نقد و بررسی
نقد الزمن الباقي (The Time That Remains) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تاریخ در مقیاس خانه «The Time That Remains» بهجای آنکه تاریخ را از فاصلهای امن و با تکیه بر خطابههای سیاسی روایت کند، آن را به درون خانه، خیابان و خاطرههای یک خانواده میآورد. فیلمساز فلسطینی، Elia Suleiman، در چهار فصل، زندگی چند نسل از خانوادهای فلسطینی را از سال ۱۹۴۸ تا دوران معاصر دنبال میکند؛ خانوادهای که در سرزمین خود باقی میماند، اما جایگاهش پیوسته دگرگون و محدود میشود.
روایت از تجربهای شخصی و نیمهزندگینامهای شکل میگیرد، ولی به خاطرات خانوادگی بسنده نمیکند: جزئیات روزمره را به راهی برای فهم دگرگونیهای تاریخی بدل میسازد. این انتخاب، وجه متمایز فیلم است. تاریخ نه فقط در لحظههای آشکار درگیری و تصمیمهای سیاسی، بلکه در سکوتهای خانوادگی، عادتهای تکرارشونده و تغییر فضای پیرامون شخصیتها حضور دارد.
گاه رویدادی بزرگ از حاشیه قاب به زندگی خصوصی راه مییابد و گاه یک کنش معمولی، زیر سایه قدرت و اشغال، معنایی سیاسی پیدا میکند. فیلم به این ترتیب نشان میدهد که چگونه تاریخ، حتی وقتی کسی دربارهاش حرف نمیزند، در زندگی روزمره رسوب میکند. روایت اپیزودیک و زمانِ انباشته ساختار چهارپاره فیلم، به آن امکان میدهد که چند دوره تاریخی را کنار هم بگذارد، بیآنکه وانمود کند زندگی یک خانواده را میتوان در روایتی خطی و بیگسست خلاصه کرد.
فصلها همچون قطعههایی از حافظه به یکدیگر متصلاند: بعضی پیوندها روشن و مستقیماند و برخی دیگر از راه تکرار مکانها، رفتارها یا حالوهوای صحنهها پدیدار میشوند. زمان در اینجا صرفاً گذشت سالها نیست؛ چیزی است که بر چهرهها و مناسبات خانوادگی اثر میگذارد و همزمان رد خود را بر محیط باقی میگذارد.
« فیلم به این ترتیب نشان میدهد که چگونه تاریخ، حتی وقتی کسی دربارهاش حرف نمیزند، در زندگی روزمره رسوب میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شکل از روایت، از یک سو به اثر امکان میدهد تاریخ را از زاویه تجربههای گوناگون ببیند و از سوی دیگر، ممکن است پیوستگی داستان را کمرنگ کند. بعضی بخشها بیشتر به یک تصویر یا خاطره مستقل شباهت دارند تا حلقهای از زنجیرهای روایی. بنابراین تماشاگر باید پیوندها را خود از دل تکرارها و فاصلهها بیرون بکشد.
این گسست همیشه به سود فیلم عمل نمیکند؛ بااینحال، با موضوع آن نیز تناسب دارد: حافظه جمعی و خانوادگی معمولاً یک روایت یکدست و مرتب نیست، بلکه از لحظههای پراکندهای ساخته میشود که معنایشان در کنار هم آشکار میگردد. طنز در سایه خشونت یکی از جسورانهترین انتخابهای Suleiman، آمیختن طنز خشک و موقعیتهای نامتعارف با تاریخ دردناک فلسطینیان است.
فیلم برای اثرگذاری به موسیقی اندوهبار یا گفتوگوهای توضیحی متوسل نمیشود؛ در عوض، رفتارهای خشک، مکثهای طولانی و جابهجاییهای ناگهانی میان تهدید و روزمرگی را به منبع طنز بدل میکند. گاه موقعیتی چنان نامعقول است که خنده را برمیانگیزد، اما همان خنده بهسرعت با آگاهی از زمینه سیاسی صحنه پیچیده میشود.
این طنز، واقعیت را سبک نمیکند؛ برعکس، پوچی سازوکارهای قدرت را آشکارتر میسازد. هنگامی که خشونت و تحقیر در زندگی روزانه تکرار میشوند، واکنش شخصیتها همیشه به فریاد یا فوران خشم ختم نمیشود. خونسردی و سکوت میتوانند به شکلی از ایستادگی بدل شوند، هرچند فیلم این معنا را به صورت شعاری اعلام نمیکند.
« بعضی بخشها بیشتر به یک تصویر یا خاطره مستقل شباهت دارند تا حلقهای از زنجیرهای روایی. »
شخصیتها و اجرا
در بعضی صحنهها، قدرت با جدیتی سنگین ظاهر میشود و رفتارهای عادی در برابرش چنان بیاعتنا و آراماند که خود این تضاد، به تصویر طنزی سیاه جان میبخشد. منتقدان نیز به شیوهای اشاره کردهاند که فیلم با کمدی نامتعارف، مضحکبودن و هولناکی موقعیت را همزمان حفظ میکند. زبان تصویر و سکوت شخصیتها فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و بخش مهمی از معنا را به تصویر میسپارد.
