نقد و بررسی
نقد رستگاری (The Salvation) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی آشنا در سرزمینی بیرحم «The Salvation» ساختهٔ کریستیان لورینگ، وسترنی دانمارکی است که بهجای بازآفرینی تاریخ غرب آمریکا، سراغ یکی از کهنترین موتورهای درام این ژانر میرود: انتقام. جان، مهاجری دانمارکی و سرباز پیشین، پس از آنکه خشونتی هولناک زندگی خانوادگیاش را ویران میکند، قاتلان را تعقیب میکند و با کشتن یکی از آنان، خود را در برابر دارودستهای بیرحم قرار میدهد.
از این نقطه، فیلم داستان مردی را دنبال میکند که باید در جهانی آکنده از ترس، منفعتطلبی و قانونگریزی راهی برای بقا بیابد. فیلم پیچیدگی روایی چشمگیری ندارد و از همان ابتدا مسیر کلی درام را میتوان حدس زد. بااینحال، شروع پرتنش و بیپردهاش بهسرعت تماشاگر را وارد موقعیتی میکند که در آن خشونت نه حادثهای استثنایی، بلکه بخشی از نظم روزمره به نظر میرسد.
مسئله این نیست که آیا جان با دشمنانش روبهرو خواهد شد؛ پرسش جذابتر این است که در چنین جهانی، انتقام چه چیزی از او باقی میگذارد. جان؛ چهرهای کمحرف و زخمی مادس میکلسن در نقش جان، ستون اصلی فیلم است. بازی او بر سکوت، نگاه و کنترل بدن تکیه دارد؛ قهرمانش مردی نیست که احساسات خود را با سخنرانیهای طولانی توضیح دهد.
اندوه و خشم در چهرهاش رسوب کردهاند و همین خویشتنداری، واکنشهای خشونتآمیز او را سنگینتر میکند. میکلسن از جان تصویری یکبعدی از «مرد انتقامجو» نمیسازد، بلکه به او نوعی فرسودگی میبخشد: گویی هر تصمیمی که میگیرد، هزینهای از پیش پرداختشده دارد. بااینهمه، متن فیلم مجال چندانی برای گسترش درونی این شخصیت فراهم نمیکند.
« فیلم پیچیدگی روایی چشمگیری ندارد و از همان ابتدا مسیر کلی درام را میتوان حدس زد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشتهٔ نظامی جان و زندگی تازهاش در غرب، نشانههایی از یک پیشینهٔ غنیاند، اما بیش از آنکه در شخصیتپردازی ادغام شوند، به عناصر زمینهای تبدیل میشوند. فیلم بهندرت مکث میکند تا تضاد میان مردی که میکوشد خانهای بسازد و سربازی که دوباره به خشونت بازمیگردد، بهطور عمیق واکاوی شود.
بار اصلی معنا بر دوش بازی میکلسن میافتد و او، با وجود محدودیتهای فیلمنامه، بخش مهمی از این بار را بهخوبی حمل میکند. شهر؛ همدستی از سر ترس یکی از وجوه قابلتوجه فیلم، واکنش شهروندان به قدرت دارودسته است. مردم شهر در برابر تهدید، بهجای مقاومت جمعی، به سازش و خیانت پناه میبرند.
این انتخاب، آنها را صرفاً گروهی از بزدلان نمیکند؛ بلکه تصویری از جامعهای میسازد که در آن امنیت، جای عدالت را گرفته و ترس به زبان مشترک مردم تبدیل شده است. قدرت تبهکاران فقط از اسلحه نمیآید، بلکه از سکوت کسانی نیرو میگیرد که میدانند چه چیزی درست است اما پیامد دفاع از آن را نمیپذیرند.
فیلم ظرفیت زیادی برای پرداخت سیاسی این ایده دارد: زمین، ثروت و سلطه چگونه با خشونت به دست میآیند و چه کسانی از ادامهٔ وضع موجود سود میبرند؟ بااینحال، این لایه بیشتر در پسزمینه باقی میماند. شهر و مناسبات قدرتش معمولاً به کارکردی داستانی فروکاسته میشوند؛ زمینهای برای تنهایی جان و نه موضوعی مستقل برای کاوش.
