نقد و بررسی
نقد جوان آمریکایی (The Young Americans) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه میدان جرم «The Young Americans» تریلری جنایی است که لندن را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه نیرویی مؤثر در شکلگیری فضای داستان میگیرد. خیابانهای خلوت، محلههای فرسوده و کلابهای شبانه، تصویری از شهری میسازند که در آن خشونت میتواند پشت درهای بسته و در سایهٔ زندگی روزمره رشد کند.
این لندن، دور از تصویر باشکوه و توریستیاش، زمخت، سرد و بیقرار است؛ مکانی که هر گوشهاش انگار چیزی را پنهان میکند. فیلم با تکیه بر همین حس، از همان ابتدا جهان تبهکاران و مأموران را در فضایی مشترک و آلوده به بدگمانی قرار میدهد. این انتخاب بصری با لحن کلی اثر هماهنگ است. فیلم بهجای آنکه لندن را با نماهای دیدنی و چشمنواز معرفی کند، بر فضاهای بسته و موقعیتهای ناآرام تمرکز دارد.
شهر در «The Young Americans» کمتر یک منظره است و بیشتر هزارتویی است که شخصیتها در آن به دنبال راه نفوذ، فرار یا تسلطاند. چنین فضاسازیای از نقاط قوت اصلی فیلم به شمار میآید، هرچند گاه چنان بر تیرگی و سنگینی اصرار میکند که ریتم و انرژی روایت نیز زیر سایهٔ آن قرار میگیرد. طرح آشنا با کششی قابلقبول جان هریس، کارآگاه باتجربهٔ نیویورکی، برای همکاری با پلیس لندن در بررسی مجموعهای از قتلهای مرتبط با باندهای تبهکار به بریتانیا میآید.
در مرکز ماجرا، گروهی جوان و بیرحم قرار دارند که نیروی تازهای در دنیای جرم به حساب میآیند؛ باندی که سرکردهاش آمریکایی است. هریس برای نزدیک شدن به این شبکه، از کمک نوجوانی بهره میگیرد که خود از سوی گنگسترها آسیب دیده است. فیلم از این چارچوب آشنا، روایتی دربارهٔ قدرت، وفاداری و نفوذ در قلمرو جرم میسازد، بیآنکه به دنبال دگرگون کردن قواعد ژانر باشد.
« این انتخاب بصری با لحن کلی اثر هماهنگ است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کشش داستان بیش از آنکه از تازگی ایدهها حاصل شود، از برخورد دو جهان میآید: پلیسهایی که با روشهای رسمی و تجربهٔ پیشین وارد میدان میشوند و گروهی تازهنفس که بیاعتنا به قواعد قدیمی، برای ساختن امپراتوری خود پیش میروند. این تقابل ظرفیت دراماتیک دارد و در بخشهایی تنش مؤثری میآفریند.
بااینحال، فیلمنامه همیشه نمیتواند این ظرفیت را به مسیر روایی یکدست تبدیل کند. چند خط فرعی و رابطهٔ میان شخصیتها گاه تمرکز را از محور اصلی دور میکند و برخی صحنهها، بیش از آنکه به پیشرفت قصه کمک کنند، آن را درجا نگه میدارند. کارآگاه خسته و بازیهای کنترلشده هاروی کایتل نقش جان هریس را با حضور سنگین و کمحرف خود پیش میبرد.
او شخصیتی را تصویر میکند که تجربهاش در رفتار و نگاهش رسوب کرده است؛ مردی که کمتر به توضیح دادن نیاز دارد و بیشتر از راه مکث، سکوت و واکنشهای کوتاه شناخته میشود. این شیوه با فضای تلخ فیلم تناسب دارد، اما همیشه به شخصیت عمق تازهای نمیبخشد. در بعضی لحظهها، خویشتنداری بازیگر به سردی و بیتحرکی نزدیک میشود و ممکن است چنین به نظر برسد که هریس بیش از اندازه از وقایع فاصله دارد.
در برابر او، ویگو مورتنسن در نقش کارل فریزر حضوری متفاوت دارد. او سیمای تهدید را با خشونت آشکار و فریادهای پیدرپی نمیسازد؛ جذابیت بازیاش در این است که خطر را زیر ظاهری آرامتر و سنجیدهتر پنهان میکند. همین تضاد میان خونسردی و بیرحمی، به شخصیت وزن میدهد و او را از یک تبهکار کلیشهای صرف فراتر میبرد.
« این تقابل ظرفیت دراماتیک دارد و در بخشهایی تنش مؤثری میآفریند. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای کایتل و مورتنسن، با دو شیوهٔ متفاوت از کنترل و حضور، از عوامل مهمیاند که فیلم را حتی در لحظات روایی کمجان سرپا نگه میدارند. شخصیت نوجوانی که در مسیر هریس قرار میگیرد، امکان نگاه انسانیتری به سازوکار باندها فراهم میآورد. او فقط وسیلهای برای پیشبرد تحقیقات نیست؛ حضورش یادآور این است که شبکهٔ تبهکاری از آدمهایی ساخته میشود که گاه از سر انتخاب و گاه زیر فشار شرایط به آن کشیده میشوند.
بااینحال، فیلم در پرداخت برخی شخصیتهای فرعی شتابزده عمل میکند و ظرفیت عاطفی آنها را بهطور کامل به کار نمیگیرد. موسیقی؛ صدایی مستقل در دل روایت موسیقی فیلم، با مشارکت دیوید آرنولد و بیورک، یکی از ماندگارترین عناصر آن است. قطعات موسیقایی صرفاً همراه صحنهها نیستند؛ در لحظات کلیدی، ضرباهنگ و کیفیت عاطفی تصاویر را تغییر میدهند و به فضای شهری فیلم بُعدی دیگر میبخشند.
