نقد و بررسی
نقد باران (The Rain) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ پس از باران «The Rain» از ایدهای ساده و در عین حال هراسآور آغاز میشود: بارانی که بهجای طراوت و زندگی، ناقل مرگ است. پس از گسترش ویروسی مرگبار در اسکاندیناوی، سیمونه و راسموس، دو خواهر و برادر جوان، پس از شش سال پناهگرفتن در پناهگاهی زیرزمینی به جهانی ویران پا میگذارند؛ جهانی که در آن هر قطره باران میتواند تهدیدی واقعی باشد.
آنها به گروهی از بازماندگان میپیوندند و راهی سفری برای یافتن امنیت و پدر دانشمندشان میشوند. سریال با همین تمهید، هم یک روایت بقا میسازد و هم بستری برای بررسی ترس، اعتماد و پیوندهای انسانی فراهم میآورد. وجه متمایز این جهان، صرفاً نابودی تمدن نیست؛ طبیعت نیز از پناهگاه به خطری بالقوه بدل شده است.
باران، که در بسیاری از روایتها نشانه پاکی یا رهایی است، اینجا مرزی نامرئی میان زندهماندن و مرگ میکشد. همین وارونگی، تعلیق روزمره و ملموسی پدید میآورد: شخصیتها نه فقط باید از آدمهای خطرناک یا کمبود منابع بترسند، بلکه باید نسبت خود را با محیطی بازنگری کنند که پیشتر عادی و بیخطر به نظر میرسید.
فضای سرد و مرطوب اسکاندیناوی نیز به این حس بیگانگی کمک میکند و به سریال هویتی متفاوت از بسیاری از آثار آخرالزمانی میبخشد. ریتم و کشش روایت شروع سریال با مکث و احتیاط پیش میرود. بخش آغازین بیش از آنکه پیوسته مخاطب را با حادثههای بزرگ غافلگیر کند، جهان داستان را میچیند و جایگاه دو خواهر و برادر را در آن روشن میسازد.
« آنها به گروهی از بازماندگان میپیوندند و راهی سفری برای یافتن امنیت و پدر دانشمندشان میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این آرامش نسبی ممکن است برای بینندهای که انتظار هیجان فوری دارد، اندکی کمرمق جلوه کند؛ اما بهتدریج، حرکت گروه و برخورد شخصیتها با موقعیتهای تازه، کشش بیشتری به روایت میدهد. ساختار سفرمحور نیز امکان میدهد هر مرحله، آزمونی تازه برای اعتماد و همبستگی باشد. با این همه، سریال همیشه به اندازه ایدهاش منضبط نیست.
برخی گرهها و موقعیتها با تکرار الگوهای پیشین پیش میروند و گاه بهجای افزودن معنایی تازه، صرفاً مسیر داستان را طولانی میکنند. این ضعف، بهویژه هنگامی محسوس میشود که خط داستانی راسموس بارها به نقطهای مشابه بازمیگردد. تعلیق در چنین لحظاتی به جای آنکه انباشته شود و به کشفی تازه برسد، دور خود میچرخد؛ در نتیجه، علاقهای که در ابتدا با ایده جذاب سریال شکل گرفته، ممکن است به خستگی بدل شود.
شخصیتها و روابط انسانی قلب عاطفی سریال، رابطه سیمونه و راسموس است؛ رابطهای که در شرایط عادی نیز میتوانست پیچیده باشد، اما در جهانی فروپاشیده، مسئولیتی سنگینتر پیدا میکند. سیمونه ناچار است همزمان با خطرهای بیرونی مقابله کند و از برادرش مراقبت کند، در حالی که خود نیز با اضطراب و نادانستههای فراوان روبهرو است.
این کشمکش، به شخصیت او بُعدی فراتر از نقش کلیشهای «بازمانده شجاع» میدهد: او هم تصمیمگیرنده است و هم جوانی که هنوز باید با پیامدهای انتخابهای دشوار کنار بیاید. گروه بازماندگان نیز از نظر نمایشی اهمیت دارد. هر فرد با پیشینه، ترس و برداشت متفاوتی از بقا وارد جمع میشود؛ بنابراین همراهی آنها نه رابطهای بیدردسر، بلکه نوعی پیمان موقت است که زیر فشار آزموده میشود.
« ساختار سفرمحور نیز امکان میدهد هر مرحله، آزمونی تازه برای اعتماد و همبستگی باشد. »
شخصیتها و اجرا
عشق، حسادت، سوءظن و وفاداری در این جهان از میان نمیروند؛ گاه حتی شدیدتر میشوند، زیرا فرصت و امنیت کمتر است. سریال در بهترین لحظاتش نشان میدهد که خطرناکترین بحرانها همیشه از طبیعت نمیآیند و گاهی از ناتوانی آدمها در اعتمادکردن به یکدیگر سرچشمه میگیرند. بازیها و پرداخت شخصیت بازی آلبا آگوست در نقش سیمونه به سریال تکیهگاهی عاطفی میدهد.
او میکوشد میان قاطعیت لازم برای هدایت دیگران و آسیبپذیری شخصی شخصیت تعادل برقرار کند؛ تعادلی که در موقعیتهای پرتنش اهمیت ویژهای دارد. لوکاس لینگارد تونسن نیز نقش راسموس را با نوعی شکنندگی و بیقراری پیش میبرد. این انتخاب با جایگاه او در داستان سازگار است، هرچند بار سنگینی که روایت بر دوش این شخصیت میگذارد، گاهی به تکرار عاطفی میانجامد.