قاببندیهای سنجیده، حرکتهای کنترلشده و مکثهایی که گاهی طولانی به نظر میرسند، فضایی میسازند که در آن حتی یک نگاه یا تغییر کوچک در رفتار میتواند اهمیت پیدا کند. شخصیتها اغلب بیش از آنکه احساساتشان را توضیح دهند، در وضعیتی قرار میگیرند که تماشاگر باید آن را مشاهده و تفسیر کند.
این شیوه، اثر را به سینمایی مبتنی بر میزانسن و جزئیات بصری نزدیک میکند؛ سینمایی که در آن سکوت، خود نوعی دیالوگ است. در این میان، تصویرهای روشن و ترکیببندیهای مرتب، تضادی چشمگیر با ناآرامی تاریخی جهان فیلم دارند. ظاهر صحنهها گاه چنان دقیق و حتی خیالانگیز است که موقعیتها برای لحظهای از جنس واقعیت فاصله میگیرند، اما همین فاصله به فیلم اجازه میدهد واقعیت را از زاویهای تازه نشان دهد.
زیبایی بصری در اینجا تزئینی جدا از مضمون نیست: نظم قاب میتواند در برابر آشفتگی سیاسی قرار بگیرد و آن را برجستهتر کند. در عین حال، این میزان کنترل گاهی حس سردی میآفریند؛ مخاطبی که انتظار نزدیکی عاطفی آشکار یا بازیگری پرشور دارد، ممکن است با خویشتنداری فیلم فاصله بگیرد. خانواده، حافظه و هویت در مرکز فیلم، خانوادهای قرار دارد که تغییرات سیاسی را نه به شکل مفاهیم انتزاعی، بلکه در روابط و تجربههای شخصی لمس میکند.
« زبان تصویر و سکوت شخصیتها فیلم به تماشاگر اعتماد میکند و بخش مهمی از معنا را به تصویر میسپارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پدر، مادر و فرزندان فقط حاملان یک پیشینه تاریخی نیستند؛ هر یک به شیوه خود با دوامآوردن، سازگاری و حفظ پیوندهای خانوادگی روبهرو میشوند. خاطراتی که از نسلهای مختلف گرد میآیند، تاریخ را چندصدایی میکنند و مانع از آن میشوند که اثر به روایت واحدی از گذشته فروکاسته شود. عنوان فیلم نیز در این بستر معنایی فراتر از گذر زمان پیدا میکند.
آنچه «باقی میماند» فقط خاطره یا بخشی از زندگی ازدسترفته نیست؛ رابطه میان نسلها و شیوههایی است که آدمها با آنها به زیستن ادامه میدهند. فیلم این ماندگاری را نه با قهرمانی پرطمطراق، بلکه با حضور پیوسته آدمهایی عادی تصویر میکند. همین نگاه، از یک سو به اثر گرمایی انسانی میبخشد و از سوی دیگر، پرسشی دشوار را پیش میکشد: وقتی فرد و خانواده در معرض نیروهایی بزرگتر از خود قرار دارند، چه چیزهایی را میتوان حفظ کرد؟
ریتم و محدودیتهای اثر صبر تماشاگر برای مواجهه با این فیلم اهمیت دارد. ریتم کند و مکثهای طولانی، بخشی از زبان هنری آن هستند، اما همواره یکسان کار نمیکنند. برخی صحنهها به کمک سکوت و تکرار، فشاری تدریجی ایجاد میکنند؛ برخی دیگر بیش از اندازه کش میآیند و از نیرویی که میتوانستند داشته باشند، فاصله میگیرند.
از آنجا که ساختار اثر اپیزودیک است، این کندی گاهی با گسست میان فصلها جمع میشود و ممکن است انسجام کلی را برای بعضی مخاطبان کاهش دهد. طنز فیلم نیز به همان اندازه دوپهلوست. برای تماشاگرانی که با کمدی خشک، کنایه بصری و موقعیتهای سوررئال همراه میشوند، بعضی لحظهها بسیار بامزه و بهیادماندنیاند.
« عنوان فیلم نیز در این بستر معنایی فراتر از گذر زمان پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
اما اگر مخاطب انتظار شوخیهای روشن یا توضیح مستقیم داشته باشد، ممکن است بخشی از طنز را تشخیص ندهد یا اثرش را کمرنگ احساس کند. فیلم ترجیح میدهد بهجای علامتگذاری آشکار، تضاد را در تصویر رها کند؛ تصمیمی که از نظر هنری منسجم است، اما همه را به یک اندازه درگیر نمیکند. جمعبندی «The Time That Remains» اثری تاریخی است که قدرتش را از تبدیل تجربه جمعی به خاطرهای خانوادگی میگیرد.
فیلم سیاست را از زندگی جدا نمیکند و در عین حال، به زبان خطابه پناه نمیبرد؛ با سکوت، قابهای حسابشده و طنزی خشک نشان میدهد که چگونه تاریخ میتواند در کوچکترین رفتارهای روزانه حضور داشته باشد. ساختار اپیزودیک، ریتم آهسته و شوخیهای نامتعارف ممکن است گاهی فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند، اما همین انتخابها به هویت سینمایی آن شکل میدهند.
حاصل، فیلمی است که بهجای ارائه پاسخی ساده، از تماشاگر میخواهد میان خنده و اندوه، خاطره و تاریخ، و زندگی خصوصی و واقعیت سیاسی رفتوآمد کند.
« جمعبندی «The Time That Remains» اثری تاریخی است که قدرتش را از تبدیل تجربه جمعی به خاطرهای خانوادگی میگیرد. »
ثبت دیدگاه