« شهر؛ همدستی از سر ترس یکی از وجوه قابلتوجه فیلم، واکنش شهروندان به قدرت دارودسته است. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، نقد اجتماعی فیلم در چند نشانهٔ مؤثر دیده میشود، اما به استدلالی کامل و چندوجهی بدل نمیگردد. شخصیتهای مکمل و مرز میان اشاره و پرداخت هنری دلاروه، رهبر دارودسته، با بازی جفری دین مورگان، نمونهای از شرورانی است که اقتدارشان از ترکیب خشونت و حضور نمایشی میآید. مورگان به او تهدیدی آرام و خودپسندانه میبخشد؛ مردی که گویی مطمئن است دیگران پیش از آنکه مجبور به شلیک شود، تسلیم خواهند شد.
اما انگیزهها و ابعاد شخصیتی او چندان از الگوی آشنای ارباب ستمگر فراتر نمیروند. بیشتر از آنکه با فردی پیچیده روبهرو باشیم، با نیرویی بیرونی مواجهیم که قرار است مسیر انتقام قهرمان را دشوار کند. مادلین، با بازی اوا گرین، از راه سکوت و حالت چهره بیانگری میکند. حضور او میتوانست مرکز ثقل روایتی دربارهٔ آسیب، اختیار و بقا باشد، اما فیلم در پرداخت او ناپایدار است: گاهی نگاهها و سکوتش معنایی روشن و پرقدرت پیدا میکنند و گاهی شخصیت به نشانهای رازآلود در حاشیهٔ داستان تقلیل مییابد.
رابطهٔ او با ساختار قدرت و جایگاهش در شهر نیز به اندازهای که وعده میدهد بسط نمییابد. پیتر، برادر جان، و دیگر چهرههای شهر نیز اغلب با خطوطی کلی معرفی میشوند؛ فیلم از بازیگرانش بهره میبرد، اما همیشه به شخصیتهایشان فرصت استقلال نمیدهد. تصویر، رنگ و خشونت توانایی بصری «The Salvation» از روشنترین امتیازهای آن است.
فیلم با قابهای عریض، چشماندازهای خالی و نورپردازی خشک، غرب را نه سرزمینی افسانهای و رمانتیک، بلکه فضایی بزرگ، بیپناه و بیاعتنا به رنج انسان نشان میدهد. رنگها حالتی غبارآلود و سخت دارند؛ زمین و آسمان گویی از هرگونه آسایش انسانی تهیاند. در چنین فضایی، شهر کوچک نیز پناهگاهی امن به نظر نمیرسد؛ تنها نقطهای متراکمتر در دل همان بیرحمی است.
« در نتیجه، نقد اجتماعی فیلم در چند نشانهٔ مؤثر دیده میشود، اما به استدلالی کامل و چندوجهی بدل نمیگردد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت فیلم نیز با همین نگاه عریان پیوند خورده است. تیراندازیها و درگیریها قرار نیست شکوه قهرمانانه بسازند؛ آنها ناگهانی، سنگین و گاه ناخوشایندند. این انتخاب با جهانبینی تیرهٔ اثر سازگار است، هرچند در برخی لحظات، تکرار خشونت بهجای افزودن معنا، همان تأکید پیشین را دوباره بیان میکند.
موسیقی و فضاسازی صوتی نیز به سنت وسترنهای کلاسیک اشاره دارند، اما همین ارجاعهای آشنا گاهی استقلال لحن فیلم را محدود میکنند. وسترنی در سایهٔ بزرگان فیلم بیپرده با میراث وسترن کلاسیک گفتوگو میکند: از قاببندیهای گسترده تا رویارویی مردان مسلح و منطق انتقام. ادای دین به سنت، بهخودیخود ایراد نیست؛ وسترن همواره ژانری بوده که اسطورههای خودش را بازخوانی کرده است.
