان پرورده و روایت نامنسجم، مانع از آن میشوند که تعلیق به تجربهای ماندگار بدل شود. فیلم گاه به تریلری سیاسی و تأملبرانگیز نزدیک میشود، اما هر بار که باید ایدههایش را به کشمکشی روشن و اثرگذار تبدیل کند، نیروی خود را از دست میدهد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه بهسبب گرهگشاییهایش در خاطر بماند، بهواسطهٔ اتمسفر برلین و وعدهٔ رواییِ تحققنیافتهاش یادآوری میشود.
ثبت دیدگاه