مایکل بوئه فالسگارد در نقش مارتین و دیگر بازیگران گروه نیز به شکلگیری پویایی جمع کمک میکنند؛ با این حال، بعضی رفتارهای شخصیتها چنان شتابزده یا ناسازگار به نظر میرسد که همدلی مخاطب را دشوار میکند. سریال از آن دسته آثاری نیست که همه شخصیتهایش را بهسادگی دوستداشتنی یا منطقی نشان دهد.
این ویژگی در اصل میتواند به واقعگرایی روابط کمک کند؛ آدمهای تحت فشار ممکن است خودخواه، ترسو یا لجوج باشند. مشکل زمانی پدید میآید که رفتار نامعقول نه از شخصیتپردازی یا فشار روانی، بلکه از نیاز داستان به ایجاد بحران ناشی شود. در این لحظات، تماشاگر به جای نگرانی برای سرنوشت گروه، ممکن است از تصمیمهایشان کلافه شود.
« عشق، حسادت، سوءظن و وفاداری در این جهان از میان نمیروند؛ گاه حتی شدیدتر میشوند، زیرا فرصت و امنیت کمتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله میان لغزش انسانی باورپذیر و خطای روایی، یکی از نقاط ضعف مهم مجموعه است. فضاسازی و زبان بصری «The Rain» در فضاسازی از تضاد بهره میگیرد: طبیعتی زیبا که دیگر امن نیست، و سکوت چشماندازهایی که در آنها جای خالی تمدن بهاندازه خود ویرانی معنا دارد. تصویر جهان پس از فاجعه، بیشتر بر خلوتی و خاموشی تکیه میکند تا نمایش پیوسته و پرزرقوبرقِ نابودی.
همین انتخاب با لحن سرد و اندوهبار اثر هماهنگ است و به مخاطب فرصت میدهد خطر را در جزئیات محیط احساس کند. با این حال، سریال همیشه از امکانات بصری خود برای تعمیق تجربه بهره نمیگیرد. بعضی موقعیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حسی یا نمادین؛ یعنی ما را به صحنه بعد میرسانند، بیآنکه تصویر یا فضای آنها اثر ماندگاری برجای بگذارد.
در نتیجه، فضاسازی گاه از سطح امتیازی جذاب فراتر نمیرود و با قدرت ایده مرکزی برابری نمیکند. با وجود این، باران همچنان استعارهای کارآمد باقی میماند: تهدیدی بیرونی که مرز میان احتیاط و حبسشدن را محو میکند و هر حرکت در جهان آزاد را به انتخابی پرهزینه بدل میسازد. نقاط قوت و کاستیها مهمترین امتیاز «The Rain» خلاقیت در نقطه عزیمت آن است.
خطرِ ناشی از باران، فوراً قواعدی روشن و اضطرابآور برای جهان داستان میسازد. سفر گروهی بازماندگان نیز امکان میدهد روایت میان بقا، روابط شخصی و معماهای مربوط به گذشته رفتوآمد کند. سریال برای مخاطبی که به داستانهای آخرالزمانی علاقه دارد، ترکیبی آشنا اما خوشتماشا فراهم میکند: جهانی فروپاشیده، جوانانی که ناچارند زودتر از موعد بزرگ شوند، و رازهایی که میتوانند مسیر تصمیمهایشان را تغییر دهند.
« این فاصله میان لغزش انسانی باورپذیر و خطای روایی، یکی از نقاط ضعف مهم مجموعه است. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، کشآمدن برخی خطوط داستانی و تکرار بحرانهای مربوط به راسموس، از انسجام کلی میکاهد. همچنین واکنشهای گاه عصبی یا ناموجه بعضی شخصیتها میتواند مانع شکلگیری پیوند عاطفی با آنها شود. تفاوت میان فصل نخست و ادامه مجموعه نیز در تجربه بسیاری از مخاطبان محسوس است: تازگی ایده و کشف جهان در آغاز، نیرویی دارد که بازتولیدش در ادامه دشوار میشود.
از سوی دیگر، زبان پخش نیز اهمیت دارد؛ اگر دوبله انگلیسی برای بیننده ناهماهنگ یا آزاردهنده باشد، زیرنویس و زبان اصلی میتوانند درک لحن و بازیها را بهتر حفظ کنند. جمعبندی «The Rain» اثری بینقص نیست، اما ایده مرکزی نیرومند، فضای بارانی و رابطههای پرتنش آن، تماشایش را برای دوستداران روایتهای بقا جذاب میکند.
سریال در آغاز با جهانی متفاوت و پرسشی ساده اما مؤثر مخاطب را به درون خود میکشاند: در جایی که حتی باران نیز خطرناک است، انسان چگونه میتواند به دیگری اعتماد کند؟ پاسخ مجموعه همیشه به یک اندازه ظریف یا منسجم نیست؛ گاهی در تکرار و تصمیمهای ناموجه گرفتار میشود و گاهی با روابطی که زیر فشار بحران تغییر میکنند، جان میگیرد.
اگر انتظار روایتی بیوقفه پرشتاب و شخصیتهایی همیشه سنجیده و دوستداشتنی وجود داشته باشد، کاستیهای اثر برجسته خواهد شد. اما اگر امتیاز اصلی را در اتمسفر، ایده آخرالزمانی و کشمکش میان بقا و انسانیت بدانیم، «The Rain» تجربهای سرگرمکننده و در لحظاتی تأملبرانگیز فراهم میآورد؛ مجموعهای که بیش از آنکه با پاسخهای قطعی خود به یاد بماند، با تصویر جهان سرد و بارانزدهاش و اضطرابی که در دل آن میسازد، اثر میگذارد.
« در مقابل، کشآمدن برخی خطوط داستانی و تکرار بحرانهای مربوط به راسموس، از انسجام کلی میکاهد. »
ثبت دیدگاه