بهویژه موسیقی بیورک، با حالوهوای نامتعارف و اندوهبارش، در ذهن میماند و گاهی بیش از خود روایت، اثر عاطفی صحنه را تثبیت میکند. این ویژگی برای فیلمی که گاه در قصهگویی از نفس میافتد اهمیت ویژهای دارد. موسیقی میان صحنههای پراکنده پیوندی حسی ایجاد میکند و به لندن تصویری کابوسوار و ناآرام میبخشد.
البته همین قدرت گاهی دو لبه میشود: موسیقی چنان برجسته است که توجه را از نارساییهای فیلمنامه منحرف میکند، اما همزمان نشان میدهد فیلم برای ایجاد انسجام به نیرویی بیرون از روایت نیز متکی است. ریتمی که همیشه به مقصد نمیرسد «The Young Americans» در بخشهایی با شکیبایی پیش میرود و فرصت میدهد فضای جرم و فرسودگی شخصیتها بر تماشاگر اثر بگذارد.
« شخصیت نوجوانی که در مسیر هریس قرار میگیرد، امکان نگاه انسانیتری به سازوکار باندها فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آرامش در اصل با لحن واقعگرایانهٔ فیلم ناسازگار نیست؛ قرار نیست هر صحنه به تعقیبوگریز یا رویارویی پرهیجان ختم شود. مشکل زمانی پدید میآید که مکثها و صحنههای طولانی به کشش دراماتیک بدل نمیشوند. بعضی لحظات بیش از اندازه امتداد مییابند، بیآنکه شناخت تازهای از شخصیتها بدهند یا خطر را افزایش دهند.
در نتیجه، فیلم میان تریلری پرتنش و درامی جناییِ تأملی نوسان میکند، اما همیشه این دو وجه را به تعادل نمیرساند. داستان گاهی بهجای آنکه فشار را پلهپله افزایش دهد، در خردهروایتها و موقعیتهای کماثر متوقف میشود. این کندی ممکن است برای تماشاگرانی که به فضاسازی و بازیگری اهمیت میدهند قابلقبول باشد، اما کسانی که انتظار روایتی فشرده و پیوسته دارند، احتمالاً آن را نقطهضعف اصلی فیلم خواهند دانست.
واقعگرایی در برابر تازگی فیلم در نمایش دنیای جنایت، بیشتر به خلق حس زمینی و خشن علاقه دارد تا ساختن تمهیدی غافلگیرکننده. این گرایش گاهی به سود اثر تمام میشود: آدمها و مناسباتشان کاملاً به دو گروه سادهٔ خیر و شر تقسیم نمیشوند و بزهکاری در پیوند با آسیب، فشار و انتخابهای محدود دیده میشود.
اما واقعگرایی بهتنهایی جای ایدهٔ تازه یا ساختار روایی محکم را نمیگیرد. بخشهایی از قصه چنان آشنا پیش میروند که تماشاگر میتواند مسیر کلی را حدس بزند، حتی اگر جزئیات ماجرا همچنان جذاب باشند. از سوی دیگر، فیلم در بعضی لحظات به سوی ملودرام میرود و میکوشد با روابط عاطفی و آسیبهای شخصی، وزن بیشتری به ماجرا بدهد.
« مشکل زمانی پدید میآید که مکثها و صحنههای طولانی به کشش دراماتیک بدل نمیشوند. »
قوتها و کاستیها
این تلاش همیشه با خشونت سرد و بیپیرایهٔ جهان جنایی آن هماهنگ نیست. گاهی احساسات بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها سربرآورند، به سطحی آشکارتر و توضیحیتر میرسند. بااینهمه، همین ناهماهنگی نیز بخشی از چهرهٔ فیلم است: اثری که میان تلخی واقعگرایانه و درام پررنگتر در رفتوآمد است و در همهٔ لحظات بر یک لحن واحد مسلط نمیشود.
جمعبندی «The Young Americans» فیلمی بینقص یا نوآورانه نیست، اما در فضاسازی، موسیقی و حضور بازیگرانش جذابیت پایدار دارد. لندنِ تاریک و فرسودهٔ آن، جهان مناسبی برای رویارویی پلیس با باندی نوظهور میسازد؛ هاروی کایتل و ویگو مورتنسن نیز با دو جنس بازی متفاوت، به داستان وزنی میدهند که فیلمنامه همیشه از عهدهٔ آن برنمیآید.
موسیقی بیورک و دیوید آرنولد، بهخصوص، تجربهٔ تماشای فیلم را از یک تریلر جنایی معمولی فراتر میبرد. در مقابل، قصه تازگی چندانی ندارد، بعضی زیرروایتها تمرکز را پراکنده میکنند و ریتم در لحظاتی بیش از حد کند میشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی طرح یا تازگی مضمون باشد، در حالوهوای تیره، بازیهای کنترلشده و موسیقی بهیادماندنی آن نهفته است.
تماشاگرانی که به آثار جناییِ آرام و فضامحور علاقه دارند، احتمالاً بیش از کسانی که به دنبال روایت پرشتاب و ایدهای تازهاند، با آن ارتباط برقرار خواهند کرد.
« این تلاش همیشه با خشونت سرد و بیپیرایهٔ جهان جنایی آن هماهنگ نیست. »
ثبت دیدگاه