مسئله آنجاست که «The Salvation» گاه بیش از آنکه این الگوها را دگرگون کند، به بازاجرای آنها بسنده میکند. قهرمان خاموش، شرور مقتدر، شهروندان هراسان و نبرد نهایی، همگی در جایگاههایی آشنا قرار میگیرند. این آشنایی در بخشهایی به فیلم سرعت و انسجام میدهد. روایت کوتاه و متمرکز است و کمتر از مسیر اصلی منحرف میشود.
اما در عوض، پیشبینیپذیری آن کاهش نمییابد و برخی پیچشها یا تصمیمهای شخصیتها بیش از آنکه از منطق درونیشان برآیند، برای پیشبردن نقشهٔ داستان به کار گرفته میشوند. فیلم میتوانست با تمرکز بیشتر بر تجربهٔ مهاجر بودن جان، بر خشونت اقتصادی و تصاحب زمین، یا بر نقش زنان در جامعهٔ مرزی، هویت متمایزتری برای خود بسازد.
« خشونت فیلم نیز با همین نگاه عریان پیوند خورده است. »
قوتها و کاستیها
این عناصر حاضرند، اما غالباً در حد امکانهای نیمهپرداخته باقی میمانند. ریتم و تجربهٔ تماشا روایت فشردهٔ فیلم باعث میشود کشش آن حفظ شود. بحران اصلی زود شکل میگیرد و اثر، بهجای گسترش داستان به شاخههای متعدد، روی تقابل جان و نیروهایی که در برابرش قرار گرفتهاند متمرکز میماند.
این انتخاب برای تماشاگر علاقهمند به وسترنهای انتقاممحور رضایتبخش است؛ فیلم مکثهای طولانی و توضیحهای اضافی را به حداقل میرساند و با تکیه بر تصویر، موسیقی و بازی میکلسن پیش میرود. اما همین شتاب، گاهی به بهای عمق تمام میشود. روابط عاطفی، تغییر موضع بعضی شخصیتها و معنای اخلاقی انتخابهای جان فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند.
فیلم بهخوبی میداند چگونه تنش بسازد، ولی همیشه نمیداند پس از ایجاد تنش، چه پرسش تازهای باید پیش روی مخاطب بگذارد. به همین دلیل، تجربهٔ تماشای آن بیشتر بر شدت موقعیتها و کیفیت فضاسازی متکی است تا بر تحول پیچیدهٔ شخصیتها. جمعبندی «The Salvation» وسترنی خوشساخت و تیره است که با بازی متمرکز مادس میکلسن، تصویربرداری چشمنواز و روایتی پرکشش، تجربهای سرگرمکننده و جدی فراهم میکند.
فیلم در انتقال حس بیقانونی، تنهایی و خشونت موفق است و شهروندانی را تصویر میکند که ترس، آنان را به همدستان خاموش قدرت بدل کرده است. بااینحال، داستان انتقامش به الگوهای شناختهشده وفادار میماند و شخصیتهای مکمل و ایدههای اجتماعی آن گاه کمتر از ظرفیتشان پرداخت میشوند. ارزش فیلم در نوآوری روایی یا بازتعریف ژانر نیست؛ بیشتر در اجرای حسابشدهٔ عناصر آشنا و ساختن جهانی دیداریِ خشن و سرد قرار دارد.
« این عناصر حاضرند، اما غالباً در حد امکانهای نیمهپرداخته باقی میمانند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که انتظار وسترنی اندیشمندانه و شخصیتمحور دارند، احتمالاً محدودیتهای فیلمنامه را احساس خواهند کرد. اما برای مخاطبی که به درامی موجز، تلخ و پرتنش دربارهٔ انتقام و بهای سکوت علاقهمند است، اثر لحظات مؤثر و تصویری بهیادماندنی عرضه میکند.
« تماشاگرانی که انتظار وسترنی اندیشمندانه و شخصیتمحور دارند، احتمالاً محدودیتهای فیلمنامه را احساس خواهند کرد. »
ثبت دیدگاه